سرنوشت این است که هیچ گاه نمیتوانم به گذشته برگردم تا اتفاقات رخ داده را عوض
کنم ، ولی دست کم میتوانم تکلیف زمان حال
را مشخص کنم و آیندهای جدید بسازم ، باید
به جایگاهی برسم که کوچکترین حسرتی از روزهای گذشتهام نداشته باشم!
کنم ، ولی دست کم میتوانم تکلیف زمان حال
را مشخص کنم و آیندهای جدید بسازم ، باید
به جایگاهی برسم که کوچکترین حسرتی از روزهای گذشتهام نداشته باشم!
📒نامههای_رز
#کلاریس_سابار
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید عبارت
"دیدن نیمه ی پر یا خالی لیوان"
رو زیاد شنیده باشین؛
دیدن این کلیپ این اگاهی رو بهت میده که:
تو به اندازه ی نیمه ی خالیت میسوزی
پس خودت رو لبریز از آگاهی،
دانش و مهارت نگهدار ...
تا نسوزی ...
"دیدن نیمه ی پر یا خالی لیوان"
رو زیاد شنیده باشین؛
دیدن این کلیپ این اگاهی رو بهت میده که:
تو به اندازه ی نیمه ی خالیت میسوزی
پس خودت رو لبریز از آگاهی،
دانش و مهارت نگهدار ...
تا نسوزی ...
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برایت آرزو دارم
تو دنیایی که
فقط، یکبار زندگی، میکنی
کنار آدمای خوبی باشی
کسانی که بودنشان
باعث خوشحالیت میشه
و با هر بار دیدنشون
لبخند به لبات بیایید.
#سلام...... 🌹❤️
روزتون سرشار از عشق و مهربانی
تو دنیایی که
فقط، یکبار زندگی، میکنی
کنار آدمای خوبی باشی
کسانی که بودنشان
باعث خوشحالیت میشه
و با هر بار دیدنشون
لبخند به لبات بیایید.
#سلام...... 🌹❤️
روزتون سرشار از عشق و مهربانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با صدا میشه مست شد، افسون شد اگر صدای کیهان کلهر باشه و سیرنوار بخونه:
"جوان بیم له عشق، نازار تو پیرم کردی"
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
"جوان بیم له عشق، نازار تو پیرم کردی"
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤1
در این دنیا همه چیز دستِ خود آدم است
حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس.
آدمیزاد می تواند اگر بخواهد
کوه ها را جا به جا کند
می تواند آب ها را بخشکاند
می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد.
آدمیزاد حکایت است
می تواند همه جور حکایتی باشد
حکایتِ شیرین، حکایتِ تلخ، حکایتِ زشت
و حکایتِ پهلوانی.
بدن آدمیزاد شکننده است اما
هیچ نیرویی در این دنیا
به قدرتِ نیروی روحی او نمی رسد
به شرطی که اراده داشته باشد.
#سیمین_دانشور
حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس.
آدمیزاد می تواند اگر بخواهد
کوه ها را جا به جا کند
می تواند آب ها را بخشکاند
می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد.
آدمیزاد حکایت است
می تواند همه جور حکایتی باشد
حکایتِ شیرین، حکایتِ تلخ، حکایتِ زشت
و حکایتِ پهلوانی.
بدن آدمیزاد شکننده است اما
هیچ نیرویی در این دنیا
به قدرتِ نیروی روحی او نمی رسد
به شرطی که اراده داشته باشد.
#سیمین_دانشور
👍1
«وقار» و متانت، ریشه در نوعی از «نگریستن به جهان» دارد.
حتی وقتی متانت را به ریشههای نژادی و خانوادگی منتسب میکنند، باز هم، موضوع، همین است: نحوهی نگریستن به جهان
انواع مختلفی از وقار در میان انسانها، وجود دارد که جدا از وجوه تفارق، شباهتهایی با هم دارند و باعث میشود «وقار» نام بگیرند.
متانت یک راهب پیر بودایی با وقار یک نوازندهی کارکشتهی تار، همشکل نیست. اگرچه بودایی بودن یا تارنوازی، فینفسه، وقار نمیآورند، امّا نمایانگر نوعی از نگریستن به جهانند.
و نکته اینجاست که اگر از وقار، سهم زیادی نداشته باشید، چنانچه به واسطهی صدها نقاب، مجموع صفات فردی «با وقار» را نمایش دهید، متانتِ نداشته، از کنارهای صورتکها، بیرون میزند. از نقاطی که فکرش را هم نمیکنید.
در خلال پلکزدنی، توپوقی، خندهای….
