Mardane Khoda ~ Music-Fa.Com
Seyed Jalaledin Mohamadian ~ Music-Fa.Com
مردان خدا
سید جلال الدین محمدیان
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
سید جلال الدین محمدیان
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
به خودت یاد بده که...!
بدون مورد توجه قرار گرفتن
بدون تایید شدن
بدون دعوت شدن ب جمعی
و بدون حمایت شدن هم
حالت خوب باشه و بتونی از زندگیت لذت ببری...❤️🦋❤️⭐️
هر کو نکند فهمی زین کِلکِ خیال انگیز
نقشش به حرام اَر خود صورتگر چین باشد
در کار گلاب و گُل حکم اَزلی این بود
کاین شاهد بازاری وآن پردهنشین باشد
#حافظ
نقشش به حرام اَر خود صورتگر چین باشد
در کار گلاب و گُل حکم اَزلی این بود
کاین شاهد بازاری وآن پردهنشین باشد
#حافظ
وقتی کسانی را که دوست میداریم از دست میدهیم، دیگر هرگز نباید روحشان را بیازاریم؛ چه زنده باشند و چه مرده،
در عوض باید تسلی را در شیئی بیابیم که ما را به یادشان میاندازد؛
یک چیزی...
نمیدانم...
حتی یک گوشواره!
📚موزهی معصومیت
#اورهان پاموک
در عوض باید تسلی را در شیئی بیابیم که ما را به یادشان میاندازد؛
یک چیزی...
نمیدانم...
حتی یک گوشواره!
📚موزهی معصومیت
#اورهان پاموک
اورسولا گفت: ما از اینجا نمیرویم،
همینجا میمانیم، چون در اینجا صاحب فرزند شدهایم.
خوزه گفت: اما هنوز مُردهای در اینجا نداریم،
وقتی کسی مُردهای زیرخاک ندارد، به آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت:
اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند، خواهم مُرد...
📕 #صد_سال_تنهایی
👤 #گابریل_گارسیا_مارکز
همینجا میمانیم، چون در اینجا صاحب فرزند شدهایم.
خوزه گفت: اما هنوز مُردهای در اینجا نداریم،
وقتی کسی مُردهای زیرخاک ندارد، به آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت:
اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند، خواهم مُرد...
📕 #صد_سال_تنهایی
👤 #گابریل_گارسیا_مارکز
Hamcho Barg
Hamidreza Dibazar
🤞❤️🤞
🔹 میرسیدعلی همدانی،
عارف و دانشمند قرن هشتم هجری ایران، سه بیت دارد که ازلحاظ محتوایی و پیام انسانی فوقالعاده است:
"هرکه مارا یاد کرد ایزد مَر او را یار باد
هرکه مارا خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راهِ ما خاری فِکَند از دشمنی
هر گُلی کز باغِ وصلش بِشکُفد بیخار باد
دردو عالم نیست مارا با کسی گردوغبار
هرکه مارا رنجه دارد، راحتش بسیار باد"
جناب دولتمند خال اف هنرمند مشهور تاجیکستان به آواز این سه بیت را خوانده است.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🔹 میرسیدعلی همدانی،
عارف و دانشمند قرن هشتم هجری ایران، سه بیت دارد که ازلحاظ محتوایی و پیام انسانی فوقالعاده است:
"هرکه مارا یاد کرد ایزد مَر او را یار باد
هرکه مارا خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راهِ ما خاری فِکَند از دشمنی
هر گُلی کز باغِ وصلش بِشکُفد بیخار باد
دردو عالم نیست مارا با کسی گردوغبار
هرکه مارا رنجه دارد، راحتش بسیار باد"
جناب دولتمند خال اف هنرمند مشهور تاجیکستان به آواز این سه بیت را خوانده است.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
سلام
فریدون آسرایی
#آسرایی
تو روز روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما، به دنیا اعتباری نیست ....
🎧❤️🤞❤️🎧
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تو روز روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما، به دنیا اعتباری نیست ....
🎧❤️🤞❤️🎧
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📝
زورت که به تغییر جهانت نرسید، موهات را کوتاه میکنی و این کوتاه شدن، جای تمام نشدنها و نتوانستنها به تو احساس قدرت میدهد.
میروی به پیکار با روزگار و قیچی بر میداری تا ریسمان اتصال اندوه و شکست را قطع کنی و ناکام برمیگردی و میافتی به جان ساقهی نازک موهات و آنها را کوتاه میکنی و به جای رنجها، نقطهی اتصال دلخوشیهای خودت را قطع میکنی و زورت به جهان که نرسید، به جای همه، از خودت انتقام میگیری...
