This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مهرداد_بهار، فرزند ملکالشعرا بهار، را کمتر میشناسیم؛ اسطورهشناسی وارسته و انساندوست؛ مردی با اندیشههایی تیزرو
۲۶ سال از مرگ او گذشت
اورا بیشتر بشناسیم
۲۶ سال از مرگ او گذشت
اورا بیشتر بشناسیم
#یک_فنجان_تفکر ☕️
گویند قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او تِرمان میگفتند .
او شیرینعقل بود و گاهی سخنان حکیمانهی عجیبی میگفت .
روزی از او پرسیدند : « مصدق خوب است یا شاه ؟ بگو تا برای تو شامی بخریم . » ترمان گفت : « از دو تومنی که برای شام من خواهی داد ، دو ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی !!! »
مرحوم پدرم نقل میکرد ، در سال ۱۳۴۵ برای آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم .
ساعت ده صبح گاراژ گیتیِ خوی رفتم و بلیط گرفتم . از پشت اتوبوسی دود سیگاری دیدم ، نزدیک رفتم دیدم ، ترمان زیرش کارتُنی گذاشته و سیگاری دود میکند . یک اسکناس پنج تومانی نیت کردم به او بدهم . او از کسی بدون دلیل پول نمیگرفت . باید دنبال دلیلی میگشتم تا این پول را از من بگیرد . گفتم : « ترمان ، این پنج تومان را بگیر به حساب من ناهاری بخور و دعا کن من در آزمون استخدامی قبول شوم . »
ترمان از من پرسید : « ساعت چند است ؟ »
گفتم : « نزدیک ده . »
گفت : « ببر نیازی نیست . »
خیلی تعجب کردم که این سؤال چه ربطی به پیشنهاد من داشت ؟
پرسیدم : « ترمان ، مگر ناهار دعوتی ؟ »
گفت : « نه . من پول ناهارم را نزدیک ظهر میگیرم . الان تازه صبحانه خوردهام . اگر الان این پول را از تو بگیرم یا گم میکنم یا خرج کرده و ناهار گرسنه میمانم . من بارها خودم را آزمودهام ؛ خداوند پول ناهار مرا بعد اذان ظهر میدهد . »
واقعا متحیر شدم . رفتم و عصر برگشتم و دنبال ترمان بودم . ترمان را پیدا کردم .
پرسیدم : « ناهار کجا خوردی ؟ »
گفت : « بعد اذان ظهر اتوبوس تهران رسید . جوانی از من آتش خواست سیگاری روشن کند . روشن کردم مهرم به دلش نشست و خندید ، خندیدم و با هم دوست شدیم و مرا برای ناهار به آبگوشتی دعوت کرد . »
از آنچه که داری ، فقط آنچه که میخوری مال توست ، سرنوشتِ بقیهی اموالِ تو ، معلوم نیست .
ترمانِ دیوانه ، برای پول ناهارش نمیترسید ، اما بسیاری از ما چنان از آینده میترسیم و وحشت داریم که انگار در آینده دنیا نابود خواهد شد . مال زیادی جمع میکنیم و آرزوهای طولانی و دراز داریم .
گویند قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او تِرمان میگفتند .
او شیرینعقل بود و گاهی سخنان حکیمانهی عجیبی میگفت .
روزی از او پرسیدند : « مصدق خوب است یا شاه ؟ بگو تا برای تو شامی بخریم . » ترمان گفت : « از دو تومنی که برای شام من خواهی داد ، دو ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی !!! »
مرحوم پدرم نقل میکرد ، در سال ۱۳۴۵ برای آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم .
ساعت ده صبح گاراژ گیتیِ خوی رفتم و بلیط گرفتم . از پشت اتوبوسی دود سیگاری دیدم ، نزدیک رفتم دیدم ، ترمان زیرش کارتُنی گذاشته و سیگاری دود میکند . یک اسکناس پنج تومانی نیت کردم به او بدهم . او از کسی بدون دلیل پول نمیگرفت . باید دنبال دلیلی میگشتم تا این پول را از من بگیرد . گفتم : « ترمان ، این پنج تومان را بگیر به حساب من ناهاری بخور و دعا کن من در آزمون استخدامی قبول شوم . »
ترمان از من پرسید : « ساعت چند است ؟ »
گفتم : « نزدیک ده . »
گفت : « ببر نیازی نیست . »
خیلی تعجب کردم که این سؤال چه ربطی به پیشنهاد من داشت ؟
پرسیدم : « ترمان ، مگر ناهار دعوتی ؟ »
گفت : « نه . من پول ناهارم را نزدیک ظهر میگیرم . الان تازه صبحانه خوردهام . اگر الان این پول را از تو بگیرم یا گم میکنم یا خرج کرده و ناهار گرسنه میمانم . من بارها خودم را آزمودهام ؛ خداوند پول ناهار مرا بعد اذان ظهر میدهد . »
واقعا متحیر شدم . رفتم و عصر برگشتم و دنبال ترمان بودم . ترمان را پیدا کردم .
