Forwarded from آدرنالین (Adrnalin)
زائر گرامی از پذیرایی مردم عراق راضی بودی؟ همه چیز رایگان بود؟ شور حسینی درت ایجاد شد؟ خیلی خب. حالا برگرد به کشورت و زنت رو اجاره بده که قسط وامت رو بدی بیناموس.
تا اینجای کار متوجه شدم که تنها علت علاقه به سرسی میتونه داشتن مامی ایشوز باشه. حالا شاید بگید ددی ایشوز چطور؟ که باید بگم نایت کینگ.
Jenny of Oldstones
Ramin Djawadi
غم انگیز. تا ابد غم انگیز.
The Night King
Ramin Djawadi
آه نایت کینگ. نایت کینگ عزیزم. مرگ شایستهای نداشتی اما حداقل بهترین ساوندترک سریال برای تو ساخته شده. روحت شاد. تو برای من تنها حاکم بر حق وستروس بودی.😩💔
Forwarded from نکبت
یعنی این زندگی فانی و یکباره رو تجربه کنیم، بمیریم و یه بار واقعاً گه نخورده باشیم که حداقل بفهمیم چه مزهایه؟ آزمودن زندگی چی شد پس؟ اون خوی ماجراجویانهمون چی شد؟ همش حرف. به نظرم آدم از هرچیزی منع بشه ممکنه بعداً به طور فجیعتری اون کار رو انجام بده. انقدر بازیچهٔ مدیا نباشید و خودتون رو الکی منع نکنید. برید گه بخورید. شاید مزهش اونقدرا هم بد نباشه و خوشتون اومد واقعاً. بعدش دیگه صبح تا شب میتونید بشینید و بدون فکر گه بخورید فقط.
سردرگم؟ چیزی فراتر از سردرگم هستم. شاید سر در کون، سر در گوه، یا اصلا سر و بدن و تمام زندگی در گوه هستم. نمیدونم. فقط میدونم نمیدونم.
من ۱۳ سالمه من ۱۳ سالمه بخدا من ۱۳ سالمه و مامانم رو میخوام لطفا از من نخواید که این کارهای بزرگسالانه رو انجام بدم😭😭😭😭
اگر میتونستم درست آدرس پیدا کنم شاید نصف مشکلات زندگیم هم حل نمیشد؛ اما حداقل موقع تلاش برای حل کردن تمامی مشکلات زندگیم بزرگترین استرسم گم شدن نبود.🤡 تواناییم در آدرس پیدا کردن مثل یک کودک هفت سالهست در حالی که بیست سالمه و تازه خودم هم پرت کردم داخل تهران.🤡 عالیه. بهتر از این نمیشه. آخرش در یکی از خیابانهای همین تهران فوت میکنم و تا ابد هم مفقودالاثر باقی میمونم.
اگه الان خوابگاه بودم دور میز ناهار خوری وسط سوئیت نشسته بودیم، در حالی که داشتیم همزمان با فروپاشی روانی دسته جمعی کنار میومدیم اتفافاتی که غروب در پارک لاله برامون افتاد رو دوباره بررسی میکردیم و مواظب بودیم که صدامون هم بالا نره تا مسئول خوابگاه بیاد و کونمون بذاره و احتمالا یک چاییای هم اون وسط وجود داشت که من داشتم نصف شب به زور تو کون بقیه فرو میکردمش. بعد تموم شدن بررسیها و غیبتها و چاییها هم احتمالا همه به سرمون میزد که به اکسها و کراشها و سایر افراد سمی زندگیمون زنگ بزنیم(از اثرات پسافروپاشی روانیای) و هر کس سعی میکرد اونیکی رو با دهها دلیل منطقی از این کار منصرف کنه.(تهش هم هممون زنگ میزدیم و سوژه فردا عصرمون جور میشد.)
الان چی؟ روی تختمم، دارم به تنهایی اورثینک میکنم و تازه چون این متن رو نوشتم دلم هم بیشتر تنگ شده و بغض کردم. عالی.✅
الان چی؟ روی تختمم، دارم به تنهایی اورثینک میکنم و تازه چون این متن رو نوشتم دلم هم بیشتر تنگ شده و بغض کردم. عالی.✅