چرا همیشه وقتم برای درس خوندن تموم شده و دو قدمی امتحان هیچ گوهی بارم نیست و همیشه هم از این موضوع عصبانیم ولی باز دفعهی بعد همین گوه رو میخورم؟
یعنی یک سال نمیاد که ما از این خرداد کیری و امتحاناتش مغز آروم و جون سالم به در ببریم؟
هوای شمال عملا برای هر کاری ساخته شده الا درس خوندن. حتی اگه تو کنکور یه سهمیه هم بذارن برای افرادی که تو شمال درس میخونن، باز هم رقابت برابری نیست
این حسِ "این دختره/پسره خیلی با استعداده و به احتمال زیاد بعدا یه چیزی میشه و من از اینکه زمانی دوستش بودم احساس افتخار و خوشحالی خواهم کرد" که آدم نسبت به بعضیها داره خیلی قشنگ و باحاله بنظرم. برای من به شخصه در حد خیالپردازیهای موفقیت خودم هم کیف میده حتی.
یکی به نتفلیکس بگه انقدر هزینه نکنه بابا؛ همون ۴۵۶ نفر داوطلب رئالیتی شوی اسکوئید گیم رو یه ماه بیاره بندازه توی ایران، اگر زنده و سالم موندن به عنوان جایزه از مرز فراریشون بده.
هیجان انگیزتر و کم خرجتر هم هست؛ تازه ۸۰ میلیون بازیکن دیگه هم از قبل داره.
هیجان انگیزتر و کم خرجتر هم هست؛ تازه ۸۰ میلیون بازیکن دیگه هم از قبل داره.
خیلی جدی حاضرم ساعتها به یک تکه گوه زل بزنم اما جامعه شناسی نخونم. البته که تقریبا هر دو کارهای یکسانیه ولی من با اختلاف اولی رو ترجیح میدم.
کسی که از لفظ «پایه بودن» استفاده میکنه فعالیت مورد علاقهش قلیون کشیدنه
امتحانات عامل تشدید میگرن، ریفلاکس، اضافه وزن، مشکلات هورمونی، بد خوابی، استرس، شماره چشم و به طور خلاصه، بدبختی و زوال نوع بشره.
Forwarded from ژاژخا
شانسم انقدر کیری و تخمیه که اگر بخوام با این صفات کیری و تخمی توصیفش کنم در حق کیری و تخمی ظلم و جفا کردم.
Eshghe Bandar
Sandy
من: *وسط امتحان یک سوال دو نمرهای که جواب کسشری داره رو ننوشتم و فقط کافیه بتونم تمرکز کنم تا یادم بیاد*
مغزم، همون موقع:
مغزم، همون موقع: