Bi Gonah
Alireza Ghorbani
🥃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
کاش ندیده بودمت/ مداد
محسن چاوشی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
لیلا/ مداد
علیرضا قربانی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به قول چاوشی :
از نردبان بودن ، بسیار غمگینم . .
از آسمان بودن بسیار غمگینم . .
تمرین کنم باید ؛
دیوار بودن را . .
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
از نردبان بودن ، بسیار غمگینم . .
از آسمان بودن بسیار غمگینم . .
تمرین کنم باید ؛
دیوار بودن را . .
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با من از قوی بودن حرف نزن:)
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤️کاش باز هم کودک میماندیم
لذت کودکیمان را
به آرزوهای بزرگ شدن هایمان فروختیم...☕️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
لذت کودکیمان را
به آرزوهای بزرگ شدن هایمان فروختیم...☕️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من بیش از هزاران سال عمر کرده ام،تعجب آور نیست...!
روزی در کودکیم عروسکم را گم کردم،آن روز برایم ده روز گذشت و من تا ده بیشتر بلد نبودم بشمارم،بزرگ تر که شدم کش آمدن روزهایم راباصدای ساز و قلم و کاغذ و کتاب کوتاه میکردم،مثل یک قیچی تیز با آن دُم دراز زمان را میچیدم،روزهایی بودند که نمیگذشتند و روزهایی که ثانیه هایش هزاران سال میگذشتند و آنقدر دورند که خاطره ایی از آنها ندارم، فقط میدانم بودند و بد بودند...
گاهی یک رنج بزرگ میتواند یک ثانیه را تبدیل کند به سالهای طولانی و گاهی سالهایی هست که ادم شاد است و انگار لحظه ایی گذشته است، و این شاهکار رنج و شادی و زمان است،
من میدانم ساعت یک وسیله ی بی خود است برای سرکوب زمان،یک دلخوشکنک است برای گول زدن آدمها؛ تا نفهمند که چند هزار سال عمر دارند.
"امشب فکرم آبستن است،کلمه میزاید،شاید فرزند حرام زاده ی زمان را دارم روی کاغذ ها بالا می آورم.
زمان عجیب ترین مفهوم هستی ست.
کسانی را دیده ام که علی رغم سن بالایشان هیچ نزیسته اند و کسانی را دیده ام که با سن کمشان هزار سال دارند ،شاید عمر هر کس به وسعت رنج هایش باشد.
گاهی رنج ها آنچنان عمیق اند که تو پیش از انکه در کوچه های کودکیت قهقهه سردهی پیر شده باشی،کودکی پیر را تصور کن که لال شده باشد و مبهوت در گوشه ایی از گذشته منجمد شده باشد،جوانی را تصور کن که هنوز در پی کودکی اش میگردد و میخواهد کودک باشد؛پیرهایی را تصور کن که چون برنا ترین جوانان تبسم میکنند و از کوه بالا میروند،
ترسناک است،گاهی پیر میشوی بی آنکه به روزهای جوانیت واقف باشی
گاهی یادت میرود نامت چیست،کیستی ،از کجا امده ایی
شاید تنها یک ادم پیر باشی که چنگال هایت را در تن زندگی فرو کرده باشی از بیم مرگ،بی انکه حتی به ماهیت مرگ و زندگی واقف باشی
در این هزاران سال شاد هم بوده ام،شادی مانند برق شهابیست در شبی تاریک،بی نهایت زیبا و شگفت انگیز ،به قول ادیبی که نامش در خاطرم نیست شادی شاید لبخندیست میان دو مصبیت بزرگ
جالب است که شادی ها لحظه اند
و رنج ها هزاره
و این خاصیت انسان است ....
