مصدع اوقات
881 subscribers
2.81K photos
537 videos
8 files
254 links
قصدم آزار شماست.
t.me/HidenChat_Bot?start=207829614
Download Telegram
نسخه وب توییتر از همه اطرافیان من، مهربون تره.

> 3oundofsilence
@Comentive
Forwarded from توییتی
آغاز واکسیناسیون طلاب بالای ۱۸ سال

طلاب بالای ۱۸ سال قم می‌توانند بدون ثبت‌نام و با دردست داشتن کارت ملی و کارت طلبگی همه روزه از تاریخ ۴ شهریور به مدت پنج روز از ساعت ۹ صبح لغایت ۱۶ به مرکز واکسیناسیون الهادی مراجعه نمایند _ خبرگزاری حوزه

@TweetyChannel | روزنامه شرق
باز هم خدا رو شکر که پوشیدن تیشرت با عکس صورت یه فرد منسوخ شد
امیدوارم بیشتر به سنت‌هامون توجه کنیم و بهشون احترام بذاریم تا من بتونم بدون جلب توجه با لباس شیر تعزیه برم بیرون
به دست بریده عباس که از این عدد فرد کیری رقت انگیز هر روز داره تن و بدن من میلرزه. چتونه هی لفت میدید 200 زوج زیبای چشم نواز رو میکنید 199؟ پول دادید ساک نزدیم براتون؟ کونتون گذاشتیم فرار کردیم؟ اه.
هر كي last seen within a week به بالاس فكر ميكنم الان تو يه انباري زير خونه بستنش و شب و روز بهش تجاوز ميكنن
Arcade
Duncan Laurence
All I know, all I know
Loving you is a losing game.
Talking To The Moon
Bruno Mars
At night when the stars light up my room
I sit by myself
Talking to the moon
Trying to get to you
In hopes you're on the other side
Talking to me too
Or am I a fool who sits alone
Talking to the moon?
Forwarded from [خودتی]
بیاید بگید که شماعم این کرونا جدیده رو لامبادا خوندید و من تنها نیستم.
همین الان به پارتنرت پیام بده و روز جهانی سگ رو بهش تبریک بگو♥️
اینکه روز جهانی سگ و روز کارمند در ایران هر دو در یک روزه باعث میشه احساس کنم به پدرم توهین شده
کرونای لامبدا فقط نوجوان میکشه

@KheyliKootah
واقعا بعضی‌ اوقات فقط میخوام یه سگ خیابونی باشم که تا چند دقیقه دیگه با یه ماشین تصادف میکنه.
کی دست صابر ابر گوشی داده؟
کی اولین بار باعث شد صابر ابر فکر کنه خیلی باسواد و هوشمند و زیرکه؟
میخوام یه دارت بخرم با پس زمینه صابر ابر
روز جهانی سگ رو به صابر ابر هم تبریک میگم
چقدر انتظار کشیدم تا بزرگ شوم. هر سال قبل از شروع سال تحصیلی جدید ذوق داشتم که حالا یک پایه‌ی تحصیلی بزرگتر شده‌ام و به آدم بزرگ شدن نزدیکتر. فکر میکردم وقتی بزرگ شوم می‌توانم آدم خوبی بشوم، به آدم‌خوب‌های دیگر کمک کنم و پدر و مادرم را خوشحال. تصور میکردم دنیا، دنیای قشنگیست، من از پس همه‌چیز بر می‌آیم و هرگز تصمیم اشتباهی نمیگیرم. حالا تقریبا آدم بزرگ شده‌ام، و نه اهدافم را دارم، نه آدم‌خوب‌ها را، نه رضایت پدر و مادر و نه خودم را. حالا فهمیده‌ام دنیا از تمام هیولاهای داستان‌های بچگی ترسناکتر است و زندگی کردن آن هفت‌خوانی است که فقط رستم‌های افسانه‌ای از پسش بر می‌آیند. گاهی رو به روی آینه می‌ایستم و دلتنگ آینده‌ای می‌شوم که هرگز نخواهم داشت. دلتنگ زندگی‌ای که می‌توانست واقعیت داشته باشد و حالا فقط رویایش واقعیت دارد‌. دلتنگ دختر بچه‌ای که از هر روز بیدار شدن خوشحال بود و نفسش بوی مرگ نمی‌داد. دلتنگ آرزوهایی که می‌توانستند خاطره شوند و اکنون حتی استخوان‌هایشان هم پوسیده است. نمی‌دانم از چه کسی خرده بگیرم، که را مقصر بدانم و به که شکایت کنم. آنقدر خسته شده‌ام که نه جانی برای نوشتن کلمات دارم و نه امیدی برای بیدار شدن. احساس میکنم آن سیاهی‌ای هستم که می‌گویند اگر نبود نور به چشم نمی‌آمد. آن غمی که بدون وجودش خوشحالی معنا نداشت، آن سنگی که اگر نبود صدای دلنشین رودخانه شنیده نمیشد. احساس میکنم تمام نباید‌هایی که فقط برای به چشم آمدن باید‌ها پدید آمده‌اند، احساس میکنم همه‌شان منم. تلاشی برای دفاع از خودم و مقصر بودن دیگران و یا برعکس، ملامت خودم و تشکر از دیگران نمیکنم. حوصله‌ی کولی بازی و اثبات حقیقت ندارم؛ حقیقت اگر مهم بود تمام زندگی ما دروغ نبود.