ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.
ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.
ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ: ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ. ﺍﮐﻨﻮﻥ میﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میسپارﻧﺪ. میدﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ نمیمیرﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.
ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ است.
📚 خاطرات جنگ
#رابرت_سانچز
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.
ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ: ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ. ﺍﮐﻨﻮﻥ میﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میسپارﻧﺪ. میدﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ نمیمیرﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.
ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ است.
📚 خاطرات جنگ
#رابرت_سانچز
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه موجب رنجش آدمها از یکدیگر میشود این است که:
غالباً ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویهی دید ما نگاه کند!
در صورتی که درون هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوتها، روابط شکل مناسبتری خواهند داشت...!
✍ گونتر گراس
#سرای_چامه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
غالباً ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویهی دید ما نگاه کند!
در صورتی که درون هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوتها، روابط شکل مناسبتری خواهند داشت...!
✍ گونتر گراس
#سرای_چامه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
برای هر رنجی مرزی وجود دارد که رنج را تنها تا بدانجا راه است.
پس از آن یا پایان فرا ميرسد و یا رنج دگرگون میشود و رنگ زندگی به خود میگیرد. این دگرگونی هرچند میتواند دردآور باشد، اما در این حال، رنج به منزله ی امید و زندگی ست.
#هرمان هسه
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
برای هر رنجی مرزی وجود دارد که رنج را تنها تا بدانجا راه است.
پس از آن یا پایان فرا ميرسد و یا رنج دگرگون میشود و رنگ زندگی به خود میگیرد. این دگرگونی هرچند میتواند دردآور باشد، اما در این حال، رنج به منزله ی امید و زندگی ست.
#هرمان هسه
👍1
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
روزی به کریم خان زند گفتند: فردی میخواهد شما را ببیند و مدام گریه میکند. کریم خان گفت: "وقتی گریه هایش تمام شد بیاریدش نزد من".
پس از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و گفت قربان من کور مادر زاد بودم به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از او گرفتم.
کریم خان دستور داد چشم های این فرد را کور کنید! تا برود دوباره شفایش را بگیرد! اطرافیان به شاه گفتند قربان این شفا گرفته ی پدر شماست. ایشان را به پدرتان ببخشید.
وکیل الرعایا (کریم خان) گفت: پدر من تا زنده بود در گردنه ی بید سرخ دزدی میکرد ، من نمیدانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم. پس از اینکه من به شاهی رسیدم عدهای چاپلوس برایش آرامگاه ساختند و آنجا را ابوالوکیل نامیدند. پدر من چگونه می تواند شفا دهنده باشد؟ اگر متملقین میدان پیدا کنند دین و دنیای مان را به تباهی میکشند ...
#پناهی_سمنانی
کتاب: کریم خان زند
َ┏━━━━━━━━┓
سرای چامه. 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
پس از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و گفت قربان من کور مادر زاد بودم به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از او گرفتم.
کریم خان دستور داد چشم های این فرد را کور کنید! تا برود دوباره شفایش را بگیرد! اطرافیان به شاه گفتند قربان این شفا گرفته ی پدر شماست. ایشان را به پدرتان ببخشید.
وکیل الرعایا (کریم خان) گفت: پدر من تا زنده بود در گردنه ی بید سرخ دزدی میکرد ، من نمیدانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم. پس از اینکه من به شاهی رسیدم عدهای چاپلوس برایش آرامگاه ساختند و آنجا را ابوالوکیل نامیدند. پدر من چگونه می تواند شفا دهنده باشد؟ اگر متملقین میدان پیدا کنند دین و دنیای مان را به تباهی میکشند ...
#پناهی_سمنانی
کتاب: کریم خان زند
َ┏━━━━━━━━┓
سرای چامه. 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ایشون فیدل کاسترو در حال بازدید از مدرسه پسرشه که در نیویورک مشغول تحصیل بوده
پسر کاسترو در حالی در نیویورک تحصیل میکرد که پدرش مشغول رهبری مبارزه با آمریکا بود.
آشنا نیست براتون این وضعیت؟
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پسر کاسترو در حالی در نیویورک تحصیل میکرد که پدرش مشغول رهبری مبارزه با آمریکا بود.