#پریسا_بقایی
روزی در کودکیم عروسکم را گم کردم،آن روز برایم ده روز گذشت و من تا ده بیشتر بلد نبودم بشمارم،بزرگ تر که شدم کش آمدن روزهایم راباصدای ساز و قلم و کاغذ و کتاب کوتاه میکردم،مثل یک قیچی تیز با آن دُم دراز زمان را میچیدم،روزهایی بودند که نمیگذشتند و روزهایی که ثانیه هایش هزاران سال میگذشتند و آنقدر دورند که خاطره ایی از آنها ندارم، فقط میدانم بودند و بد بودند...
گاهی یک رنج بزرگ میتواند یک ثانیه را تبدیل کند به سالهای طولانی و گاهی سالهایی هست که ادم شاد است و انگار لحظه ایی گذشته است، و این شاهکار رنج و شادی و زمان است،
من میدانم ساعت یک وسیله ی بی خود است برای سرکوب زمان،یک دلخوشکنک است برای گول زدن آدمها؛ تا نفهمند که چند هزار سال عمر دارند.
"امشب فکرم آبستن است،کلمه میزاید،شاید فرزند حرام زاده ی زمان را دارم روی کاغذ ها بالا می آورم.
زمان عجیب ترین مفهوم هستی ست.
کسانی را دیده ام که علی رغم سن بالایشان هیچ نزیسته اند و کسانی را دیده ام که با سن کمشان هزار سال دارند ،شاید عمر هر کس به وسعت رنج هایش باشد.
گاهی رنج ها آنچنان عمیق اند که تو پیش از انکه در کوچه های کودکیت قهقهه سردهی پیر شده باشی،کودکی پیر را تصور کن که لال شده باشد و مبهوت در گوشه ایی از گذشته منجمد شده باشد،جوانی را تصور کن که هنوز در پی کودکی اش میگردد و میخواهد کودک باشد؛پیرهایی را تصور کن که چون برنا ترین جوانان تبسم میکنند و از کوه بالا میروند،
ترسناک است،گاهی پیر میشوی بی آنکه به روزهای جوانیت واقف باشی
گاهی یادت میرود نامت چیست،کیستی ،از کجا امده ایی
شاید تنها یک ادم پیر باشی که چنگال هایت را در تن زندگی فرو کرده باشی از بیم مرگ،بی انکه حتی به ماهیت مرگ و زندگی واقف باشی
در این هزاران سال شاد هم بوده ام،شادی مانند برق شهابیست در شبی تاریک،بی نهایت زیبا و شگفت انگیز ،به قول ادیبی که نامش در خاطرم نیست شادی شاید لبخندیست میان دو مصبیت بزرگ
جالب است که شادی ها لحظه اند
و رنج ها هزاره
و این خاصیت انسان است ....
#پریسا_بقایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
«غمگینترین برزیگر بر فراز دورترین کومهی شالیزارهای تپورستان»
نمیدانم نخستین میرشکارِ دشتهای گرگان و مازندران که بود، و چه آهی در سینه نهان داشت که اینچنین تار و بربط را کوک میکرد و آتش بر جان مشتاقان میزد و چنانکه روایت میکنند، پلنگ دشتهای مازندران، مدهوش نغمه نیِ خنیاگرانی میشد که در دل دیجورِ شب، شالیزارها را نگاهبانی میکردند. همچنانکه #فردوسی از رامشگری میگوید که با سردادن ترانهای مازندرانی، دل کیکاوس را به رغم مخالفت سردارانش برای سفر به مازندران ربود.
به گفته حمدالله مستوفی، «بهرام گور، دوهزار لوطی از هندوستان آورد و کار مطربان و مغنیان در تپورستان بالا گرفت، چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمیشد...و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.»
این نسل با تهچهرهی شبه قارهایِ گندمگون که سادگی و صفای باطن از آنها موج میزند، با نام #گودار شناخته میشوند که خانواده #شکارچیان مشهورترین اینانند که پیشتر با صدای فرزند زندهیاد ارزمون؛ «زمان شکارچیان» در تیتراژ سریال پایتخت آشنا شدهایم.
✍#غلامرضا_علیزاده
🎥ویدئو حاوی یکی از این نغمات محزون با صدای #مهدی_احمدی است.
