«چیزی که مرا از مرگ میترساند این است که یقین دارم زندگی بدون من سپری خواهد شد..»
#سرای@httpsCAme 🍂
#آلبر_کامو
#سرای@httpsCAme 🍂
شازده کوچولو پرسید : چیکار کنم دوستام تنهام نزارن؟
روباه جواب داد : اول مطمئن شو اینا که میگی دوستت هستن، بعد...☕️!
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
#سرای@httpsCAme 🌱
روباه جواب داد : اول مطمئن شو اینا که میگی دوستت هستن، بعد...☕️!
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
#سرای@httpsCAme 🌱
روزی هشت لیوان آب بخور، ورزش کن،
و
از آدمهایی که فکر میکنن همیشه حق با اوناست، دوری کن.
#سرای@httpsCAme
و
از آدمهایی که فکر میکنن همیشه حق با اوناست، دوری کن.
#سرای@httpsCAme
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☕️
جالب ترین خصوصیت بشر "تناقض" است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته مان
تنگ میشود...
برای پول در آوردن خودمان را
مریض میکنیم
بعد تمام پولمان را خرج میکنیم
تا دوباره سالم شویم!
طوری زندگی میکنیم
که انگار هرگز نمی میریم
و طوری می میریم
که انگار هرگز زندگی نکرده ایم...
#پائولو_کوئلیو
#سرای_چامه
جالب ترین خصوصیت بشر "تناقض" است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته مان
تنگ میشود...
برای پول در آوردن خودمان را
مریض میکنیم
بعد تمام پولمان را خرج میکنیم
تا دوباره سالم شویم!
طوری زندگی میکنیم
که انگار هرگز نمی میریم
و طوری می میریم
که انگار هرگز زندگی نکرده ایم...
#پائولو_کوئلیو
#سرای_چامه
Forwarded from سرای چامه (شعر)
کُوگِ تاراز | بهنام خدری
@azghesseha |.روزها
کمی حوصله کن به من
که دلم دلتنگست ..
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
که دلم دلتنگست ..
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Forwarded from سرای چامه (شعر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند
رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند
و محمّد علی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیند
و آمنه بعد از ۱۷ سال، كودكش را لمس كند
خدا كند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد
هندوكش دخترانش را آزاد كند.
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند
خدا كند كوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به میخانه شوند پلنگها با آهوها
خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
پنجرهها
دیوارها را بشكنند
خوانش شعر زیبایی از الیاس_علوی،
در فیلم «دستنوشتهها نمیسوزند» به نویسندگی و کارگردانی محمد_رسولاف
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند
رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند
و محمّد علی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیند
و آمنه بعد از ۱۷ سال، كودكش را لمس كند
خدا كند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد
هندوكش دخترانش را آزاد كند.
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند
خدا كند كوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به میخانه شوند پلنگها با آهوها
خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
پنجرهها
دیوارها را بشكنند
خوانش شعر زیبایی از الیاس_علوی،
در فیلم «دستنوشتهها نمیسوزند» به نویسندگی و کارگردانی محمد_رسولاف
وقتی چیزی مرا رنج میداد، در مورد آن با هیچکس حرفی نمیزدم. خودم در موردش فکر میکردم، به نتیجه میرسیدم و به تنهایی عمل میکردم. نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه! بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند.
-کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی
-کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی
😢1
Bar Gisooyat Ey Jan~ UpMusic
Bar Gisooyat Ey Jan ~ UpMusic
به سراغ من اگر میاید نرم و آهسته بیاید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
👍1
ما معنی صبریم،
زمان با ما نیست
قربانی دردیم،
زبان با ما نیست
ما بغض فرو خورده ی در تنهایی؛
همخوابه ی مرگیم
جهان با ما نیست!
-امیرحسین پناهنده
زمان با ما نیست
قربانی دردیم،
زبان با ما نیست
ما بغض فرو خورده ی در تنهایی؛
همخوابه ی مرگیم
جهان با ما نیست!
-امیرحسین پناهنده
😢1
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها
به باران
برسان سلامِ ما را
به شکوفه ها
به باران
برسان سلامِ ما را
محمدرضا شفیعی کدکنی ✨
👍1
شوپنهاور و معنای زندگی؛
ما کدام هستیم!؟
شوپنهاور معتقد است که سرنوشت انسان از سه مشخصه حاصل میشود. الف: آنچه هستیم. ب: آنچه داریم. پ: آنچه مینماییم.
آنچه هستیم، مجموعهای از صفاتی است که شخصیت ما را شکل میدهد و ویژگیهای اخلاقی، تحصیلات، هوش و ذکاوت، سلامتی جسم، توان و نیرو، امیال و خواستهها، زیبایی، سلامت روان و هرچه مربوط به شخصیت ماست و نحوهی بودنِ ما یا آنچه هستیم را شامل میشود. آنچه داریم، شامل همان چیزهایی است که در طول زندگی تلاش میکنیم که آنها را بدست آوریم و مالک آنها شویم. آنچه مینماییم، همان تصویری است که دیگران از ما در ذهن خود دارند. نمودن اینجا همان به نمایش در آمدن در اذهان مردم است که از نظر شوپنهاور به سه قسم است؛ آبرو، مقام و شهرت.
