⋆ arabella
Artoosh – Sange Ghabre Arezoo
چهره اش آینه کیست؟
آن که با من رو به رو بود دردو نفرین بر سفر،این گناه از دست او بود.
آن که با من رو به رو بود دردو نفرین بر سفر،این گناه از دست او بود.
امروز روز سخت و ناجالبی بود به نسبت، به خاطر استرس و تنشی که بهم وارد شده بود احساس مزخرفی داشتم.
سعی کردم کارامو بکنم و بعدش استراحت کنم
طراحیمو تموم کردم
لباسامو جمع کردم...و...و...ولی بازم استرسم کم نشد و عملا هرکاری کردم تا حواسم پرت شه
رفتم غذا درست کردم
و دوش گرفتم و برای استراحت پفیلا درست کردم و چایی خوردم
به هرحال.
روزسختی بود امروز
سعی کردم کارامو بکنم و بعدش استراحت کنم
طراحیمو تموم کردم
لباسامو جمع کردم...و...و...ولی بازم استرسم کم نشد و عملا هرکاری کردم تا حواسم پرت شه
رفتم غذا درست کردم
و دوش گرفتم و برای استراحت پفیلا درست کردم و چایی خوردم
به هرحال.
روزسختی بود امروز
👍2
Forwarded from 𝑨𝒓𝒊𝒆𝒍
کاش خونه جنگلی داشتم تو یه نقطه دور
بدون هیچ موجودی
با حیوونا مثل تارزان دوست میشدم
بدون هیچ موجودی
با حیوونا مثل تارزان دوست میشدم
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردند، و از یاد بردند که او سخت در عذاب است.
- آلبر کامو
- آلبر کامو
نمیدونم شاید فقط این زندگی لایق یه انسانِ بهتری بود همونطور که این بدن لایق یه روح بهتری بود.
🐳2
Ghoozake Pa~ Takmusics.IR
Fereydoon foroughi ~ Takmusics.IR
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیده ام حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون آخه شستن نداره
تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیده ام حرفی واسه گفتن نداره.
🐳3
امروز روز به نسبت خوبی بود، گرچه کلافگی های خودشم داشت ولی خب.
از خواب بیدار شدم و بارون شدید میومد و هوا خنک بود.
غذا درست کردم ، ظرفارو شستم ، رفتم حموم و بعدش زیر بارون قدم زدم اهنگ گوش کردم، و تنهایی رفتم املت و چایی تو یه قهوه خونه به نسبت قدیمی خوردم.
و به گربه ها غذا دادم و رفتم مهمونی
روز جالبی میشه گفت بود.
از خواب بیدار شدم و بارون شدید میومد و هوا خنک بود.
غذا درست کردم ، ظرفارو شستم ، رفتم حموم و بعدش زیر بارون قدم زدم اهنگ گوش کردم، و تنهایی رفتم املت و چایی تو یه قهوه خونه به نسبت قدیمی خوردم.
و به گربه ها غذا دادم و رفتم مهمونی
روز جالبی میشه گفت بود.
🐳12🍓2👍1
⋆ arabella
Conan Gray – Summer Child
0:56
And you laugh and you dance in the vind
And you sway and you hug and you kiss
But there's darkness behind those eyes
Even when you smile
And you laugh and you dance in the vind
And you sway and you hug and you kiss
But there's darkness behind those eyes
Even when you smile
🦄1
زنده بودن زمان میبرد. از همه چیز بریدن هم زمان میبرد،میخوام بخوابم.
مسئله این است که فردا دوباره باید به زندگی ادامه بدهد.
- مغازه خودکشی
مسئله این است که فردا دوباره باید به زندگی ادامه بدهد.
- مغازه خودکشی
🦄2👍1