دوست داری تغییر مثبتی در جهانت ایجاد کنی و وقتی نمیشود، خودت را و زاویهی نگاه خودت را تغییر میدهی و احساس بهتری به خودت پیدا میکنی و این دل کندن از لطافت و سکون، تو را قدرتمندتر و جسورتر میکند.
با خودت که کنار آمدی و از موهای بلند و زیبات که دل کندی؛ بیشتر از هر بار دیگری احساس رهایی و قدرت میکنی، شبیه به درختی که شاخههای اضافیاش را بریده و ایمان دارد که بیشتر از همیشه قد خواهد کشید...
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
#سرای_چامه
زورت که به تغییر جهانت نرسید، موهات را کوتاه میکنی و این کوتاه شدن، جای تمام نشدنها و نتوانستنها به تو احساس قدرت میدهد.
میروی به پیکار با روزگار و قیچی بر میداری تا ریسمان اتصال اندوه و شکست را قطع کنی و ناکام برمیگردی و میافتی به جان ساقهی نازک موهات و آنها را کوتاه میکنی و به جای رنجها، نقطهی اتصال دلخوشیهای خودت را قطع میکنی و زورت به جهان که نرسید، به جای همه، از خودت انتقام میگیری...
دوست داری تغییر مثبتی در جهانت ایجاد کنی و وقتی نمیشود، خودت را و زاویهی نگاه خودت را تغییر میدهی و احساس بهتری به خودت پیدا میکنی و این دل کندن از لطافت و سکون، تو را قدرتمندتر و جسورتر میکند.
با خودت که کنار آمدی و از موهای بلند و زیبات که دل کندی؛ بیشتر از هر بار دیگری احساس رهایی و قدرت میکنی، شبیه به درختی که شاخههای اضافیاش را بریده و ایمان دارد که بیشتر از همیشه قد خواهد کشید...
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
#سرای_چامه
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اوج آسمان ( بهروز پناهی)
@matalebzib
چیزی که
دنیا به آن نیاز دارد
بازگشت به
"نجابت" و "مهربانی" است...
#ویلیاموایلر
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
دنیا به آن نیاز دارد
بازگشت به
"نجابت" و "مهربانی" است...
#ویلیاموایلر
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Salam (Nooshafarin)
@matalebzib
🔸سلام (تو میگی سلام)
🔹با صدای : نوش آفرین
🔸ترانه : پاکسیما
🔹آهنگ و تنظیم : شهرام آذر
🔸آلبوم : هفت دریا
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🔹با صدای : نوش آفرین
🔸ترانه : پاکسیما
🔹آهنگ و تنظیم : شهرام آذر
🔸آلبوم : هفت دریا
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیر کننده یقین پیدا کردم که فانی هستم.
در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم .
در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد .
زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ..
خاطره دلبرکان غمگین من
#گابریل_گارسیا_مارکز
روزتون عالی
#سرای_چامه
در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم .
در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد .
زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ..
خاطره دلبرکان غمگین من
#گابریل_گارسیا_مارکز
روزتون عالی
#سرای_چامه
📚📚
#فلسفه
#ادبیات
"بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند."
📘 #هملت
👤 #شکسپیر
#سرای_چامه
#فلسفه
#ادبیات
"بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند."
📘 #هملت
👤 #شکسپیر
#سرای_چامه
Telegram
attach 📎
نباید به خانه برمیگشتیم
امان از زخم بزرگ زندگی!
باید همانشب
میان کویر، از قطار میپریدیم...
قصۀ ما را کسی نمینویسد؛
مثل قهوهای روی میز کافه فراموش میشویم...
#سلمان_نظافتیزدی
#سرای_چامه
امان از زخم بزرگ زندگی!
باید همانشب
میان کویر، از قطار میپریدیم...
قصۀ ما را کسی نمینویسد؛
مثل قهوهای روی میز کافه فراموش میشویم...
#سلمان_نظافتیزدی
#سرای_چامه
امروز در میدان انقلاب، از خیابان دوازده فروردین رد میشدم که مقابل قهوهخانهای ماتم بُرد. زیباییِ #آهو_خردمند میخکوبم کرد. چشمهایش...
یاد ترانهٔ «آهوی پرکرشمه» افتادم که همسرش #محمود_استادمحمد سالها پیش برایش نوشتهبود و دادهبود مارتیک بخوانَد.
زیبایی شاید تنها چیزی است که میتواند دستتنها از خودش دفاع کند.