شوپنهاور در همان صفحات نخستین جملهای از متودوروس، شاگرد اپیکور نقل میکند که میگوید: "زخمهایی که بر سعادت ما از درون وارد میشود، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند" و میگوید انسان در طول زندگی از آنجاییکه بیش از هرچیز با احساسات و عواطف، امیال و باورها سروکار دارد و اینها درون انسان هستند، خرسندی و سعادتش در گرو درون اوست. بنابراین خوشبختی باید از درون انسان ناشی شود و آدمی بیش از هر چیز متوجه درون خودش باشد. از این رو شوپنهاور مدعی میشود که آنچه هستیم بیش از آنچه داریم و آنچه مینماییم اهمیت دارد.
طبق تفکر رواقی، همه چیز درحال تغییر است و داشتههایمان را در برخی برهههای زندگی از دست میدهیم. بنابراین اگر خوشبختی خود را به داشتهها گره بزنیم، با از دست دادن آنها خوشبختیمان نیز از بینمیرود. اما مهمتر از این، آنچه مینماییم است. مدعای شوپنهاور این است که اغلب آدمیان در طول زندگی تلاش میکنند از خود تصوری در ذهن دیگران بسازند و تحسین و تشویق دیگران را دریافت کنند. از این جهت اغلب انسانها در زندگی همانند یک صحنهی تئاتر لباسهایی به تن میکنند و نقش پادشاه و وزیر و... را بازی میکنند، اما در درونشان ناآرامی و تشویش خاص خود را دارند. آنها مدام در حال نقش آفرینی هستند تا تشویق تماشاگران تئاتر را دریافت کنند. این تماشاگران همان مردمی هستند که ما را با تصوری که از ما در ذهن دارند، زندانی کردهاند. به زعم شوپنهاور چنین مردمی بدبختاند چرا که به سایز و سلیقهی دیگران لباسِ زندگیشان را میدوزند و از درون خویش غافلاند.
آنچه هستیم، شخصیتِ حقیقیِ ماست. از نظر شوپنهاور آدمی میبایست به سلامتِ خویش توجه کند، قدرت و توان جسم و هوشش را بالا ببرد، روانِ خویش را با هنر و هر آنچه درونش را سیراب میکند ارتقا بدهد، به فضایل اخلاقی بپردازد و اینگونه به تحقق شخصیت خود کمک کند. اروین یالوم نیز به همین نکته تأکید داشت و مدعی بود که انسانهایی که چنین نمیکنند با زندگیِ نزیسته مواجه میشوند. پس میتوان گفت از منظر شوپنهاور انسانی خوشبخت است که بتواند به وجود و درون خودش متمرکز شود و از تأیید طلبی و نظر دیگران دور بماند. دلیل تأکید او برای دور ماندن از تأیید طالبی این است که، وقتی فرد از نظر دیگران تبعیت میکند تمام احساسات، باورها و خواستههایش در خدمت دیگران است و با این شیوهی زندگی همیشه از درون خالی از احساسِ رضایت خواهد بود.
همچنین تأکید دارد که جمع و غرق شدن در جمع همیشه انسان را سطحی نگاه میدارد و از توجه به اعماق درون جلوگیری میکند. از نظر او اغلب انسانهایی که به آنچه داریم و آنچه مینماییم توجه میکنند، با خلاء درونی، فقر ذهنی و تخیلی کسالتبار زندگی میکنند و همین امر آنها را به سمت انسانهایی مثل خودشان میکشاند. چنین جمعی به دنبال لذتهای زودگذر حسی هستند و یک نواختی زندگیشان آنها را به ملالت میکشاند.
با اندکی تغییر و ویرایش
شوپنهاور و معنای زندگی؛
ما کدام هستیم!؟
شوپنهاور معتقد است که سرنوشت انسان از سه مشخصه حاصل میشود. الف: آنچه هستیم. ب: آنچه داریم. پ: آنچه مینماییم.
آنچه هستیم، مجموعهای از صفاتی است که شخصیت ما را شکل میدهد و ویژگیهای اخلاقی، تحصیلات، هوش و ذکاوت، سلامتی جسم، توان و نیرو، امیال و خواستهها، زیبایی، سلامت روان و هرچه مربوط به شخصیت ماست و نحوهی بودنِ ما یا آنچه هستیم را شامل میشود. آنچه داریم، شامل همان چیزهایی است که در طول زندگی تلاش میکنیم که آنها را بدست آوریم و مالک آنها شویم. آنچه مینماییم، همان تصویری است که دیگران از ما در ذهن خود دارند. نمودن اینجا همان به نمایش در آمدن در اذهان مردم است که از نظر شوپنهاور به سه قسم است؛ آبرو، مقام و شهرت.
