وقتی ازم میپرسن خوبی؟ میخوام بگم «راستش دیگه نمیتونم تشخیص بدم که غمگینم یا صرفا فقدان خوب بودنه. فرقی هم نمیکنه. مهم اینه که دیگه عادت کردم و یادم نمیاد قبلا چه شکلی بودم. حتی تعریف خوب بودن هم از ذهنم پاک شده. چی با «حال خوب» تعریف میشه؟ حتی همون هم حالم رو خوب نمیکنه.» ولی به یک «بله خوبم» اکتفا میکنم چون چارهای نیست به جز تظاهر کردن. منتظر میمونم، شاید یک روز من هم باورم شد.
Forwarded from آدرنالین (Adrnalin)
کاشکی با سام درخشانی رفیق بودم و الان بهش پیام میدادم و ازش میخواستم که واسم جوک تعریف کنه و تا ایزتایپینگ میشد بهش میگفتم خفه شو دلقک مادرجنده و بلاکش میکردم
یکی از مهمترین اثرات پساخوابگاهیای که دارم، "چرا انقدر ظرف کثیف میکنید؟"ایشوئه. به این صورت که نمیفهمم چرا مادرم به هر نفر یک پیش دستی، یک کاسه و یک لیوان جدا اختصاص میده. عزیزم واقعا لازم نیست انقدر ظرف کثیف کنی؛ نفری یک قاشق بر میداریم و توی یک ظرف مثل چهار انسان متمدن که نمیخوان آب و انرژی کشور رو هدر بدن غذا میخوریم. لیوان هم حداکثر یکی برای هر دو نفر کافیه؛ که البته بنظرم راه بهتر همون استفاده مستقیم از تنگ یا بطری حاوی نوشیدنی مدنظره. چه اشکالی داره مگه؟ حداقل از این اعمال مصرف گرایانه تلف کننده وقت و انرژی بهتره. واقعا که هر لحظه از خوابگاه یک درس بزرگ برای تمام زندگیه.
دارم اسم معلمهام رو از ابتدا مرور میکنم و تنها افرادی که تو به یاد آوردن اسامیشون دچار مشکل شدم و یادم نیومد، دبیرهای سال دوازدهمم هستن. با اینکه فاصلهی زمانی کمتری دارن، اما صرفا چون مجازی بودن به یادم نمیان. واقعا گویا مجازی فقط یک خوابه و در نهایتِ واقعی بودن، واقعیت نداره. شگفتانگیزه.
بزرگترین مشکلی که با نصیحت آدمها در مورد کنکور داشتم این بود که میگفتن نگران نباش حداقل میدونی همهی تلاشت رو کردی. نه کسکش نه. من همهی تلاشم رو نکردم. من حتی نصف همهش رو هم نکردم. اصلا مشکلم همینه که تلاش نمیکنم ابله. اگه همهی تلاشم رو میکردم که نگران نبودم. ولم کن کسکش نمیخوام دلگرمی بدی.
آدم گاهی از خودش میپرسه پس این خر ما کی از پل رد میشه؟ یکم که بیشتر دقت میکنه میبینه خودش اون خرهست.
Forwarded from توییتر دانشگاه تهرانی ها
شبها بیدار میمونم تا از سکوت شب لذت ببرم ولی وقتی که شب میشه و همه جا ساکت، تازه متوجه میشم اونجایی که پر از سر و صداست مغزمه و ساکت بودن شب قرار نیست کمکی بکنه.
Gisouye Koutaah
Viguen
آمد باد بهار، سر مست و بیقرار، رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
Forwarded from رشنالیست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لوئی توی تور امسالش یه کار عجیبی کرد که حتی برای آمریکا هم قفل بود.
یه بخش طولانی از برنامهش رو بجای اینکه جوک بگه، انجیل رو باز کرد، واو به واو از روش خوند، و هزاران بینندهٔ حاضر در سالن یه عالمه خندیدن!
✍️ رشنالیست
@Rationalisti1
یه بخش طولانی از برنامهش رو بجای اینکه جوک بگه، انجیل رو باز کرد، واو به واو از روش خوند، و هزاران بینندهٔ حاضر در سالن یه عالمه خندیدن!
✍️ رشنالیست
@Rationalisti1