یجایی دیگه خسته میشی، میبُری..
اون موقعس که دیگه سرتو میگیری رو به قلبت میگی خفه شو!
مغز لعنتیتو میندازی جلو..
بعد دیگه ازونجا به بعد،
خودتم نمیشناسی دیگه خودتو:)
اون موقعس که دیگه سرتو میگیری رو به قلبت میگی خفه شو!
مغز لعنتیتو میندازی جلو..
بعد دیگه ازونجا به بعد،
خودتم نمیشناسی دیگه خودتو:)
💔1
خیلي عجیبه که ینفر میتونه تورو از تاریکی نجات بده و دوباره پرتت کنه اونجا.
جوری حرف میزد انگار که ستارههای وجودش و پروانههای قلبش مرده بودن..
چشماش مثله همیشه بود
یه جفت چشم قهوه ای مثله بقیه چشما..
اما یروز دیگه چشماش شبیه بقیه نبود،
انگار خوشرنگ تر شده بود، میدرخشید
حالا این چشما یه جفت چشم خاص بودن برام🤍🖇️
یه جفت چشم قهوه ای مثله بقیه چشما..
اما یروز دیگه چشماش شبیه بقیه نبود،
انگار خوشرنگ تر شده بود، میدرخشید
حالا این چشما یه جفت چشم خاص بودن برام🤍🖇️
دوباره دارم به تاریکی ای میرسم که به سختی ازش فرار کرده بودم.
👍2
ولی اون تنها چیزی ک از ابتدای زندگیش تجربه کرده بود درد بود...
👍3
بزرگسالی واقعا سخته؛ خودت افسردهای، دوستات افسردهان، تو مشکلاتت تنهایی، و همواره تلاش میکنی خودتو نکشی.....
👍2💔2