شوپنهاور در همان صفحات نخستین جملهای از متودوروس، شاگرد اپیکور نقل میکند که میگوید: "زخمهایی که بر سعادت ما از درون وارد میشود، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند" و میگوید انسان در طول زندگی از آنجاییکه بیش از هرچیز با احساسات و عواطف، امیال و باورها سروکار دارد و اینها درون انسان هستند، خرسندی و سعادتش در گرو درون اوست. بنابراین خوشبختی باید از درون انسان ناشی شود و آدمی بیش از هر چیز متوجه درون خودش باشد. از این رو شوپنهاور مدعی میشود که آنچه هستیم بیش از آنچه داریم و آنچه مینماییم اهمیت دارد.
طبق تفکر رواقی، همه چیز درحال تغییر است و داشتههایمان را در برخی برهههای زندگی از دست میدهیم. بنابراین اگر خوشبختی خود را به داشتهها گره بزنیم، با از دست دادن آنها خوشبختیمان نیز از بینمیرود. اما مهمتر از این، آنچه مینماییم است. مدعای شوپنهاور این است که اغلب آدمیان در طول زندگی تلاش میکنند از خود تصوری در ذهن دیگران بسازند و تحسین و تشویق دیگران را دریافت کنند. از این جهت اغلب انسانها در زندگی همانند یک صحنهی تئاتر لباسهایی به تن میکنند و نقش پادشاه و وزیر و... را بازی میکنند، اما در درونشان ناآرامی و تشویش خاص خود را دارند. آنها مدام در حال نقش آفرینی هستند تا تشویق تماشاگران تئاتر را دریافت کنند. این تماشاگران همان مردمی هستند که ما را با تصوری که از ما در ذهن دارند، زندانی کردهاند. به زعم شوپنهاور چنین مردمی بدبختاند چرا که به سایز و سلیقهی دیگران لباسِ زندگیشان را میدوزند و از درون خویش غافلاند.
آنچه هستیم، شخصیتِ حقیقیِ ماست. از نظر شوپنهاور آدمی میبایست به سلامتِ خویش توجه کند، قدرت و توان جسم و هوشش را بالا ببرد، روانِ خویش را با هنر و هر آنچه درونش را سیراب میکند ارتقا بدهد، به فضایل اخلاقی بپردازد و اینگونه به تحقق شخصیت خود کمک کند. اروین یالوم نیز به همین نکته تأکید داشت و مدعی بود که انسانهایی که چنین نمیکنند با زندگیِ نزیسته مواجه میشوند. پس میتوان گفت از منظر شوپنهاور انسانی خوشبخت است که بتواند به وجود و درون خودش متمرکز شود و از تأیید طلبی و نظر دیگران دور بماند. دلیل تأکید او برای دور ماندن از تأیید طالبی این است که، وقتی فرد از نظر دیگران تبعیت میکند تمام احساسات، باورها و خواستههایش در خدمت دیگران است و با این شیوهی زندگی همیشه از درون خالی از احساسِ رضایت خواهد بود.
همچنین تأکید دارد که جمع و غرق شدن در جمع همیشه انسان را سطحی نگاه میدارد و از توجه به اعماق درون جلوگیری میکند. از نظر او اغلب انسانهایی که به آنچه داریم و آنچه مینماییم توجه میکنند، با خلاء درونی، فقر ذهنی و تخیلی کسالتبار زندگی میکنند و همین امر آنها را به سمت انسانهایی مثل خودشان میکشاند. چنین جمعی به دنبال لذتهای زودگذر حسی هستند و یک نواختی زندگیشان آنها را به ملالت میکشاند.
با اندکی تغییر و ویرایش
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه شبِ مهتاب؛ ماه میاد توو خواب
منو می بره؛ از توی زندون
مثِ شب پَره؛ با خودش، بیرون…
می بره اون جا؛ که شبِ سیا…
تا دمِ سحر؛ شهیدای شهر…
با فانوسِ خون؛ جار می کشن
توو خیابونا… سرِ میدونا
عمو یادگار… مردِ کینه دار
مستی یا هشیار؟! خوابی یا بیدار؟
مستیم وُ هشیار! شهیدای شهر…
خوابیم وُ بیدار! شهیدای شهر
آخرش یه شب؛ ماه میاد بیرون
از سرِ اون کوه؛ بالای دره… روی این میدون؛ رد میشه خندون
یه شب؛ ماه میاد...
-فرهادمهراد
-احمدشاملو
منو می بره؛ از توی زندون
مثِ شب پَره؛ با خودش، بیرون…
می بره اون جا؛ که شبِ سیا…
تا دمِ سحر؛ شهیدای شهر…
با فانوسِ خون؛ جار می کشن
توو خیابونا… سرِ میدونا
عمو یادگار… مردِ کینه دار
مستی یا هشیار؟! خوابی یا بیدار؟
مستیم وُ هشیار! شهیدای شهر…
خوابیم وُ بیدار! شهیدای شهر
آخرش یه شب؛ ماه میاد بیرون
از سرِ اون کوه؛ بالای دره… روی این میدون؛ رد میشه خندون
یه شب؛ ماه میاد...
-فرهادمهراد
-احمدشاملو