نمیدونم بهشتی وجود داره یا نه ولی اگه باشه واقعا اینا فکر میکنن با این کاراشون بهشت نصیبشون میشه؟
در حالی که سالهاست دنیای ما رو به جهنم تبدیل کردن...
هر بار فکر میکنم دیگه به آخر تنفرم از این حیوونا رسیدم ولی دوباره ثابت میکنن هنوز میتونن بیرحمتر و بدذاتتر باشن
امروز نه تنها ۳ جوون ،۳ خانواده داغدار میشن، ۳ تا عشق ناتمام میمونه و هزار تا آرزو میره بالای دار...
در حالی که سالهاست دنیای ما رو به جهنم تبدیل کردن...
هر بار فکر میکنم دیگه به آخر تنفرم از این حیوونا رسیدم ولی دوباره ثابت میکنن هنوز میتونن بیرحمتر و بدذاتتر باشن
امروز نه تنها ۳ جوون ،۳ خانواده داغدار میشن، ۳ تا عشق ناتمام میمونه و هزار تا آرزو میره بالای دار...
💔5🤝1
52ᴴᶻ
بیایید خاطرات بیشتری برای تعریف کردن داشته باشیم📝✨
اونم چه خاطره هایی
راستش نمیدونم چندتا صبح دیگه رو میتونیم اینجوری با کلی خبر وحشتناک شروع کنیم....
سهم بعضیا از زندگی فقط ترس، رنج، داغ و مرگه!
راستش نمیدونم چندتا صبح دیگه رو میتونیم اینجوری با کلی خبر وحشتناک شروع کنیم....
سهم بعضیا از زندگی فقط ترس، رنج، داغ و مرگه!
💔4😢1
چند روزیه که بعد از دیدن این عکس یه سوال ذهنمو درگیر کرده... «نکنه داریم به هر چیزی عادت میکنیم؟»
شما هم دقت کردین چقدر چیزای غیرعادی برامون عادی شدن؟ انگار کمکم به همهچیز عادت کردیم. تا جایی که دیگه خیلی از خبرها حتی باعث نمیشن یه لحظه مکث کنیم و بهشون فکر کنیم...مثلا دیگه کسی از بالا رفتن قیمت دلار تعجب نمیکنه چه برسه به اینکه توجه کنه.
عادت کردیم به بیکفایتی یهسریا، به خریتشون، به بی رحمیشون، به از دست رفتن منابع، به سوختن طبیعت، به خشک شدن دریاچهها، به بیبرقی، بیآبی، بینتی...
عادت کردیم به ممنوع شدنها، لغو شدنها، تکذیب شدنها، گرون شدنها، فیلتر شدنها... و از همه تلختر به جنگ(ها).
انگار هر اتفاقی بعد از چند روز میشه یه خبر...یه خبر مثل هر خبر دیگهای که ساده از کنارش رد میشیم.
ولی یه چیز بیشتر از همه میترسوندم...
اینکه یه روز به دیدن و شنیدن دستگیر شدنها، مجازات شدنها و اعدام شدنها هم عادت کنیم.
میترسم به جایی برسیم که مرگ هموطنهامون هم فقط بشه یه خبر، خبری که چند ثانیه نگاش میکنیم، از کنارش رد میشیم و ادامه میدیم...
میترسم یه روز اتفاقایی که امروز قلبمون رو به درد میارن، دیگه هیچ حسی توی ما ایجاد نکنن، قلبمون از کار بیفته و احساساتمون خاموششه...
اون روز، شاید ترسناکترین اتفاق، نه خودِ مرگ، بلکه عادت کردن ما به مرگ باشه.
شما هم دقت کردین چقدر چیزای غیرعادی برامون عادی شدن؟ انگار کمکم به همهچیز عادت کردیم. تا جایی که دیگه خیلی از خبرها حتی باعث نمیشن یه لحظه مکث کنیم و بهشون فکر کنیم...مثلا دیگه کسی از بالا رفتن قیمت دلار تعجب نمیکنه چه برسه به اینکه توجه کنه.
عادت کردیم به بیکفایتی یهسریا، به خریتشون، به بی رحمیشون، به از دست رفتن منابع، به سوختن طبیعت، به خشک شدن دریاچهها، به بیبرقی، بیآبی، بینتی...
عادت کردیم به ممنوع شدنها، لغو شدنها، تکذیب شدنها، گرون شدنها، فیلتر شدنها... و از همه تلختر به جنگ(ها).
انگار هر اتفاقی بعد از چند روز میشه یه خبر...یه خبر مثل هر خبر دیگهای که ساده از کنارش رد میشیم.
ولی یه چیز بیشتر از همه میترسوندم...
اینکه یه روز به دیدن و شنیدن دستگیر شدنها، مجازات شدنها و اعدام شدنها هم عادت کنیم.
میترسم به جایی برسیم که مرگ هموطنهامون هم فقط بشه یه خبر، خبری که چند ثانیه نگاش میکنیم، از کنارش رد میشیم و ادامه میدیم...
میترسم یه روز اتفاقایی که امروز قلبمون رو به درد میارن، دیگه هیچ حسی توی ما ایجاد نکنن، قلبمون از کار بیفته و احساساتمون خاموششه...
اون روز، شاید ترسناکترین اتفاق، نه خودِ مرگ، بلکه عادت کردن ما به مرگ باشه.
💔7
از اینکه چند روزی همهچیز آرام بود تعجب میکردم. سکوت این چند روز طولانی و بیسابقه به نظر میرسید. تا اینکه امروز دوباره جنایتی رخ داد. جنایتی که پاسخ همان چند روز سکوت بود.
این بار اشکی نریختم. تازه قدر روزهایی را فهمیدم که اشکم دم مشک بود. حالا اما انگار اشکهایم ته کشیدهاند. دیگر نه توان گریه دارم، نه حتی رمقی برای سوگواری.
خبر این جنایت را هم مثل همیشه تا آخر خواندم و رد شدم. نه چون عادی شده، نه چون اهمیت نمیدهم نه چون قویتر شدهام. فقط میدانم اگر لب از هم بردارم، قلبم را بالا میآورم و این بار حتی برای برداشتنش هم تقلا نمیکنم. و زیر دستوپا له می شود.
تنها چیزی که برایم مانده، همین قلب تاریکیست که هنوز با هر خبر بی صدا میشکند.شاید فقط برای اینکه ثابت کند هنوز زندهام.
#شروین_باقریان
این بار اشکی نریختم. تازه قدر روزهایی را فهمیدم که اشکم دم مشک بود. حالا اما انگار اشکهایم ته کشیدهاند. دیگر نه توان گریه دارم، نه حتی رمقی برای سوگواری.
خبر این جنایت را هم مثل همیشه تا آخر خواندم و رد شدم. نه چون عادی شده، نه چون اهمیت نمیدهم نه چون قویتر شدهام. فقط میدانم اگر لب از هم بردارم، قلبم را بالا میآورم و این بار حتی برای برداشتنش هم تقلا نمیکنم. و زیر دستوپا له می شود.
تنها چیزی که برایم مانده، همین قلب تاریکیست که هنوز با هر خبر بی صدا میشکند.شاید فقط برای اینکه ثابت کند هنوز زندهام.
#شروین_باقریان
💔7
چیزی برای بودنت پیدا کن.
حسین فرهادی؛ رادیو پل
چیزی برای بودنت پیدا کن وگرنه به مرگت عادت کردهای
🤝3❤🔥2