توییتر دانشگاه تهرانی ها
-zazo- @uttweet
واقعا میخوام بمیرم برای غم این عکس. حالم از تک تک اجزای این زندگی به هم میخوره.
کسی که دهنش کوچیکه و میره دندونپزشکی به جر خوردن پوست اطراف لب میگه تقدیر
Forwarded from توییتی
حاضرم قسم بخورم تنها ورزشکاری که ناراحتیش بعد المپیک بخاطر مردم بود و نه رنگ مدالش حسن یزدانی بود.
@TweetyChannel | علی اِبی
@TweetyChannel | علی اِبی
Forwarded from توییتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هم اکنون وضعیت مازندران یه چیزی شبیه به همین سکانس سریال پایتخت با آهنگ شلوار پلنگیه😂
@TweetyChannel | at
@TweetyChannel | at
توییتی
هم اکنون وضعیت مازندران یه چیزی شبیه به همین سکانس سریال پایتخت با آهنگ شلوار پلنگیه😂 @TweetyChannel | at
اصلا تمام جذابیت عروسیای مازندران به اینه که نمیدونی دست بزنی یا بخندی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جواب پدر مادرم به هر درخواست مالیای که دارم، بعد قبول شدن در دانشگاه آزاد:
Forwarded from [خودتی]
هیچی اونقدر که نگران بودی، نگران کننده نبود، هیچی اونقدر که فکر میکردی سخت نبود، زیبا و دوست داشتنی هم نبود.
همهچی درست، به موقع، دقیق، موقت و اجتنابناپذیر بود..
پونه مقیمی
همهچی درست، به موقع، دقیق، موقت و اجتنابناپذیر بود..
پونه مقیمی
میبینم که باز تعطیلات شده و دیگه حتی یه تاکسی خالی هم برای ما در محل زندگیمون باقی نذاشتید.
Forwarded from ژاژخا
مصدع اوقات
ولی جدا گپ دانشگاه چندشترین چیزیه که در کل این 18 سال دیدم.
مننونم به هاطر این پسح
Harfe Nagofteh
Omid
ولی من کل کودکیم صرف فکر کردن به این موضوع شد که چرا امید میخواد امشب عاشق یک "دست" بشه؟😔💔
به نظرم افرادی که با دوست صمیمی دوران دبیرستانشون یک دانشگاه و یک رشته قبول میشن بندگان برگزیدهی خدا هستن
نقش من تو تمام گروههای مختلط اینه که بقیه جرات حقیقت بازی میکنن، منم بکن بکنشون چیز ببخشید بازیشون رو نگاه میکنم.
Forwarded from black & blue (hadi habib)
از بزرگ شدن متنفرم، از فهمیدم معنای پول، حالم بهم میخوره از اینکه میبینم دارم منم جزوی از این انسان ها میشم و قراره تموم ارزش زندگیم توی مادیات خلاصه بشه؛ هیچ شرافتی توی این انسان بودن نمیبینم.
حالم بهم میخوره از این معاشرت های انسانی که تنها پایه ی اون روی سود بنا شده.
بچه که بودم به عشق باور داشتم به عدالت، برابر بودن آدما باهم ولی الان داره تموم اون تصورات کمرنگ میشه؛ دارم تبدیل میشم به همون آدمی که توی بچگی ازش متنفر بودم.
حالم بهم میخوره از این معاشرت های انسانی که تنها پایه ی اون روی سود بنا شده.
بچه که بودم به عشق باور داشتم به عدالت، برابر بودن آدما باهم ولی الان داره تموم اون تصورات کمرنگ میشه؛ دارم تبدیل میشم به همون آدمی که توی بچگی ازش متنفر بودم.