الان یکی تو توییتر توییت میزنه ای بابا خسته شدیم پس چرا فروردین تموم نمیشه
"۱۴۰۲" خیلی رند نیست و واقعا عدد بدجوریه و موضوع بدتر اینه که تا ۸ سال دیگه هم قرار نیست هیچ سالی عدد خوبی داشته باشه. نمیتونم دقیقا توضیحش بدم ولی واقعا دارم اذیت و شکنجه میشم. کیرم تو اعداد بدجور. من اصلا میخوام بگم "سال ۱۴۰۰ بعلاوه ۲". ناراحتید؟ ازم شکایت کنید.
Forwarded from مصدع اوقات (-Sogand)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من: ازش متنفرم و نمیخوام باهاش حرف بزنم تلفن رو ببر اونور
مامانم به فامیلِ پشت تلفن:
مامانم به فامیلِ پشت تلفن:
Forwarded from توییتر دانشگاه تهرانی ها
جالبه که همچنان به انجام اعمال کسونه واویلایی مثل "پلن نوشتن برای سال جدید" به عنوان یک ایرانی کله سیاه که ارزش پول الان و شیش ماه دیگهش زمین تا آسمان تفاوت داره و ماه به ماه داره فقیرتر و بدبختتر میشه اصرار دارید. واقعا جالب و عالیه. ادامه بدید تا بالاخره در کسخلی خودتون حل و نابود بشید.
من که تو پلن امسالم فقط نوشتم کتف. انشالله که خداوند اساسا متوجه تفاوت کتفِ مرغ، زن، مرد، اجنه و حیوانات باشه و منظورم رو به درستی برداشت کنه و در انتهای سال که بهش غر زدم خدایا پس این کتف من بعد اینهمه انتظار چی شد نگه کتف همونی بود که تو دیس مرغِ ترش بود و بابات با پلو خوردش اگه میخواستی باید خودت زودتر برش میداشتی.
یعنی چی که از خواب بیدار میشید و میبینید بالاسرتون مهمونه بچهها؟ چند سالتونه؟ کجا میخوابید؟ موقع خواب چی میپوشید؟ گرایش مهمانهاتون چیه؟ محدوده اتاقتون رو چه قسمتهایی از خونه در نظر میگیرید؟ دارید با زندگیتون چکار میکنید؟
عاشق اینم که برم بیرون یا لب پنجره که سردم بشه و بعد فرار کنم زیر پتو. بهبه. لذتهای فقیرانه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جومونگ بعد از اینکه میفهمه رسم بر اینه که پسر بزرگتر جانشین امپراطور بشه:
کاش زندگی واقعی هم مثل نمایشنامهها یا انیمهها بود. همه دارای کاراکتر برون ریز. همه درحال اگزجره بیان کردن احساساتشون. همه در حال صحبتهای طولانی مدت درباره افکارشون بدون تعارف. و همه در حال شنیدن همدیگه، بدون قطع کردن دیگری؛ حتی وقتی عمیقا میخوان کیرشون رو بکنن دهن هم. در عین رو مخی و ناجالبی، چقدر اونطوری میتونست همه چیز آسونتر و راحتتر باشه.
میل درونی برای گوش دادن به آهنگی که نباید و شکنجه دادن خود با مرور خاطراتی که دیگه رخ نمیدن و فکر کردن به اینکه این چه گوهی بود من تناول کردم