اینکه فکر میکنید چون علت حال بدمون خودمونیم پس خودمون نمیخوایم خوب شیم و تلاشی نمیکنیم هم خیلی جالبه. یاد آیکیوی دربار قاجار میفتم.
زندگیم از داستانای یه دختر ۱۴ ساله دربارهی دوستپسر خیالیش هم خستهکنندهتر و حوصلهسربرتره.
از لحاظ روحی نیاز دارم الان در حال برگشتن از مهمونی باشیم و من خودم رو زده باشم به خواب تا بابام بیاد بغلم کنه و منو ببره تو اتاقم
تو دنیایی ک جز غم هیچی نیست، گیر دادین به این که چرا فلان مسلمون کریسمس و هالوین رو جشن میگیره؟ سرتونو بکنین تو کون خودتون تروخدا
من میترسم بین معاشرت با افراد کسشری که مجبورم باهاشون معاشرت داشته باشم شبیهشون بشم و وقتی بفهمم که خیلی دیر شده باشه. واقعا میترسم.
انقدر خستهم که حتی وسط تعریف کردن یه موضوعی یهو میگم ولش کن دیگه حال ندارم ادامه بدم.
بنده معتقدم لباسی که با پوشیدنش شونههای جنس مونث پیدا شه سه هیچ از بقیه جلوتره و سکسیتر.
Forwarded from آدرنالین (Adrnalin)
امیدوارم به زودی به ته خط برسم و برم به همه ی دوستام اون نامه ی بهرام صادقی که میگه "این حالت تازه مرا به سوی یک نوع در خود فرو رفتن و انزوا سوق میدهد اما انزوا و در خود فرو رفتن به مراتب پُرتر و پربارتر از دوران دوستی و محیط دوستی با شما است" رو بگم که فکر کنن خودشون باعث خودکشیم شدن و از عذاب وجدان زندگیشون سیاه شه و از اون دنیا کلی بخندم بهشون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حس من نسبت به مدیتیشن کردن:
استادی که ایمیل رو جواب نمیده معلومه که اصلا خواهر و مادرش رو دوست نداره