بهبه خونه. باز هم خدا رو شکر که خونه وجود داره و باعث میشه مشکلات کوچیکم رو فراموش کنم چون یادم میندازه چه زندگی کیریای دارم و مشکلات بزرگتری از مشکلات تو ذهنم دارم و اهمیتی نداره که چقدر ازشون فرار کنم، هیچچیز قرار نیست هیچوقت درست بشه.
حالا این همه از توییتهای مربوط به حموم رفتن و تمیز بودن مینالید ولی باز نمیدونم این همه آدم که بوی عرق میدن از کجا میان.
مصدع اوقات
حالا این همه از توییتهای مربوط به حموم رفتن و تمیز بودن مینالید ولی باز نمیدونم این همه آدم که بوی عرق میدن از کجا میان.
شاید بگید همه مثل شما بیکار نیستن که بیرون نرن و عرق نکنن ولی باید بگم اون بوی سگیِ عرق از موندن عرق درمیاد. یعنی شما اون لباس کیری رو بشوری بخدا بو نمیگیره.
Forwarded from مصدع اوقات (Kim🐼)
این میزان از طلبکاری دائمی پدر و مادرها واقعاً جالبه. خوب نمیریختی توش عزیزم. نمیریختی. خیلی دلم میخواست کاری برات بکنم اما متاسفانه تنها راهش همین بود. انشالله غم و اشتباه آخرتون باشه.
Forwarded from پرنده آبی فاکداپ (👁)
همه کسایی که تو چنلاتون دیسلایک میدن منم
اگه براتون سوال شده بود کیه دیسلایک میده
اگه براتون سوال شده بود کیه دیسلایک میده
Forwarded from Hector (Hossein)
بنابراین وقتی تا خود مترو تجریش از هر 10 نفر 7 نفرشون افغانیاند، همهشون هم از دم بوی گوه میدن و هی پا میذارن رو کفش این و اون و خودشونو میمالونن به دخترا، حق مسلم خودت بدون که بدون توجه به کسشرای رسانه بهشون بگی افغانی مادرجنده از کشور کیری ما برو بیرون. اون مالیاتی که میدی برای اینه که تو مکانهای شلوغ بوی گوه نزنه تو دماغت و اموال عمومی همیشه سالم و مناسب مصرفت باشن. نه این که از سنگفرش خیابون گرفته تا پلهبرقی مترو و... به خاطر استفاده کسانی که مالیات نمیدن مستهلک بشه و دولت از توی بدبخت مالیات بیشتری بگیره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چک کردن گلستان برای بار دوازدهم و دیدن اینکه هنوز نمره نیومده:
وقتی ازم میپرسن خوبی؟ میخوام بگم «راستش دیگه نمیتونم تشخیص بدم که غمگینم یا صرفا فقدان خوب بودنه. فرقی هم نمیکنه. مهم اینه که دیگه عادت کردم و یادم نمیاد قبلا چه شکلی بودم. حتی تعریف خوب بودن هم از ذهنم پاک شده. چی با «حال خوب» تعریف میشه؟ حتی همون هم حالم رو خوب نمیکنه.» ولی به یک «بله خوبم» اکتفا میکنم چون چارهای نیست به جز تظاهر کردن. منتظر میمونم، شاید یک روز من هم باورم شد.
Forwarded from آدرنالین (Adrnalin)
کاشکی با سام درخشانی رفیق بودم و الان بهش پیام میدادم و ازش میخواستم که واسم جوک تعریف کنه و تا ایزتایپینگ میشد بهش میگفتم خفه شو دلقک مادرجنده و بلاکش میکردم
یکی از مهمترین اثرات پساخوابگاهیای که دارم، "چرا انقدر ظرف کثیف میکنید؟"ایشوئه. به این صورت که نمیفهمم چرا مادرم به هر نفر یک پیش دستی، یک کاسه و یک لیوان جدا اختصاص میده. عزیزم واقعا لازم نیست انقدر ظرف کثیف کنی؛ نفری یک قاشق بر میداریم و توی یک ظرف مثل چهار انسان متمدن که نمیخوان آب و انرژی کشور رو هدر بدن غذا میخوریم. لیوان هم حداکثر یکی برای هر دو نفر کافیه؛ که البته بنظرم راه بهتر همون استفاده مستقیم از تنگ یا بطری حاوی نوشیدنی مدنظره. چه اشکالی داره مگه؟ حداقل از این اعمال مصرف گرایانه تلف کننده وقت و انرژی بهتره. واقعا که هر لحظه از خوابگاه یک درس بزرگ برای تمام زندگیه.
دارم اسم معلمهام رو از ابتدا مرور میکنم و تنها افرادی که تو به یاد آوردن اسامیشون دچار مشکل شدم و یادم نیومد، دبیرهای سال دوازدهمم هستن. با اینکه فاصلهی زمانی کمتری دارن، اما صرفا چون مجازی بودن به یادم نمیان. واقعا گویا مجازی فقط یک خوابه و در نهایتِ واقعی بودن، واقعیت نداره. شگفتانگیزه.
بزرگترین مشکلی که با نصیحت آدمها در مورد کنکور داشتم این بود که میگفتن نگران نباش حداقل میدونی همهی تلاشت رو کردی. نه کسکش نه. من همهی تلاشم رو نکردم. من حتی نصف همهش رو هم نکردم. اصلا مشکلم همینه که تلاش نمیکنم ابله. اگه همهی تلاشم رو میکردم که نگران نبودم. ولم کن کسکش نمیخوام دلگرمی بدی.
آدم گاهی از خودش میپرسه پس این خر ما کی از پل رد میشه؟ یکم که بیشتر دقت میکنه میبینه خودش اون خرهست.