#سرای_چامه
«غمگینترین برزیگر بر فراز دورترین کومهی شالیزارهای تپورستان»
نمیدانم نخستین میرشکارِ دشتهای گرگان و مازندران که بود، و چه آهی در سینه نهان داشت که اینچنین تار و بربط را کوک میکرد و آتش بر جان مشتاقان میزد و چنانکه روایت میکنند، پلنگ دشتهای مازندران، مدهوش نغمه نیِ خنیاگرانی میشد که در دل دیجورِ شب، شالیزارها را نگاهبانی میکردند. همچنانکه #فردوسی از رامشگری میگوید که با سردادن ترانهای مازندرانی، دل کیکاوس را به رغم مخالفت سردارانش برای سفر به مازندران ربود.
به گفته حمدالله مستوفی، «بهرام گور، دوهزار لوطی از هندوستان آورد و کار مطربان و مغنیان در تپورستان بالا گرفت، چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمیشد...و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.»
این نسل با تهچهرهی شبه قارهایِ گندمگون که سادگی و صفای باطن از آنها موج میزند، با نام #گودار شناخته میشوند که خانواده #شکارچیان مشهورترین اینانند که پیشتر با صدای فرزند زندهیاد ارزمون؛ «زمان شکارچیان» در تیتراژ سریال پایتخت آشنا شدهایم.
✍#غلامرضا_علیزاده
🎥ویدئو حاوی یکی از این نغمات محزون با صدای #مهدی_احمدی است.
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
#عباس_معروفی، نویسندهی سرشناس ایرانی و خالق اثر ماندگار «سمفونی مردگان» و مدیر ماهنامهی فرهنگی ادبی و اجتماعیِ گردون،
۱۰ شهریور ۱۴۰۱ پس از مدتها مقابله با بیماری سرطان در آلمان در سن ۶۵ سالگی درگذشت.
اینجا در بیمارستانی در برلین، حالا ۱۱ جراحی را پشت سر گذاشتهام، از دوشنبه وارد مرحلهی پرتو درمانی میشوم؛ در تونلی تاریک به نقطههای روشنی فکر میکنم که اگر برخیزم، هفت کتاب نیمهکارهام را تمام کنم و باز چند تا درخت بکارم.
«سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!» و من غصه خوردم.
جراحان فک و دهان پس از عمل به او گفتند: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری در تن شما نیست؛ سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده! گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری میگویند غمباد!»
ماهنامه گردونش تا سال ۱۳۷۴ به فعالیتش ادامه داد. اما به دلایلی، نشریه توقیف شد و این رخداد، موجب تبعید ناخواسته عباس معروفی به اروپا شد.
ما یاد گرفتیم بگریزیم.اما به کجا؟ مرز این دو کجا بود؟ کجا باید میایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شدهی دست درندگان بیاخلاق؟ (پیکرفرهاد/معروفی)
#سرای_چامه
#عباس_معروفی، نویسندهی سرشناس ایرانی و خالق اثر ماندگار «سمفونی مردگان» و مدیر ماهنامهی فرهنگی ادبی و اجتماعیِ گردون،
۱۰ شهریور ۱۴۰۱ پس از مدتها مقابله با بیماری سرطان در آلمان در سن ۶۵ سالگی درگذشت.
اینجا در بیمارستانی در برلین، حالا ۱۱ جراحی را پشت سر گذاشتهام، از دوشنبه وارد مرحلهی پرتو درمانی میشوم؛ در تونلی تاریک به نقطههای روشنی فکر میکنم که اگر برخیزم، هفت کتاب نیمهکارهام را تمام کنم و باز چند تا درخت بکارم.
«سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!» و من غصه خوردم.
جراحان فک و دهان پس از عمل به او گفتند: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری در تن شما نیست؛ سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده! گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری میگویند غمباد!»
ماهنامه گردونش تا سال ۱۳۷۴ به فعالیتش ادامه داد. اما به دلایلی، نشریه توقیف شد و این رخداد، موجب تبعید ناخواسته عباس معروفی به اروپا شد.
