Running Up That Hill (A Deal with God)
@StrangerThings_Of_Iran
وقتی اینو گوش میدم فقط این میاد تو ذهنم که "کدوم صحنههای زندگیته که میتونه تورو از تاریکیها مثل مکس از دست وکنا نجات بده؟ پیداشون کن و همونا."
تیشرت خوب تیشرتیه که روش نوشته باشه «ببخشید دیر کردم، تو راه گربه دیدم.»
Forwarded from ژاژخا
اگه خواب برادر مرگه و سگ زرد برادر شغاله پس رامین رضاییان هم برادر تمساحه. شاید بگید چه ربطی داشت باید بگم نمیدونم ولی رامین رضاییان اگه خود تمساح نباشه صد در صد برادر تمساحه.
مصدع اوقات
بیژن بنفشهخواه وقتی ناراحت میشه دیگه بنفشه نوموخواه
تو رو خدا بخندید قول میدم دفعه بعد بیمزهتر باشم
کاش بفهمید همهی ابراز علاقهها قرار نیست با حرف زدن باشه. من انقدر بعضیا رو دوست دارم که دلم میخواد با خواهرشون ازدواج کنم
اونایی که رفتناشون رو میذارن برا پاییز الان دارن وسایلشون رو میذارن تو چمدون😔
Forwarded from توییتر دانشگاه تهرانی ها
میخوام برای حل این مشکل که همیشه و با هرکس احساس مزاحمت و اضافی بودن میکنم به روانشناس مراجعه کنم اما احساس میکنم اگه با روانشناس هم رو به رو بشم احساس مزاحمت میکنم و میگم نه ببخشید من چیزی نمیگم شما بفرمایید.
یه مرده میره مغازه میگه آقا پنیر داری؟ مغازهداره میگه نه من ماست ندارم. مرده میگه برو بابا کی کره خواست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نهنگها وقتی حضرت یونس رو تو آب دیدن:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من ده دقیقه بعد از تایپ کردن «دیگه نمیتونم ادامه بدم» تو نوت گوشیم و گریه کردن مثل سگ:
Forwarded from مصدع اوقات (Sogand🐈)
خط چشم کشیدن فقط اونجا که بعد از یک ساعت تلاش کل صورتت رو میشوری