هر روزی که بدون گرفتن دستات میگذره یک روز باطله. چطور بگم؛ غروب جمعهست، صحرای کربلاست، صبح شنبهایه که امتحان ریاضی داریم، نمیدونم. همه چیز هست به جز اون چیزی که باید باشه.
یکی به این عزیزان گنده گوز در برخی از شهرهای شرق و مرکز استان عزیزمان مازندران حالی کنه که عزیزان، شما نه گنگسترید، نه جومونگ و نه جنگجو. شما دعوا گیرید عزیزان؛ دعوا گیر. زنجیر چرخ دهنده سر کوچه. در محترمانهترین حالت و توصیف، لات خیابانی. این حجم از گنده گوزیهاتون برای چیه و از کجا نشات می گیره رو که دیگه بنده متوجه نمیشم. از سطح درک من فراتره احتمالا.
Dance Me To The End Of Love
The Civil Wars
نمیدونم چرا اینجوریام اما بعضی آهنگا رو انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد با بقیه به اشتراک بذارمشون؛ ولی باز هم نمیتونم. این هم همینطور.
خوابگاه عالیه. در حال فروپاشی روانی هستی و ده لیتر اشک و گریه داری ولی یک متر اونورتر پنجتا آدم دیگه وجود دارن و باید تظاهر کنی هیچ اتفاقی رخ نداده.
حوصله ندارم. حوصله هیچ کسی، هیچ کاری، هیچ فکری و هیچ چیزی. کاش بخار بشم و برم هوا. کاش موجودیتم به پایان برسه. کاش به کپک تبدیل بشم. واقعا دیگه کشش وجود داشتن، انسان بودن و فکر و خیال کردن رو ندارم. بسه. نمیخوام دیگه. نمیخوام. ن م ی خ و ا م.
دو هفته شمال بودم و تا اینجا یک هفته هم هوای تهران تمیز بوده؛ پوستم کم کم داره صاف میشه و نفس میکشه. خدایا هر چه سریعتر طوفان شنی، فاجعهی چرنوبیلی، حمله ریزگردها و آلایندههایی و یا حداقل پریود یا اختلال هورمونیای چیزی جور کن تا برینی توش قبل خوب شدن. بدو بدو. زود باش تا دیر نشده. داری فرصت رو از دست میدی.
افرادی که میخواهند کیر درشت و مرغوب داشته باشند هزینه بیشتری هم پرداخت میکنند.
در بازار کیر ۴۰۰ هزار تومانی هم وجود دارد اما سایز آن کمی ریزتر است. حتی خودمان هم بیشتر از کیرهای ریز برای نوامیس خود استفاده میکنیم.
در بازار کیر ۴۰۰ هزار تومانی هم وجود دارد اما سایز آن کمی ریزتر است. حتی خودمان هم بیشتر از کیرهای ریز برای نوامیس خود استفاده میکنیم.
کاش وسط نصیحت کردنم تف بپره تو گلوتون و همونجا خفه بشید و بمیرید. کیریای کسمغز. چرا فکر کردید کسشری که به ذهن کند شما رسیده به فکر خودم نرسیده بود؟ واقعا چی در خودتون میبینید که اجازه نصیحت کردن بقیه رو به خودتون میدید اون هم وقتی به شکل واضحی هیچ گوهی نیستید؟ واقعا در عجبم. واقعا عجب.
Forwarded from مصدع اوقات (- Sogand)
حس میکنم دیگه هیچوقت قرار نیست خوش بگذره
درسته که هرروز داریم بدبختتر میشیم اما حداقل داره بهار میشه و میتونیم تو هوای خوب و مهربون به بدبختتر شدنمون برسیم
کمتر کانسپتی در جهان هستی وجود داره که من بیشتر از فلسفه ازش تنفر داشته باشم. خدایا خداوندا مگه میشه آخه انقدررررر کسشر و حوصله سر برررر و بیهودههههه؟ وااااااآااای.