Forwarded from توییتر دانشگاه تهرانی ها
هم دانشگاه میرید هم سرکار؟ پس چرا من هر دفعه انتخاب واحد میکنیم از شنبه تا پنجشنبهام با ۱۴ واحد پر میشه؟؟
_مسافر_
@uttweet
_مسافر_
@uttweet
بیاید از این به بعد به جای استفاده از واژه بیگانه "Masterpiece"، از عبارت "پاندای کنگ فوکار ۱" استفاده کنیم.
#فارسی_را_پاس_بداریم
#فارسی_را_پاس_بداریم
عه شما ام سریال پوست خرس و دنبال میکنی؟ چه جالب منم همینطور من عاشق پوست خرسم
سم اسمیث مصداق حقیقی کفر نعمته واقعا. از اون صدا که وقتی باهاش آهنگ جدی و بامحتوا بخونه آبت میاد روز به روز داره مبتذلتر و کیریتر استفاده میکنه. واقعا حیف اون حنجرهای که به تو داده شده لزج کرینج تخمی.
مامان انگار روح خونهست. اصلا نمیدونم چطوری بگم، انگار خونه یک سری آجر و ملات و سیمان بیمحتوا و سرده و فقط با حضور مامان میشه اون جای گرم و نرم دوست داشتنیای که باید باشه. به طور جدی و قابل لمسی وقتی مامان نیست خونه از مستراح صحرایی هم ناراحتتره. خدایا مرسی که مامان وجود داره. واقعا با وجود اینکه کیرم دهنت ولی مرسی.
باز پریود. بازم پریود. باز هم تحمل اینهمه کون پارگی بخاطر زائیدن یک تخم سگ در آینده. بچه خوارکسده به نفعته سفید، چشم و ابرو مشکی، با تربیت و ذکاوت، رعنا و مسلط به هشت زبان زنده دنیا باشی که انقدر کونم داره به خاطر زائیدنت پاره میشه. پدر ناشناست رو از همین الان گاییدم. مادرجنده پر دردسر. چه گوهی انگار میخواد باشه حالا.
وای خدایا. ریانا میخوام. چطور اصلا ممکنی تو زن؟ چطور ممکنی؟ یا حضرت عباس.
هر دفعه که دنبال دوست میگردم و مجبور میشم با آدمای مختلف حرف بزنم دوباره یادم میاد چرا دوستای کمی دارم.
اپیزود "Fly" بریکینگ بد ده هیچ زد. دقیقا نمیتونم بگم چی یا کی رو، ولی زد. کمتر اپیزودی رو در تاریخ سریال دیدن خودم به یاد دارم که انقدر میخکوبم کرده باشه؛ اونم بدون هیچ اتفاق خاص و ویژهای در داستان. پروردگار یکتا بریکینگ بد و خالقینش را برای ما نگه دارد. آمین یا رب العالمین.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سریال 11.22.63 عزیز.
آدم بعضی سریالها رو که میبینه هیچوقت با خودش فکر نمیکنه که اون سریال بتونه احساساتش رو لمس کنه؛ این از اون سریالا بود. انگار خودت هم باهاش زندگی کردی.
آخ از این سکانس و اون سکانس رقص تو آخرین اپیزود. غمگین، زیبا و دوستداشتنی. عین خواب خوبی که انگار واقعا تجربهش میکنی ولی وقتی که ازش بیدار میشی، فقط واقعی نبودنش حالت رو بد میکنه. عجب واقعا.
آدم بعضی سریالها رو که میبینه هیچوقت با خودش فکر نمیکنه که اون سریال بتونه احساساتش رو لمس کنه؛ این از اون سریالا بود. انگار خودت هم باهاش زندگی کردی.
آخ از این سکانس و اون سکانس رقص تو آخرین اپیزود. غمگین، زیبا و دوستداشتنی. عین خواب خوبی که انگار واقعا تجربهش میکنی ولی وقتی که ازش بیدار میشی، فقط واقعی نبودنش حالت رو بد میکنه. عجب واقعا.
حس میکنم اگر یکم دیگه به روانم فشار بیاد به جای زرت و زرت جوش عصبی زدن دیگه کلا ماهیتم تغییر میکنه و به خود جوش عصبی تبدیل میشم. یک جوش عصبی بزرگ، پا دار، سخنگو و ناراحت.
هر روزی که بدون گرفتن دستات میگذره یک روز باطله. چطور بگم؛ غروب جمعهست، صحرای کربلاست، صبح شنبهایه که امتحان ریاضی داریم، نمیدونم. همه چیز هست به جز اون چیزی که باید باشه.
یکی به این عزیزان گنده گوز در برخی از شهرهای شرق و مرکز استان عزیزمان مازندران حالی کنه که عزیزان، شما نه گنگسترید، نه جومونگ و نه جنگجو. شما دعوا گیرید عزیزان؛ دعوا گیر. زنجیر چرخ دهنده سر کوچه. در محترمانهترین حالت و توصیف، لات خیابانی. این حجم از گنده گوزیهاتون برای چیه و از کجا نشات می گیره رو که دیگه بنده متوجه نمیشم. از سطح درک من فراتره احتمالا.
Dance Me To The End Of Love
The Civil Wars
نمیدونم چرا اینجوریام اما بعضی آهنگا رو انقدر دوست دارم که دلم نمیخواد با بقیه به اشتراک بذارمشون؛ ولی باز هم نمیتونم. این هم همینطور.