یادمه یک بار تو بچگی طبق عادت با خانواده تو ماشین معین گوش میدادیم، یهو مامانم گفت سوگند میدونی این آهنگ معین داستان پشتش چیه؟ منم ذوقزده و هیجانزده از شنیدن یک داستان جدید، گفتم چیه چیه؟ گفت «یه دختر و پسری خیلی همدیگه رو دوستداشتن، ولی بابای دختره نمیذاشت. بعد از کلی تلاشِ پسره و سربازی رفتن و کار پیدا کردن، بالاخره بعد از سااالها باباش راضی شد. شب عروسی، عروس از خستگی روی مبل خوابش برده بود. صبح آقای داماد خوشحال بلند شد و صبحونه حاضر کرد و عروسش رو بیدار کرد، دید عه:( بیدار نمیشه که. مرده بود. بعد آقائه این داستان رو برای معین تعریف کرد گفت اگه میشه در موردش آهنگ بنویس. میبینی دخترم؟ زندگی واقعا بیارزشه.»
ممنون مامان. من تو اون سن نیاز داشتم اون رو بشنوم واقعا.
ممنون مامان. من تو اون سن نیاز داشتم اون رو بشنوم واقعا.
Pooste Shir
Ebi
تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بینهایت
قصهی همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت.
قصهی همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت.
حقیقتش اینه که این بگاییها و رنج کشیدنها قرار نیست آدم رو قوی کنه. فقط زخمهای قبلی رو هی عمیقتر میکنه و تاثیراتی روی روان آدم میذاره که جبران شدنی نیستن. در بهترین حالت هم آدم رو نسبت به همه چیز بیحس میکنه. این افسانهی قوی شدن فقط یه کسشریه که ساخته شده تا آدم فکر نکنه رنجهایی که میکشه بیهوده و پوچ هستن.
Radio
Lana Del Rey
جفتشون شبیه خوابن. خوابی که دلت نمیخواد ازش پاشی.
بدم میاد، از زندگیم بدم میاد، از اینکه همیشه همه چیز رو خراب میکنم بدم میاد، از اینکه وجود دارم بدم میاد، از همه چیز بدم میاد. واقعا وجودم هیچی به جز عذاب و دردسر نیست.
اگه به فرض محال، روزی بیاد که همه چیز درست بشه، این رو میدونم که حتی اون موقع هم هنوز نتونستم خودم رو ببخشم.
این بلاگرها چقدر سرشون شلوغه. میگه صبحم رو با حموم و ورزش و روتین پوستی و صبحونه درست کردن و فلان و بهمان شروع کردم. چه جالب عزیزم من هم صبحم رو با گریه شروع کردم.
Forwarded from آدرنالین (Adrnalin)
بساط رقص رو جمع کنید، پیرهن مشکیهارو در بیارید، سیگارهارو آتیش کنید، راه رو برای غم باز کنید. سلطان قلبها پلی شد
Forwarded from ژاژخا
مصدع اوقات
خارج کجاست بچهها؟ افغانستان؟ یا ترکمنستان یا پاکستان؟ فکر کنم متوجه نیستید که تو چاه فاضلابی به نام خاورمیانه زندگی میکنیم.
شاید بگید حالا چرا یه شوخی رو جدی میگیری؟ که باید بگم چون پاچه برای گرفتن کم آوردم متاسفانه.
حق دادن به آدمها به خاطر قیافهشون، و گفتنِ جملهی «چون خوشگلی حق با توئه» رو خیلی دوست دارم. چون جور دیگهای نمیتونم منظورم رو برسونم؛ منظورم هم اینه که متاسفانه انقدر خنگ و عقبمونده هستی که قطعا از این عقلی که تو داری استدلالهای قانعکننده در نمیاد و دارم به خاطر ظاهرت تحملت میکنم.
بعدش هم خوشحال از اینکه بهشون گفتی خوشگل قانع میشن میرن و مهر تاییدی میزنن بر خنگ بودن.
بعدش هم خوشحال از اینکه بهشون گفتی خوشگل قانع میشن میرن و مهر تاییدی میزنن بر خنگ بودن.
Lonley Day
System of a Down
حوصله ندارم خایهمالیشو کنم لابد قشنگه که دارم میذارم تو چنل دیگه
Forwarded from هرزعلف
ارتباطم با آدمها مثل غذا خوردنم شده، هیچ لذتی نمیبرم، فقط برای بقا و زنده موندن باهاشون حرف میزنم. از خودم بدم میاد که کارم به «تحمل کردن» کشیده شده، از خودم بدم میاد که «مجبورم» تحمل کنم.