52ᴴᶻ
60 subscribers
38 photos
11 videos
3 links
مــا یادمــون نمــیرﻫ‌..
اینجا سهم ما از بعضی روزها، فقط گذروندنشونه.
بدون اتفاق خاصی، بدون حس خاصی، فقط گذشتن.
https://t.me/Hzferibot
1404/06/09
Download Telegram
راوی
بپذیر که او تنها یک رهگذر بود.
به‌نظر من این جمله فقط ظاهرش ساده‌ست.

رهگذر بودن لزوماً به این معنی نیست که اون آدم،حضورش اشتباه یا غمگین بوده. یک رهگذر می‌تونه مدت زیادی کنار آدم راه بره، خاطره بسازه، روی مسیر زندگی‌اش اثر بذاره و حتی چیزی درون آدم رو برای همیشه تغییر بده؛ اما هم‌ مسیر بودن الزاماً به معنی هم‌مقصد بودن نیست.
مسئله اینجاست که ذهن ما فکر می‌کنه هرکسی که وارد زندگی‌مون شده و برامون اهمیت پیدا کرده، باید تا آخرش هم بمونه. درحالی‌که شاید یکی از حقیقت‌های زندگی همین باشه که آدما میان که برن، هرچند که تلخه.

رهگذر بودنِ آدم‌ها ارزش مسیری رو که باهاشون طی کردی کم نمی‌کنه؛ چون اومدنشون واقعی بوده، حضورشون واقعی بوده، خاطره‌هاشون واقعی بوده و اثری که روی تو گذاشتن هم واقعی بوده. فقط قرار نبوده تا آخر مسیر کنار تو بمونن.
با گفتن "تنها" یعنی شما تمام بودش رو در نبودش خلاصه کردین.
در نهایت، فکر می‌کنم شاید بهتر باشه بگیم:«بپذیر که حضور بعضی آدم‌ها موقتیه، حتی وقتی احساسی که نسبت بهشون داشتی، موقتی نبوده»
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕊2
1👍1
سوگند،مرا ببوس
یک خانه کاهگلی
پلی لیستمو زیبا کرده 🌙
3🍓1
🐳3🌚2🍓21🕊1
کنکور 1405

ماکه جز درس خوندن کاری نکردیم🚶‍♀
بقیشو می‌سپاریم به طراح سوال..🤧
👍6💔1😭1
4❤‍🔥1🔥1
به نظرم "Loving Vincent" بیشتر از اینکه دربارهٔ مرگ ونگوگ باشه، دربارهٔ ناتوانی ما در شناخت کامل یک آدمه. هرکس ونگوگ رو از زاویهٔ دید خودش تعریف می‌کنه و در نهایت ما به جای یک تصویر قطعی، با تکه‌های مختلفی از یک انسان روبه‌رو می‌شیم. انگار فیلم می‌گه شاید حقیقتِ یک آدم، نه در یک روایت واحد، بلکه در مجموعِ تمام آدم‌هایی باشه که بخشی از او رو دیده‌اند.
❤‍🔥31👀1
فیلم برای من این سؤال رو باقی می‌ذاره: «اگر هر آدمی ونگوگِ متفاوتی در ذهنش داشته باشه، کدومش واقعاً خودِ ونگوگه؟»
شاید جوابش این باشه: همه‌شون، و هیچ‌کدوم.
این فقط راجب ونگوگ نیست.
3👍3🔥1
ازدیده‌افتادی؛ابتهاج.
52ᴴᶻ
از دیده افتادی، ولی از دل نرفتی...
4
شاید در میان اشک‌هایم جاری شده‌ای،
شاید شبی، در خواب، با من خداحافظی کرده‌ای،
شاید همراهِ بغض، در گلویم خفه شده‌ای،
شاید روزی، با اشتیاقم، کور شده‌ای،
شاید در لحظه‌ای، با خنده‌ام محو شده‌ای،
شاید لابه‌لای ورق‌های کتابی که می‌خواندم، جا مانده‌ای،
شاید یک روز، میانِ انتظارم پیر شده‌ای،
شاید با هر بار به یاد آوردنت، کمی بیشتر از یادت برده‌ام،
شاید آن‌قدر از تو نوشته‌ام که آخرین قطره‌ی جوهر هم، نام تو را با خود برده است...

نمی‌دانم کِی از من رفتی؛ فقط می‌دانم حالا دیگر تو را در قلبم نمی‌یابم.

انگار تمام این مدت، آرام‌آرام در اشک‌ها، خواب‌ها، بغض‌ها و کتاب‌هایم گم شده‌ای؛ آن‌قدر بی‌صدا که حتی نفهمیدم کِی دیگر دوستت نداشتم.

و حالا، مانده‌ام با قلبی که هنوز می‌تپد، اما دیگر نمی‌داند برای چه.
8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕊4
‏بيا و اعتراف كن؛
‏آن‌جا كه دوستم داشتی
تلاش می‌کردی چه کسی را فراموش کنی؟

قهرمان تازه اُوغلو
😭4💔2🕊1🍓1