This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Maria
Ricky Martin
#باکلام
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#یک_داستان_یک_پند
✍در بغداد نابینایی عاشق شبلی (صوفی قرن سوم هجری) بود، ولی او را هرگز ندیده بود. روزی شبلی به مغازه او رفت و نانی برداشت. (شبلی درویش بود و دراویش چیزی ندارند.) به نابینا گفت: نانی برداشتم، گرسنه هستم. نابینا که صاحب نانوایی بود، نزدیک شد و نان را از او گرفت و دشنام داد. مردم چون این صحنه را دیدند، به نابینا خرده گرفتند و گفتند: او را میشناسی!؟ او شبلی بود! نابینا پشیمان به دنبال شبلی راه افتاد. هنگامی که به شبلی رسید، از او عذر خواست و به دست و پای او افتاد و طلب بخشش کرد. نانوا گفت: من برای جبران خطایم میخواهم یک میهمانی بدهم. تشریف بیاورید تا مسرور شوم.
نابینا یک میهمانی داد و بزرگان شهر را دعوت نمود. شبلی را در صدر مجلس نشاند، تا خطای خود جبران کند و دل شبلی را به دست آورد. مجلس تمام شد و نابینا از شبلی موعظهای خواست. شبلی گریست و گفت: برای خدا لقمهای نان به درویش ندادی، ولی برای حفظ نام خود صد سکه خرج کردی! (که مبادا نام تو در شهر به خاطر توهین به شبلی آسیب ببیند.)
بدان که تا خود را برای خدا عزیز نکنی و تحت امر او نباشی با این میهمانیهای مجلل هرگز عزیزِ شبلی و دیگران نمیتوانی بشوی.
✨إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِيعاً✨
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
✍در بغداد نابینایی عاشق شبلی (صوفی قرن سوم هجری) بود، ولی او را هرگز ندیده بود. روزی شبلی به مغازه او رفت و نانی برداشت. (شبلی درویش بود و دراویش چیزی ندارند.) به نابینا گفت: نانی برداشتم، گرسنه هستم. نابینا که صاحب نانوایی بود، نزدیک شد و نان را از او گرفت و دشنام داد. مردم چون این صحنه را دیدند، به نابینا خرده گرفتند و گفتند: او را میشناسی!؟ او شبلی بود! نابینا پشیمان به دنبال شبلی راه افتاد. هنگامی که به شبلی رسید، از او عذر خواست و به دست و پای او افتاد و طلب بخشش کرد. نانوا گفت: من برای جبران خطایم میخواهم یک میهمانی بدهم. تشریف بیاورید تا مسرور شوم.
نابینا یک میهمانی داد و بزرگان شهر را دعوت نمود. شبلی را در صدر مجلس نشاند، تا خطای خود جبران کند و دل شبلی را به دست آورد. مجلس تمام شد و نابینا از شبلی موعظهای خواست. شبلی گریست و گفت: برای خدا لقمهای نان به درویش ندادی، ولی برای حفظ نام خود صد سکه خرج کردی! (که مبادا نام تو در شهر به خاطر توهین به شبلی آسیب ببیند.)
بدان که تا خود را برای خدا عزیز نکنی و تحت امر او نباشی با این میهمانیهای مجلل هرگز عزیزِ شبلی و دیگران نمیتوانی بشوی.
✨إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِيعاً✨
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Tamanye Vesal
Abdolhossein Mokhtabad
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Yeh Roozi
Ebi
یه روزی...
ابی🎤
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
ابی🎤
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
کارما یعنی
این زخم که مرا زدی
تو را خواهد کشت....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
این زخم که مرا زدی
تو را خواهد کشت....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1
Ey Sareban (Live)
Mohsen Namjoo
🎧 ای ساربان
#نامجو
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#نامجو
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🔰 آیا شما هم درگیر قاعده ۹۹ هستید؟🤔
♦️قاعده ۹۹ چیست؟
پادشاهی از وزیرش میپرسد: چرا همیشه خدمتکارم از من خوشحالتر است در حالی که او هیچ چیزی ندارد!!