حتی وقتی متانت را به ریشههای نژادی و خانوادگی منتسب میکنند، باز هم، موضوع، همین است: نحوهی نگریستن به جهان
انواع مختلفی از وقار در میان انسانها، وجود دارد که جدا از وجوه تفارق، شباهتهایی با هم دارند و باعث میشود «وقار» نام بگیرند.
متانت یک راهب پیر بودایی با وقار یک نوازندهی کارکشتهی تار، همشکل نیست. اگرچه بودایی بودن یا تارنوازی، فینفسه، وقار نمیآورند، امّا نمایانگر نوعی از نگریستن به جهانند.
و نکته اینجاست که اگر از وقار، سهم زیادی نداشته باشید، چنانچه به واسطهی صدها نقاب، مجموع صفات فردی «با وقار» را نمایش دهید، متانتِ نداشته، از کنارهای صورتکها، بیرون میزند. از نقاطی که فکرش را هم نمیکنید.
در خلال پلکزدنی، توپوقی، خندهای….
Gole Eshgh
Reza Bahram
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌏 مشاهیر_ادبی_جهان
اگر در عالم
کسی نمیبود که دوست بدارد،
خورشید خاموش میشد.
📝 #ویکتور_هوگو
📚 "بینوایان"
💢۲۲ مه سالروز درگذشت "ویکتور هوگو" شاعر، داستاننویس و نمایشنامهنویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی.
او به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی شهرت جهانی دارد.
آثار او به بسیاری از اندیشههای سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره کرده و بازگوکننده تاریخ معاصر فرانسه است. از برجستهترین آثار او "بینوایان"، "گوژپشت نتردام" و "مردی که میخندد" است.
در سینما براساس داستانها و رمانهای ویکتور هوگو فیلمهای زیادی ساخته شدهاست.
🌏 مشاهیر_ادبی_جهان
اگر در عالم
کسی نمیبود که دوست بدارد،
خورشید خاموش میشد.
📝 #ویکتور_هوگو
📚 "بینوایان"
💢۲۲ مه سالروز درگذشت "ویکتور هوگو" شاعر، داستاننویس و نمایشنامهنویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی.
او به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی شهرت جهانی دارد.
آثار او به بسیاری از اندیشههای سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره کرده و بازگوکننده تاریخ معاصر فرانسه است. از برجستهترین آثار او "بینوایان"، "گوژپشت نتردام" و "مردی که میخندد" است.
در سینما براساس داستانها و رمانهای ویکتور هوگو فیلمهای زیادی ساخته شدهاست.
❤1
ما یک همسایه داریم که سدهی اول زندگی را تقریبا رد کرده و افتاده توی سراشیبی سدهی دوم. یک خانه دو نبش آفتابگیر بزرگ دارد با یک ماشین اسپرت سیاه که قیمتش با قیمت خانه من برابر است. پشت ماشینش یک برچسب زده و نوشته که "اِ گود دِی ویل کام". دقیقا همان جملهای که من معادل فارسیاش را قاب کردهام و زدهام به دیوار اتاق کارم "یک روز خوب میآید". من تازه امروز صبح برچسب پشت ماشین مرد همسایه را دیدم. بابت همین، وقتی رسیدم سر کار تابلوی خودم را پائین آوردم، نوشته را کشیدم بیرون و پارهاش کردم و انداختم توی سطل و به جای آن عکس یک زرافه دراز را گذاشتم که مشغول خوردن برگهای بلندترین درخت آفریقا است. حالا هم نشستهام روی صندلی و به عکس زرافه نگاه میکنم. گمان کنم امروز بزرگترین درس زندگیام را گرفتهام.
دیدن برچسب مشترک من و آقای همسایه، فقط یک نتیجهی منطقی به من میدهد. اینکه یک روز خوب هیچوقت قرار نیست بیاید. بلکه خوبترین روز ممکن همین امروز است.
سال اول دانشگاه که بودیم، یک استاد داشتیم که ریاضیات پایه درس میداد. دکتر شجاعی. سبیل داشت و همیشه از بالای عینک آدم را طوری نگاه میکرد که آدم شلوارش را خیس میکرد. هر جلسه هم دو سه نفر قربانی مجبور بودند بروند پای تخته و مساله حل کنند. آنجا هم شلوارمان را خیس میکردیم. یک بار هم من قربانی شدم. یک مساله نوشت که صورت آن به تنهایی چهار آدم را میتوانست به بلوغ کامل برساند. شروع کردم به حل کردن. در واقع شروع کردم به ادای حل کردن را درآوردن. یک جایی وسط کار انتگرالها و مشتقها گره خورد به هم. خودم و شجاعی با هم گیج شدیم. وسط گیجی، گفت هر وقت گیج شدی، دو قدم از تخته فاصله بگیر و کل صورت مساله را از دور نگاه کن.
