بوی خوب بده مادرکسه. بوی خوب بده. شبیه کیرخر هم میخوای باشی باش؛ ولی بوی خوب بده.
Forwarded from ژاژخا
دوستم معلم زبان یه مهدکودکیه که همه بچههاشون خارجی ان از کشورای مختلف. میگفت یه بچه ترکی اونجا هست که فقط ترکی حرف میزنه و فکر میکنه دلیل اینکه مردم نمیفهمن چی میگه اینه که همه کَرَن. کله مردمو میگیره تو گوششون ترکی داد میزنه بلکه حرفشو بفهمن. نماد ترک خر کامل=)))))))
Mateo
@zhazhkha
Mateo
@zhazhkha
داشتم فکر میکردم که چرا آهنگهای امینم ذهنم رو آروم میکنه، یکم که دقت کردم دیدم علتش اینه که از سرعت اورثینکم سریعتر میخونه.
داری زندگیت رو میکنی و به هیچی کاری نداری یهو میبینی تمام دهنت و زندگیت مزهی آهن میده. بله عزیزم، مبارکه. دوباره ریدی تو پوست لبت.
سفت چسبیدن حجاب برای موهای سر و همزمان پوشیدن هر نوع کراپ، قانون نانوشتهی کسمشنگهاست.
She (Remastered)
Halford
"She held me to her simple truth
That all I need is what she gives".
That all I need is what she gives".
واقعا همین که مولانا گفته؛
«نردبان خلق این ما و منیست
عاقبت زین نردبان افتادنیست
هر که بالاتر رود ابلهترست
که استخوان او بتر خواهد شکست»
«نردبان خلق این ما و منیست
عاقبت زین نردبان افتادنیست
هر که بالاتر رود ابلهترست
که استخوان او بتر خواهد شکست»
هر عکسی که از رشت میبینم اگه شهرداریش نباشه، یه خونهی قدیمی و کیری وسط شلوغی تو هوای بارونیه یا یه بازار کثیف و شلوغ که بوی ماهیش از تو عکس هم میاد. شما دو روز هم شمال زندگی کرده باشی از چنین چیزی عنت میگیره. من نمیدونم چیِ این شهر برای شما جالبه جدی.
دوستان ایرانی مشکلتون با ما افغانهای بیسواد و سارق و آدمکش که بدون مدارک شناسایی اومدیم تو ایران و چون مدارک شناسایی نداریم هرکاری دلمون بخواد میکنیم، چیه؟ چقدر نژادپرست هستید
هروقت احساس کردی باید بهش پیام بدی یعنی وقت خوابته. اگه فردا موقع بیدار شدن هم همین احساس رو داشتی دوباره بخواب
Forwarded from SUT Twitter
رابطه بین دخترا تو خوابگاه خیلی نازه، از کوچکترین چیزات تعریف و توجه میگیری، ریز ترین کارات مورد تمجید قرار میگیره و واقعا متوجه میشی پسرا چقدر سطحی و بیعقلن و یک بار دیگه زن چقدر موجود نازیه.
-سارالین-
@sut_tw
-سارالین-
@sut_tw
واقعا نمیشه عاشق خیام نبود. همیشه خایهمالی برای خدا رو کنار میذاره و حرف منطقیش رو میزنه. شما ببینید:
«در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش؟»
«در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش؟»