و منِ پادشاه که همه چیز دارم، حال و روزِ خوبی ندارم!!؟
وزیر گفت: سرورم شما باید قاعده ۹۹ را امتحان کنید!!
بعد ببینید آن خدمتکار خوشحال است یا نه .
پادشاه گفت: قاعده ۹۹ چیست؟!!
وزیر گفت: ۹۹ سکه طلا در کیسهای بگذار و شب آن را پشت درب اتاق خدمتکار بگذار و بنویس این ۱۰۰ دینار هدیهای است برای تو و سپس در را ببند و نگاه کن چه اتفاقی رخ میدهد!!
پادشاه نقشه را آنطور که وزیر به او گفته بود، انجام داد....
خدمتکار پادشاه، آن کیسه را برداشت و موقعی که به خانه رسید سکهها را شمرد، متوجه شد یکی کم دارد!!
پیش خود فکر کرد که آن را در مسیر راه گم کرده است!!
همراه با خانوادهاش کل شب را دنبال آن یک سکه طلا گشتند،هیچی پیدا نکردند!!
خدمتکار ناراحت شد از اینکه یک سکه را گم کرده است!!
پریشانی به سراغش آمد با آنکه آن همه سکههای دیگر را در اختیار داشت!!
روز دوم خدمتکار پریشان حال بود چرا؟!
چون شب نخوابیده بود،
وقتی که پیش پادشاه رسید چهرهای درهم و ناراحت حال، مثل روزهای قبل شاد و خوشحال نبود!!
پادشاه آن موقع فهمید که معنی قاعده ۹۹ چیست!!
آری، قاعده ۹۹ آن است که داشته های خود را نمیبینیم و تمرکز ما بر روی نداشته هاست
و در تمام ادوار زندگیمان دنبال آن یک گمشده میگردیم و خودمان را به خاطر آن ناراحت میکنیم و فراموش کردهایم که شاید داشته های ما بسیار بیشتر از نداشته های مان است .
قاعده ۹۹ همان تمامیت خواهی و کمال گرایی افراطیست.
قاعده ۹۹ زیستن در فضای ناهوشیاریست.
قاعده ۹۹عدم پذیرش واقعیت و شرایط زندگیست.
پس به داشته هایمان بیاندیشیم.
و قدر آنها را بدانیم.
آسایش و آرامش و رشد در فضای شکر گذاری و مثبت حاصل میشود.
🌹 سلامتی و صحت سهم هر روزتان 🌹
♦️قاعده ۹۹ چیست؟
پادشاهی از وزیرش میپرسد: چرا همیشه خدمتکارم از من خوشحالتر است در حالی که او هیچ چیزی ندارد!!
و منِ پادشاه که همه چیز دارم، حال و روزِ خوبی ندارم!!؟
وزیر گفت: سرورم شما باید قاعده ۹۹ را امتحان کنید!!
بعد ببینید آن خدمتکار خوشحال است یا نه .
پادشاه گفت: قاعده ۹۹ چیست؟!!
وزیر گفت: ۹۹ سکه طلا در کیسهای بگذار و شب آن را پشت درب اتاق خدمتکار بگذار و بنویس این ۱۰۰ دینار هدیهای است برای تو و سپس در را ببند و نگاه کن چه اتفاقی رخ میدهد!!
پادشاه نقشه را آنطور که وزیر به او گفته بود، انجام داد....
خدمتکار پادشاه، آن کیسه را برداشت و موقعی که به خانه رسید سکهها را شمرد، متوجه شد یکی کم دارد!!
پیش خود فکر کرد که آن را در مسیر راه گم کرده است!!
همراه با خانوادهاش کل شب را دنبال آن یک سکه طلا گشتند،هیچی پیدا نکردند!!
خدمتکار ناراحت شد از اینکه یک سکه را گم کرده است!!
پریشانی به سراغش آمد با آنکه آن همه سکههای دیگر را در اختیار داشت!!
روز دوم خدمتکار پریشان حال بود چرا؟!
