روایت خیام :
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست!
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست!
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا رمان بخوانیم؟
#دکتر ژاله آموزگار
«چرا باید رمان بخوانیم، وقتی زندگی خودش پر از داستان است؟»
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
#دکتر ژاله آموزگار
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
❤1
Marghoob
Shahrokh
یاد این جمله ی عباس معروفی افتادم.
"چقدر آهنگهای قشنگ در اين دنيا وجود داشت كه من نشنيده بودم."
"چقدر آهنگهای قشنگ در اين دنيا وجود داشت كه من نشنيده بودم."
اژدهای کوچک گفت: «گاهی دنیا ممکنه جای تاریکی باشه.»
پاندای بزرگ گفت: «ولی هرجای دنیا که تاریکتر باشه، نور تو بیشترین اثر رو میذاره.»
یک کار کوچک، اگر بهجا و بهموقع انجام شود، میتواند همهچیز را تغییر دهد.
تأثیری را که میتوانی بر دنیا بگذاری، دستکم نگیر.
#جیمز_نوربری
🍀
پاندای بزرگ گفت: «ولی هرجای دنیا که تاریکتر باشه، نور تو بیشترین اثر رو میذاره.»
یک کار کوچک، اگر بهجا و بهموقع انجام شود، میتواند همهچیز را تغییر دهد.
تأثیری را که میتوانی بر دنیا بگذاری، دستکم نگیر.
#جیمز_نوربری
🍀
📝
با هیچ منطقی نمیشد بر این زندگی نام زندگی گذاشت، زندگی نبود؛ صرفاً در مسیری مشخص بهجلو رانده میشدی.
تمام فکر و ذکرمان شده
بود امید به آینده .
تنها چیزی که به زمان حال معنا میداد این بود که باید به هر طریقی، به هر شکلی، از آن گذر کرد.
👤هدا مارگولیوس کووالی
با هیچ منطقی نمیشد بر این زندگی نام زندگی گذاشت، زندگی نبود؛ صرفاً در مسیری مشخص بهجلو رانده میشدی.
تمام فکر و ذکرمان شده
بود امید به آینده .
تنها چیزی که به زمان حال معنا میداد این بود که باید به هر طریقی، به هر شکلی، از آن گذر کرد.
👤هدا مارگولیوس کووالی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو دنیای رنگی
، با این زرق و برقاش،
همینجوری ساده،
همینجوری خوب باش.
، با این زرق و برقاش،
همینجوری ساده،
همینجوری خوب باش.
«بدترین نوع گمشدن این است
که در خانهی خودت باشی ،
میان آدمهایی که میشناسی ،
اما ناگهان میبینی که زبان هیچ کدامشان را نمیفهمی
و آنها هم تو را نمیبینند.»
که در خانهی خودت باشی ،
میان آدمهایی که میشناسی ،
اما ناگهان میبینی که زبان هیچ کدامشان را نمیفهمی
و آنها هم تو را نمیبینند.»