Forwarded from Shower Thoughts 🚿
You need to kill two killers to make the number of killers in the world go down
میشه بپرسم چطوری هم اینقدر کیری و سخت و در عین حال اینقدر زود میگذره؟ جان؟ چون همیشه یه خاورمیانهای بدبختم گوه نخورم؟ چشم
مصدع اوقات
میشه بپرسم چطوری هم اینقدر کیری و سخت و در عین حال اینقدر زود میگذره؟ جان؟ چون همیشه یه خاورمیانهای بدبختم گوه نخورم؟ چشم
من هنوز تاریخ میزنم سال رو مینویسم ۹۵
من نمیگویم ملت ایران یک روز اول ملت دنیا بوده است و امروز به واسطه خدمات همین رؤسا ننگ تمدن عصر حاضر است. من نمیگویم که سر حد ایران یک وقتی از پشت دیوار چین تا ساحل رود دانوب ممتد میشد و امروز به واسطه زحمات همین رؤسا اگر در تمام طول و عرض ایران دو تا موش دعوا کنند سر یکی به دیوار خواهد خورد.
من نمیگویم که با این همه رئیس و بزرگتر که همه حافظ و نگهبان ما هستند پریروز هیجده شهر ما در قفقاز باج سبیل روسها شد و پس فردا هم بقیه مثل گوشت قربانی سه قسمت میشود.
من نمیگویم که سالهای سال است فرنگستان رنگ وبا و طاعون ندیده و ما چرا هر یک سال در میان باید یک کرور از دستهای کارکن مملکت یعنی جوانمردها و جوانهزنهای خودمان را به دست خودمان به گور کنیم.
من نمیگویم در این قرن آخری هر دولتی برای خودش دست و پایی کرد توسعه به خاک خودش داد مستعمراتی ترتیب نمود و ما با این همه رئیس و بزرگتر و آقا به حفظ مملکت خودمان هم موفق نشدیم.
بله اینها را نمیگویم برای اینکه میدانم برگشت همه اینها به قضا و قدر است. اینها همه سرنوشت ماها بوده است، اینها همه تقدیر ما ایرانیها است...
اما ای انصافدارها والله نزدیک است یخه خودم را پاره کنم. نزدیک است کفر و کافر بشوم. نزدیک است چشمهایم را بگذارم روی هم، دهنم را باز کنم و بگویم اگر کارهای ما را باید همه اش را تقدیر درست کند، امورات ما را باید باطن شریعت اصلاح کند، اعمال ما را دست غیبی به نظام بیندازد، پس شما میلیونها رئیس، آقا، بزرگتر، از جان ما بیچارهها چه میخواهید؟ پس شما کرورها سردار و سپهسالار و خان چرا ما را دم کوره خورشید کباب میکنید؟ پس شما چرا مثل زالو به تن ما چسبیده و خون ما را به این سمجی میمکید؟
-چرند و پرند/ علی اکبر دهخدا
من نمیگویم که با این همه رئیس و بزرگتر که همه حافظ و نگهبان ما هستند پریروز هیجده شهر ما در قفقاز باج سبیل روسها شد و پس فردا هم بقیه مثل گوشت قربانی سه قسمت میشود.
من نمیگویم که سالهای سال است فرنگستان رنگ وبا و طاعون ندیده و ما چرا هر یک سال در میان باید یک کرور از دستهای کارکن مملکت یعنی جوانمردها و جوانهزنهای خودمان را به دست خودمان به گور کنیم.
من نمیگویم در این قرن آخری هر دولتی برای خودش دست و پایی کرد توسعه به خاک خودش داد مستعمراتی ترتیب نمود و ما با این همه رئیس و بزرگتر و آقا به حفظ مملکت خودمان هم موفق نشدیم.
بله اینها را نمیگویم برای اینکه میدانم برگشت همه اینها به قضا و قدر است. اینها همه سرنوشت ماها بوده است، اینها همه تقدیر ما ایرانیها است...
اما ای انصافدارها والله نزدیک است یخه خودم را پاره کنم. نزدیک است کفر و کافر بشوم. نزدیک است چشمهایم را بگذارم روی هم، دهنم را باز کنم و بگویم اگر کارهای ما را باید همه اش را تقدیر درست کند، امورات ما را باید باطن شریعت اصلاح کند، اعمال ما را دست غیبی به نظام بیندازد، پس شما میلیونها رئیس، آقا، بزرگتر، از جان ما بیچارهها چه میخواهید؟ پس شما کرورها سردار و سپهسالار و خان چرا ما را دم کوره خورشید کباب میکنید؟ پس شما چرا مثل زالو به تن ما چسبیده و خون ما را به این سمجی میمکید؟
-چرند و پرند/ علی اکبر دهخدا
Forwarded from SUT Twitter
من نمیدونم چرا بعضی آدما هنوز متوجه نشدن وقتی هندزفری میذارم تو گوشم، یعنی تو یکی خفه شو. بعد میبینن نمیشنوی چی میگن، باز هم حرف میزنن. خفه شو پدرسگ آوای خریتت را قطع کن
استاد عزیز من اگه میخواستم تکلیف انجام بدم که همون دبستان میموندم. تازه به دفترم برچسب پرنسسی هم میزدن
غرب مازندران شبیه این بچههای بیسرپرسته که هرکی از کنارشون رد میشه یه لگد هم میزنه بعد میره.
قیافه این مهلقا جابری من رو یاد اون تصویر گرافیکی حضرت ابوالفضل که قدیما ملت تابلوشو تو خونههاشون داشتن میندازه.
تجربه ثابت کرده نود و نه درصد اینایی که فانتزیشون داشتن اکیپهای شلوغ پسر دختر قاطیه در کسشریت و سبک مغزی حرف اول رو میزنن.
Forwarded from SUT Twitter