من اصلا آدم ِ حسودی نیستم . .
ولی امیدوارم با هر کی جز من مهربونی کرد اون شخص بمیره ؛
هرکی جز من نگات کرد کور شه ؛
هرکی جز من ازت خوشش بیاد بره زیر ماشین ،
هرکی سعی کرد باهات لا'س بزنه تیکه تیکه شه ؛
هرکیم خواست صداتو بشنوه کَر شه ،
اره خلاصه حسود نیستم . .
ولی امیدوارم با هر کی جز من مهربونی کرد اون شخص بمیره ؛
هرکی جز من نگات کرد کور شه ؛
هرکی جز من ازت خوشش بیاد بره زیر ماشین ،
هرکی سعی کرد باهات لا'س بزنه تیکه تیکه شه ؛
هرکیم خواست صداتو بشنوه کَر شه ،
اره خلاصه حسود نیستم . .
🤣3
واسه من خیلی وقته کنار گذاشتن راحت شده،
هرکی میخوای باش،
هرچقدر میخوای واسم عزیز باش
اما وقتی بهم احترام نذاری،
وقتی دلمو بشکنی،
انقدر راحت حذفت میکنم که به روزایی که باهم بودیم شک کنی!
هرکی میخوای باش،
هرچقدر میخوای واسم عزیز باش
اما وقتی بهم احترام نذاری،
وقتی دلمو بشکنی،
انقدر راحت حذفت میکنم که به روزایی که باهم بودیم شک کنی!
🕊2
همیشه از آدمهای صبور بترسید.
اینا یهو قیدِ همه چیز و میزنن و میرن...😁🤙🏼
اینا یهو قیدِ همه چیز و میزنن و میرن...😁🤙🏼
👍3🔥1
اون لَحظهای که دلت برای خودت میسوزه بَدترین و غَمگین ترین حِس دنیاست... :))👨🦯
💔3🌚1
احتیاج دارم بگذره خیلی بگذره اونقدر که یه روز برگشتم و به پُشت سَرم نگا کردم باورم نشه یه روز تو این فَصل زندگی کردم...👨🦯
👍2❤🔥1
مَن فَقط ظاهرا قوی ام، و گرنه اگه بَغلم کنی گریه ام میگیره...
بهم بگی خُوبی؟ گریه ام میگیره... چاییم یخ میکنه گریه ام میگیره... آهنگ گوش میدم گریه ام میگیره... انگار حَجم قَوی بودنم دیگه تموم شُده...👨🦯
بهم بگی خُوبی؟ گریه ام میگیره... چاییم یخ میکنه گریه ام میگیره... آهنگ گوش میدم گریه ام میگیره... انگار حَجم قَوی بودنم دیگه تموم شُده...👨🦯
💔2
خسته از تمام چیزهایی که به ظاهر پذیرفتهام، اما با هر تلنگری دوباره مثل قبل برایم پررنگ میشوند.
💔1
یه رابطه میخوام مثل اتش بس
حتی اگه موشک هم زدیم بینمون چیزی خراب نشه🚶🏻
حتی اگه موشک هم زدیم بینمون چیزی خراب نشه🚶🏻
🤣3
Born from sperm🚶🏻
میدونی چی حال میده ؟ افرین، هیچی حال نمیده
نیستی!پوچی! نبودن!
Forwarded from Radio poem (🌵saeed)
تمام درختان را قطع کرد . روی کنده قطع شده یکی از درختان نشست برای استراحت.
رهگذری پرسید:
-پیر مرد تو الان وقت مرگته، چرا افتادی به جون درختان جنگل ، با تو چیکار دارن که ۴۷ساله داری با طبر قطعشون میکنی.
پیرمرد سرش را پایین گرفت و گفت:
- برای این که درختان بلند شدند و مانع شدن تا من با خدای خودم راز و نیاز کنم
رهگذر با عصبانیت گفت :
هفت هزار سال قبل از تو این درختان بودند حال فکر میکنی ارث پدر شیر ناپاک خورده ات است؟
رهگذری پرسید:
-پیر مرد تو الان وقت مرگته، چرا افتادی به جون درختان جنگل ، با تو چیکار دارن که ۴۷ساله داری با طبر قطعشون میکنی.
پیرمرد سرش را پایین گرفت و گفت:
- برای این که درختان بلند شدند و مانع شدن تا من با خدای خودم راز و نیاز کنم
رهگذر با عصبانیت گفت :
هفت هزار سال قبل از تو این درختان بودند حال فکر میکنی ارث پدر شیر ناپاک خورده ات است؟