دیگه خیلی وقته که بامزه نیستم. احساس میکنم یک عدد سیبزمینی پختهی بیمزه هستم که قراره بذارنش جلوی یه بچهی سرماخورده و دماغو که از سیبزمینی پخته متنفره. این وسط هیچکس هم براش مهم نیست که خود سیبزمینی نمیخواد بره تو معدهی بچهی سرما خوردهی دماغو. سیبزمینی پخته آرزو داشت یه سیبزمینی سرخکردهی خوشمزه سر میز شام یه دختر خوشگل و نرم ۲۶ ساله باشه که بوی تمیزی میده. سیبزمینی سرخکرده فکر میکنه بابت تلاشهای خودش به اینجا رسیده. اصلا نمیدونه چه شانسهایی آورده که سرخ شده. ولی میبینید بچهها؟ واقعا هیچکس اهمیتی نمیده که سیبزمینی پختهها چه آرزوهایی داشتن. اونا هم میتونستن خوشمزه باشن، اما فقط بابت پخته بودن سرزنش میشن. هیچکس نمیفهمه که اونا هم چنین چیزی رو نخواسته بودن.
Forwarded from پرنده آبی فاکداپ (👁)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از "چرا" حاملهام. تمام اعضا و جوارح بدن و روح و روانم از سوالات بیجوابی که مدام توی مغزم تکرار میشن در عذابه. کاش آدم به معنای حقیقی کلمه بمیره، ولی اتفاقات بدِ بیدلیل و غیر منتظره رو تجربه نکنه.
الان فقط کتک زدن یه نوجوون بسیجی که تازه با جق آشنا شده و بابتش عذاب وجدان داره میچسبه
داری از بغض خفه میشی، فقط دلت میخواد بغلش کنی، با تمام وجود ببوسیش، بگی دوستت دارم و بیا همه چیز رو از نو شروع کنیم. ولی عوضش فقط بغضت رو قورت میدی، سردترین لحن و نگاه ممکن رو انتخاب میکنی، کوتاهترین و بیحسترین جملات رو میگی و حتی بدون اینکه درست و حسابی باهاش خداحافظی کنی میری، و بعدش فقط تویی و بغضت که اندازه یه خونه شده و هر لحظه بیدلیل میشکنه. تویی و دل بیخاصیتت که همش با یادآوری خاطرات تنگتر و تنگتر میشه. ولی بازم رفتار درست همونی بوده که کردی؛ چون دنیا مثل قصههای عاشقانه نیست. قرار نیست آدمهایی که برات نامناسبن با جادو و معجزه به آدمهای مناسب تبدیل بشن. قرار نیست اون کاری رو بکنی که "دلت" میخواد. قرار نیست دنیا به کامت باشه. فقط باید باقی بمونی. باید زنده باشی. ادامه بدی. با اینهمه بغض. با اینهمه دل تنگی. با اینهمه دوستت دارم که نباید میگفتی و نگفتی. با همه اون بارهایی که بار آخر بوده و نمیدونستی. راستی آخرین باری که بوسیدمت رو یادم اومد. چقدر سریع و هول هولکی بود. مثل یه کار پیش پا افتاده که انگار قراره بعدا دهها بار دیگه ام تکرار بشه. اگه میدونستم آخرین باره چقدر بیشتر میبوسیدمت؟ چقدر محکمتر بغلت میکردم؟ چقدر بهتر بهت میگفتم که دوستت دارم؟ اصلا میرفتم از پیشت؟ میذاشتم اون آخرین باری که پیشت خود واقعیم بودم تموم بشه؟ نمیدونم. هیچی نمیدونم. خوابم نمیاد. گلوم از بغض درد میکنه. صبح باید زود بیدار شم. چقدر بعضی شبا مردن جالبتر و راحتتر از خوابیدن بنظر میاد. راستی، من برگشتم و جوری که انگار برای آخرین باره نگاهت کردم. تو چی؟ تو هم برای آخرین بار نگاهم کردی؟
ای کاش پسر بودم و همین الان به دوستدخترم پیام میدادم میگفتم از این بعد اکبر صدام کن بیبیگرل
Forwarded from SUT Twitter
زردآلو هم دیگه آخراشه. هرچی که خوبه زود تموم میشه. ولی اون سیب مادر×نده ۱۲ ماه سال هست.
- رسول کربکندی -
@sut_tw
- رسول کربکندی -
@sut_tw
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقای روشنپژوه یه لحظه صبر کن برندهی مسابقهی محله رو آوردم
از سر و کله زدن با مشکلاتی که چند ساله دارم باهاشون سر و کله میزنم متنفرم و عمیقاً خسته. این یعنی بعد این همه مدت هنوز داری درجا میزنی و چی از این بدتر؟
بهبه خونه. باز هم خدا رو شکر که خونه وجود داره و باعث میشه مشکلات کوچیکم رو فراموش کنم چون یادم میندازه چه زندگی کیریای دارم و مشکلات بزرگتری از مشکلات تو ذهنم دارم و اهمیتی نداره که چقدر ازشون فرار کنم، هیچچیز قرار نیست هیچوقت درست بشه.
حالا این همه از توییتهای مربوط به حموم رفتن و تمیز بودن مینالید ولی باز نمیدونم این همه آدم که بوی عرق میدن از کجا میان.
مصدع اوقات
حالا این همه از توییتهای مربوط به حموم رفتن و تمیز بودن مینالید ولی باز نمیدونم این همه آدم که بوی عرق میدن از کجا میان.
شاید بگید همه مثل شما بیکار نیستن که بیرون نرن و عرق نکنن ولی باید بگم اون بوی سگیِ عرق از موندن عرق درمیاد. یعنی شما اون لباس کیری رو بشوری بخدا بو نمیگیره.
Forwarded from مصدع اوقات (Kim🐼)
این میزان از طلبکاری دائمی پدر و مادرها واقعاً جالبه. خوب نمیریختی توش عزیزم. نمیریختی. خیلی دلم میخواست کاری برات بکنم اما متاسفانه تنها راهش همین بود. انشالله غم و اشتباه آخرتون باشه.
Forwarded from پرنده آبی فاکداپ (👁)
همه کسایی که تو چنلاتون دیسلایک میدن منم
اگه براتون سوال شده بود کیه دیسلایک میده
اگه براتون سوال شده بود کیه دیسلایک میده