Born from sperm🚶🏻
426 subscribers
242 photos
66 videos
160 links
Download Telegram
«دلم می‌خواست خانه‌ات باشم که از خستگی‌هایت به من برگردانی اما ویرانم کردی.»
💔1
ریش و قیچی ندید دست کسی
هواسشون نیست میزنن به ریشت
لاس زدن با صدنفر چه فایده ای داره وقتی میرینی تو اعتماد اون ینفری که دوست داره
👍4
❤‍🔥2🔥2🌚2
من یک بار زانو میزنم ازت خاستگاری میکنم،عوضش بقیه زانو زدنا باتو😬
👍2🔥2🤣1
‏تا وقتی که بلد نیستی بهش احترام بذاری، مهم نیست چقدر دوستش داری
👍5
Forwarded from Radio poem (𝑆𝑎𝑒𝑒𝑑🌵)
اسممون مادر انتخاب میکنه
دینمون جغرافیا
قیافه و استایل دی ان ای
رفتارمونم جامعه
کجای زندگیمون حق انتخاب داشتیم؟
قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته
هایت را پیش خدا گلایه کنی ، نظری به
پایین بنداز و داشته هایت را شاکر باش😂🤷🏻
🤣4👍1
‏fact:
ما پسرا دختری که نگرانمون میشه رو زن خودمون  میبینیم🤌🏻
👍4🔥2
تبعیض یعنی ممه کوچیک سلطنتیه ولی دول کوچیک مایه شرمساری😂💔
🤣6
چشم هایش قهوه ای بود و به حق فهمیده ام
قهوه از سیگار و قلیان اعتیاد آور تر است3>
🌚2
‏با هر کی مثل خودش ؟!
امکان نداره من بتونم انقدر دوزاری باشم
🔥4
💔4
شما یاد تون نمیاد
یه زمانی کص پرده داشت 🤧
🤣5🔥1
مغزم ؛
مغزم درد می‌کنه ؛ دیگه جای ترومای جدید نداره؛ دیگه حوصله بحث کردن و شنیدن صدای آدما رو نداره ؛ مغزم پره تا حرفی بهم میزنن سریع صبرم سرایز میشه
می‌خوام سرمو بکوبم به دیوار تا افکارش بپاچه بیرون .....
💔5👍1
سوتین هم سوتینای قدیم
حداقل 4یا 5 کیلو ممه توش بود
و یه مُشت پول بود ...
یکی دو تا کلید خونه هم بود
لامصب سوتین نبود که
خورجین بود ...
ولی الان چی ؟
حتی ممه هم توش نیس
همش شده اسفنج...😂😬
🤣4
Forwarded from Radio poem (𝑆𝑎𝑒𝑒𝑑🌵)
داستان نیم رخ خاموش
#نیم_رخ_خاموش
Forwarded from Radio poem (𝑆𝑎𝑒𝑒𝑑🌵)
Radio poem
داستان نیم رخ خاموش #نیم_رخ_خاموش
پارت یک

نیم رخ خاموش

هر اثر شاید مربوط به یک زخم باش ,هیچ فرقی نمیکنه اثر غمگین یا شاد باشه.شاید حتی اثر انچنان فاخر هم نباشه ،بلاخره حوادار خودش را دارد
اثر ممکنه از زبان یک شی باشد یا شایدم یک حیوان ،ممکنه از زبان یک عقلیت باشه ولی این بار از زبان یک زن در کشور جهان سومه ،
که کولبارش جمع کرده. کولی باری پر از عقده ،
از کودکیش که همیشه تو گوشش خوندن وقت بازی کردن پسر با پسر ، دختر با دختر که شاید عفت خشه دار نشود ولی به این توجه نکردن
که همه پسر هستند و دخترک تنها عروسک هایش را جابه جا میکرد . یا در دوران مدرسه که حق نداشتن زیبایی خود را به رخ بکشند
میدانید چندین دانش اموز ، به خاطر نزدن یک سبیل ساده چگونه مسخره شده اند؟
شاید خیال کنید این ها اتفاق های پیش پا افتاده باشد ، ولی همین اتفاق های پیش پا افتاده ، شخصیت یک انسان را میسازد .
همین اتفاق های پیش پا افتاده ،یک انسان را تنها میکند.
اصلا کی گفته باید برای زنان انجمن ساخته بشه به نام فمنیست ؟ همین انجمن ها باعث کلی دعوای لفظی وفشار بیشتر به زنان میشود
فقط کافی است به فرزندانمان بیاموزین زنان ابزار ما نیستند.
زیاده گویی کردم، ولی لازم بود
بریم سراغ داستان اصلیم ، زنی ساده رو چشم و ابرو مشکی ، که در شهرستان خوی درگیر ازدواج سنتی شده است .چرا؟
چون پدر صلاح دوسته ، با یک شوهر پولدار ولی عیاش ، ازدواج کند .وقتی عرق میخورد زن را جوری کتک میزد ، که تمام بدنش کبود بود.
زن وقتی پیش پدر خودش شکایت میکرد،پدرش میگفت :
ایراد از تو ، زندگیت کن ، فکر ابرو من باشد تو طلاق بگیرید درو همسایه چه فکری میکنند
بدتر از رفتارای شوهرٍ، حرفای پدر بود ، که مثل پودک تو سر زن بود.
ناهید همیشه باصدای ساعت بیدار میشد، نه زنگش ، ثانیه شماری که شب ها در سکوت خانه میتپید و برایش مثل نبض خاطره ها بود.
هر تیک تاک صدای کمربندی بود که تو هوا میچرخیدد و صدای ترسناک قفل در وقتی جلال مست به خانه می امد.
وصدای بیصدای مادرش که میگفت دخترم تحمل کن.
🔥2