هرچی خواستم پاراگراف اول و دوم را وصل کنم به هم و یک نتیجهی سازنده برای خودم بگیرم نشد. به جهنم که نشد.
امروز من با دیدن برچسب پشت ماشین مرد همسایه یاد شجاعی افتادم و مجبور شدم دو قدم از دیواری که قاب عکس روی آن بود فاصله بگیرم و از دور آن را نگاه کنم. "یک روز خوب میآید". هرچه بیشتر نگاهش کردم بیشتر به نظرم بیمعنی میآمد. در کدام مقطع تاریخ پنج هزار سال گذشته بوده که یک روز خوب آمده است؟ اصلا تعریف روز خوب چی است؟ مثلا یک روز بیدار میشویم و میبینیم دیگر رهبران جهان به هم دندان نشان نمیدهند؟ یا همهی بیماریها ریشهکن شدهاند. یا کسانی که رفتهاند برمیگردند؟ یا انسان، انسان میشود؟ یا یکی از بالا داد میزند که "کات، بچهها خسته نباشید"؟ نه. هیچ کدام. وقتی توی پنج هزار سال گذشته هیچ روز خوبی نیامده است، حالا هم قرار نیست بیاید. در واقع درستش این است روز خوب همین است که دارم. چه دوستش داشته باشم و چه از آن بدم بیاید.
گمان کنم امروز جهانبینی من کنفیکون شده است. وقتی همسایهی من بعد از صد سال روز خوب را ندیده است، من هم چیزی با آن تعریف نخواهم دید. اینها را بنویسم تا بماند برای خودم. باید عادت کنم به اینکه همین روزها را دوست داشته باشم. باور کنم که تعریف زندگی همین است. رنج است. شادی است. غم است. گریه است. خنده است. قاتی مثل صورت مسالههای شجاعی. هیچ اتفاق بزرگی قرار نیست بیفتد و هیچ نوری از آسمان قرار نیست من را دگرگون کن. من همینم. هرچه باشد از این امید کاذبی که روز خوبی خواهد آمد، بهتر است. روز خوب همین امروز است. با همهی سیاهیها و سفیدیهایش. انتخابی جز این وجود ندارد. پس زنده باد خیام و همین امروز و دم و لحظه. جای امید کاذب همان سطل آشغال است.
در ضمن آن روز خود شجاعی هم نتوانست سوال را حل کند و بعدا فهمیدیم که صورت مساله اشتباه بوده است. در مورد این یک قضیه نظری ندارم و میترسم هیچ نتیجهگیریای بکنم.
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🍃🍃🍃
┗━━━━━━━━┛
دیدن برچسب مشترک من و آقای همسایه، فقط یک نتیجهی منطقی به من میدهد. اینکه یک روز خوب هیچوقت قرار نیست بیاید. بلکه خوبترین روز ممکن همین امروز است.
سال اول دانشگاه که بودیم، یک استاد داشتیم که ریاضیات پایه درس میداد. دکتر شجاعی. سبیل داشت و همیشه از بالای عینک آدم را طوری نگاه میکرد که آدم شلوارش را خیس میکرد. هر جلسه هم دو سه نفر قربانی مجبور بودند بروند پای تخته و مساله حل کنند. آنجا هم شلوارمان را خیس میکردیم. یک بار هم من قربانی شدم. یک مساله نوشت که صورت آن به تنهایی چهار آدم را میتوانست به بلوغ کامل برساند. شروع کردم به حل کردن. در واقع شروع کردم به ادای حل کردن را درآوردن. یک جایی وسط کار انتگرالها و مشتقها گره خورد به هم. خودم و شجاعی با هم گیج شدیم. وسط گیجی، گفت هر وقت گیج شدی، دو قدم از تخته فاصله بگیر و کل صورت مساله را از دور نگاه کن.
هرچی خواستم پاراگراف اول و دوم را وصل کنم به هم و یک نتیجهی سازنده برای خودم بگیرم نشد. به جهنم که نشد.
امروز من با دیدن برچسب پشت ماشین مرد همسایه یاد شجاعی افتادم و مجبور شدم دو قدم از دیواری که قاب عکس روی آن بود فاصله بگیرم و از دور آن را نگاه کنم. "یک روز خوب میآید". هرچه بیشتر نگاهش کردم بیشتر به نظرم بیمعنی میآمد. در کدام مقطع تاریخ پنج هزار سال گذشته بوده که یک روز خوب آمده است؟ اصلا تعریف روز خوب چی است؟ مثلا یک روز بیدار میشویم و میبینیم دیگر رهبران جهان به هم دندان نشان نمیدهند؟ یا همهی بیماریها ریشهکن شدهاند. یا کسانی که رفتهاند برمیگردند؟ یا انسان، انسان میشود؟ یا یکی از بالا داد میزند که "کات، بچهها خسته نباشید"؟ نه. هیچ کدام. وقتی توی پنج هزار سال گذشته هیچ روز خوبی نیامده است، حالا هم قرار نیست بیاید. در واقع درستش این است روز خوب همین است که دارم. چه دوستش داشته باشم و چه از آن بدم بیاید.
گمان کنم امروز جهانبینی من کنفیکون شده است. وقتی همسایهی من بعد از صد سال روز خوب را ندیده است، من هم چیزی با آن تعریف نخواهم دید. اینها را بنویسم تا بماند برای خودم. باید عادت کنم به اینکه همین روزها را دوست داشته باشم. باور کنم که تعریف زندگی همین است. رنج است. شادی است. غم است. گریه است. خنده است. قاتی مثل صورت مسالههای شجاعی. هیچ اتفاق بزرگی قرار نیست بیفتد و هیچ نوری از آسمان قرار نیست من را دگرگون کن. من همینم. هرچه باشد از این امید کاذبی که روز خوبی خواهد آمد، بهتر است. روز خوب همین امروز است. با همهی سیاهیها و سفیدیهایش. انتخابی جز این وجود ندارد. پس زنده باد خیام و همین امروز و دم و لحظه. جای امید کاذب همان سطل آشغال است.
در ضمن آن روز خود شجاعی هم نتوانست سوال را حل کند و بعدا فهمیدیم که صورت مساله اشتباه بوده است. در مورد این یک قضیه نظری ندارم و میترسم هیچ نتیجهگیریای بکنم.
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🍃🍃🍃
┗━━━━━━━━┛
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رشد میکند ، شروع میکند،
سبز میشود، نو میشود،
دوباره متولد میشود...
آدمیزاد اگر بخواهد
میتواند هر روز، بهار شود.
صبح بهار تیون بخير و شادى
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
سبز میشود، نو میشود،
دوباره متولد میشود...
آدمیزاد اگر بخواهد
میتواند هر روز، بهار شود.
صبح بهار تیون بخير و شادى
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤1😢1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برخیز که پُر کنیم!
علیرضا قربانی و درصاف الحمدانی
با همراهی سهراب پورناظری
و علی قمصری
تفكر خيامى؛
دم را غنيمت شمريم
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
تمام مسئله خیام این است که ما در دنیایی زندگی میکنیم که نه آغازی دارد و نه پایانی!
آنچه که ما میبینیم تکرار مکرّرات است. تکرار موقعیّتهایی است که به صورتِ جنون آمیز تکرار میشوند و زمان را ایجاد میکنند و این ملال زندگی که از آن سرچشمه میگیرد.
تمامِ کوشش خیام این است که از تسلسل بگریزد، دَم را دریابد.
در تفکّر خیّام، اگر شما از دید زاویه زمان، تکرار و وجود به آن نگاه کنید یک فکری بسیار منسجمی در خودش دارد و با تمام شاعرهای دیگر فرق میکند.
اگر چنین اقبالی در غرب داشت به همین دلیل است که فیتزجرالد توانست این را منتقل کند.
داریوش شایگان
علیرضا قربانی و درصاف الحمدانی
با همراهی سهراب پورناظری
و علی قمصری
تفكر خيامى؛
دم را غنيمت شمريم
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
تمام مسئله خیام این است که ما در دنیایی زندگی میکنیم که نه آغازی دارد و نه پایانی!
آنچه که ما میبینیم تکرار مکرّرات است. تکرار موقعیّتهایی است که به صورتِ جنون آمیز تکرار میشوند و زمان را ایجاد میکنند و این ملال زندگی که از آن سرچشمه میگیرد.
تمامِ کوشش خیام این است که از تسلسل بگریزد، دَم را دریابد.
در تفکّر خیّام، اگر شما از دید زاویه زمان، تکرار و وجود به آن نگاه کنید یک فکری بسیار منسجمی در خودش دارد و با تمام شاعرهای دیگر فرق میکند.
اگر چنین اقبالی در غرب داشت به همین دلیل است که فیتزجرالد توانست این را منتقل کند.
داریوش شایگان
انسان های نخستین شاعر بودند...
به کوه می گفتند: بلند
به رود میگفتند: وسیع
و احتمالا به انسان میگفتند: اندوه...