آشنا نیست براتون این وضعیت؟
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📣 #حکایت_های_زندگی
👤 #دبی_فورد
چطور میشود به یک پروانه تبدیل شد؟
_باید آنقدر آرزو و اشتیاق پرواز داشته باشی که دیگر دلت نخواهد کرم باقی بمانی.
اما زخمهای التیام نیافتهی زندگی همچون چسب به دیواره قصهی زندگی هر شخص چنان میچسبد که به او اجازه خروج از محدوده مشخص قصههایش را نمیدهد.
تا زخمهای خود را شفا ندهیم
در پیله کرم باقی خواهیم ماند.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👤 #دبی_فورد
چطور میشود به یک پروانه تبدیل شد؟
_باید آنقدر آرزو و اشتیاق پرواز داشته باشی که دیگر دلت نخواهد کرم باقی بمانی.
اما زخمهای التیام نیافتهی زندگی همچون چسب به دیواره قصهی زندگی هر شخص چنان میچسبد که به او اجازه خروج از محدوده مشخص قصههایش را نمیدهد.
تا زخمهای خود را شفا ندهیم
در پیله کرم باقی خواهیم ماند.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Havaye Eshgh
Ragheb
میدونم اون داره هوایِ مارو ...😍❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🪔 #شعر
━━━━━⪻⪼━━━━━
مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت؟
بیا که صحبت یاران غنیمت است، ای دوست!
عزیز دار محبت، که خارزار جهان
گرش گلیست همانا محبت است، ای دوست!
به کام دشمنِ دون، دست دوستان بستن
به دوستی که، نه شرط مروّت است، ای دوست!
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که آسیای طبیعت به نوبت است، ای دوست!
━━━━━⪻⪼━━━━
#کانال_سرای_چامه
⌕ #شهریار
━━━━━⪻⪼━━━━━
مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت؟
بیا که صحبت یاران غنیمت است، ای دوست!
عزیز دار محبت، که خارزار جهان
گرش گلیست همانا محبت است، ای دوست!
به کام دشمنِ دون، دست دوستان بستن
به دوستی که، نه شرط مروّت است، ای دوست!
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که آسیای طبیعت به نوبت است، ای دوست!
━━━━━⪻⪼━━━━
#کانال_سرای_چامه
⌕ #شهریار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*فیلم دوچرخه در بولیوی ، در ساحل دو یونی ، مکانی که آسمان و زمین به هم می پیوندند ، ساخته شده است. در بیشتر سال ، تخت نمک (بزرگترین صحرای نمکی جهان) کاملاً خشک باقی مانده و در فصل بارندگی ، در تابستان ، ممکن است دچار آبگرفتگی شود. وقتی این اتفاق می افتد ، به نوعی آینه تبدیل می شود که کل چشم انداز را بزیبایی منعکس می کند و اون زمانی است که آسمان با زمین دیدار می کند. باورنکردنی! از آن لذت ببرید ، این یک هدیه برای چشم و روح است.*....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍2
چرا نوشیدن قهوه از ظهر به بعد اشتباه است؟
🔹برخی افراد با هدف افزایش بهرهوری قهوه مینوشند، اما شاید این نکتهی مهم را ندانید که نوشیدن قهوه در زمان نامناسب به بهرهوریتان آسیب جدی وارد میکند و باید بدانیم چگونه از کافئین به صورت استراتژیک استفاده کنیم!
🔹اگر بخواهیم مهمترین ابزار افزایش توانایی ذهنی و بهرهوری را معرفی کنیم پاسخ یک کلمه است: «خواب!» بله خواب کافی و با کیفیت مناسب در تمام ابعاد زندگیما نقشی کلیدی ایفا میکند.
🔹اما کافئین روی خواب ما تاثیر منفی دارد و کیفیت و عمق آن را به طور قابل توجهی کاهش میدهد. اکثر افراد نمیدانند نیمه عمر کافئین در بدن ما بین ۶ تا ۷ ساعت است و حدود یک چهارم آن نیز تا ۱۲ ساعت بعد در بدن ما حضور دارد.
🔹به این معنی که اگر ۱۲ ظهر یک فنجان قهوه بنوشید، یک چهارم کافئین آن تا ساعت ۱۲ شب در بدنتان حضور دارد!
🔹ممکن است بگویید من با نوشیدن قهوه حتی قبل از خواب هم مشکلی ندارم و راحت میخوابم! اما نکته اینجاست که شما از کاهش «کیفیت» و «عمق» خواب خود مطلع نمیشوید. جالب است بدانید نوشیدن یک فنجان قهوه در بعدازظهر، کیفیت خواب شبانه را ۲۰ درصد کاهش میدهد.