چون شب نخوابیده بود،
وقتی که پیش پادشاه رسید چهرهای درهم و ناراحت حال، مثل روزهای قبل شاد و خوشحال نبود!!
پادشاه آن موقع فهمید که معنی قاعده ۹۹ چیست!!
آری، قاعده ۹۹ آن است که داشته های خود را نمیبینیم و تمرکز ما بر روی نداشته هاست
و در تمام ادوار زندگیمان دنبال آن یک گمشده میگردیم و خودمان را به خاطر آن ناراحت میکنیم و فراموش کردهایم که شاید داشته های ما بسیار بیشتر از نداشته های مان است .
قاعده ۹۹ همان تمامیت خواهی و کمال گرایی افراطیست.
قاعده ۹۹ زیستن در فضای ناهوشیاریست.
قاعده ۹۹عدم پذیرش واقعیت و شرایط زندگیست.
پس به داشته هایمان بیاندیشیم.
و قدر آنها را بدانیم.
آسایش و آرامش و رشد در فضای شکر گذاری و مثبت حاصل میشود.
🌹 سلامتی و صحت سهم هر روزتان 🌹
زنده یاد استاد بهمن بیگی، در کتاب( بخارای من،ایل من)، می نویسد که روزی به هنگام بازدید از مدارس بویراحمد، در دوران شاه، از آنها پرسیدم، در میان دولتی ها، چه کسی بیشترین خدمت را به شما کرده است.؟
پس از سکوت عجیبی که بر جمعیت از کوچک و بزرگ، معلم و شاگرد حاکم بود، نوجوانی از گوشه ای برخاست و گفت:
سرگرد تژده.
همه باهم، هم صدا می گویند:
راست است.
تژده بود. آری تژده بود.
پرسیدم ، خب، سرگرد تژده، که بود و چه کرد؟
می گویند:
راه ساخت ، پل ساخت.
بنای کارخانه گذاشت.
دکتر آورد، دارو آورد.
یاغی ها را اهلی کرد.
همه را از کوه به دشت آورد.
پدر دخترهای ایل بود.
برادر خواهرهای ایل بود.
با همه مهربان بود، هرچه داریم از اوست.
بهمن بیگی، می گوید، اجازه میدهید به نمایندگی از شما نامه ای به او بنویسم و برایش آنچه را که امروز گذشت، شرح دهم واز خدماتش ستایش کنم.
همه بانگ برآوردند:
امضا می کنیم ، ضرب انگشت می زنیم.
و اینک قسمتی از آن نامه:
جناب سرگردعبدالحسین تژده !
امروز، در میان کو ه ها وجنگل های بویراحمد، در چادر یک دبستان عشایری،نشان افتخاری نصیب شما شد که هیچ سرداری در هیچ جنگی به چنین نشانی دست نیافته است.
این نشان ازجنس فلزات گرانبها نیست.
از همه گران بها تر است ، این نشان رابه سینه نمی توان زد. برگردن نمی توان آویخت، بر دوش نمی توان دوخت.
این نشان، شکل ندارد، شکل هندسی ندارد.
مستطیل و مربع نیست، مکعب و مدور نیست، این نشان نادیدنی است، و از همه نشان های دیدنی، قیمتی تر است که نشان شرف و دلسوزی و مردم نوازی است.
امروز، در جمع آموزگاران، دانش آموزان و اولیای آنان، در یاسوج بویراحمد، سؤالی طرح کردم که بهترن خدمتگزاران خودشان را نام ببرند.
همه به اتفاق، نام شمارا به زبان آوردند.
همه شان به من، نمایندگی دادند که این نامه را بنویسم.
نامه را پست کردم وبه نورآباد فرستادم ، سرگردتژده فرماندار ممسنی شده بود وبا سرعتی عجیب از دهی ، شهری و از ویرانه ای گلستانی می ساخت.
سرهنگ عبدالحسین تژده فدشکویی فسایی در حالی که فرماندار سرخس بود به پیشنهاد مردم ممسنی کاندیدای مجلس ملی شد و دو دوره نماینده آن شهرستان شد.
