📝
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت. لباسهای این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود. با بقیه بچه ها بازی نمیکرد و لباسهایش چرکین بودند.
تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت "نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت میکرد. روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره او نوشته بود: "تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد". معلم کلاس دوم نوشته بود: "تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسیهای خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است". اما معلم کلاس سوم نوشته بود: "مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد". در حالیکه معلم کلاس چهارم نوشته بود "تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس میخوابد". اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هر کدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود. خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم میخورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد. در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: "امروز شما بوی مادرم را میدهی". در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده میکرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام میکرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود "شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام". خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی. بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان "پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد! او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام میرسید، حاضر شد. آیا میدانید تیدی که بود؟
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
💟 #سرای_چامه
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت. لباسهای این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود. با بقیه بچه ها بازی نمیکرد و لباسهایش چرکین بودند.
تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت "نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت میکرد. روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره او نوشته بود: "تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد". معلم کلاس دوم نوشته بود: "تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسیهای خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است". اما معلم کلاس سوم نوشته بود: "مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد". در حالیکه معلم کلاس چهارم نوشته بود "تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس میخوابد". اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هر کدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود. خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم میخورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد. در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: "امروز شما بوی مادرم را میدهی". در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده میکرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام میکرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود "شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام". خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی. بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان "پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد! او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام میرسید، حاضر شد. آیا میدانید تیدی که بود؟
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
💟 #سرای_چامه
📝
نذر و نوشیدن چای در کنار خیابان به جبران خون های ریخته شده در عاشورا
به هر کار دیگری که برای بزرگداشت عاشورا انجام می شود کاری ندارم، ولی هرچه انداز ورانداز می کنم نمی فهمم که بستن خیابان های شلوغ شهرهای کشوری به این بزرگی صرفا برای نوشیدن چای در لیوان پلاستیکی یک بار مصرف، چگونه بزرگداشتی است از حادثه ای که چنان عظمتی در تاریخ یافته است!
لطفا به آن چای نوشان و چای ریزان بگویید لختی تامل کنند! ما اینجا ترافیک ایجاد کنیم و خسارت های هنگفت اقتصادی و زیست محیطی را باعث شویم و مانع رسیدن بیمار به بیمارستان و دیگران به کار و زندگی شان شویم تا فقط چای بنوشیم در میان دود و بوغ و آهن و ترافیک و بعد چنین چای نوشیدنی را بزرگداشت نهضت خونینی بدانیم که در آن سرهای بسیار بریده شدند و بدنهای فراوان بر خاک غلطیدند برای اینکه مردمان اصلاح شوند و زندگی شان به سامان آید!
ای مردم! این دو عمل چه سنخیتی با هم دارند؟!
- چرا برای بزرگداشت عاشورا کاری نمی کنیم که امور مردم اصلاح شود همانگونه که سردار عاشورا می خواست؟!
- چرا برای بزرگداشت محرم نهضتی بر پا نمی کنیم که در طول ماه محرم هر روز یک دروغ کمتر بگوییم؟!
- چرا دست به کاری نمی زنیم که دست افتاده ای را بگیریم به یاد دستی که بریده شد در آن روز؟!
- چرا مراسمی بر پا نمی کنیم تا اسیرانی را از زندان آزاد سازیم که به جرم ناتوانی محبوسند؟!
- چرا در مسجدی، حسینیه ای، هیئتی، جایی به یاد عاشورا تجمع نمی کنیم تا احقاق حقی کنیم از آنهایی که ظلم بر ایشان می رود و بار ستم می کشند؟!
- چرا هیچکس هرگز سخن امیر عاشورا را تکرار نمیکند که "زندگی با ظالمان جز مرگ نیست"؟!
بیایید اگر هیچ کدام از این کارها را برای بزرگداشت عاشورا نمی کنیم پویشی (کمپین) راه بیاندازیم که هرگز در این روزها در هیچ ایستگاه کنار خیابانی یک لحظه هم توقف نکنیم و چای ننوشیم مگر این بدعت سخیف ضد فرهنگی از جامعه رخت بربندد!
👤 حسین ثنایی نژاد
نذر و نوشیدن چای در کنار خیابان به جبران خون های ریخته شده در عاشورا
به هر کار دیگری که برای بزرگداشت عاشورا انجام می شود کاری ندارم، ولی هرچه انداز ورانداز می کنم نمی فهمم که بستن خیابان های شلوغ شهرهای کشوری به این بزرگی صرفا برای نوشیدن چای در لیوان پلاستیکی یک بار مصرف، چگونه بزرگداشتی است از حادثه ای که چنان عظمتی در تاریخ یافته است!