🔹بنابراین هنگام نوشیدن قهوه و دیگر مواد حاوی کافئین توجه کنیم که با ساعات خوابمان فاصله کافی داشته باشند، ضمنا در ساعات عصر و شب هم میتوانید سراغ قهوه بدون کافئین بروید.
#سرای_چامه
🔹برخی افراد با هدف افزایش بهرهوری قهوه مینوشند، اما شاید این نکتهی مهم را ندانید که نوشیدن قهوه در زمان نامناسب به بهرهوریتان آسیب جدی وارد میکند و باید بدانیم چگونه از کافئین به صورت استراتژیک استفاده کنیم!
🔹اگر بخواهیم مهمترین ابزار افزایش توانایی ذهنی و بهرهوری را معرفی کنیم پاسخ یک کلمه است: «خواب!» بله خواب کافی و با کیفیت مناسب در تمام ابعاد زندگیما نقشی کلیدی ایفا میکند.
🔹اما کافئین روی خواب ما تاثیر منفی دارد و کیفیت و عمق آن را به طور قابل توجهی کاهش میدهد. اکثر افراد نمیدانند نیمه عمر کافئین در بدن ما بین ۶ تا ۷ ساعت است و حدود یک چهارم آن نیز تا ۱۲ ساعت بعد در بدن ما حضور دارد.
🔹به این معنی که اگر ۱۲ ظهر یک فنجان قهوه بنوشید، یک چهارم کافئین آن تا ساعت ۱۲ شب در بدنتان حضور دارد!
🔹ممکن است بگویید من با نوشیدن قهوه حتی قبل از خواب هم مشکلی ندارم و راحت میخوابم! اما نکته اینجاست که شما از کاهش «کیفیت» و «عمق» خواب خود مطلع نمیشوید. جالب است بدانید نوشیدن یک فنجان قهوه در بعدازظهر، کیفیت خواب شبانه را ۲۰ درصد کاهش میدهد.
🔹بنابراین هنگام نوشیدن قهوه و دیگر مواد حاوی کافئین توجه کنیم که با ساعات خوابمان فاصله کافی داشته باشند، ضمنا در ساعات عصر و شب هم میتوانید سراغ قهوه بدون کافئین بروید.
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☀️🔸🔸🔸
🎙#عباس_کیارستمی
چرا میکوشیم آدمها را تغییر دهیم؟
این درست نیست.
"آدم باید یا دیگران را همانطور که هستند بپذیرد، یا همانطور که هستند به حال خودشان بگذارد."
آدم نمیتواند آنها را عوض کند، فقط توازنشان را بر هم میزند. چون یک انسان از قطعههای واحدی درست نشده است که بتوان تکهای را برداشت و بهجایش چیزِ دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یک سویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی، کشیده میشود.
✍ #نامه_به_فلیسه
📙 #فرانتس_کافکا
https://t.me/httpsCAme
🎙#عباس_کیارستمی
چرا میکوشیم آدمها را تغییر دهیم؟
این درست نیست.
"آدم باید یا دیگران را همانطور که هستند بپذیرد، یا همانطور که هستند به حال خودشان بگذارد."
آدم نمیتواند آنها را عوض کند، فقط توازنشان را بر هم میزند. چون یک انسان از قطعههای واحدی درست نشده است که بتوان تکهای را برداشت و بهجایش چیزِ دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یک سویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی، کشیده میشود.
✍ #نامه_به_فلیسه
📙 #فرانتس_کافکا
https://t.me/httpsCAme
پنج انسان سرشناسی که در ایام پیری مهم ترین کار را انجام دادند ...
تولستوی در 82 سالگی کتاب «من نمی توانم ساکت باشم» را نوشت.
جرج برناردشاو در 93 سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت.
پیکاسو در 90 سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید.
چرچیل در 82 سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت.
سامرست موام در 84 سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت
«هیچوقت برای هیچی دیر نیست»
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تولستوی در 82 سالگی کتاب «من نمی توانم ساکت باشم» را نوشت.
جرج برناردشاو در 93 سالگی نمایشنامه «قصه های خارق العاده پند آموز» را نوشت.
پیکاسو در 90 سالگی بهترین نقاشی هایش را کشید.
چرچیل در 82 سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت.
سامرست موام در 84 سالگی کتاب «دیدگاه ها» را نوشت
«هیچوقت برای هیچی دیر نیست»
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قبول نداری خیلی معرکه است که از شر همه چی و همه کس خلاص شوی و بروی جایی که هیچکس تو را نشناسد؟ گاهی دلم میخواهد همین کار را بکنم.
📚از #کتاب چوب نروژی | نوشتهی #هاروکی_موراکامی
https://t.me/httpsCAme
📚از #کتاب چوب نروژی | نوشتهی #هاروکی_موراکامی
https://t.me/httpsCAme
اولین فاتح اورست پس از اولین تلاش ناموفقش برای صعود به اورست رو به اورست چنین گفت : من برمیگردم و تو رو فتح میکنم! تو یه کوهی و نمی تونی رشد کنی اما من یه آدمم و می تونم!
شاد و پیروز باشید 🌹
https://t.me/httpsCAme
شاد و پیروز باشید 🌹
https://t.me/httpsCAme
🟣 داستان #پادشاهی_فریدون
🟢 قسمت اول
#شاهنامه_فردوسی
فریدون فرزند ابتين و فرانک به گاه زاده شدن کودکی بود بس خوبروی و به اندام درست و درشت. از همان دوران نوباوگی فر ایزدی از چهره و سیمای او می تابید. شکوه جمشیدی و فر کیانی اش چشم ها خیره می داشت. پیشگویان و ستاره شناسان او را «گَوکُش» یعنی پهلوان کش می نامیدند و او را دلاوری یگانه میدانستند. ضحاک مار دوش چنانکه پیشتر گفتیم سالیان سال بود در تکاپوی یافتن آبتین و فرانک می گردید چرا که دانسته بود فریدون از وجود این دو بر خواهد آمد. او مزدورانی به سرزمین پهناور ایران و هند و چین گسیل داشت تا آنان را بیابند. آبتین و فرانک نیز با چهره ای دیگر گونه و پوشش ناهمگن با ایرانیان از شهری و روستایی و سرزمینی به دیگر جای میکوچیدند تا که در گریز جایی از سوی جاسوسان ضحاک شناسایی شده و با یورش دژخیمان ضحاک دستگیر شدند. در گیر و دار کشاندن آبتین به کاخ ضحاک، فرانک مجالی یافت و به همراه فرزندش فریدون گریخت و از پس چندی رهسپاری به مرغزاری رسید. بر اثر ناله و شیون اوی دشتبان آمد و حال پرسید فرانک ماجرا بگفت و از دشتبان خواستار پذیرفتن کودک برای پروریدن شد. آن نیکمرد پذیرفت و گفت: « آنچه از اسپان و گوسپندان بدین دشت باشد همه شما راست.» پس سه سال با شیر گاوی موسوم به «برمایه» فریدون بپرورید تا کودک چون نهالی برآمد و ستخوان محکم کرد. فرانک از پس این سه سال همچنان بیم جان فریدون داشت و بدین سال ها دریافته بود که مردان سیه دل ضحاک آبتین را به ناجوانمردی کشته و مغز سرش خوراک ماران دوش ضحاک کرده بودند.
پس به نزد دشتبان شد و گفت: «ای بزرگ برادرا، ایزد پاک الهام کردست مرا که برگیر فرزندت و از این دیار برو. من نیز خواهم که نخست بر البرزکوه روم، پس آنگه ره هندوستان گیرم.