پرسیدم : « ناهار کجا خوردی ؟ »
گفت : « بعد اذان ظهر اتوبوس تهران رسید . جوانی از من آتش خواست سیگاری روشن کند . روشن کردم مهرم به دلش نشست و خندید ، خندیدم و با هم دوست شدیم و مرا برای ناهار به آبگوشتی دعوت کرد . »
از آنچه که داری ، فقط آنچه که میخوری مال توست ، سرنوشتِ بقیهی اموالِ تو ، معلوم نیست .
ترمانِ دیوانه ، برای پول ناهارش نمیترسید ، اما بسیاری از ما چنان از آینده میترسیم و وحشت داریم که انگار در آینده دنیا نابود خواهد شد . مال زیادی جمع میکنیم و آرزوهای طولانی و دراز داریم .
Pashaye Dili
Navid Zardi & Sana Barzanje
👌🐚🐬
قصّهها که تمام میشوند آدمها به کجا میروند؟
#شمس_لنگرودی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قصّهها که تمام میشوند آدمها به کجا میروند؟
#شمس_لنگرودی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اگر مرگ طنینی داشته باشد موسیقی آن چگونه است؟ یک صدای مهیب دهشتناک ؟یا یک قطعه موسیقی آرام و روح بخش که شما را تشنه یک خواب عمیق میکند!
اگر برای مرگ تصویری متصور شویم شکل آن چگونه است؟ یک مرد با هیبت ترسناک و داسی بزرگ در دست؟ یا تصویری دقیقا شبیه به کالبد دنیایی خودمان که با لبخند و چهره ای مملو از آرامش به ما نزدیک و نزدیک تر میشود؟
#بهراد
اگر برای مرگ تصویری متصور شویم شکل آن چگونه است؟ یک مرد با هیبت ترسناک و داسی بزرگ در دست؟ یا تصویری دقیقا شبیه به کالبد دنیایی خودمان که با لبخند و چهره ای مملو از آرامش به ما نزدیک و نزدیک تر میشود؟
#بهراد
#حکایت ✏️
واعظی بالای منبر از اوصاف بهشت می گفت و از جهنم حرفی نمی زد. يکی از حاضرين پای منبر خواست مزه ای بيندازد گفت:"ای آقا، شما هميشه از بهشت تعريف می کنيد، يک بار هم از جهنم بگوييد."
واعظ که حاضر جواب بود گفت: "آنجا را که خودتان می رويد و می بينيد. بهشت است که چون نمی رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد."
#عبید_زاکانی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
واعظی بالای منبر از اوصاف بهشت می گفت و از جهنم حرفی نمی زد. يکی از حاضرين پای منبر خواست مزه ای بيندازد گفت:"ای آقا، شما هميشه از بهشت تعريف می کنيد، يک بار هم از جهنم بگوييد."
واعظ که حاضر جواب بود گفت: "آنجا را که خودتان می رويد و می بينيد. بهشت است که چون نمی رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد."
#عبید_زاکانی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
💟 #صبح_بخیر
خدای مهربان
نه درهفت طبقهی آسمان میگنجد،
نه در هفت طبقهی زمین...
اما در دل آدمیزاد میگنجد؛
پس زنهار
هیچ وقت دل کسی را نشکنی...!
👤 نیکوس کازانتزاکیس
🌺🍃 سلام ، صبح بخیر 🌺🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خدای مهربان
نه درهفت طبقهی آسمان میگنجد،
نه در هفت طبقهی زمین...
اما در دل آدمیزاد میگنجد؛
پس زنهار
هیچ وقت دل کسی را نشکنی...!
👤 نیکوس کازانتزاکیس
🌺🍃 سلام ، صبح بخیر 🌺🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
::www.alvandmusic.com::
Mohammad Esfahani
❤️علی ای همای رحمت
👤محمد اصفهانی
💚💚💚💚💚
#پیشاپیش عید غدیر خم بر شما عزیزان مبارک باد
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👤محمد اصفهانی
💚💚💚💚💚
#پیشاپیش عید غدیر خم بر شما عزیزان مبارک باد
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Soghati
Hayedeh
🎧 هایده
🎼 سوغاتی
شاعر: اردلان سرفراز
وقتی میای صدای پات از همه جادهها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه
هر چی که جاده اس رو زمین به سینه من میرسه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🎼 سوغاتی
شاعر: اردلان سرفراز
وقتی میای صدای پات از همه جادهها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه
هر چی که جاده اس رو زمین به سینه من میرسه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
هر حکایت دارد آغازی و انجامی
جز حدیث رنج انسان،
غربت انسان
آه! گویی هرگز این غمگین حکایت را
هر چها باشد ، نهایت نیست.
#مهدى_اخوان_ثالث
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
جز حدیث رنج انسان،
غربت انسان
آه! گویی هرگز این غمگین حکایت را
هر چها باشد ، نهایت نیست.
#مهدى_اخوان_ثالث
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرعهای نور بنوشیم✨🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی تو خواهی آمد
از کوچه های باران
تا از دلم بشویی
غمهای روزگاران...
از کوچه های باران
تا از دلم بشویی
غمهای روزگاران...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزی که من از این زندگی فهمیدهام
تفسیرِ ساده ای دارد ...
کافی است، کارهایی که میکنید،
بی دریغ باشد ...
بی چشم داشت
بی کلک و
از تهِ دل !
اگر ماندنتان حالِ حتی
یک نفر را خوب خواهد کرد، بمانید؛
اگر خندیدنتان لبهای
حتی یک نفر را میخنداند، بخندید؛
اگر رفتنتان باری از دوشِ
حتی یک نفر بر خواهد داشت، بروید؛
اگر نوشتنتان برای
حتی یک نفر زیباست، بنویسید؛
اگر صدایتان برای حتی
یک نفر دلنشین است، حرف بزنید.
من به شما قول میدهم
که حتی با یک گل، بهار خواهد شد ...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تفسیرِ ساده ای دارد ...
کافی است، کارهایی که میکنید،
بی دریغ باشد ...
بی چشم داشت
بی کلک و
از تهِ دل !
اگر ماندنتان حالِ حتی
یک نفر را خوب خواهد کرد، بمانید؛
اگر خندیدنتان لبهای
حتی یک نفر را میخنداند، بخندید؛
اگر رفتنتان باری از دوشِ
حتی یک نفر بر خواهد داشت، بروید؛
اگر نوشتنتان برای
حتی یک نفر زیباست، بنویسید؛
اگر صدایتان برای حتی
یک نفر دلنشین است، حرف بزنید.
من به شما قول میدهم
که حتی با یک گل، بهار خواهد شد ...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشکل اصلی ما حرف نزدنه ...!
یا حرف نمیزنیم
یا اگه میزنیم درست حرف نمیزنیم !
حرف زدن میتونه تو هرچیزی
به ما کمک کنه ...
اگه درست باشه، سنجیده باشه ..!
بارها شده بهخاطرهمین (حرف)نزدن خیلی چیزارو از دست دادیم.
بیشتر با هم حرف بزنیم ...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
یا حرف نمیزنیم
یا اگه میزنیم درست حرف نمیزنیم !
حرف زدن میتونه تو هرچیزی
به ما کمک کنه ...
اگه درست باشه، سنجیده باشه ..!
بارها شده بهخاطرهمین (حرف)نزدن خیلی چیزارو از دست دادیم.
بیشتر با هم حرف بزنیم ...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بر لب جو بود دیواری بلند
بر سر دیوار تشنهٔ دردمند
مانعش از آب آن دیوار بود
از پی آب، او چو ماهی زار بود
ناگهان انداخت او خشتی در آب
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
چون خطاب یار شیرین لذیذ
مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
از صفای بانگ آب آن ممتحَن
گشت خشتانداز، از آنجا خشتکَن
آب میزد بانگ یعنی: هی! تو را
فایده چه زین زدن خشتی مرا؟
تشنه گفت: آبا! مرا دو فایدهست
من ازین صنعت ندارم هیچ دست
فایدهٔ اول سماع بانگ آب
کو بود مر تشنگان را چون رباب
فایدهٔ دیگر، که هر خشتی کزین
بر کنم آیم سوی ماء مَعین
کز کمی خشت، دیوار بلند
پستتر گردد بهر دفعه که کند
پستی دیوار قربی میشود
فصل او درمان وصلی میبود
سجده ، آمد کندن خشت لَزِب
موجب قربی که واسجُد واقترب
تا که این دیوار عالیگردنست
مانع این سر فرود آوردنست
سجده نتوان کرد بر آب حیات
تا نیابم زین تن خاکی نجات
بر سر دیوار هر کو تشنهتر
زودتر بر میکند خشت و مَدَر
هر که عاشق تر بود بر بانگ آب
او کلوخ زفتتر کَند از حجاب
؛
مولانا حکایت تشنه لبی را بازگو میکند که روي دیواری گرفتار آمده ودر پاي دیوار جوی آبی روان است . تشنه لب ، کلوخی از دیوار میکند و به آن سوی دیوار می اندازد و از صدای افتادن کلوخ در آب خشنود است . آب براو بانگ میزند که این چه کاری است آخر ؟ و مرد میگوید انداختن کلوخ دو فایده دارد : اول اینکه منِ تشنه لب حتی همین صدای آب هم برایم شادی آفرین است که میشنوم همانند صداي رعد كه خبر از آمدن باران دارد دوم اینکه ، هر کلوخی را میکنم و به درون آب می اندازم این دیوار سست تر و کوتاه تر می شود و من به آب نزدیک تر .آب در مولانا نمادحقيقت است.
او سجده کردن در برابر خداوند را هم مانند همین کندن خشت از دیوار و تلاش برای وصول به حق مي داند. تا دیوار منيت ها و طمع ها سرافراز و برافراشته است مانع سجده می شود و بر آب حیات وقتی می توانی سجده کنی که این دیوار تن، رو به خرابی گذارد ( اشاره به علایق مادی و دنیوی ) . هر که به خداوند عاشق تر و تشنه تر است ،کلوخ های بزرگتری از دیوار را میکند و دیوار را تخریب میکند . او از بانگ آب، مستِ مست است و دیگران چیزی جز صدای ظاهری آب را نمی شنوند .
در اینجا مولانا به نکته ی جالبی اشاره میکند . تانيرومند هستی و فرصت داري میتوانی این دیوار را خراب کنی وگرنه وقتی به دوران پیری و ناتواني رسیدی دیگر کندن خشت از دیوار به این راحتی امکان پذیر نیست . هم تو پیر و كم توان شدی و هم اخلاقیات بد تو ریشه دوانده و محکم تر شده و دیگر رهایی از آنها به این راحتی میسر نیست .
#مولانا
📘شرح دکتر مشایخی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بر سر دیوار تشنهٔ دردمند
مانعش از آب آن دیوار بود
از پی آب، او چو ماهی زار بود
ناگهان انداخت او خشتی در آب
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
چون خطاب یار شیرین لذیذ
مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
از صفای بانگ آب آن ممتحَن
گشت خشتانداز، از آنجا خشتکَن
آب میزد بانگ یعنی: هی! تو را
فایده چه زین زدن خشتی مرا؟
تشنه گفت: آبا! مرا دو فایدهست
من ازین صنعت ندارم هیچ دست
فایدهٔ اول سماع بانگ آب
کو بود مر تشنگان را چون رباب
فایدهٔ دیگر، که هر خشتی کزین
بر کنم آیم سوی ماء مَعین
کز کمی خشت، دیوار بلند
پستتر گردد بهر دفعه که کند
پستی دیوار قربی میشود
فصل او درمان وصلی میبود
سجده ، آمد کندن خشت لَزِب
موجب قربی که واسجُد واقترب
تا که این دیوار عالیگردنست
مانع این سر فرود آوردنست
سجده نتوان کرد بر آب حیات
تا نیابم زین تن خاکی نجات
بر سر دیوار هر کو تشنهتر
زودتر بر میکند خشت و مَدَر
هر که عاشق تر بود بر بانگ آب
او کلوخ زفتتر کَند از حجاب
؛
مولانا حکایت تشنه لبی را بازگو میکند که روي دیواری گرفتار آمده ودر پاي دیوار جوی آبی روان است . تشنه لب ، کلوخی از دیوار میکند و به آن سوی دیوار می اندازد و از صدای افتادن کلوخ در آب خشنود است . آب براو بانگ میزند که این چه کاری است آخر ؟ و مرد میگوید انداختن کلوخ دو فایده دارد : اول اینکه منِ تشنه لب حتی همین صدای آب هم برایم شادی آفرین است که میشنوم همانند صداي رعد كه خبر از آمدن باران دارد دوم اینکه ، هر کلوخی را میکنم و به درون آب می اندازم این دیوار سست تر و کوتاه تر می شود و من به آب نزدیک تر .آب در مولانا نمادحقيقت است.
او سجده کردن در برابر خداوند را هم مانند همین کندن خشت از دیوار و تلاش برای وصول به حق مي داند. تا دیوار منيت ها و طمع ها سرافراز و برافراشته است مانع سجده می شود و بر آب حیات وقتی می توانی سجده کنی که این دیوار تن، رو به خرابی گذارد ( اشاره به علایق مادی و دنیوی ) . هر که به خداوند عاشق تر و تشنه تر است ،کلوخ های بزرگتری از دیوار را میکند و دیوار را تخریب میکند . او از بانگ آب، مستِ مست است و دیگران چیزی جز صدای ظاهری آب را نمی شنوند .
در اینجا مولانا به نکته ی جالبی اشاره میکند . تانيرومند هستی و فرصت داري میتوانی این دیوار را خراب کنی وگرنه وقتی به دوران پیری و ناتواني رسیدی دیگر کندن خشت از دیوار به این راحتی امکان پذیر نیست . هم تو پیر و كم توان شدی و هم اخلاقیات بد تو ریشه دوانده و محکم تر شده و دیگر رهایی از آنها به این راحتی میسر نیست .
#مولانا
📘شرح دکتر مشایخی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Asadollah
Mohsen Chavoshi
🎤 محسن چاووشی
🎼 اسدالله
عید غدیر پیشاپیش بر همگان مبارک 💚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🎼 اسدالله
عید غدیر پیشاپیش بر همگان مبارک 💚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
در آینه به خودم نگاه کردم. تا به حال که مراعات همه چیز را کرده بودم نتیجهای که میخواستم نگرفته بودم .
پس چه خوب که برای یک بار هم شده نگران معیارهای تعریف شده نباشم. باید دل به دریا زد. جملهای در جایی خوانده بودم که « من از اشتباهاتم رضایت بیشتری دارم چون انتخاب خودم هستند» از این حرف زدن و بودن با او حس خوبی داشتم حتی اگر اشتباه بود ...
✍🏾 #تکین_حمزهلو
📕 کنج بهشت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پس چه خوب که برای یک بار هم شده نگران معیارهای تعریف شده نباشم. باید دل به دریا زد. جملهای در جایی خوانده بودم که « من از اشتباهاتم رضایت بیشتری دارم چون انتخاب خودم هستند» از این حرف زدن و بودن با او حس خوبی داشتم حتی اگر اشتباه بود ...
✍🏾 #تکین_حمزهلو
📕 کنج بهشت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
▪️سنگ قبر یکی از
بی لیاقت ترین پادشاهان ایران ناصرالدین میرزا؛
استاد حسین حجار باشی
برای ساخت این سنگ ۴ سال صرف کرد
استاد حسین حجارباشی تقاضای چهار سال زمان برای ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه كرد. وی از یك تكه سنگ مرمر سبز با حجاری خارقالعادهاش، تمثالی از شاه را حك كرد و نهایت ظرافت و زیبایی را در آن سنگ قبر به كار برد و دورتادور آن نیز، شعری 12بیتی در سوگ او حك كرد. این حجاری از شاهكارهای دوران قجر محسوب میشود كه تا به امروز كسی نظیرش را ندیده است.
در انتها مظفرالدین شاه بابت این کار ۱۰۰ تومان دستمزد داد و برای چنین پدیده ی هنری آنقدر ناچیز بود که استاد حجار از شدت اندوه درگذشت.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بی لیاقت ترین پادشاهان ایران ناصرالدین میرزا؛
استاد حسین حجار باشی
برای ساخت این سنگ ۴ سال صرف کرد
استاد حسین حجارباشی تقاضای چهار سال زمان برای ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه كرد. وی از یك تكه سنگ مرمر سبز با حجاری خارقالعادهاش، تمثالی از شاه را حك كرد و نهایت ظرافت و زیبایی را در آن سنگ قبر به كار برد و دورتادور آن نیز، شعری 12بیتی در سوگ او حك كرد. این حجاری از شاهكارهای دوران قجر محسوب میشود كه تا به امروز كسی نظیرش را ندیده است.
در انتها مظفرالدین شاه بابت این کار ۱۰۰ تومان دستمزد داد و برای چنین پدیده ی هنری آنقدر ناچیز بود که استاد حجار از شدت اندوه درگذشت.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme