مامان انگار روح خونهست. اصلا نمیدونم چطوری بگم، انگار خونه یک سری آجر و ملات و سیمان بیمحتوا و سرده و فقط با حضور مامان میشه اون جای گرم و نرم دوست داشتنیای که باید باشه. به طور جدی و قابل لمسی وقتی مامان نیست خونه از مستراح صحرایی هم ناراحتتره. خدایا مرسی که مامان وجود داره. واقعا با وجود اینکه کیرم دهنت ولی مرسی.
باز پریود. بازم پریود. باز هم تحمل اینهمه کون پارگی بخاطر زائیدن یک تخم سگ در آینده. بچه خوارکسده به نفعته سفید، چشم و ابرو مشکی، با تربیت و ذکاوت، رعنا و مسلط به هشت زبان زنده دنیا باشی که انقدر کونم داره به خاطر زائیدنت پاره میشه. پدر ناشناست رو از همین الان گاییدم. مادرجنده پر دردسر. چه گوهی انگار میخواد باشه حالا.
وای خدایا. ریانا میخوام. چطور اصلا ممکنی تو زن؟ چطور ممکنی؟ یا حضرت عباس.
هر دفعه که دنبال دوست میگردم و مجبور میشم با آدمای مختلف حرف بزنم دوباره یادم میاد چرا دوستای کمی دارم.
اپیزود "Fly" بریکینگ بد ده هیچ زد. دقیقا نمیتونم بگم چی یا کی رو، ولی زد. کمتر اپیزودی رو در تاریخ سریال دیدن خودم به یاد دارم که انقدر میخکوبم کرده باشه؛ اونم بدون هیچ اتفاق خاص و ویژهای در داستان. پروردگار یکتا بریکینگ بد و خالقینش را برای ما نگه دارد. آمین یا رب العالمین.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سریال 11.22.63 عزیز.
آدم بعضی سریالها رو که میبینه هیچوقت با خودش فکر نمیکنه که اون سریال بتونه احساساتش رو لمس کنه؛ این از اون سریالا بود. انگار خودت هم باهاش زندگی کردی.
آخ از این سکانس و اون سکانس رقص تو آخرین اپیزود. غمگین، زیبا و دوستداشتنی. عین خواب خوبی که انگار واقعا تجربهش میکنی ولی وقتی که ازش بیدار میشی، فقط واقعی نبودنش حالت رو بد میکنه. عجب واقعا.
آدم بعضی سریالها رو که میبینه هیچوقت با خودش فکر نمیکنه که اون سریال بتونه احساساتش رو لمس کنه؛ این از اون سریالا بود. انگار خودت هم باهاش زندگی کردی.
آخ از این سکانس و اون سکانس رقص تو آخرین اپیزود. غمگین، زیبا و دوستداشتنی. عین خواب خوبی که انگار واقعا تجربهش میکنی ولی وقتی که ازش بیدار میشی، فقط واقعی نبودنش حالت رو بد میکنه. عجب واقعا.
حس میکنم اگر یکم دیگه به روانم فشار بیاد به جای زرت و زرت جوش عصبی زدن دیگه کلا ماهیتم تغییر میکنه و به خود جوش عصبی تبدیل میشم. یک جوش عصبی بزرگ، پا دار، سخنگو و ناراحت.
هر روزی که بدون گرفتن دستات میگذره یک روز باطله. چطور بگم؛ غروب جمعهست، صحرای کربلاست، صبح شنبهایه که امتحان ریاضی داریم، نمیدونم. همه چیز هست به جز اون چیزی که باید باشه.
یکی به این عزیزان گنده گوز در برخی از شهرهای شرق و مرکز استان عزیزمان مازندران حالی کنه که عزیزان، شما نه گنگسترید، نه جومونگ و نه جنگجو. شما دعوا گیرید عزیزان؛ دعوا گیر. زنجیر چرخ دهنده سر کوچه. در محترمانهترین حالت و توصیف، لات خیابانی. این حجم از گنده گوزیهاتون برای چیه و از کجا نشات می گیره رو که دیگه بنده متوجه نمیشم. از سطح درک من فراتره احتمالا.
Dance Me To The End Of Love
The Civil Wars
نمیدونم چرا اینجوریام اما بعضی آهنگا رو انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد با بقیه به اشتراک بذارمشون؛ ولی باز هم نمیتونم. این هم همینطور.
خوابگاه عالیه. در حال فروپاشی روانی هستی و ده لیتر اشک و گریه داری ولی یک متر اونورتر پنجتا آدم دیگه وجود دارن و باید تظاهر کنی هیچ اتفاقی رخ نداده.
حوصله ندارم. حوصله هیچ کسی، هیچ کاری، هیچ فکری و هیچ چیزی. کاش بخار بشم و برم هوا. کاش موجودیتم به پایان برسه. کاش به کپک تبدیل بشم. واقعا دیگه کشش وجود داشتن، انسان بودن و فکر و خیال کردن رو ندارم. بسه. نمیخوام دیگه. نمیخوام. ن م ی خ و ا م.
دو هفته شمال بودم و تا اینجا یک هفته هم هوای تهران تمیز بوده؛ پوستم کم کم داره صاف میشه و نفس میکشه. خدایا هر چه سریعتر طوفان شنی، فاجعهی چرنوبیلی، حمله ریزگردها و آلایندههایی و یا حداقل پریود یا اختلال هورمونیای چیزی جور کن تا برینی توش قبل خوب شدن. بدو بدو. زود باش تا دیر نشده. داری فرصت رو از دست میدی.
افرادی که میخواهند کیر درشت و مرغوب داشته باشند هزینه بیشتری هم پرداخت میکنند.
در بازار کیر ۴۰۰ هزار تومانی هم وجود دارد اما سایز آن کمی ریزتر است. حتی خودمان هم بیشتر از کیرهای ریز برای نوامیس خود استفاده میکنیم.
در بازار کیر ۴۰۰ هزار تومانی هم وجود دارد اما سایز آن کمی ریزتر است. حتی خودمان هم بیشتر از کیرهای ریز برای نوامیس خود استفاده میکنیم.