#حمیدرضا_شکارسری
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
به کوه می گفتند: بلند
به رود میگفتند: وسیع
و احتمالا به انسان میگفتند: اندوه...
#حمیدرضا_شکارسری
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
و این جهان گذرنده دارِ خُلود نیست و بر کاروانگاهیم و پسِ یکدیگر میرویم هیچکس را اینجا مُقام نخواهد بود چنان باید زیست که پس از مرگ دعای نیک کنند
و تعجب بمانده ام از حرص و مناقَشَت با یکدیگر و چندین زر و مال و حساب و ،تَبَعت که درویش گرسنه در محنت و زَحیر و توانگر با همه نعمت چون مرگ فراز آمد از یکدیگر باز نتوان شناخت مرد آن است که پس از مرگ نامش زنده ماند
تاریخ_بیهقی
توضیحات
مناقَشَت: بر کسی سختگیری کردن و او را به تنگنا انداختن
تَبَعت: عاقبت بد
زَحیر: دم سرد یا ناله ،برآوردن ناله هنگام زایمان
شفیعی_کدکنی
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
و تعجب بمانده ام از حرص و مناقَشَت با یکدیگر و چندین زر و مال و حساب و ،تَبَعت که درویش گرسنه در محنت و زَحیر و توانگر با همه نعمت چون مرگ فراز آمد از یکدیگر باز نتوان شناخت مرد آن است که پس از مرگ نامش زنده ماند
تاریخ_بیهقی
توضیحات
مناقَشَت: بر کسی سختگیری کردن و او را به تنگنا انداختن
تَبَعت: عاقبت بد
زَحیر: دم سرد یا ناله ،برآوردن ناله هنگام زایمان
شفیعی_کدکنی
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
👍2
من اعتقاد دارم که یک بخش بسیار زیبا و دلنشین زندگی، رؤیاپردازیهای مربوط به آینده است و غوطه خوردن در دریای مواج و خروشان آرزوها؛ فقط به یک شرط: به شرط آنکه ارتباط واقعیت با رؤیا و ارتباط عمل با اندیشه قطع نشود.
بر بالهای سپید و پهناور این خیال بلند پرواز نشستن، و با آن به دور، دور، دورترین نقطهها سفر کردن، چقدر شیرینِ شیرین است و چقدر خوب خستگیها را از تن و روح آدمی میتکاند.
بله! البته باز هم به همان شرط: به شرط آنکه در بازگشت، گیوههایت را وَربکشی و بخواهی که به هر ترتیب که هست، یک قدم، فقط یک قدم، به سوی آن مقصد باورنکردنی، آن خیالِ بلورین، آن جعبه رنگ صدهزار رنگ، و آن عطر پاشیده برداری.
از هیچ سفری، دست خالی نباید بازگشت.
#نادر_ابراهیمی
بر بالهای سپید و پهناور این خیال بلند پرواز نشستن، و با آن به دور، دور، دورترین نقطهها سفر کردن، چقدر شیرینِ شیرین است و چقدر خوب خستگیها را از تن و روح آدمی میتکاند.
بله! البته باز هم به همان شرط: به شرط آنکه در بازگشت، گیوههایت را وَربکشی و بخواهی که به هر ترتیب که هست، یک قدم، فقط یک قدم، به سوی آن مقصد باورنکردنی، آن خیالِ بلورین، آن جعبه رنگ صدهزار رنگ، و آن عطر پاشیده برداری.
از هیچ سفری، دست خالی نباید بازگشت.
#نادر_ابراهیمی
🔹🍃
دختر کوچولویی با مداد شمعی نصف مبل کرم رنگ نشیمن رو سیاه کرده بود. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم که :
عزیزم من اینجا چیزهای ناراحت کننده ای می بینم. به نظرت باید چکار کنم؟
خونسرد سری تکون داد و گفت:
خب پاکش کن!
اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!
به همین سادگی! تمام فلسفه ی آرامش در همین جمله ی کوتاه..!
«پاکش کن،اگه پاک نمیشه چشماتو ببند»
🔺🔻🔺🔻
دختر کوچولویی با مداد شمعی نصف مبل کرم رنگ نشیمن رو سیاه کرده بود. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم که :
عزیزم من اینجا چیزهای ناراحت کننده ای می بینم. به نظرت باید چکار کنم؟
خونسرد سری تکون داد و گفت:
خب پاکش کن!
اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!
به همین سادگی! تمام فلسفه ی آرامش در همین جمله ی کوتاه..!
«پاکش کن،اگه پاک نمیشه چشماتو ببند»
🔺🔻🔺🔻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme