سرای چامه (شعر)
75 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
شازده کوچولو پرسید : چیکار کنم دوستام تنهام نزارن؟
روباه جواب داد : اول مطمئن شو اینا که میگی دوستت هستن، بعد...☕️!


#آنتوان_دوسنت_اگزوپری

#سرای@httpsCAme 🌱
روزی هشت لیوان آب بخور، ورزش کن،
و

از آدم‌هایی که فکر می‌کنن همیشه حق با اوناست، دوری کن.

#سرای@httpsCAme
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☕️

جالب ترین خصوصیت بشر "تناقض" است!

به شدت عجله داریم بزرگ شویم
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته مان
تنگ میشود...
برای پول در آوردن خودمان را
مریض میکنیم
بعد تمام پولمان را خرج میکنیم
تا دوباره سالم شویم!
طوری زندگی میکنیم
که انگار هرگز نمی میریم
و طوری می میریم
که انگار هرگز زندگی نکرده ایم...

#پائولو_کوئلیو
#سرای_چامه
Afsoon
Lian Pearl Folk Music Band
افسون
"هر چه شادی و امید است، بیاید و در جان وطنم بنشیند."

#سرای@httpsCAme
👍2
کُوگِ تاراز | بهنام خدری
@azghesseha  |.روزها
کمی حوصله کن به من
که دلم دلتنگست ..

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابان‌ها
به شانه‌ی هم بزنند
رئیس‌جمهورها و گداها


مرزها مست شوند
و محمّد علی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیند
و آمنه بعد از ۱۷ سال، كودكش را لمس كند

خدا كند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد
هندوكش دخترانش را آزاد كند.

برای لحظه‌ای
تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود
بریدن را
قلم‌ها آتش را
آتش‌بس بنویسند

خدا كند كوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها

خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
پنجره‌‌ها
دیوارها را بشكنند

خوانش شعر‌ زیبایی از الیاس_علوی،
در فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند» به نویسندگی و کارگردانی محمد_رسول‌اف
گفت:
من با نخ نازکی به این دنیا وصلم؛
با من مدارا کن!
🔥1
آدم های این زمانه
مثل صدای "دهل" می مانند
هر چه دورتر
خوش تر ...
وقتی چیزی مرا رنج می‌داد، در مورد آن با هیچکس حرفی نمی‌زدم. ‏خودم در موردش فکر می‌کردم، ‏به نتیجه می‌رسیدم و به تنهایی عمل می‌کردم. ‏نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه! بلکه فکر می‌کردم که انسان‌ها در آخر ‏باید خودشان، خودشان را نجات بدهند.

-کافکا در کرانه، هاروکی موراکامی
😢1
که روزی نشیب است
و روزی فراز…

-فردوسی
Bar Gisooyat Ey Jan~ UpMusic
Bar Gisooyat Ey Jan ~ UpMusic
به سراغ من اگر میاید نرم و آهسته بیاید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
👍1
ما معنی صبریم، 
زمان با ما نیست
قربانی دردیم، 
زبان با ما نیست
ما بغض فرو خورده ی در تنهایی؛
همخوابه ی مرگیم
جهان با ما نیست!

-امیرحسین پناهنده
😢1
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها
به باران
برسان سلامِ ما را

محمدرضا شفیعی کدکنی ✨
👍1
‏
‏شوپنهاور و معنای زندگی؛
ما کدام هستیم!؟

شوپنهاور معتقد است که سرنوشت انسان از سه مشخصه حاصل می‎شود. الف: آنچه هستیم. ب: آنچه داریم. پ: آنچه می‎نماییم.

آنچه هستیم، مجموعه‎ای از صفاتی است که شخصیت ما را شکل می‎دهد و ویژگی‎های اخلاقی، تحصیلات، هوش و ذکاوت، سلامتی جسم، توان و نیرو، امیال و خواسته‎ها، زیبایی، سلامت روان و هرچه مربوط به شخصیت ماست و نحوه‌ی بودنِ ما یا آنچه هستیم را شامل می‎شود. آنچه داریم، شامل همان چیزهایی است که در طول زندگی تلاش می‎کنیم که آنها را بدست آوریم و مالک آنها شویم. آنچه می‎نماییم، همان تصویری است که دیگران از ما در ذهن خود دارند. نمودن اینجا همان به نمایش در آمدن در اذهان مردم است که از نظر شوپنهاور به سه قسم است؛ آبرو، مقام و شهرت.

شوپنهاور در همان صفحات نخستین جمله‎ای از متودوروس، شاگرد اپیکور نقل می‎کند که می‎گوید: "زخم‎هایی که بر سعادت ما از درون وارد می‎شود، بسیار عمیق‎تر از زخم‎هایی است که از بیرون می‎رسند" و می‎گوید انسان در طول زندگی از آنجایی‎که بیش از هرچیز با احساسات و عواطف، امیال و باورها سروکار دارد و اینها درون انسان هستند، خرسندی و سعادتش در گرو درون اوست. بنابراین خوشبختی باید از درون انسان ناشی شود و آدمی بیش از هر چیز متوجه درون خودش باشد. از این رو شوپنهاور مدعی می‎شود که آنچه هستیم بیش از آنچه داریم و آنچه می‎نماییم اهمیت دارد.

طبق تفکر رواقی، همه چیز درحال تغییر است و داشته‎های‌مان را در برخی برهه‎های زندگی از دست می‎دهیم. بنابراین اگر خوشبختی خود را به داشته‎ها گره بزنیم، با از دست دادن آنها خوشبختی‎مان نیز از بین‎می‎رود. اما مهمتر از این، آنچه می‎نماییم است. مدعای شوپنهاور این است که اغلب آدمیان در طول زندگی تلاش می‎کنند از خود تصوری در ذهن دیگران بسازند و تحسین و تشویق دیگران را دریافت کنند. از این جهت اغلب انسان‎ها در زندگی همانند یک صحنه‌ی تئاتر لباس‌هایی به تن می‎کنند و نقش پادشاه و وزیر و... را بازی می‎کنند، اما در درون‎شان ناآرامی و تشویش خاص خود را دارند. آنها مدام در حال نقش آفرینی هستند تا تشویق تماشاگران تئاتر را دریافت کنند. این تماشاگران همان مردمی هستند که ما را با تصوری که از ما در ذهن دارند، زندانی کرده‎اند. به زعم شوپنهاور چنین مردمی بدبخت‌اند چرا که به سایز و سلیقه‌ی دیگران لباسِ زندگی‌شان را می‎دوزند و از درون خویش غافل‎اند.

آنچه هستیم، شخصیتِ حقیقیِ ماست. از نظر شوپنهاور آدمی می‎بایست به سلامتِ خویش توجه کند، قدرت و توان جسم و هوشش را بالا ببرد، روانِ خویش را با هنر و هر آنچه درونش را سیراب می‎کند ارتقا بدهد، به فضایل اخلاقی بپردازد و اینگونه به تحقق شخصیت خود کمک کند. اروین یالوم نیز به همین نکته تأکید داشت و مدعی بود که انسان‎هایی که چنین نمی‎کنند با زندگیِ نزیسته مواجه‎ می‎شوند. پس می‎توان گفت از منظر شوپنهاور انسانی خوشبخت است که بتواند به وجود و درون خودش متمرکز شود و از تأیید طلبی و نظر دیگران دور بماند. دلیل تأکید او برای دور ماندن از تأیید طالبی این است که، وقتی فرد از نظر دیگران تبعیت می‎کند تمام احساسات، باورها و خواسته‎هایش در خدمت دیگران است و با این شیوه‌ی زندگی همیشه از درون خالی از احساسِ رضایت خواهد بود.

همچنین تأکید دارد که جمع و غرق شدن در جمع همیشه انسان را سطحی نگاه می‎دارد و از توجه به اعماق درون جلوگیری می‎کند. از نظر او اغلب انسان‎هایی که به آنچه داریم و آنچه می‎نماییم توجه می‎کنند، با خلاء درونی، فقر ذهنی و تخیلی کسالت‎بار زندگی می‎کنند و همین امر آنها را به سمت انسان‎هایی مثل خودشان می‎کشاند. چنین جمعی به دنبال لذت‎های زودگذر حسی هستند و یک نواختی زندگی‎شان آنها را به ملالت می‎کشاند.
‏
با اندکی تغییر و ویرایش
‎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه شبِ مهتاب؛ ماه میاد توو خواب
منو می بره؛ از توی زندون
مثِ شب پَره؛ با خودش، بیرون…
می بره اون جا؛ که شبِ سیا…
تا دمِ سحر؛ شهیدای شهر…
با فانوسِ خون؛ جار می کشن
توو خیابونا… سرِ میدونا
عمو یادگار… مردِ کینه دار
مستی یا هشیار؟! خوابی یا بیدار؟
مستیم وُ هشیار! شهیدای شهر…
خوابیم وُ بیدار! شهیدای شهر
آخرش یه شب؛ ماه میاد بیرون
از سرِ اون کوه؛ بالای دره… روی این میدون؛ رد میشه خندون
یه شب؛ ماه میاد...

-فرهادمهراد
-احمد‌شاملو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب
صدای کبوترانم را نقاشی کردم
در دیوارهای تو به تو،
سایه‌ ی تو را شناختم
من آواز خواندم
من با دو تار پیری آواز خواندم
و خط‌های آبی رنگ صدای زنی که دوستش دارم
آواز خسته مرا رنگی کرد
من و تو آواز خواندیم
تا نفس مهتاب خاکستری شد
در نقاشی هایم صدای تو را دیدم
تمام شب مهتاب در مربع خنده های تو
کودکیم را نقاشی میکرد
کاش باران ببارد
کاش باران ببارد
بوی کاهگل آواز پرنده را پررنگ تر میکند…

-محمد‌ابراهیم‌جعفری
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— هوشنگ ابتهاج | روز آزادی

«می‌بینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلندِ آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگِ روزِ آزادی را…»


در این شعر کوتاه اما عمیق، سایه آزادی را نه به‌عنوان یک شعار، بلکه به‌مثابه یک دیدن تصویر می‌کند؛ رؤیایی که آن‌قدر تکرار شده تا بالاخره قابل رؤیت شده است.
«می‌بینم» فعل امید است؛ فعلی که از آینده به اکنون آمده. آزادی در نگاه او لحظه‌ای جمعی‌ست، جشنی که انسان دوباره قد می‌کشد و به پرواز خودش ایمان می‌آورد.
گفت‌وگوی شاعر با سایه، گفت‌وگوی شک با باور است؛ و پایان شعر، پیروزیِ باور.
این شعر یادآور این است که آزادی، پیش از آن‌که اتفاق بیفتد، باید دیده شود.