ادامه دارد•••
سرای چامه🌸🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🟢 قسمت اول
#شاهنامه_فردوسی
فریدون فرزند ابتين و فرانک به گاه زاده شدن کودکی بود بس خوبروی و به اندام درست و درشت. از همان دوران نوباوگی فر ایزدی از چهره و سیمای او می تابید. شکوه جمشیدی و فر کیانی اش چشم ها خیره می داشت. پیشگویان و ستاره شناسان او را «گَوکُش» یعنی پهلوان کش می نامیدند و او را دلاوری یگانه میدانستند. ضحاک مار دوش چنانکه پیشتر گفتیم سالیان سال بود در تکاپوی یافتن آبتین و فرانک می گردید چرا که دانسته بود فریدون از وجود این دو بر خواهد آمد. او مزدورانی به سرزمین پهناور ایران و هند و چین گسیل داشت تا آنان را بیابند. آبتین و فرانک نیز با چهره ای دیگر گونه و پوشش ناهمگن با ایرانیان از شهری و روستایی و سرزمینی به دیگر جای میکوچیدند تا که در گریز جایی از سوی جاسوسان ضحاک شناسایی شده و با یورش دژخیمان ضحاک دستگیر شدند. در گیر و دار کشاندن آبتین به کاخ ضحاک، فرانک مجالی یافت و به همراه فرزندش فریدون گریخت و از پس چندی رهسپاری به مرغزاری رسید. بر اثر ناله و شیون اوی دشتبان آمد و حال پرسید فرانک ماجرا بگفت و از دشتبان خواستار پذیرفتن کودک برای پروریدن شد. آن نیکمرد پذیرفت و گفت: « آنچه از اسپان و گوسپندان بدین دشت باشد همه شما راست.» پس سه سال با شیر گاوی موسوم به «برمایه» فریدون بپرورید تا کودک چون نهالی برآمد و ستخوان محکم کرد. فرانک از پس این سه سال همچنان بیم جان فریدون داشت و بدین سال ها دریافته بود که مردان سیه دل ضحاک آبتین را به ناجوانمردی کشته و مغز سرش خوراک ماران دوش ضحاک کرده بودند.
پس به نزد دشتبان شد و گفت: «ای بزرگ برادرا، ایزد پاک الهام کردست مرا که برگیر فرزندت و از این دیار برو. من نیز خواهم که نخست بر البرزکوه روم، پس آنگه ره هندوستان گیرم.
ادامه دارد•••
سرای چامه🌸🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
داستان: #پادشاهی_فریدون
🟣 قسمت دوم
#شاهنامه_فردوسی
پس به نزد دشتبان شد و گفت: «ای بزرگ برادرا، ایزد پاک الهام کردست مرا که برگیر فرزندت و از این دیار برو. من نیز خواهم که نخست در البرزکوه روم، پس آنگه ره هندوستان گیرم.
دشتبان هم که بیم جان فریدون داشت و او را بسان فرزند خویش می دانست و فر ایزدی او دریافته بود با دریغ و درد کوچ دیگر بار مادر و فرزند پذیرفت که رهایی و نجات هردوان، بدین کار می دید.
چنین شد که فرانک، آن یار بدرود کرد و راه البرز کوه پیش گرفت همره فریدون، بر بلندای کوه غاری بود که پیری دانا و روشن دل اندر آن می زیست. فرانک به نزد او شد و ماجرا کرد و گفت: «این فرزند، امانت یزدان پاک است اندر میان ما و او را فر ایزدی است. او باید که ببالد و چون زمان اش فرا رسد بر ضحاک سیه دل مار دوش که خونجوانان ما بر زمین ریزد بشورد. او کشنده ضحاک اهرمن خو، رهایی بخش مردمان ایران زمین است.»
آن پیر پارسا سرپرستی فریدون را پیمان کرد با فرانک، از پس سالیانی دیگربار جاسوسان سیه دل آگاهی یافتند نوباوهای درشتناک و تندرست با این نشانها که اندام بر می کشیده به نزد دشتبانی بوده است. او را جستند و به زیر شکنجه داشتندش تا گوید فرانک و فریدون، کدام سوی رهسپار گردیده اند. دشتبان سخن نگفت اندر شکنجه گاه و دلیرانه لب فرو بست. پس بکشتندش. جایگه فرانک و فریدون نیز به آتش کشیده شد، لیک یزدان پاک آنان رهانیده بود از کید دشمنان. شانزده بهار بر فریدون گذشته بود کز فراز کوه فرود آمد. اندرین شانزده بهار وی آموزش ها یافته به نیکویی از آن پیر. و اینک گاه آن بود که در میان مردمان پرورشی دیگر یابد. نزد مادر شد و از پس دستبوسی گفت: «مرا پدر کیست؟»
فرانک به تلخی گریست و از آبتین یاد آورد به اندوه، و داستان بردن او به کشتنگاه و مغزش خوراک ماران كتف ضحاک شدن برشمرد و افزود که تو فرزند آبتینی و نبيرة تهمورس دیوبند.
فریدون فریاد خشم بر جگر خسته بست و رفت تا به خونخواهی پدر بالای بلند راست کند و ایران و ایرانی از ستم ضحاک تازی برهاند. از دیگر سو ضحاک مار دوش که سخنان موبد خوابگزار در او گوشش می پیچید چشم خیره بر دروازه اسپرلوس داشت که کدامین گاه مردمان رنجدیده زنجیر ستم او خواهند گسست و یورش خواهند آورد از برای دادخواهی.
ادامه دارد•••🌸🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🟣 قسمت دوم
#شاهنامه_فردوسی
پس به نزد دشتبان شد و گفت: «ای بزرگ برادرا، ایزد پاک الهام کردست مرا که برگیر فرزندت و از این دیار برو. من نیز خواهم که نخست در البرزکوه روم، پس آنگه ره هندوستان گیرم.
دشتبان هم که بیم جان فریدون داشت و او را بسان فرزند خویش می دانست و فر ایزدی او دریافته بود با دریغ و درد کوچ دیگر بار مادر و فرزند پذیرفت که رهایی و نجات هردوان، بدین کار می دید.
چنین شد که فرانک، آن یار بدرود کرد و راه البرز کوه پیش گرفت همره فریدون، بر بلندای کوه غاری بود که پیری دانا و روشن دل اندر آن می زیست. فرانک به نزد او شد و ماجرا کرد و گفت: «این فرزند، امانت یزدان پاک است اندر میان ما و او را فر ایزدی است. او باید که ببالد و چون زمان اش فرا رسد بر ضحاک سیه دل مار دوش که خونجوانان ما بر زمین ریزد بشورد. او کشنده ضحاک اهرمن خو، رهایی بخش مردمان ایران زمین است.»
آن پیر پارسا سرپرستی فریدون را پیمان کرد با فرانک، از پس سالیانی دیگربار جاسوسان سیه دل آگاهی یافتند نوباوهای درشتناک و تندرست با این نشانها که اندام بر می کشیده به نزد دشتبانی بوده است. او را جستند و به زیر شکنجه داشتندش تا گوید فرانک و فریدون، کدام سوی رهسپار گردیده اند. دشتبان سخن نگفت اندر شکنجه گاه و دلیرانه لب فرو بست. پس بکشتندش. جایگه فرانک و فریدون نیز به آتش کشیده شد، لیک یزدان پاک آنان رهانیده بود از کید دشمنان. شانزده بهار بر فریدون گذشته بود کز فراز کوه فرود آمد. اندرین شانزده بهار وی آموزش ها یافته به نیکویی از آن پیر. و اینک گاه آن بود که در میان مردمان پرورشی دیگر یابد. نزد مادر شد و از پس دستبوسی گفت: «مرا پدر کیست؟»
فرانک به تلخی گریست و از آبتین یاد آورد به اندوه، و داستان بردن او به کشتنگاه و مغزش خوراک ماران كتف ضحاک شدن برشمرد و افزود که تو فرزند آبتینی و نبيرة تهمورس دیوبند.
فریدون فریاد خشم بر جگر خسته بست و رفت تا به خونخواهی پدر بالای بلند راست کند و ایران و ایرانی از ستم ضحاک تازی برهاند. از دیگر سو ضحاک مار دوش که سخنان موبد خوابگزار در او گوشش می پیچید چشم خیره بر دروازه اسپرلوس داشت که کدامین گاه مردمان رنجدیده زنجیر ستم او خواهند گسست و یورش خواهند آورد از برای دادخواهی.
ادامه دارد•••🌸🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
#خواجوی_کرمانی
جـــــــــــانِ هر زنده دلی
زندهِ به جـــــــــــانِ دگر است
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
جـــــــــــانِ هر زنده دلی
زندهِ به جـــــــــــانِ دگر است
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابوسعید ابوالخیر را گفتند:
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت:این که مهم نیست،مگس هم میپرد
گفتند فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود؟
گفت: اهمیتی ندارد،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتند پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت:
اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،دروغ نگویی،کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی.
این شاهکار است...
https://t.me/httpsCAme
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت:این که مهم نیست،مگس هم میپرد
گفتند فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود؟
گفت: اهمیتی ندارد،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتند پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت:
اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،دروغ نگویی،کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی.
این شاهکار است...
https://t.me/httpsCAme