سرای چامه (شعر)
76 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
🌈رنگی که عمدتا برای لباس های خود بر می‌گزینید، میتواند نکاتی را در مورد شخصیت شما آشکار سازد.

افرادی که اغلب رنگ های سیاه میپوشند، شخصیت هایی حساس و هنری دارند و به جزئیات اهمیت میدهند با این حال استفاده از رنگ های تیره می‌تواند نشان از شخصیت افسرده خو باشد، این در حالی است که علاقمندان به رنگ های شادی چون قرمز، زندگی را با تمام نیرو زندگی می کنند، تلاش فراون میکنند و افراد فعالی نیز هستند.

کسانی که به رنگ سبز علاقه دارند، وفادار و مهربان هستند. علاقمندان به رنگ سفید نیز مرتب و منطقی هستند. آبی پوشان نیز شخصیت های پایدار و حساس دارند و افرادی هستند که ملاحظه دیگران را میکنند.


╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
در این تصویر چند دایره می‌بینید؟

شاید در نگاه اول دیدن دایره در تصویر خنده‌دار به نظر بیاید ولی اگر توجه خود را بر روی خطوط عمودی معطوف کنید حتما دایره‌هارو خواهید دید...

زود قضاوت نکنیم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌    ‌‌‌‌‌‌‌‌      ‌‌‌‌
╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
در کشاکش تمام سختی‌ها
و کم آوردن‌هایی که زندگی
برایمان رقم می‌زند،
هیچ‌گاه اسیرِ عظمت
درد و غمی مباش؛
که خدای تو
از تمام آن‌چه که دلت را
آزرده بزرگتر است...

💢

╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
علف، گور را محو می‌کند
زمان، درد را
باد، رد پای رفتگان را...
چرا که زندگی آدمی فصلی بس کوتاهست.


#دن_آرام📚
#میخائیل_شولوخوف🖌

╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
How'd We End Up Here
Mark Wilkinson
بگو بمن از حال روزهایت،
از احوال شبهایت،
از شبیخون دلتنگی هایت
اینجا که من هستم روزگار غبار گرفته ست؛
تو بگو از روزگارت....

#شاهیندخت_آرا

╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
Niaz
Fereidoon Foroughi
تا تو پشتِ پنجره غمگین شوی
من فریدون فروغی می شوم

پا به پای تو به هرجای جهان
همسفر با تو وثوقی می شوم🌻


╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
شیرین روشن
سید_سعید_صاحب_علم
در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیست
گاه یک دنیا فقط با یک نفر پُر می شود


✍🏻#سید_سعید_صاحب_علم
🎙#شیرین_روشن


╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

هر وقت دلتنگم ،آواز می خوانم .


https://t.me/httpsCAme
╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
نیاز دارم برگردم به غمگین‌ترین روز کودکی‌م، گرگ و میش صبح از خانه بزنم بیرون، خوابآلود ترک موتور بابا بنشینم، باد خنک اول صبح بکوبد توی صورتم و خواب از سرم بپرد. ببینم اتوبوس اردو جلوی مدرسه آماده‌ی حرکت است، سریع با بابا خداحافظی کنم و با ذوق بپرم توی ماشین و دنبال جا بگردم. خوشحال باشم که قرار است کلی اتفاق خوب بیفتد و ذوق داشته‌باشم که قرار است کلی کیف کنیم! اتوبوس حرکت کند و ما آواز بخوانیم. بعد از چند ساعت برسیم شهربازی. پیاده شویم و تاب و سرسره بازی کنیم. بچه‌ها بروند با پول تو جیبی‌شان بستنی بخرند، با خنده دست کنم توی کیفم و یادم بیفتد ظرف خوراکی و پولم را توی خانه جا گذاشته‌ام و بخورد توی ذوقم. غمگین شوم، فاصله بگیرم از همه و از دور و با حسرت به لبخندهای بچه‌هایی که دارند با شور و اشتیاق، بستنی‌هاشان را لیس می‌زنند نگاه کنم و گریه‌ام بگیرد.
من آن‌روز غمگین‌ترین بچه‌ی جهان بودم و هیچ‌کس حواسش نبود. می‌خواهم برگردم به آن روز، دستان خودم را بگیرم و براش بستنی بخرم. می‌خواهم ببرمش مغازه و براش هرچه دوست داشت بخرم، می‌خواهم بغلش کنم که تنها نباشد.
من آن‌روز همه‌اش بغض کرده‌بودم و کسی حواسش نبود. همه داشتند کیف می‌کردند توی حال خودشان، هیچ‌کس حواسش به دخترکی که پلاستیک خوراکی‌ها و پول تو جیبی‌ش را جا گذاشته‌بود، نبود. هیچ‌کس نپرسید چرا بغض داری، هیچ‌کس نپرسید خوراکی خوردی؟ هیچ‌کس نپرسید چرا همه بادکنک و بستنی و آبنبات خریده‌اند و دستان تو خالی‌ست! من بعد از آن روز دیگر هیچ اردویی نرفتم، از تمام اردوها بدم ‌آمده‌بود.
برگشتم و تمام آرزوهای بر باد رفته‌‌ام توی یک پلاستیک، گوشه‌ی اتاق افتاده‌بود، دیگر فایده‌ای نداشت، من هیچ نیازی به آن نداشتم، همه چیز خراب شده‌بود. هرچیزی به موقعش می‌چسبد، وقتی که باید باشد!
آدم‌ها و آرزوها هم همینند، به وقتش که نباشند و اتفاق نیفتند، آدم دیگر می‌خواهدشان چه کار؟!

#نرگس_صرافیان_طوفان




╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
شوم تار - عرفان طهماسبی و برادران عَلَم
«شوم تار»کار جدید و فوق‌العاده عرفان طهماسبی



╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
Bale Royayei Eshgh
Homayoun Shajarian
با تيشه ی خيال
تراشيده ام تو را
در هر بتی كه ساخته ام ديده ام تو را...
#قيصر_امين_پور🖋‌ᬉ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

🌱

࿇⃟‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
کانال مستانه
محمدرضا شجریان
@mastanekazemi

تصنیف شنیده نشده "تا اخرین نفس"
خواننده : محمدرضا شجریان

شعر : فریدون توللی


╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
فاطمه مهلبان
@coteh آتش جاودان
آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی‌است نامش زندگانی
آهنگساز: #مرتضی_نی_داوود
#فاطمه_مهلبان
#آتش_جاودان‌‌


╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
دلم گریه میخواهد⬅️حجت اشرف زاده
@sherroghazal
حجت_اشرف‌زاده

دلم_گریه_میخواهد
❤️🖤

╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
Khiale Khosh
Alireza Ghorbani
خیال خوش

#علیرضا_قربانی
╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
علی زند وکیلی-دنیای بی رحم Ali Zand Vakili - Donyaye Bi Rahm
@jmctv 🆔
بعضی آدمها باعث میشوند که
خنده شما کمی بلندتر لبخندتان کمی درخشان تر،و زندگی تان کمی بهتر شود.سعی کنید یکی از این آدمها باشید...

╔═🌺🍃═══╗
‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌سرای چامه
╚═══🍃🌼═

https://t.me/httpsCAme
🌿🌿🌿🌿🌿

اگر روزی خواستی گریه کنی
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم

اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم

اگر روزی نمی خواستی با کسی سخنی بگویی مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم.

ولی اگر روزی مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً من به تو نیاز خواهم داشت...

✍ گابریل گارسیا مارکز
☘🍃☘🍃☘




https://t.me/httpsCAme

سرای چامه
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
✨
#داستان_شب ✨

عمه خانم من همیشه ی خدا کارش مراقبت بود.
آن هم نه از آدم ها
از وسایل !

هر چه می‌خرید از فروشنده می‌پرسید :
آقا این ها کاور ندارند ؟
اگر داشت که فبها اگر نداشت یک چیز در حد فرهنگ و تمدن روانداز دست و پا می‌کرد و می‌انداخت روی وسیله ی مذکور.

از آن قدیم ها یک تلویزیون داشت که کنترل اش با یک زره محافظت می‌شد. ساختار کنترل به گونه ای بود که برای بازی بچه ها با یک سلاح جنگی اعلا برابری می‌کرد.

اگر کسی دور از چشمِ عمه خانم دستش به کنترل می‌رسید بی برو برگرد برنده محسوب می‌شد. عمه خانم یک اخلاقی داشت که روی مبل ها هم رو انداز می‌کشید
می‌گفت گرد و خاک روی‌شان می‌نشیند یا بچه ها کثیفشان می‌کنند.

برای فرش ها تدابیر خاصی نداشت، فقط مدام چشمش دنبال ماها بود که مبادا چیزی بریزد.
همه چیز در خانه ی عمه خانم به بهترین نحو نگهداری میشد.
در حدی که انگار اصلا استفاده نشده بود
اما به هیچکس در خانه ی عمه خانم خوش نمی‌گذشت . دِنج نبود .

هیچکس رغبت نمی‌کرد چند دقیقه بیشتر بماند.

آنقدر که درگیرِ کیفیت داشته هایش بود درگیرِ خوشحالی های نداشته اش نبود.
همه چیز برق میزد اما تا دلت بخواهد روی روابطش گرد و خاک نشسته بود.

حال و هوای رابطه اش مثلِ وسایل‌اش تازه نبود.
خوش و بش کردن هایش مثل یک رادیوی قدیمی که گوشه ی انباری افتاده باشد پِت پِت می‌کرد. هیچ کس در خانه اش یک دلِ سیر نخندیده بود.

بشقابی نشکسته بود اما دل های زیادی ترک برداشته بود.
از آن رو اندازها برای هر وسیله ای دوخته بود اِلّا برای دوست داشتنش
که اگر دوخته بود بی شک هم خانه زندگی اش تازه می‌ماند
هم دوست داشتنتش ...

وسواسی نباش. حرص نخور. باید ساده گرفت وگرنه سخت میگذرد.بدجور هم سخت میگذرد

https://t.me/httpsCAme

سرای چامه
🌸🍃🌼🌸🍃🌼