#سرای_چامه
یاد ترانهٔ «آهوی پرکرشمه» افتادم که همسرش #محمود_استادمحمد سالها پیش برایش نوشتهبود و دادهبود مارتیک بخوانَد.
زیبایی شاید تنها چیزی است که میتواند دستتنها از خودش دفاع کند.
#سرای_چامه
پنج انسان سرشناسی که در ایام پیری مهمترین کار را انجام دادند:
۱. #تولستوی در هشتادودوسالگی کتاب «من نمیتوانم ساکت باشم» را نوشت.
۲. #جرج_برناردشاو در نودوسهسالگی نمایشنامه «قصههای خارقالعاده پندآموز» را نوشت.
۳. #پیکاسو در نودسالگی بهترین نقاشیهایش را کشید.
۴. #چرچیل در هشتادودو سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت.
۵. #سامرست_موام در هشتادوچهارسالگی کتاب «دیدگاهها» را نوشت.
هیچوقت برای هیچکاری دیر نیست.
#سرای_چامه
۱. #تولستوی در هشتادودوسالگی کتاب «من نمیتوانم ساکت باشم» را نوشت.
۲. #جرج_برناردشاو در نودوسهسالگی نمایشنامه «قصههای خارقالعاده پندآموز» را نوشت.
۳. #پیکاسو در نودسالگی بهترین نقاشیهایش را کشید.
۴. #چرچیل در هشتادودو سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت.
۵. #سامرست_موام در هشتادوچهارسالگی کتاب «دیدگاهها» را نوشت.
هیچوقت برای هیچکاری دیر نیست.
#سرای_چامه
👍2
طبق یک نظرسنجی از سالمندان بالای ٨٥ سال،درباره بزرگترین اشتباهاتشان:
- داشتن بیش از یک یا دو فرزند،
- بیدقتی در انتخاب همسر،
- کار کردن زیاد، به بهای نخوابیدن کافی،
و لذت نبردن از جوانی را،
حسرتهای بزرگ زندگی خود دانستهاند!
- داشتن بیش از یک یا دو فرزند،
- بیدقتی در انتخاب همسر،
- کار کردن زیاد، به بهای نخوابیدن کافی،
و لذت نبردن از جوانی را،
حسرتهای بزرگ زندگی خود دانستهاند!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از شاهکارهای شمس، زاویه دید او به قضایا و پدیدههاست.
و در مقالات این “دیدِ درست” به وفور بچشم میخورد.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
و در مقالات این “دیدِ درست” به وفور بچشم میخورد.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
و خدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند؛
زمین را گسترد
و دریاها را از اشکهایی که در تنهاییاش ریخته بود پر کرد
و کوههای اندوهش را ـ که در یگانگی دردمندش، بر دلش توده گشته بود ـ بر پشت زمین نهاد؛
و جاده ها را ـ که چشم به راهیهای بیسو و بی سرانجامش بود ـ بر سینه کوهها و صحراها کشید،
و از کبریایی بلند و زلالش آسمان را برافراشت
و دریچه همواره فروبسته سینه اش را گشود،
و آههای آرزومندش را ـ که در آن از ازل به بند بسته بود ـ
در فضای بیکرانه جهان رها ساخت.
با نیایشهای خلوت آرامش، سقف هستی را رنگ زد،
و آرزوهای سبزش را در دل دانهها نهاد،
و رنگ «نوازش»های مهربانش را به ابرها بخشید،
و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید،
و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد،
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت،
و بر پرده حریر طلوع، سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد...
#علی_شریعتی
#سرای_چامه
زمین را گسترد
و دریاها را از اشکهایی که در تنهاییاش ریخته بود پر کرد
و کوههای اندوهش را ـ که در یگانگی دردمندش، بر دلش توده گشته بود ـ بر پشت زمین نهاد؛
و جاده ها را ـ که چشم به راهیهای بیسو و بی سرانجامش بود ـ بر سینه کوهها و صحراها کشید،
و از کبریایی بلند و زلالش آسمان را برافراشت
و دریچه همواره فروبسته سینه اش را گشود،
و آههای آرزومندش را ـ که در آن از ازل به بند بسته بود ـ
در فضای بیکرانه جهان رها ساخت.
با نیایشهای خلوت آرامش، سقف هستی را رنگ زد،
و آرزوهای سبزش را در دل دانهها نهاد،
و رنگ «نوازش»های مهربانش را به ابرها بخشید،
و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید،
و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد،
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت،
و بر پرده حریر طلوع، سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد...
#علی_شریعتی
#سرای_چامه