انتهای دوره دوم نمایندگی ایشان مصادف با انقلاب اسلامی بود و…
ضمنا، سرگرد تژده در سال ١٣٨٧ در تهران، درگذشت.
ظاهرا، نام خانوادگی ایشان، شکراللهی بوده و به تژده ، یعنی جوانه گیاه تغییر داده است.
پس از سکوت عجیبی که بر جمعیت از کوچک و بزرگ، معلم و شاگرد حاکم بود، نوجوانی از گوشه ای برخاست و گفت:
سرگرد تژده.
همه باهم، هم صدا می گویند:
راست است.
تژده بود. آری تژده بود.
پرسیدم ، خب، سرگرد تژده، که بود و چه کرد؟
می گویند:
راه ساخت ، پل ساخت.
بنای کارخانه گذاشت.
دکتر آورد، دارو آورد.
یاغی ها را اهلی کرد.
همه را از کوه به دشت آورد.
پدر دخترهای ایل بود.
برادر خواهرهای ایل بود.
با همه مهربان بود، هرچه داریم از اوست.
بهمن بیگی، می گوید، اجازه میدهید به نمایندگی از شما نامه ای به او بنویسم و برایش آنچه را که امروز گذشت، شرح دهم واز خدماتش ستایش کنم.
همه بانگ برآوردند:
امضا می کنیم ، ضرب انگشت می زنیم.
و اینک قسمتی از آن نامه:
جناب سرگردعبدالحسین تژده !
امروز، در میان کو ه ها وجنگل های بویراحمد، در چادر یک دبستان عشایری،نشان افتخاری نصیب شما شد که هیچ سرداری در هیچ جنگی به چنین نشانی دست نیافته است.
این نشان ازجنس فلزات گرانبها نیست.
از همه گران بها تر است ، این نشان رابه سینه نمی توان زد. برگردن نمی توان آویخت، بر دوش نمی توان دوخت.
این نشان، شکل ندارد، شکل هندسی ندارد.
مستطیل و مربع نیست، مکعب و مدور نیست، این نشان نادیدنی است، و از همه نشان های دیدنی، قیمتی تر است که نشان شرف و دلسوزی و مردم نوازی است.
امروز، در جمع آموزگاران، دانش آموزان و اولیای آنان، در یاسوج بویراحمد، سؤالی طرح کردم که بهترن خدمتگزاران خودشان را نام ببرند.
همه به اتفاق، نام شمارا به زبان آوردند.
همه شان به من، نمایندگی دادند که این نامه را بنویسم.
نامه را پست کردم وبه نورآباد فرستادم ، سرگردتژده فرماندار ممسنی شده بود وبا سرعتی عجیب از دهی ، شهری و از ویرانه ای گلستانی می ساخت.
سرهنگ عبدالحسین تژده فدشکویی فسایی در حالی که فرماندار سرخس بود به پیشنهاد مردم ممسنی کاندیدای مجلس ملی شد و دو دوره نماینده آن شهرستان شد.
انتهای دوره دوم نمایندگی ایشان مصادف با انقلاب اسلامی بود و…
ضمنا، سرگرد تژده در سال ١٣٨٧ در تهران، درگذشت.
ظاهرا، نام خانوادگی ایشان، شکراللهی بوده و به تژده ، یعنی جوانه گیاه تغییر داده است.
آدم هر صبح به امیدی چشم باز میکند
امیدی که شب قبل در خود نمیدیده
این خاصیت نور است...
چشمتان روشن به اتفاقات خوب❤️
🍃🌸
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
امیدی که شب قبل در خود نمیدیده
این خاصیت نور است...
چشمتان روشن به اتفاقات خوب❤️
🍃🌸
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این زندگی تمام شونده رو به کام خودمون و اطرافیان تلخ نکنیم...🤍
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
یارِ شیرین(لیلا فروهر)
@matalebzib
🔸یار شیرین ( چه دلنواز اومدم ..)
