سَبع المَثانی
3.66K subscribers
561 photos
40 videos
35 files
20 links
هو

اطوار سبعه قلبیه که نام او را سبع المثانی نیز گفته اند طور لطافت عالم الهی است که معنی این صورت جسم ظاهر است.

کانال اسرارالتوحید:
@AsrareTohid
Download Telegram
خلوت گزینی در ذهن یک انسان است. شخص باید در بحبوحه و هنگامه این دنیا باشد و با وجود این سکوت و آرامش ذهنی کامل را حفظ کند. چنین شخصی همیشه در خلوت است. شاید شخصی تک و تنها در جنگل باشد اما باز نتواند فکر و خیال خود را کنترل کند. نمی توان گفت که چنین شخصی خلوت گزیده است. خلوت گزیدن یک رویکرد ذهنی است. شخصی که به وابستگی های دنیوی چسبیده است به حالت خلوت گزینی نمی رسد ، هرجایی هم که باشد ، و انسانی که جدا از وابستگی ها شده همیشه در حالت خلوت گزینی است.

رامانا ماهارشی
Maharshi's Gospel , Page 27

@hou786
شیخ محیی الدین ابن العربی نوشته است که بعضی اولیاء کرام که کرامت و خوارق از ایشان بسیار به ظهور آمده است ، در آخر نفس از ظهور این کرامات نادم بودند و تمنّی می کردند که کاش این همه خوارق از ما به ظهور نمی آمد.

مکتوبات ربانی ، دفتر دوم ، مکتوب ۹۲

@hou786
کمتر می شود که از اقطاب و خلفاء خوارق عادات سر زند ، بلکه از وزرا و خلفای ایشان صادر می گردد ، به سبب قیامشان به عبودیت تام و اتصافشان به فقر کلی ، لذا برای خودشان در چیزی تصرف نمی کنند.

شیخ داود قیصری
شرح فصوص الحکم ، فص حکمت رحمانی در کلمهٔ سلیمانی ،صفحه ۸۱۹

@hou786
متون مقدس مربوط به راجا یوگا می گویند که این مغز جایگاه [بروز و ظهورِ] "خود" است. پوروشا سوکتا (سروده ای از ریگ ودا) می گوید که این قلب جایگاه "خود" است برای اینکه شخص تمرین کننده دچار شک و تردید احتمالی نشود ، باید که رشته یا سر نخ من - بودن یا "من هستم - بودن را تا منبع آن دنبال کند. زیرا نخست اینکه کسی نمی تواند هیچ شکی درباره فکرِ "من"خودش داشته باشد ؛ دوم اینکه هر تمرین معنوی اتخاذ شود ، هدف نهایی آن درکِ منبع "من هستم" بودن است که مأخذ اولیه تجربه تو است. بنابراین اگر جستجو و تفحص خود را تمرین کنی به آن قلب که آن خود است می رسی.

رامانا ماهارشی
Maharshi's Gospel , page 97

@hou786
هر نفس در هر درجه از کمال باشد جویای نور الأنوار و لذت نورپذیری از آن است و هرکس لذت نور پذیری از انوار قاهره را نچشیده باشد ، هیچ لذتی را نچشیده است. سعادت نهایی نفس رسیدن به انوار فرشتگان از طریق تزکیه و اعمال زاهدانه است.

شیخ شهاب الدین سهروردی
مجموعه مصنفات ، جلد ۲ ، صفحه ۲۲۳

@hou786
بارها مشاهده افتاد که در مجالس ذکر خصوصا مساجد متبرکه ، چون جماعت به ذکر و نماز مشغول می شوند ، برکات ملائکه به منزلهٔ نسیمی طیب می وزد و نفوس ایشان را احاطه می‌کند ، خواه به صفت حضور متصف شده باشند یا نه! و آنچه بعض صوفیه گمان میکنند که صلوة چون در کمال حضور و خشوع نباشد فایده نمی دهد ، منشأ آن عدم اطلاع بدین نسبت است.

شاه ولی الله دهلوی
همعات ، صفحه ۱۱۷-۱۱۱

@hou786
در منطق و ریاضیات ذهن انسان از محسوسات به عالم غیر محسوس ، انتقال پیدا می کند. وجه تسمیهٔ بخشی از علوم به ریاضیات نیز این است که ذهن آدمی در مورد آن از محسوسات به عالم غیر محسوس انتقال پیدا کرده و به واسطهٔ تصرفی که در محسوسات انجام می دهد ، نوعی مشقت و ریاضت را تحمل می کند. به این ترتیب آنچه در ریاضیات انجام می پذیرد ، در منطق نیز انجام می پذیرد.

ابوالبرکات بغدادی
المعتبر ، جلد ۳ ، صفحه ۹

@hou786
شاگرد صادق از سکوت شیخ بیشتر از گفتگو با او فایده می برد.

تذکره الاولیاء ، صفحه ۷۶۶

@hou786
و چون خاطر در قلب مرید خطور کرد ، اگر زشت باشد ، [در عالم باطن] از سمت قلب دودی برخاسته می شود و از آن ابری بر قلب شیخ سایه افکن می گردد ، و اگر شیخ با آن کس که این خاطر در او خطور کرده مقابل و روبرو گردد ، آن دود متراکم می شود ، و اگر نیکو باشد ، به جای دود بخار لطیفی که بسیار خوشبوست از قلب برخاسته می شود که بوی خوشش را در بینی خویش احساس می نماید.

شیخ محیی الدین ابن عربی
مواقع النجوم ، صفحه ۷۰

@hou786
حضرت شیخ تاج الدین حسین خوارزمی تبادکانی قدس الله سره که از اقطاب و ارکان سلسلهٔ مبارکه ذهبیه می باشد در رساله ای حالات خود را بیان می فرماید از ابتدا تا انتها. آن جا ذکر می فرماید که چند روز به عید اضحی مانده در خوارزم به خیال افتادم که باید یوم عرفه خود را به زیارت حضرت رضا علیه السلام برسانم. چون از بزرگزادگان خوارزم بودم پنهان از خویشان و عشایر حرکت کردم ؛ از زحمت پیاده رفتن پاهایم [زخمی ‌شد]... و وقتی به عقب سر نگاه می کردم غالب سنگ های بیابان را که در مسیر حرکت بودند می دیدم که خون پای من به آن ها رسیده ؛ با همین حالت نزدیک به ظهر روز عرفه به مشقت و زحمت تمام به صحن حضرت رسیدم. همین که به حرم مطهر مشرف شدم ، از شدت زخمی که بر من وارد آمده بود بی هوش شدم. در همان عالم بی هوشی می دیدم که هر فیوضاتی که از مبدأ فیض نازل می شود اولا به مشهد مقدس و حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام نازل می شود و [سپس] از آن جا به عالم قسمت می شود.

مکاتیب حضرت وحیدالأولیاء طاب ثراه

@hou786
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام انيس النفوس و قبله قلب اولياء الهی است يعنی قبله گاه طور هفتم قلوب اولياء است. و دريافت اين سر عظيم به كشف قلبی اولياء است و بس و ساير اهل عقل كه به كشف قلبی واصل نشده اند از درک اين سر و معنی محرومند ... پس فرزندم ، كشف اسرار قلوب اولياء را غنيمت شمار باشد كه خداوند تو را بدان سوی هدايت كند.

رساله خطی اسؤلة اثنی عشر ، جواب سؤال چهارم
میرزا ابوالقاسم راز شیرازی ذَهَبی

@hou786
ادراک عقلی محض که از هرگونه شائبهٔ مادی و خیالی منزه و مبری باشد بسیار مشکل است و جز در پرتو ریاضت های فراوان فکری به دست نمی آید. بسیاری مردم بین امور معقول و متخیل تفاوت ندیده و بیشتر اعتماد خود را تنها بر ادراک خیالی استوار می سازند. در نظر این اشخاص آنچه متخیل واقع می شود ، موجود است و یا این که می تواند موجود گردد و برعکس آنچه در شبکهٔ خیال واقع نمی شود ، معدوم و ممتنع الوجود به شمار می آید. اینگونه اشخاص که اکثریت مردم را تشکیل می دهند ، هرگز با عالم معنی سر و کار ندارند.

موسی بن میمون قرطبی
دلالة الحائرین ، صفحه ۸۰

@hou786
حق تعالی دو بار در خواب به من خطاب فرمود: بندگان مرا نصیحت و اندرز کن! و این کتاب [مواقع النجوم] بزرگترین نصیحت است که تو را در آن اندرز دادم.

شیخ محیی الدین ابن عربی
مواقع النجوم ، صفحه ۱۰

@hou786
علم الهی علمی است که خداوند متولی و عهده دار تعلیم آن به الهام و القا و به فرود آمدن روح الامین بر قلب بنده می باشد ، این کتاب [فتوحات مکیه] از این نوع است ، سوگند به خدا! که حرفی از آن را بر ننوشتم مگر از املای الهی و القای ربانی و دمیدن روحانی در روع کیانی. این خلاصه امر است ، با اینکه ما نه رسول مشرعیم و نه نبی مکلف ، زیرا رسالت تشریع و نبوت تکلیف به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پایان یافت ، پس از او نه رسول مشرعی هست و نه مکلفی ، بلکه علم و حکمت و فهم از خداست - در آنچه بر زبان رسولان و انبیایش علیهم السلام مقرر داشته است - این را از این جهت گفتم تا صاحب پنداری نپندارد که من و امثال من ادعای نبوت دارد ، آنچه باقی مانده است جز میراث و سلوک بر مدرجه و نردبان محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله نمی باشد.

شیخ محیی الدین ابن عربی
فتوحات مکیه ، ۵۹۵/۳

@hou786
بیشتر آنچه را که در [فتوحات مکیه] آورده ام چیزهایی است که آن ها را خداوند هنگام طوافم بر خانه مکرم و ارجمندش ، و یا هنگامی که به مراقبه نشستم در حرم شریف بزرگوارش بر من کشف و فتح نموده است.

نامه شیخ محیی الدین عربی به شیخ عبدالعزیز مهدوی

@hou786
من رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را در واقعه ای در دههٔ آخر محرم سال ۶۲۷ در شهر دمشق زیارت کردم در حالی که کتابی در دست مبارکش بود ، فرمود این کتاب فصوص الحکم است ، برگیر و بر مردمان برسان تا بدان بهره مند گردند ، گفتم شنیدن و اطاعت کردن خدا و رسول خدا و کارگزارانش وظیفه ماست. خواست او صلی الله علیه و آله را برآورده ساختم و نیت را خالص کردم و قصد و همت را برای بیرون آوردن این کتاب ، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برایم معین کرده بود بدون کم و زیاد پاک کرده و فراهم آوردم.

شیخ محیی الدین ابن عربی
مقدمهٔ فصوص الحکم

@hou786
اسرار انوار بسیار است ؛ نور [ذاتی] که بر سالکان ظاهر می شود برق دیدگان را می پوشاند و صاحبش را در دریای عجز و ناتوانی و حیرت و سرگشتگی می اندازد ، نه با قیاس ادراک می گردد و نه به مثال حاصل می آید و نه در خیال نقش می پذیرد ، بلکه آن رازی است که ما را از آشکار کردنش باز داشته اند.. هیچکس اصلا توان تعبیر از این نور را ندارد.

شیخ محیی الدین ابن عربی
مواقع النجوم ، صفحه ۴۰

@hou786
خضر علیه السلام بر صورتی شکل می یابد که دوست دارد در آن دیده شود.

شیخ محیی الدین ابن عربی
مواقع النجوم ، صفحه ۶۷

@hou786
امروز در حلقه بامداد [دیدم‌] كه حضرت الياس و حضرت خضر به صورت روحانيان حاضر شدند ، و به تلقی روحانی ، حضرت خضر فرمودند: كه ما از عالم ارواحيم. حضرت حق ارواح ما را قدرت كامل عطاء فرموده است ، كه به صورت اجسام متمثل شده ، كارهايی كه از اجسام به وقوع می آيد ، از ارواح ما صدور می يابد ، از حركات و سكنات جسمانی و طاعات و عبادات جسدی. و مهمات قطب مدار را به ما مربوط ساخته اند. حضرت الياس ، در اين گفتگو هيچ تكلم نفرمودند.

مکتوبات ربانی ، دفتر اول ، مکتوب ۲۸۲

@hou786
وقتی که حجاب ها از دیدهٔ دل برطرف گشت حکیم الهی به حس خود ، هر قلبی را که مقابل با آن باشد [خواطر آن را] ادراک می‌کند.

شیخ محیی الدین ابن عربی
مواقع النجوم ، صفحه ۶۹

@hou786
من در حال تألیف کتابی القایی بودم که به من گفته شد بنویس! پس از آن ندانستم که چه بنویسم و منتظر القاء باقی ماندم ، در آن هنگام در برابرم صفحه ای نور ظاهر شد که در آن سطوری نوری نوشته شده بود ، لذا آن را تا پایانش به رشتهٔ تحریر در آوردم و سپس از پیش رویم برداشته شد.

شیخ محیی الدین ابن عربی
مواقع النجوم ، صفحه ۷۱

@hou786