لطفا به آن چای نوشان و چای ریزان بگویید لختی تامل کنند! ما اینجا ترافیک ایجاد کنیم و خسارت های هنگفت اقتصادی و زیست محیطی را باعث شویم و مانع رسیدن بیمار به بیمارستان و دیگران به کار و زندگی شان شویم تا فقط چای بنوشیم در میان دود و بوغ و آهن و ترافیک و بعد چنین چای نوشیدنی را بزرگداشت نهضت خونینی بدانیم که در آن سرهای بسیار بریده شدند و بدنهای فراوان بر خاک غلطیدند برای اینکه مردمان اصلاح شوند و زندگی شان به سامان آید!
ای مردم! این دو عمل چه سنخیتی با هم دارند؟!
- چرا برای بزرگداشت عاشورا کاری نمی کنیم که امور مردم اصلاح شود همانگونه که سردار عاشورا می خواست؟!
- چرا برای بزرگداشت محرم نهضتی بر پا نمی کنیم که در طول ماه محرم هر روز یک دروغ کمتر بگوییم؟!
- چرا دست به کاری نمی زنیم که دست افتاده ای را بگیریم به یاد دستی که بریده شد در آن روز؟!
- چرا مراسمی بر پا نمی کنیم تا اسیرانی را از زندان آزاد سازیم که به جرم ناتوانی محبوسند؟!
- چرا در مسجدی، حسینیه ای، هیئتی، جایی به یاد عاشورا تجمع نمی کنیم تا احقاق حقی کنیم از آنهایی که ظلم بر ایشان می رود و بار ستم می کشند؟!
- چرا هیچکس هرگز سخن امیر عاشورا را تکرار نمیکند که "زندگی با ظالمان جز مرگ نیست"؟!
بیایید اگر هیچ کدام از این کارها را برای بزرگداشت عاشورا نمی کنیم پویشی (کمپین) راه بیاندازیم که هرگز در این روزها در هیچ ایستگاه کنار خیابانی یک لحظه هم توقف نکنیم و چای ننوشیم مگر این بدعت سخیف ضد فرهنگی از جامعه رخت بربندد!
👤 حسین ثنایی نژاد
آنکَس که بَدَم گفت ، بدی سیرت اوست !
وان کَس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست ...
حالِ متکلم از کلامش پیداست ،
از کوزه هَمان برون تراود ، که در اوست ...!
#شیخ_بهایی
♥️#سرای_چامه
وان کَس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست ...
حالِ متکلم از کلامش پیداست ،
از کوزه هَمان برون تراود ، که در اوست ...!
#شیخ_بهایی
♥️#سرای_چامه
این مطلب رو بخونید و ببینید براتون آشنا نیست؟!
"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند!
منصور گفت: باید حد جاری شود، راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی از ترس شلاق خوردن معترضش نمیشد...!
این حکایت ما رو یاد نحوه برخورد با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی میندازه ...
"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند!
منصور گفت: باید حد جاری شود، راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی از ترس شلاق خوردن معترضش نمیشد...!
این حکایت ما رو یاد نحوه برخورد با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی میندازه ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
●مولانا
#سهراب_پورناظری و #سحر_محمدی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
●مولانا
#سهراب_پورناظری و #سحر_محمدی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الهی تا جهان باشد به شادی در جهان باشید
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
کودکان قبل از حرف زدن، آواز خواندن را یاد میگیرند. قبل از اینکه بتوانند بنویسند، طراحی میکنند. به محض اینکه روی پاهایشان می ایستند رقصیدن را آغاز میکنند. هنر اساسی ترین شکل بروز انسانیت است.
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برخورد پندآموز سهروردی با پیرمرد زرتشتی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌸آغاز یک روز خـوب
🍃با سـلامی
🌸پر از حسِ خوب زندگی
🌸ســــــــلام
🌸صبح زیبای دوشنبه تون بخیر
🌸و زنـدگی تون
🍃سرشار از لحظه های ناب
🌸امروزتـون بی نظیر
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🍃با سـلامی
🌸پر از حسِ خوب زندگی
🌸ســــــــلام
🌸صبح زیبای دوشنبه تون بخیر
🌸و زنـدگی تون
🍃سرشار از لحظه های ناب
🌸امروزتـون بی نظیر
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
چله ی تابستون...
چله ی تابستون...
صبح بخیر☘️
#رادیو_مرسی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#رادیو_مرسی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Dir Kardi
Hamid Hiraad
#حمیدهیراد 🎼 دیرکردی
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درودی دیگر
برای امـروز و هر روزتان
مسیری روشن و زیبـا
آرزو میکنم آنچنـان
که بجـز خـدا به کسی
اعتمـاد و تکیه نکنیـد
تنهـا اوست که بی هیچ
چشمداشتی عاشقـانه و
بی منت دوستتـان دارد.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
برای امـروز و هر روزتان
مسیری روشن و زیبـا
آرزو میکنم آنچنـان
که بجـز خـدا به کسی
اعتمـاد و تکیه نکنیـد
تنهـا اوست که بی هیچ
چشمداشتی عاشقـانه و
بی منت دوستتـان دارد.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بعد از تو -تا همیشه-
شبها و روزها
بی ماه و مهر میگذرند از کنار ما
امّا
پشت دریچهها
در عمق سینهها
خورشیدِ قصّههای تو همواره روشن است!
🍃
"فریدون مشیرى"
#سرای_چامه
شبها و روزها
بی ماه و مهر میگذرند از کنار ما
امّا
پشت دریچهها
در عمق سینهها
خورشیدِ قصّههای تو همواره روشن است!
🍃
"فریدون مشیرى"
#سرای_چامه
#ایران را از یاد نبریم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
✍️ محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🖊 ایــــــران را از یـاد نبـریـم
ایران سرزمین شگفتآوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کمنظیر است. بزرگترین مردان و پَستترین مردان در این آب و خاک پرورده شدهاند، حوادثی که بر سر او آمده بدانگونه است که در خورِ کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتحهای درخشان داشته است و شکستهای شرمآور، مصیبتهای بسیار و کامرواییهای بسیار. گویی روزگار همهی بلاها و بازیهای خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته.
ایران، شاید سخت جانترین کشورهای دنیاست. دورههایی بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده امّا از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی که میخواهند نزدیکانِ خود را بیازمایند درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سرگرفته.
بهرغم تلخ کامیها، ما حق داریم که به کشور خود بنازیم. کمرِ ما در زیر بار تاریخ خم شده است ولی همین تاریخ به ما نیرو میدهد و ما را باز میدارد که از پای درافتیم. کسانی که در زندگیِ خویش رنج نکشیدهاند، سزاوارِ سعادت نیستند. تراژدی همواره در شأن سرنوشتهای بزرگ بوده است. ملّتها نیز چنیناَند. آنچه ملّتی را آبدیده و پخته و شایستهی احترام میکند تنها فیروزیها و گردنفرازیهای او نیست، مصیبتها و نامُرادیهای او نیز هست. از حاصلِ دوران خوش و ناخوشِ زندگی است که ملّتی شکیبایی و فرزانگی میآموزد. قوم ایرانی در سراسر تاریخِ خود از اندیشیدن و چاره جستن باز نایستاده. دلیل زنده بودنِ ملّتی نیز همین است. آنهمه مردان غیرتمند، آنهمه گوینده و نویسنده و حکیم و عارف، آنهمه سرهای ناآرام، پروردهی این آب و خاکاَند و به تولّای نام اینان است که ما به ایرانی بودن افتخار میکنیم.
چه موهبتی از این بزرگتر که کسی بتواند فردوسی و خیّام و حافظ و مولوی را به زبانِ خودِ آنان بخواند؟ برای آنکه بتوان آنان را تا مغزِ استخوان احساس کرد همان بس نیست که فارسی بیاموزند، باید ایرانی بود.
نباید بگذاریم که مشکلهای گذرنده و نهیبهای زمانه، گذشته را از یاد ما ببرد. ما امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند آنیم که از شکوه و غنای تاریخیِ خود الهام بگیریم زیرا در آستانهی تحوّلی هستیم. خوشبختانه ضربههایی که بر سرِ ایران فرود آمده است هرگز بدانگونه نبوده که او را از گذشتهی خود جدا سازد. حملهی تازیان، شاهنشاهیِ ساسانی را از هم فرو ریخت، کاخها خراب شد و گنجها بر باد رفت، امّا روحِ ایرانی مسخّر نگردید.
🖊 ایــــــران را از یـاد نبـریـم
ایران سرزمین شگفتآوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کمنظیر است. بزرگترین مردان و پَستترین مردان در این آب و خاک پرورده شدهاند، حوادثی که بر سر او آمده بدانگونه است که در خورِ کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتحهای درخشان داشته است و شکستهای شرمآور، مصیبتهای بسیار و کامرواییهای بسیار. گویی روزگار همهی بلاها و بازیهای خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته.
ایران، شاید سخت جانترین کشورهای دنیاست. دورههایی بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده امّا از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی که میخواهند نزدیکانِ خود را بیازمایند درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سرگرفته.
بهرغم تلخ کامیها، ما حق داریم که به کشور خود بنازیم. کمرِ ما در زیر بار تاریخ خم شده است ولی همین تاریخ به ما نیرو میدهد و ما را باز میدارد که از پای درافتیم. کسانی که در زندگیِ خویش رنج نکشیدهاند، سزاوارِ سعادت نیستند. تراژدی همواره در شأن سرنوشتهای بزرگ بوده است. ملّتها نیز چنیناَند. آنچه ملّتی را آبدیده و پخته و شایستهی احترام میکند تنها فیروزیها و گردنفرازیهای او نیست، مصیبتها و نامُرادیهای او نیز هست. از حاصلِ دوران خوش و ناخوشِ زندگی است که ملّتی شکیبایی و فرزانگی میآموزد. قوم ایرانی در سراسر تاریخِ خود از اندیشیدن و چاره جستن باز نایستاده. دلیل زنده بودنِ ملّتی نیز همین است. آنهمه مردان غیرتمند، آنهمه گوینده و نویسنده و حکیم و عارف، آنهمه سرهای ناآرام، پروردهی این آب و خاکاَند و به تولّای نام اینان است که ما به ایرانی بودن افتخار میکنیم.
چه موهبتی از این بزرگتر که کسی بتواند فردوسی و خیّام و حافظ و مولوی را به زبانِ خودِ آنان بخواند؟ برای آنکه بتوان آنان را تا مغزِ استخوان احساس کرد همان بس نیست که فارسی بیاموزند، باید ایرانی بود.
نباید بگذاریم که مشکلهای گذرنده و نهیبهای زمانه، گذشته را از یاد ما ببرد. ما امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند آنیم که از شکوه و غنای تاریخیِ خود الهام بگیریم زیرا در آستانهی تحوّلی هستیم. خوشبختانه ضربههایی که بر سرِ ایران فرود آمده است هرگز بدانگونه نبوده که او را از گذشتهی خود جدا سازد. حملهی تازیان، شاهنشاهیِ ساسانی را از هم فرو ریخت، کاخها خراب شد و گنجها بر باد رفت، امّا روحِ ایرانی مسخّر نگردید.
👍2
هر از گاهی خلوتی لازم است
در جایی دور از تکرارها،
تا باور کنیم زندگی
فراتر از روزمرّه گی هاست ...
#نیمروزتان_زیبا_و_مملو_آرامش
در جایی دور از تکرارها،
تا باور کنیم زندگی
فراتر از روزمرّه گی هاست ...
#نیمروزتان_زیبا_و_مملو_آرامش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچوقت برای فهمیده شدن
فریاد نزنید!
آنکه شما را بفهمد؛ صدای سکوتتان را
بهتر می شنود...🍃
#جبران_خلیل_جبران
فریاد نزنید!
آنکه شما را بفهمد؛ صدای سکوتتان را
بهتر می شنود...🍃
#جبران_خلیل_جبران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدم ها خسته که شدند ؛
بی صدا تر از همیشه می روند !
احساسشان را بر می دارند و پاورچین پاورچین ، دور می شوند !
آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند ؛ یک روز صبرشان لبریز می شود ، کم می آورند ، همه چیز را به حالِ خود می گذارند و می روند ...
همان هایی که تا دیروز ، دیوانه وار ، برایِ ماندن می جنگیدند ،
همان هایی که سرشان برایِ مهربانی و هم صحبتی درد می کرد ؛
سکوت می کنند ،
بی تفاوت می شوند ،
و جوری می روند ؛
که هیچ پلی برایِ بازگشتشان ، نمانده باشد ...
آدم ها به مرزِ هشدار که رسیدند ؛
آدمِ دیگری می شوند !!!
بی صدا تر از همیشه می روند !
احساسشان را بر می دارند و پاورچین پاورچین ، دور می شوند !
آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند ؛ یک روز صبرشان لبریز می شود ، کم می آورند ، همه چیز را به حالِ خود می گذارند و می روند ...
همان هایی که تا دیروز ، دیوانه وار ، برایِ ماندن می جنگیدند ،
همان هایی که سرشان برایِ مهربانی و هم صحبتی درد می کرد ؛
سکوت می کنند ،
بی تفاوت می شوند ،
و جوری می روند ؛
که هیچ پلی برایِ بازگشتشان ، نمانده باشد ...
آدم ها به مرزِ هشدار که رسیدند ؛
آدمِ دیگری می شوند !!!