چرا خورشید میتابه چرا میچرخه زمین رو ولش کن و لطفا فقط اینکه چطور انقدر مادرجندهای رو برام توضیح بده. ممنون میشم.
یه چیز خیلی جالبی که وجود داره اینه که آدمها تو کشورهای جهان اولی واسه خودشون تو خیابون عکس میگیرن و عکسهای قشنگی هم میشه. اینجا انقدر کوچه و خیابونها کیری و زشت و بدترکیبه که باید دنبال یه «خیابون» بگردی تا شاید کمتر کیری باشه. عجب. عجب.
نمیدونم والا. فعلا که از زخمهای ما فقط کیر وارد شده. منظور شاعر احتمالا سوراخ افراد پولدار بوده.
حوصله ندارم. واقعا و برای واقعی حوصله هیچ چیزی رو ندارم. کاش جدی جدی میشد از بیحوصلگی مرد. راحت میشدم حداقل.
هم گرمه هم فصل امتحاناته هم حالم خوب نیست هم پول ندارم هم ایرانیام. خدایا روت نمیشد مستقیم فرو کنی من خودم برات مینشستم روش؛ این حرومی بازیها چیه دیگه؟
افرادی که از دیدن فیلمهایی مثل زودیاک یا خاطرات قتل لذت بردن رو درک نمیکنم و بنظرم نیاز جدی به بستری شدن دارن. کسکشا اینکه چیزی به نتیجه نرسه و در گوه گیجه بمیرید خوشحالتون میکنه؟ لذت میبرید از کیر شدن؟ فتیشتون در رابطه جنسی هم ارضا نشدنه؟ چتونه جدی؟ لابد مثلا تو Se7en هم وقتی یارو اومد خودش رو تحویل داد گفتید "اه حیف شد کاش اینم پیدا نمیشد بازم کیر میشدیم😩😔💔"
جاکشهای روانی.
جاکشهای روانی.
Khanehgi
Mansour
من نمیدونم چرا اخیرا بعد از ده سال برگشتم به ✨کینگ منصور✨. آهنگاش من رو یاد روزهایی میندازن که همه چیز به شکل احمقانهای خوب بود. این یکی هم قشنگه واقعا. «ای تو تعریف من و تعریف یار».
دیگه خیلی وقته که بامزه نیستم. احساس میکنم یک عدد سیبزمینی پختهی بیمزه هستم که قراره بذارنش جلوی یه بچهی سرماخورده و دماغو که از سیبزمینی پخته متنفره. این وسط هیچکس هم براش مهم نیست که خود سیبزمینی نمیخواد بره تو معدهی بچهی سرما خوردهی دماغو. سیبزمینی پخته آرزو داشت یه سیبزمینی سرخکردهی خوشمزه سر میز شام یه دختر خوشگل و نرم ۲۶ ساله باشه که بوی تمیزی میده. سیبزمینی سرخکرده فکر میکنه بابت تلاشهای خودش به اینجا رسیده. اصلا نمیدونه چه شانسهایی آورده که سرخ شده. ولی میبینید بچهها؟ واقعا هیچکس اهمیتی نمیده که سیبزمینی پختهها چه آرزوهایی داشتن. اونا هم میتونستن خوشمزه باشن، اما فقط بابت پخته بودن سرزنش میشن. هیچکس نمیفهمه که اونا هم چنین چیزی رو نخواسته بودن.
Forwarded from پرنده آبی فاکداپ (👁)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از "چرا" حاملهام. تمام اعضا و جوارح بدن و روح و روانم از سوالات بیجوابی که مدام توی مغزم تکرار میشن در عذابه. کاش آدم به معنای حقیقی کلمه بمیره، ولی اتفاقات بدِ بیدلیل و غیر منتظره رو تجربه نکنه.
الان فقط کتک زدن یه نوجوون بسیجی که تازه با جق آشنا شده و بابتش عذاب وجدان داره میچسبه
داری از بغض خفه میشی، فقط دلت میخواد بغلش کنی، با تمام وجود ببوسیش، بگی دوستت دارم و بیا همه چیز رو از نو شروع کنیم. ولی عوضش فقط بغضت رو قورت میدی، سردترین لحن و نگاه ممکن رو انتخاب میکنی، کوتاهترین و بیحسترین جملات رو میگی و حتی بدون اینکه درست و حسابی باهاش خداحافظی کنی میری، و بعدش فقط تویی و بغضت که اندازه یه خونه شده و هر لحظه بیدلیل میشکنه. تویی و دل بیخاصیتت که همش با یادآوری خاطرات تنگتر و تنگتر میشه. ولی بازم رفتار درست همونی بوده که کردی؛ چون دنیا مثل قصههای عاشقانه نیست. قرار نیست آدمهایی که برات نامناسبن با جادو و معجزه به آدمهای مناسب تبدیل بشن. قرار نیست اون کاری رو بکنی که "دلت" میخواد. قرار نیست دنیا به کامت باشه. فقط باید باقی بمونی. باید زنده باشی. ادامه بدی. با اینهمه بغض. با اینهمه دل تنگی. با اینهمه دوستت دارم که نباید میگفتی و نگفتی. با همه اون بارهایی که بار آخر بوده و نمیدونستی. راستی آخرین باری که بوسیدمت رو یادم اومد. چقدر سریع و هول هولکی بود. مثل یه کار پیش پا افتاده که انگار قراره بعدا دهها بار دیگه ام تکرار بشه. اگه میدونستم آخرین باره چقدر بیشتر میبوسیدمت؟ چقدر محکمتر بغلت میکردم؟ چقدر بهتر بهت میگفتم که دوستت دارم؟ اصلا میرفتم از پیشت؟ میذاشتم اون آخرین باری که پیشت خود واقعیم بودم تموم بشه؟ نمیدونم. هیچی نمیدونم. خوابم نمیاد. گلوم از بغض درد میکنه. صبح باید زود بیدار شم. چقدر بعضی شبا مردن جالبتر و راحتتر از خوابیدن بنظر میاد. راستی، من برگشتم و جوری که انگار برای آخرین باره نگاهت کردم. تو چی؟ تو هم برای آخرین بار نگاهم کردی؟
ای کاش پسر بودم و همین الان به دوستدخترم پیام میدادم میگفتم از این بعد اکبر صدام کن بیبیگرل
Forwarded from SUT Twitter
زردآلو هم دیگه آخراشه. هرچی که خوبه زود تموم میشه. ولی اون سیب مادر×نده ۱۲ ماه سال هست.
- رسول کربکندی -
@sut_tw
- رسول کربکندی -
@sut_tw