⋆ arabella
منمم:)))))
لحظه هایه آخر.. گریه هایه منو عارفه
تنها بودنمون تو کلاس سهروز قبل از عید
سیگار کشیدنمون دم مدرسه
دست هایه نمایشی که بهم میدادیم
دانش فنی ای که برات توضیح میدادم دم کلاس
نشستنمون ته راهرو
پیچوندنامون طبقه آخر
هیچ کدوم یادم نمیره
تنها بودنمون تو کلاس سهروز قبل از عید
سیگار کشیدنمون دم مدرسه
دست هایه نمایشی که بهم میدادیم
دانش فنی ای که برات توضیح میدادم دم کلاس
نشستنمون ته راهرو
پیچوندنامون طبقه آخر
هیچ کدوم یادم نمیره
pov: ژوژمانت تازه تموم شده
ف:فراریم از دست زندگی
و:واقعا بس
ت:تمام شدم
و:وای دیگه نمیکشم دیگه نمیکشم
گ:گوه خوردم
ر:ریدم تو زندگیم
ا:اعصاب ندارم
ف:فشاریممم
ی:یا علی بگم و از پنجره بپرم
ک:کاش خفه شید
ف:فراریم از دست زندگی
و:واقعا بس
ت:تمام شدم
و:وای دیگه نمیکشم دیگه نمیکشم
گ:گوه خوردم
ر:ریدم تو زندگیم
ا:اعصاب ندارم
ف:فشاریممم
ی:یا علی بگم و از پنجره بپرم
ک:کاش خفه شید
👍9 3
بچه ها شخصیت خیلی مهمه لطفاداشته باشیدش،نمیگمخیلی حالیمه ولی رعایت کردن چیزایه کوچیکو کلی خودش خیلی تاثیر داره.
دلم برايه دوچرخه سواری هایه نامجون تنگ شده
دلم برايه ورلد واید هندسام گفتن جین تنگ شده
دلم برايه خنده هایه لثه ای یونگی تنگ شده
دلم برايه برق چشمایه جیهوپ تنگ شده
دلم برايه جیمین و مشکلاتش با صندلی تنگ شده
دلم برايه خنده هایه مستطیلی تهیونگ تنگ شده
دلم برايه لایو هایه عجیب غریب جونگکوک تنگ شده
دلم برايه همشون یه زره شده
دلم برايه ورلد واید هندسام گفتن جین تنگ شده
دلم برايه خنده هایه لثه ای یونگی تنگ شده
دلم برايه برق چشمایه جیهوپ تنگ شده
دلم برايه جیمین و مشکلاتش با صندلی تنگ شده
دلم برايه خنده هایه مستطیلی تهیونگ تنگ شده
دلم برايه لایو هایه عجیب غریب جونگکوک تنگ شده
دلم برايه همشون یه زره شده
👍10 3👎2
نیاز دارم یه چند وقتی روانم آروم باشه تا درست تر تصمیم بگیرم، اگه همینطوری ادامه بدم زندگیم میره رو هوا.
👍4
امشب ماه كامل است!؟
نميدانم كدام ماه را بايد نگه داشت، ماهی كه روشنایی اش را به قلبم سوق داده؟يا ماهی كه از قلبم غروب كرده؟
ماه من بعد از مدت ها خودش را از دل آسمان جدا كرد. ديگر ميلی به آسمان ندارد مثل من كه ديگر ميلی به زمين ندارم.
دوست دارم جايمان عوض بشود،
حالا من، از آسمان تمام احساساتم را به ماه هديه ميدهم.
نميدانم كدام ماه را بايد نگه داشت، ماهی كه روشنایی اش را به قلبم سوق داده؟يا ماهی كه از قلبم غروب كرده؟
ماه من بعد از مدت ها خودش را از دل آسمان جدا كرد. ديگر ميلی به آسمان ندارد مثل من كه ديگر ميلی به زمين ندارم.
دوست دارم جايمان عوض بشود،
حالا من، از آسمان تمام احساساتم را به ماه هديه ميدهم.
نیمه شب آن افکار سرکشش را کنار میزند و به خود میگوید هیچ معلوم هست چهکار میکنی؟! اصلا میدانی چه مدتاست که آن افکار درهم تورا غرق خود کرده؟ میدانی چه مدتاست که در سیاهیِ وجودت دست و پا میزنی که حداقل نوری را به چشمانت ببینی؟ دلیلش چیست که گاه چنآن تمامِ وجودت به هم میریزد دیگر نمیتوانی جسم و افکارِ ناتوانت را میان آن تاریکی رقت آور پیدا کنی و پناهگایی برایش بیابی؟! به خداوندی بی خدایش سوگند که دیگر لبانش هم بی جان تر از آن بود برای جواب به این همه سوالِ بیجواب و پوچ!