زیر نور ماه نشسته بود و فقط و فقط نگاه میکرد. تصور میکرد که درحال ساختن یه خاطره ی دونفرهست. خودش اینجاست و عزیزش و پاکت سیگارشون که حالا چیزی توش باقی نمونده. اما تصور کردن داشت اون رو خسته میکرد. حس میکرد هر تیکه از بدنش درحال تجزیه شدنه؛ اگه همونطور هم به ریختنِ خاطره های غیرواقعیش توی وجودش ادامه میداد، همین اتفاق هم میفتاد. و بی اراده فریاد زد؛ از ته گلوش نه، از ته قلبش داد کشید و اشک ریخت. انگار که خیلی وقت بود تمامِ این حس های ضدونقیض توی قلبش جمع شده بودن. انقدر اشک ریخت و ریخت که کمرش نایِ تکیه دادن به هوا رو نداشت. خواست که روی زمین پرت بشه، اما روی دستهاش فرود اومد. دست های خودش نه، دست های دیگری. همونی که باهاش خاطراتِ غیرواقعیش رو میساخت. حالا واقعی بود. همیشه واقعی میشه؛ درست وقتی که انتظار نداری، جایی فرود میای که مثل رویاهات غیرواقعی بود.
Heaven's diplomat
Heaven's diplomat
💔17 1 1 1
کاش همه چی یجوری میزون شه که نیازی به بحث کردن نداشته باشیم
واقعا بحث کردن برام خسته کننده شده
واقعا بحث کردن برام خسته کننده شده
👍8 1 1
دلم میخواست باور کنم التیام پیدا کردم اما انگار فقط بهش فکر نمیکنم. اگه فکر کنم جایی توی اعماق وجودم تیر میکشه و خالی بودنش رو داد میزنه. غمگین بودنش رو.
غمگین بود درحالی که برای غمش دلیلی نداشت سازش رو برداشت رو به دریا نواخت و بعد همراه روحهای غمگین تا آسمون رقصید.
وقتی به این دَرک برسیم که در درونِ هر آدمی دنیای کاملا متفاوتی وجود داره،
نه به جونِ خودمون میوفتیم، نه به جون دیگران میوفتیم که اندازههارو تغییر بدیم.
نه به جونِ خودمون میوفتیم، نه به جون دیگران میوفتیم که اندازههارو تغییر بدیم.
همیشه کسایی که فاصلهام رو باهاشون حفظ کردم، بیشتر تو زندگیم موندگار شدن، تا اونایی که نزدیکترین شخص زندگیم بودن.
—اِلِنور - ۶ ژوئن
—اِلِنور - ۶ ژوئن
👍8 1 1 1
روزی که بتونم خودمو پیدا کنم
شخصیتمو، افکار واقعیمو، استایلمو، مدل مویی که بهم میاد... و پیدا کنم اون روز عید منه.
کاش بتونم خودمو پیدا کنم.
شخصیتمو، افکار واقعیمو، استایلمو، مدل مویی که بهم میاد... و پیدا کنم اون روز عید منه.
کاش بتونم خودمو پیدا کنم.
👍7 1 1 1