🔹با صدای : لیلا فروهر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🔹با صدای : لیلا فروهر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوتاه و پر مغز
از #پرفسورفرهود
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از #پرفسورفرهود
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Parandeh [JibMusic.Com]
Moein & Siavash Ghomayshi
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی اصلا پیچیده نیست،
خودت را
از محدودیت ها رها کن!
شادی را در آغوش بگیر
و بگذر از تمامِ نشدن ها...
غصه، هیچ گاه
چیزی را حل نخواهد کرد...
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خودت را
از محدودیت ها رها کن!
شادی را در آغوش بگیر
و بگذر از تمامِ نشدن ها...
غصه، هیچ گاه
چیزی را حل نخواهد کرد...
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
•
رشد کن
شاخه به شاخه
تا جایی که خودت
سایه سار
خودت بشی🌱🥰
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
رشد کن
شاخه به شاخه
تا جایی که خودت
سایه سار
خودت بشی🌱🥰
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📝داستان کوتاه
روزی یک پری که در درخت انجیری خانه داشت به مردی ارزویی پیشنهاد کرد تا هر چه میخواهد آرزو کند
مرد آرزو کرد علاوه بر این آرزو دو ارزوی دیگر داشتنه باشد
وبا زیرکی به جای یک ارزو صاحب سه آرزو شد
سه ارزوی دیگر درخواست کرد و اینگونه صاحب نه آرزو شد!
و سه تای دیگر که می شود دوازده ٬ چهل و شش و........
خلاصه با هر ارزوی تازه ارزوی بشتر طلب می کرد تا سرانجام مالک پنج میلیارد وهفت میلیون و هیجده هزار و سی و چهار آرزو شد! انوقت آرزو هایش روی زمین کنار هم چیدوباز بیشتر آرزو کرد
بیشتر و بیشتر و بیشتر تا ارزو ها روی هم تلنبار شدند
در حالی که مردم لبخند می زدند ٬می گریستند
عشق می ورزیدند و حرکت می کردند
مرد میان ارزو هایش نشسته بود و می شمرد و پیرتر و پیرتر می شد
تا سرانجام یک شب که به سراغش رفتند
دیدند که در میان انبوه ارزوهایش مرده ست
آرزو هایش را که شمردند
معلوم شد که حتی یک آرزو هم کم و کسر ندارد!
بیایید از این ارزو ها چند تا برداریم وبه مردی بیندیشیم که در دنیای سیب و دوستی و زندگی
تمام ارزوهایش را به خاطر ارزوی بیشتر تباه کرد
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
روزی یک پری که در درخت انجیری خانه داشت به مردی ارزویی پیشنهاد کرد تا هر چه میخواهد آرزو کند
مرد آرزو کرد علاوه بر این آرزو دو ارزوی دیگر داشتنه باشد
وبا زیرکی به جای یک ارزو صاحب سه آرزو شد
سه ارزوی دیگر درخواست کرد و اینگونه صاحب نه آرزو شد!
و سه تای دیگر که می شود دوازده ٬ چهل و شش و........
خلاصه با هر ارزوی تازه ارزوی بشتر طلب می کرد تا سرانجام مالک پنج میلیارد وهفت میلیون و هیجده هزار و سی و چهار آرزو شد! انوقت آرزو هایش روی زمین کنار هم چیدوباز بیشتر آرزو کرد
بیشتر و بیشتر و بیشتر تا ارزو ها روی هم تلنبار شدند
در حالی که مردم لبخند می زدند ٬می گریستند
عشق می ورزیدند و حرکت می کردند
مرد میان ارزو هایش نشسته بود و می شمرد و پیرتر و پیرتر می شد
تا سرانجام یک شب که به سراغش رفتند
دیدند که در میان انبوه ارزوهایش مرده ست
آرزو هایش را که شمردند
معلوم شد که حتی یک آرزو هم کم و کسر ندارد!
بیایید از این ارزو ها چند تا برداریم وبه مردی بیندیشیم که در دنیای سیب و دوستی و زندگی
تمام ارزوهایش را به خاطر ارزوی بیشتر تباه کرد
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