حس میکنم بعد از این قرنطینه اولین برخوردم با اجتماع بشری به ذوق مرگ شدنم ختم میشه
کاش قدر تک تک لحظاتی که برای هم خاطره تعریف میکردیم و به مسائل سراسر بی محتوا میپرداختیم و کسخنده میزدیم رو بیشتر میدونستیم.
98 تا اواسط بهمن دو دقیقه بود ولی الان حس میکنم بیش از دوسال از اون دو دقیقه گذشته.
اگه به آدما به خاطر کسشر بودنشون پول میدادن الان منم مثل رونالدو یه جزیره داشتم
آدم های کسمنطقی که مثل پیرمردهای بازنشسته کسغر میزنن و به قسمت های دارک هر مسئله ای بیشتر توجه میکنن و میکننش تو کونت = کیری کننده کله، ترن آف و گوه.
انقد حوصلهم سررفته که میتونم از نوک انگشت پام شروع کنم و تیکه تیکهی بدنم رو با چاقو ببرم تا قرنطینه تموم شه