ما یاد گرفتیم بگریزیم.اما به کجا؟ مرز این دو کجا بود؟ کجا باید میایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شدهی دست درندگان بیاخلاق؟ (پیکرفرهاد/معروفی)
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی منشوریست در حرکت دوار...
یکی از نوستالژیکترین تیتراژهای دههی شصت با صدای زندهیاد
عطا الله کاملی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
یکی از نوستالژیکترین تیتراژهای دههی شصت با صدای زندهیاد
عطا الله کاملی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله ،گاهی مجبورند !!!
چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند
کاش اسلحهام را به سمت رئیسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را #شرورترین افراد برمی انگیزانند و #شریفترین افراد اداره میکنند!
#آندره_مالرو
✍ نویسنده و سیاستمدار فرانسوی
چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند
کاش اسلحهام را به سمت رئیسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را #شرورترین افراد برمی انگیزانند و #شریفترین افراد اداره میکنند!
#آندره_مالرو
✍ نویسنده و سیاستمدار فرانسوی
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما به هرکه رسیدیم لبخند زدیم ...
و افسوس کسی از
زخمهای ما سراغی نگرفت !
اگر هم سراغی گرفتند،
با یک کلمه جوابمان را دادند :
مهم نیست ، حل میشود ...!
"فریدون فرخزاد"
شبی بی نظیرآرامشی عمیق
خدایی همیشه همراه
لبخندی از سر خوشبختی
تقدیم لحظههاتون
الهے امشب
هرچےخوبیه وخوشبختیه
خداے مهربون
براتون رقم بزنه
کلبه هاتون ازمحبت گرم
وآرامش مهمون همیشگی
خونه هاتون باشه
و افسوس کسی از
زخمهای ما سراغی نگرفت !
اگر هم سراغی گرفتند،
با یک کلمه جوابمان را دادند :
مهم نیست ، حل میشود ...!
"فریدون فرخزاد"
شبی بی نظیرآرامشی عمیق
خدایی همیشه همراه
لبخندی از سر خوشبختی
تقدیم لحظههاتون
الهے امشب
هرچےخوبیه وخوشبختیه
خداے مهربون
براتون رقم بزنه
کلبه هاتون ازمحبت گرم
وآرامش مهمون همیشگی
خونه هاتون باشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید عجیب باشد ولی من میگویم :
صاحبان قشنگترین لبخندها ، غمگینترین قلبها را دارند !
مهربانترین آدمها ،بغضهای زیادی را قورت دادهاند
و آرامترین شخصیتها ، اشکهای زیادی را روی بالش شبانهشان ریختهاند !
آدمها رنگین کمانی از دردند:
فقط هر کسی به سبک خودش به روی پوست شخصیتش رنگ میپاشد !
صاحبان قشنگترین لبخندها ، غمگینترین قلبها را دارند !
مهربانترین آدمها ،بغضهای زیادی را قورت دادهاند
و آرامترین شخصیتها ، اشکهای زیادی را روی بالش شبانهشان ریختهاند !
آدمها رنگین کمانی از دردند:
فقط هر کسی به سبک خودش به روی پوست شخصیتش رنگ میپاشد !
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه حیف،
که عمری گذشت
و وقتی برای خوشی نبود.
دلم می خواست
در کوچه ی آرامش زندگی می کردیم
و
نامش را می گذاشتیم وطن...
📚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
که عمری گذشت
و وقتی برای خوشی نبود.
دلم می خواست
در کوچه ی آرامش زندگی می کردیم
و
نامش را می گذاشتیم وطن...
📚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مرگت درست از لحظـهای آغاز میشود که دربرابر آنچه برایت مهم است، مجبوری سکوت کنی...
#مارتین_لوترکینگ
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#مارتین_لوترکینگ
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دارن برای پاییز آماده میشن🐜🐜
🍂🍂🍂
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🍂🍂🍂
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme