پاینده ایران
با اندوه بسیار ، درگذشت سرور ارجمند و گرامی دکتر عبدالرضا باستانی ، هماندیش و یار دیرین نهضت پانایرانیسم را به آگاهی یاران و هماندیشان میرساند .
یادش هماره گرامی است و راهش پر رهرو و روانش به سپنتامینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
با اندوه بسیار ، درگذشت سرور ارجمند و گرامی دکتر عبدالرضا باستانی ، هماندیش و یار دیرین نهضت پانایرانیسم را به آگاهی یاران و هماندیشان میرساند .
یادش هماره گرامی است و راهش پر رهرو و روانش به سپنتامینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۵
تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا
با تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا ، معلوم شد که حقوق بینالملل هنوز به گفتهی بیسمارک صدراعظم آلمان ، از دهانهی توپ بیرون میآید یعنی وابسته به قدرت و جنگافزار است .
از سوی دیگر نشان داد که پیمان شانگهای و بریکس ، خیلی توخالی اند و حتا یک اعتراض ساده هم نکردند و روسیه و چین هم تنها به توصیه به خویشتنداری بسنده کردند که در عرف بینالملل یعنی " کشک " . تنها در این میان ، دولت برزیل این کار را محکوم کرد .
آقایان جمهوری اسلامی : چند بار باید زمانه شما را نزد ِِآموزگار بنشانند تا اندکی بیاموزید . در جهانِ هستهای ، نداشتن جنگافزار هستهای یعنی دچار شدن به سرنوشت اوکراین که خود را خلعسلاح هستهای کرد و یا ونزوئلا که جنگافزار هستهای نداشت !
این فتوای ایران بربادده را لغو کنید و به جنگافزار روز برای جنگهای امروزین ، مسلح شوید .
شاید بهتر باشد به جای قرارداد راهبردی با روسیه که آخرش خیانت خواهد بود با جمهوری مردم کره ( کرهشمالی ) قرارداد راهبردی میبستید .
عبرت بگیرید ، ای صاحبان دیده و چشمهای خود را بر روی حقایق نبندید !
آنانی مورد هجوم قرار میگیرند که از ترس ، چشمان خود را بسته باشند ! و در فرهنگ ایران : در نظام طبیعت ، ضعیف پامال است .
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۵
تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا
با تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا ، معلوم شد که حقوق بینالملل هنوز به گفتهی بیسمارک صدراعظم آلمان ، از دهانهی توپ بیرون میآید یعنی وابسته به قدرت و جنگافزار است .
از سوی دیگر نشان داد که پیمان شانگهای و بریکس ، خیلی توخالی اند و حتا یک اعتراض ساده هم نکردند و روسیه و چین هم تنها به توصیه به خویشتنداری بسنده کردند که در عرف بینالملل یعنی " کشک " . تنها در این میان ، دولت برزیل این کار را محکوم کرد .
آقایان جمهوری اسلامی : چند بار باید زمانه شما را نزد ِِآموزگار بنشانند تا اندکی بیاموزید . در جهانِ هستهای ، نداشتن جنگافزار هستهای یعنی دچار شدن به سرنوشت اوکراین که خود را خلعسلاح هستهای کرد و یا ونزوئلا که جنگافزار هستهای نداشت !
این فتوای ایران بربادده را لغو کنید و به جنگافزار روز برای جنگهای امروزین ، مسلح شوید .
شاید بهتر باشد به جای قرارداد راهبردی با روسیه که آخرش خیانت خواهد بود با جمهوری مردم کره ( کرهشمالی ) قرارداد راهبردی میبستید .
عبرت بگیرید ، ای صاحبان دیده و چشمهای خود را بر روی حقایق نبندید !
آنانی مورد هجوم قرار میگیرند که از ترس ، چشمان خود را بسته باشند ! و در فرهنگ ایران : در نظام طبیعت ، ضعیف پامال است .
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۶
اسلحه به دست خواهم گرفت !
به دنبال تهدید شغالِ زرد رییسجمهور امپریالیسم - تروریسم آمریکا، رییس جمهور کلمبیا اعلام کرد : پس از پایان جنگهای داخلی ، اسلحه به دست نگرفتهام ؛ اما برای دفاع از میهن ، اسلحه به دست خواهم گرفت . این خوی و خصلت آزادگان جهان است .
در ایران که مهد آزادگان و آزادگی است ، در جنگ ۱۲ روزه ، همهی مردم ، از زن و مرد ، جوان و پیر ، در دفاع از میهن مقدس ، پشت به پشت نیروهای مسلح ایران دادند .
اگربار دیگر ایران مورد یورش نظامی قرار گیرد ، مردم همان کار را خواهند کرد و اگر بسیج همگانی شود ، من با وجود کهنسالی ، همراه انبوه یاران و هماندیشان ، در کنار دیگر هممیهنان ، اسلحه به دست خواهم گرفت و اجازه نخواهیم داد که کوچکترین خدشهای به تمامیت ارضی این میهن مقدس وارد شود .
به گفتهی حافظ شیراز :
دشمنان را ز خون کفن سازیم / دوستان را قبای فتح دهیم .
رنگ تزویر نزد ما نبود / شیرِ سرخایم و افعیِ سیهایم .
سه شنبه ۱۶ دی ۱۴.۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۶
اسلحه به دست خواهم گرفت !
به دنبال تهدید شغالِ زرد رییسجمهور امپریالیسم - تروریسم آمریکا، رییس جمهور کلمبیا اعلام کرد : پس از پایان جنگهای داخلی ، اسلحه به دست نگرفتهام ؛ اما برای دفاع از میهن ، اسلحه به دست خواهم گرفت . این خوی و خصلت آزادگان جهان است .
در ایران که مهد آزادگان و آزادگی است ، در جنگ ۱۲ روزه ، همهی مردم ، از زن و مرد ، جوان و پیر ، در دفاع از میهن مقدس ، پشت به پشت نیروهای مسلح ایران دادند .
اگربار دیگر ایران مورد یورش نظامی قرار گیرد ، مردم همان کار را خواهند کرد و اگر بسیج همگانی شود ، من با وجود کهنسالی ، همراه انبوه یاران و هماندیشان ، در کنار دیگر هممیهنان ، اسلحه به دست خواهم گرفت و اجازه نخواهیم داد که کوچکترین خدشهای به تمامیت ارضی این میهن مقدس وارد شود .
به گفتهی حافظ شیراز :
دشمنان را ز خون کفن سازیم / دوستان را قبای فتح دهیم .
رنگ تزویر نزد ما نبود / شیرِ سرخایم و افعیِ سیهایم .
سه شنبه ۱۶ دی ۱۴.۴ - هوشنگ طالع
Forwarded from هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۷
برای معیشت مردم !
برای معیشت مردم با این بهای ارز و این قیمتهای تازهی خوراکیها که بدون دودلی بر روی پوشک ، کفش و دیگر نیازمندیهای زندگی ، اثر زنجیرهوار خواهد داشت و این دولت پخمه که از روز نخست ، نکبت با خود به ایران آورد ، لازم است با شتاب چندین مستشارِ " جُوکی " از هندوستان برای تعلیم تغذیه ایرانیان با یک عدد " بادام " در روز وارد کنند و اگر از تونتابهای گرمابههای قدیمی کسانی هستند ، به استخدام در آورند تا کسانی با گرانی تنپوش ، توان خرید را از دست میدهند ، مانند روزگاران گذشته ، در تون گرمابهها در خاکستر فرو بروند !
به باور بسیاری ، خویشکاری این دولت آن است که مردم را با بیارزش کردن پول ملی و افزایش خارقالعادهی
بهای ارز و در نتیجه گرانی و تورم بالا ، به شورش بکشاند . کاری که از دست همهی دستگاههای اطلاعاتی جهان هم بر نمیآید .
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۷
برای معیشت مردم !
برای معیشت مردم با این بهای ارز و این قیمتهای تازهی خوراکیها که بدون دودلی بر روی پوشک ، کفش و دیگر نیازمندیهای زندگی ، اثر زنجیرهوار خواهد داشت و این دولت پخمه که از روز نخست ، نکبت با خود به ایران آورد ، لازم است با شتاب چندین مستشارِ " جُوکی " از هندوستان برای تعلیم تغذیه ایرانیان با یک عدد " بادام " در روز وارد کنند و اگر از تونتابهای گرمابههای قدیمی کسانی هستند ، به استخدام در آورند تا کسانی با گرانی تنپوش ، توان خرید را از دست میدهند ، مانند روزگاران گذشته ، در تون گرمابهها در خاکستر فرو بروند !
به باور بسیاری ، خویشکاری این دولت آن است که مردم را با بیارزش کردن پول ملی و افزایش خارقالعادهی
بهای ارز و در نتیجه گرانی و تورم بالا ، به شورش بکشاند . کاری که از دست همهی دستگاههای اطلاعاتی جهان هم بر نمیآید .
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
پاینده ایران
استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، استاد برجستهی دانشگاه تهران و یار هماندیش و از اندامان دیرگام نهضت و حزب پانایرانیست درگذشت .
امروز سهشنبه ۷ بهمنماه ۱۴۰۴ استاد دکتر محمدعلی سجادیه در قطعهی نامآوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد .
یادش هماره گرامی است و روانش به سپنتا مینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، استاد برجستهی دانشگاه تهران و یار هماندیش و از اندامان دیرگام نهضت و حزب پانایرانیست درگذشت .
امروز سهشنبه ۷ بهمنماه ۱۴۰۴ استاد دکتر محمدعلی سجادیه در قطعهی نامآوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد .
یادش هماره گرامی است و روانش به سپنتا مینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
سده يا انقلاب صنعتي
دکتر هوشنگ طالع
ايرانيان با ساختن « چرخ » در آن دوردستهاي تاريخ ، دگرگوني بزرگي در جابجايي مردمان و کالا به وجود آوردند . به گونهاي که هنوز بشريت پس از گذشت هزارهها ، بر روي « چرخ » به سوي پيشرفت و توسعه روان است .
در آبان يشت ، دربارهي گردونهي اردويسور آناهيتا که چهار اسب آن را ميکشيدند ، ميخوانيم :
اوست که با چهار اسب بزرگِ سپيد ـ يک رنگ و يک نژاد ـ بر دشمنيِ همهي دشمنان ... ، چيره شود .
کيخسرو ، شاهنشاه سرزمينهاي ايراني ( استوار دارندهي کشور ) سوار بر گردونه ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند ، پيشکش اردويسور آناهيتا ميکند و از وي ميخواهد :
مرا اين کاميابي ارزاني دار که بزرگترين شهريارِ همهي کشورها شوم ... که من در درازناي راهِ تاخت و تاز ، هميشه در تکاپو ، پيش از همهي گردونهها ، برانم ...
افزون بر آبانيشت ، در مهريشت نيز ، اشارهي سرراست به گردونهاي که مهر بر آن سوار است ، ديده ميشود :
اگر نيرنگ بازِ بدکنشي پيش آيد ، مهر ... خود را با گامهاي تند ، به گردونهي تيزتک خويش رساند و آن را ، شتابان براند ...
در جاي ديگر ، دربارهي مهر ميخوانيم :
آن که با گردونهي بلندچرخ به شيوهي مينَوي ساخته ، از کشورِ ارزهي ، به سوي کشور خونيرث شتابد ...
همچنين :
آن که سپر سيمين [ بر دست ] و زره زرين در بر ، با تازيانه گردونه ميراند ...
در مهريشت ، گردونهي مهر به گستردگي وصف شده است :
اين گردونه را چهار تکاور مينَوي سپيد درخشان جاودانه ـ که خوراکشان از آبشخورِ مينوي است ـ ميکشند .
سمهاي پيشين آنان از زر و سمهاي پسين آنان ، از سيم پوشيده است و همه را لگام و مال بند و يوغي پيوسته به چنگکي شکافدار و خوش ساخت ، از فلزي گرانبها ، به يک ديگر بسته است تا در کنار هم بايستند .
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار کمانِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار تير به پّر کرکس نشاندهي زرين ناوک ، با سوفارهايي از استخوانِ خوش ساخت هست که بسي از چوبههاي آن ، آهنين [ فلزي ] است ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار نيزهيِ تيزِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار « چکش » دو تيغه [ دو سر ] ... هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، هزار دشنهي دو سر [ دو دم ] خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، گرزِ زيبايِ سبک پرتاب صد گرهِ صد تيغه هست ...
سپس در دروان هوشنگ ( هزارهي ششم از گاه شماري 12 هزارسالي ايرانيان ) که دوران گسترش شهرنشيني است ، رخداد شگرفي در اين سرزمين به وقوع ميپيوندد . ايرانيان با بهرهگيري از آتش براي پخت ظرفهاي گلي ، خشت ، آهک و ... ، رفته رفته به گداز سنگِ مس ، دست مييابند که از اين فراگشت درازمدت ، ميتوان با عنوان « انقلاب صنعتي » نام برد .
پيش درآمد اين انقلاب ، بر پا کردن آتشگاهها ، در اجتماعهاي انساني ايرانيان بود تا در صورت خاموش شدن اجاقِخانه ، بتوانند دوباره از آتشگاه ، آتش بهدست آورند.
بايد به اين نکته اشاره شود که وجود آتشگاه يا آتشکده در ايران و پيدايش آن نزد ايرانيان ، ارتباطي با آيين زرتشت ندارد؛ بلکه آتشکدهها ، چند هزار سال پيش از ميلاد زرتشت در ايران برپا بودند. بهنظر ميرسد که به دليل اهميت آتشگاهها در زندگي اجتماعي و اقتصادي مردم ، گروندگان به آيين زرتشت آن جايگاهها را مرکز ديني خود قرار دادند.
البته بايد دانست که واژهي « کده » نماگر اجتماع انساني است. واژهي کده ، در زبانهاي اروپايي به گونهي کمون (Commune) در فرانسوي و نيز کاميونيتي (Community) در انگليسي، وارد شده است و نشان دهندهي « اجتماع انساني » است.
آتشِکده در آغاز ، نماگر آتش يک اجتماع انساني ( خانواده ، ده و شهر ) بود ؛ اما در دوران ساسانيان ، گروههاي اجتماعي مانند کشاورزان ، سپاهيان و ... نيز داراي آتشکدهي ويژهي خود شدند.
از ديد نويسنده ، بايد داستان به فرمان در آوردن آتش ، داستان برپاکردن آتشکدهها و به گفتهي استاد دکتر حسين وحيدي ، « گسترش شهرنشيني يا شاروندي » و يا به سخن درستتر، آغاز مرحلهي « انقلاب صنعتي » دانست که در شاهنامه اينگونه بازتاب يافته است : « هوشنگ » شاه و ياران در كوه با ماري سترگ روبرو ميشوند. هوشنگ ، سنگي به سوي آن مار پرتاب ميكند. سنگ بر مار نميرسد و بر سنگ ديگري فــرود ميآيــد. در اثر برخورد دو سنگ ، اخگري پديدار ميگردد. آن اخگر ، خار و خاشاكِ دوروبر را شعلهور ميسازد و بدينسان ، آتش افروخته ميگردد . ايرانيان، آتش را از هزارههاي پيشين ميشناختند ؛ اما افروخته شدن آتش به دست هوشنگ شاه که در شاهنامه اين گونه بازتاب يافته است ، گسترش مرحلهي شهرنشيني و پيش درآمدِ « انقلاب صنعتي » است :
دکتر هوشنگ طالع
ايرانيان با ساختن « چرخ » در آن دوردستهاي تاريخ ، دگرگوني بزرگي در جابجايي مردمان و کالا به وجود آوردند . به گونهاي که هنوز بشريت پس از گذشت هزارهها ، بر روي « چرخ » به سوي پيشرفت و توسعه روان است .
در آبان يشت ، دربارهي گردونهي اردويسور آناهيتا که چهار اسب آن را ميکشيدند ، ميخوانيم :
اوست که با چهار اسب بزرگِ سپيد ـ يک رنگ و يک نژاد ـ بر دشمنيِ همهي دشمنان ... ، چيره شود .
کيخسرو ، شاهنشاه سرزمينهاي ايراني ( استوار دارندهي کشور ) سوار بر گردونه ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند ، پيشکش اردويسور آناهيتا ميکند و از وي ميخواهد :
مرا اين کاميابي ارزاني دار که بزرگترين شهريارِ همهي کشورها شوم ... که من در درازناي راهِ تاخت و تاز ، هميشه در تکاپو ، پيش از همهي گردونهها ، برانم ...
افزون بر آبانيشت ، در مهريشت نيز ، اشارهي سرراست به گردونهاي که مهر بر آن سوار است ، ديده ميشود :
اگر نيرنگ بازِ بدکنشي پيش آيد ، مهر ... خود را با گامهاي تند ، به گردونهي تيزتک خويش رساند و آن را ، شتابان براند ...
در جاي ديگر ، دربارهي مهر ميخوانيم :
آن که با گردونهي بلندچرخ به شيوهي مينَوي ساخته ، از کشورِ ارزهي ، به سوي کشور خونيرث شتابد ...
همچنين :
آن که سپر سيمين [ بر دست ] و زره زرين در بر ، با تازيانه گردونه ميراند ...
در مهريشت ، گردونهي مهر به گستردگي وصف شده است :
اين گردونه را چهار تکاور مينَوي سپيد درخشان جاودانه ـ که خوراکشان از آبشخورِ مينوي است ـ ميکشند .
سمهاي پيشين آنان از زر و سمهاي پسين آنان ، از سيم پوشيده است و همه را لگام و مال بند و يوغي پيوسته به چنگکي شکافدار و خوش ساخت ، از فلزي گرانبها ، به يک ديگر بسته است تا در کنار هم بايستند .
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار کمانِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار تير به پّر کرکس نشاندهي زرين ناوک ، با سوفارهايي از استخوانِ خوش ساخت هست که بسي از چوبههاي آن ، آهنين [ فلزي ] است ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار نيزهيِ تيزِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار « چکش » دو تيغه [ دو سر ] ... هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، هزار دشنهي دو سر [ دو دم ] خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، گرزِ زيبايِ سبک پرتاب صد گرهِ صد تيغه هست ...
سپس در دروان هوشنگ ( هزارهي ششم از گاه شماري 12 هزارسالي ايرانيان ) که دوران گسترش شهرنشيني است ، رخداد شگرفي در اين سرزمين به وقوع ميپيوندد . ايرانيان با بهرهگيري از آتش براي پخت ظرفهاي گلي ، خشت ، آهک و ... ، رفته رفته به گداز سنگِ مس ، دست مييابند که از اين فراگشت درازمدت ، ميتوان با عنوان « انقلاب صنعتي » نام برد .
پيش درآمد اين انقلاب ، بر پا کردن آتشگاهها ، در اجتماعهاي انساني ايرانيان بود تا در صورت خاموش شدن اجاقِخانه ، بتوانند دوباره از آتشگاه ، آتش بهدست آورند.
بايد به اين نکته اشاره شود که وجود آتشگاه يا آتشکده در ايران و پيدايش آن نزد ايرانيان ، ارتباطي با آيين زرتشت ندارد؛ بلکه آتشکدهها ، چند هزار سال پيش از ميلاد زرتشت در ايران برپا بودند. بهنظر ميرسد که به دليل اهميت آتشگاهها در زندگي اجتماعي و اقتصادي مردم ، گروندگان به آيين زرتشت آن جايگاهها را مرکز ديني خود قرار دادند.
البته بايد دانست که واژهي « کده » نماگر اجتماع انساني است. واژهي کده ، در زبانهاي اروپايي به گونهي کمون (Commune) در فرانسوي و نيز کاميونيتي (Community) در انگليسي، وارد شده است و نشان دهندهي « اجتماع انساني » است.
آتشِکده در آغاز ، نماگر آتش يک اجتماع انساني ( خانواده ، ده و شهر ) بود ؛ اما در دوران ساسانيان ، گروههاي اجتماعي مانند کشاورزان ، سپاهيان و ... نيز داراي آتشکدهي ويژهي خود شدند.
از ديد نويسنده ، بايد داستان به فرمان در آوردن آتش ، داستان برپاکردن آتشکدهها و به گفتهي استاد دکتر حسين وحيدي ، « گسترش شهرنشيني يا شاروندي » و يا به سخن درستتر، آغاز مرحلهي « انقلاب صنعتي » دانست که در شاهنامه اينگونه بازتاب يافته است : « هوشنگ » شاه و ياران در كوه با ماري سترگ روبرو ميشوند. هوشنگ ، سنگي به سوي آن مار پرتاب ميكند. سنگ بر مار نميرسد و بر سنگ ديگري فــرود ميآيــد. در اثر برخورد دو سنگ ، اخگري پديدار ميگردد. آن اخگر ، خار و خاشاكِ دوروبر را شعلهور ميسازد و بدينسان ، آتش افروخته ميگردد . ايرانيان، آتش را از هزارههاي پيشين ميشناختند ؛ اما افروخته شدن آتش به دست هوشنگ شاه که در شاهنامه اين گونه بازتاب يافته است ، گسترش مرحلهي شهرنشيني و پيش درآمدِ « انقلاب صنعتي » است :
يكي روز ، شــاه جهـان ســوي كـوه / گذر كـرد با چنــد كـس، هـم گــروه
پـديـد آمـــد از دور ، چــيــزي دراز / سيــه رنـگ و تيــره تـن و ، تيز تـار
دو چشم از بر سر، چـو دو چشمه خون / زدود دهــانش ، جـهان تيــره گــون
نگه كرد، هــوشـنگ با هــوش وهنگ / گرفتش يكي سنـگ و ، شد پيش جنگ
به زور كــيانـي ، رهـــانـيــد دسـت / جهان ســوز مار، از جهـانجو بجست
برآمــد بــه سـنگ گران ، سنگ خرد / همـان و همـين سنـگ ، بشكست خرد
فروغـي ، پديــد آمـد از هـر دو سنگ / دل سـنگ گشـت از فـروع ، آذرنــگ
نشـد مــار كشـــته، و ليـكــن ز راز / پديــد آمــد آتـش ، ازآن سـنـگ باز
جهــاندار ، پـيـش جـهان آفـريــن / نيايـش هـمي كـرد و ، خـواند آفـرين
البته اين داستان بايد ، بازگوکنندهي پايهگذاري آتشکدهها در اجتماعهاي گوناگون انساني در سرتاسر فلات ايران باشد که بدينگونه بيان شده است . در حالي که در دوران جم ويونگ هان ، سخن از « آتشانِ سرخ » يا به باور نويسنده ، سخن از اجاق خانواده يا آتش خانواده است .
هوشنگ با ديدن افروخته شدن آتش ( به خوان بناي آتشکده ) براي پايدارسازي آن ، به همراهان ميگويد كه اين آتش ، هديهاي است از جانب پروردگار و بايد آن را نگاهداري كرد تا خاموش نشود. يا به گفتار فردوسي بايد آن را پرستاري كرد يعني بايد به گرد آن ايستاد تا از خطر خاموش شدن يا مردن ، درامان ماند :
بگفــتا فروغـي اسـت ، اين ايزدي
پـرستــيد بــايـد ، اگـر بخــردي
با استقرار آتشکدهها ، رفتهرفته مرحلهي بهرهگيري صنعتي از آنها که ميتوان از آن به عنوان « انقلاب صنعتي » نام برد ، آغاز ميگردد .
بدينسان ، با وجود آتشکدهها رفتهرفته ايرانيان فرا گرفتند که ميتوانند ظرفهاي گلي را بپزند و آنها را براي پخت و پز و خوردن ، مناسبتر کنند . همچنين آنان آموختند که با پختِ خشت ، ميتوانند آجر به دست آورند و با پختِ آهک ، مصالح بهتري براي ساختمانسازي تهيه کنند . سپس به شگردشناسي ( تکنولوژي ) جدا کردن فلز از سنگ وسيلهي آتش دست يافتند . اين پيشرفت بزرگ در زمينهي انقلاب صنعتي ، اينگونه در شاهنامهي فردوسي ، ثبت تاريخ کهن ميهن ما شده است :
نخستين يـکي گوهـر آمد به چنگ / به دانش، ز آهن جـدا کـرد سـنگ
سر مايـه کـرد آهن [ فلز ] آبگون / کز آن سنــگ خارا کشـيدي برون
چو بشناخت ، آهنگري پيـشـه کرد / کجـا ، زو تبـر ، اره و تيــشـه کرد
چنين بود که نخستين انقلاب صنعتي در جهان در دوران هوشنگ يا کمابيش در سالهاي 5500 تا 5000 پيش از ميلاد ( 6100 تا 5600 پ ﻫ پ / 3700 تا 3200 پ م ز ) در ايران به وقوع ميپيوندد .
انسانِ ايراني ، نخست به دو فلز يعني زر و مس دست يافت. دستيابي به زر و مس از راه گداختن آنها نبود؛ بلكه هر دو بدون نياز به گداز ، به گونهي ناب و نيمه ناب در طبيعت وجود دارند.
پيش از شناخت فلز و پيبردن به ارزش آن ، مردمان از گونههاي فراوان سنگ مس كه در طبيعت به رنگهاي مختلف و زيبا وجود داشت ، براي آرايش بهره ميگرفتند. مردمان نخستين با كوبيدن و گَرد كردن « مالاشيت » ( Malachite ) كه داراي رنگ سبز زمردين است و « هماتيت» ( Hematite ) كه داراي رنگ آجري است ، در جشنها ، نبردها و آيينهاي ديني و ... ، چهره و بدن خود را آرايش ميكردند . يا ديوار غارهاييكه به عنوان سرپناه و يا محل اجراي مراسم جشن ، نيايشهاي آييني و ... ، به كار ميرفت با نقش جانواران و نقشهاي ديگر تزيين ميكردند. امروزه ميدانيم كه بر اثر گرمادهي ، هماتيت به آهن و ملاشيت به مس تبديل ميشود.
زر و مس ، نخستين فلزهايي هستند كه وسيلهي انسان شناخته شدند. « زر » به خاطر درخشندگي و زيبايي ، از همان آغاز براي تزيين و شايد« پسانداز» به كار گرفته شد كه امروز نيز همين نقش را دارد. « مس » به خاطر كاربرد گستردهي آن ، خيلي زود جايگاه ويژهاي يافت و باستانشناسان ، نخستين مرحلهي بهرهگيري از اين فلز از راه گداز را دوران مس ناميدند. اين دوره ، ميانِ دورهي نوسنگي و دورهي مفرغ قرار دارد.
چنان كه گفته شد ، نخستين چيزهاي ساخته شده از مس وسيلهي انسان ، از مس بومي بود كه در طبيعت به « گونهي ناب » وجود دارد :
نخستين استفاده از مس و تبديل آن به آلات و ابزار ، از طريق كوبيدن و چكش كاري و بدون كمك حرارت كوره انجام پذيرفته است...
البته ميدانيم كه :
از ويژگيهاي مهم مس اين است كه ضربات چكش باعث سخت شدن آن ميگردد. هر اندازه مس كوبيده شود ، به همان نسبت بر سختي و شكنندگي آن افزوده ميشود ، تا جايي كه شروع به ورقه ورقه [ برگ برگ ] شدن ميكند.
پـديـد آمـــد از دور ، چــيــزي دراز / سيــه رنـگ و تيــره تـن و ، تيز تـار
دو چشم از بر سر، چـو دو چشمه خون / زدود دهــانش ، جـهان تيــره گــون
نگه كرد، هــوشـنگ با هــوش وهنگ / گرفتش يكي سنـگ و ، شد پيش جنگ
به زور كــيانـي ، رهـــانـيــد دسـت / جهان ســوز مار، از جهـانجو بجست
برآمــد بــه سـنگ گران ، سنگ خرد / همـان و همـين سنـگ ، بشكست خرد
فروغـي ، پديــد آمـد از هـر دو سنگ / دل سـنگ گشـت از فـروع ، آذرنــگ
نشـد مــار كشـــته، و ليـكــن ز راز / پديــد آمــد آتـش ، ازآن سـنـگ باز
جهــاندار ، پـيـش جـهان آفـريــن / نيايـش هـمي كـرد و ، خـواند آفـرين
البته اين داستان بايد ، بازگوکنندهي پايهگذاري آتشکدهها در اجتماعهاي گوناگون انساني در سرتاسر فلات ايران باشد که بدينگونه بيان شده است . در حالي که در دوران جم ويونگ هان ، سخن از « آتشانِ سرخ » يا به باور نويسنده ، سخن از اجاق خانواده يا آتش خانواده است .
هوشنگ با ديدن افروخته شدن آتش ( به خوان بناي آتشکده ) براي پايدارسازي آن ، به همراهان ميگويد كه اين آتش ، هديهاي است از جانب پروردگار و بايد آن را نگاهداري كرد تا خاموش نشود. يا به گفتار فردوسي بايد آن را پرستاري كرد يعني بايد به گرد آن ايستاد تا از خطر خاموش شدن يا مردن ، درامان ماند :
بگفــتا فروغـي اسـت ، اين ايزدي
پـرستــيد بــايـد ، اگـر بخــردي
با استقرار آتشکدهها ، رفتهرفته مرحلهي بهرهگيري صنعتي از آنها که ميتوان از آن به عنوان « انقلاب صنعتي » نام برد ، آغاز ميگردد .
بدينسان ، با وجود آتشکدهها رفتهرفته ايرانيان فرا گرفتند که ميتوانند ظرفهاي گلي را بپزند و آنها را براي پخت و پز و خوردن ، مناسبتر کنند . همچنين آنان آموختند که با پختِ خشت ، ميتوانند آجر به دست آورند و با پختِ آهک ، مصالح بهتري براي ساختمانسازي تهيه کنند . سپس به شگردشناسي ( تکنولوژي ) جدا کردن فلز از سنگ وسيلهي آتش دست يافتند . اين پيشرفت بزرگ در زمينهي انقلاب صنعتي ، اينگونه در شاهنامهي فردوسي ، ثبت تاريخ کهن ميهن ما شده است :
نخستين يـکي گوهـر آمد به چنگ / به دانش، ز آهن جـدا کـرد سـنگ
سر مايـه کـرد آهن [ فلز ] آبگون / کز آن سنــگ خارا کشـيدي برون
چو بشناخت ، آهنگري پيـشـه کرد / کجـا ، زو تبـر ، اره و تيــشـه کرد
چنين بود که نخستين انقلاب صنعتي در جهان در دوران هوشنگ يا کمابيش در سالهاي 5500 تا 5000 پيش از ميلاد ( 6100 تا 5600 پ ﻫ پ / 3700 تا 3200 پ م ز ) در ايران به وقوع ميپيوندد .
انسانِ ايراني ، نخست به دو فلز يعني زر و مس دست يافت. دستيابي به زر و مس از راه گداختن آنها نبود؛ بلكه هر دو بدون نياز به گداز ، به گونهي ناب و نيمه ناب در طبيعت وجود دارند.
پيش از شناخت فلز و پيبردن به ارزش آن ، مردمان از گونههاي فراوان سنگ مس كه در طبيعت به رنگهاي مختلف و زيبا وجود داشت ، براي آرايش بهره ميگرفتند. مردمان نخستين با كوبيدن و گَرد كردن « مالاشيت » ( Malachite ) كه داراي رنگ سبز زمردين است و « هماتيت» ( Hematite ) كه داراي رنگ آجري است ، در جشنها ، نبردها و آيينهاي ديني و ... ، چهره و بدن خود را آرايش ميكردند . يا ديوار غارهاييكه به عنوان سرپناه و يا محل اجراي مراسم جشن ، نيايشهاي آييني و ... ، به كار ميرفت با نقش جانواران و نقشهاي ديگر تزيين ميكردند. امروزه ميدانيم كه بر اثر گرمادهي ، هماتيت به آهن و ملاشيت به مس تبديل ميشود.
زر و مس ، نخستين فلزهايي هستند كه وسيلهي انسان شناخته شدند. « زر » به خاطر درخشندگي و زيبايي ، از همان آغاز براي تزيين و شايد« پسانداز» به كار گرفته شد كه امروز نيز همين نقش را دارد. « مس » به خاطر كاربرد گستردهي آن ، خيلي زود جايگاه ويژهاي يافت و باستانشناسان ، نخستين مرحلهي بهرهگيري از اين فلز از راه گداز را دوران مس ناميدند. اين دوره ، ميانِ دورهي نوسنگي و دورهي مفرغ قرار دارد.
چنان كه گفته شد ، نخستين چيزهاي ساخته شده از مس وسيلهي انسان ، از مس بومي بود كه در طبيعت به « گونهي ناب » وجود دارد :
نخستين استفاده از مس و تبديل آن به آلات و ابزار ، از طريق كوبيدن و چكش كاري و بدون كمك حرارت كوره انجام پذيرفته است...
البته ميدانيم كه :
از ويژگيهاي مهم مس اين است كه ضربات چكش باعث سخت شدن آن ميگردد. هر اندازه مس كوبيده شود ، به همان نسبت بر سختي و شكنندگي آن افزوده ميشود ، تا جايي كه شروع به ورقه ورقه [ برگ برگ ] شدن ميكند.
بايد دانسته شود كه :
قديميترين قطعه مس شناخته شده [ در جهان ] به صورت يك آويز بيضي شكل و به طـول 5/2 سانتيمتر از غار « شيندار» در كوههاي زاگروس به دست آمد. براي لايهاي كه قطعهي فوق در آن يافت شده است ، تـاريخي برابر با 9500 سال پيش از ميلاد قائل شدهاند و اين درست هم زمان با خروج انسان از غار و زندگي در دهكده است.
از كهنترين نمــونههاي مـس كار شـده وسـيلهي دسـت انسان كه در ايران پيدا شدهاند :
عبارت است از يك مهره كه از تپهي عليكش در منطقهي دهلران به دست آمده است. اين مهره از مس بومي ساخته شده است. تـاريخ ساخت آن را ميان 6750 تا 6000 سال پيش از ميلاد تعيين كردهاند. ساخت اين مهره به دورهاي باز ميگردد كه انسان هنوز به شگردشناسي پخت سفال پي نبرده بود.
بدينسان ، واقعهي بهرهگيري از مس بومي با توجه به آنچه تاكنون به دست آمده است ، مربوط به دوراني پيش از پايان هزارهي هفتم پيش از ميلاد است.
مس كه در طبيعت به«گونه»ي فلز ناب (متاليك) وجود دارد ، مس بومي يا مس بكر ناميده ميشود. اين گونهي مس از دانههاي كوچك تا تكههاي بزرگ و ورقه ( برگه ) هاي نازك و كوچك در طبيعت وجود دارد. مس بومي را ميتوان در بستر رودخانهها يا در ژرفاي بسيار كم و كمابيش در نزديكي سطح زمين ، بهدست آورد. حتا گاهي رگههاي آن در سطح زمين نيز به چشم ميخورند :
گرچه مسبومي هنوز در دو منطقهي آرال [ خوارزم ] و سمنان به مقدار قابل ملاحظه وجود دارد. معهذا اين نوع مس در جهان بسيار نادر است. مسبومي در طبيعت ، اغلب به صورت ناب ظاهر ميگردد و اگر چنان چه عيار آن نيز 98 يا 99 باشد ، آن را استثنا نميسازند...
شايد دليل اينكه چيزهاي يافته شده از مس بكر يا مسبومي نادراند ، از سويي به دليل «كران»مند (محدود) بودن فرآوري آن بوده و از سوي ديگر ، پس از دستيابي به شگردشناسيِ ( تكنولوژي ) گداز ، آنها را ذوب كرده و چيزهايي تازه با آنها ساختهاند.
ملا مظفر سرمنجم شاه عباس بزرگ ميگويد :
شب سده دوم بهمن ماه باشد. سده به لغت ايشان [ ايران کهن و باستان ] آتش بلند شعله را گويند و چنين آوردهاند که چون فريدون بر ضحاک ظفريافت مردم او را نيز به عقوبت و سياست هرچه مستوجب آن بود کردند... اما اينک در دهم بهمنماه جلالي ، به ياد آن حادثه آتشافروزي مي کنند .
در شاهنامه از « سده » چونان « آتشکده » نام برده شده است . در آغاز پادشاهي لهراسب و ساخت شهر « مزار شريف کنوني » ميخوانيم : 86
ز هر مرز ، هـرکـس که دانـا بـدند / به پيمايش [ مهندسي ] اندر ، توانا بدند
ز دانش چشـيده ، همـه شور و تلخ / بيامــد همــان گاه تـا شـهر بلـخ
يکــي شــارســاني بر آورد شـاه / پر از بـــرزن و کـوي و ، بـازارگاه
به هر بـرزني ، جـاي جشـنِ سده / همه گــرد بر گـردش ، آتـشکده
جاي جشن سده يعني آتشکده و يا به سخن درستتر ، ساختن ِجاي آتش« کده » در هرکوي و برزن يا در هر اجتماع انساني . سپستر ، آتش« کده » به گروههاي اجتماعي مانند دهگانان ، ارتشيان ، شهرياران ، ميانجامد که در اين زمينه ميتوان از ساخت سه آتشکدهي « آذر برزين » يا « آذربرزين مهر » در شهر کنوني مزار شريف، « آذرِ فرنبغ » در فارس و « آذرِگشسب » در آذربايجان ، نام برد .
در شاهنامه به دنبال رج هاي فرازين ، به ساخت آتشکدهي آذرِ برزين ، اشاره دارد :
يکي آذري سـاخت ، برزين بـه نام / که با فــرهي بــود و بـا بُرز و کام
هم چنين در ديگر جاي شاهنامه ، سده و آتشکده در يک راستا آورده ميشود . هنگامي که « هماي » نخستين شاهنشاه زن ايراني ، پسر خود را ميشناسد و براي سپاس ، دست به داد و دهش ميزند :
به جايي که دانست ، آتشکده است / وگر زنـد و اشتاد و جشن سده است
ببخشــيد گنجـي ، بر ايـن گونه نيز / به هرکشــوري بر پــراکنــد ، چيز
در نبرد با اردشير ، اردوان فرجامين شاهنشاه اشکاني ، کشته ميشود . به ياد اين پيروزي که به برافکنده شدن زنجيرهي شاهنشاهي اشکاني ميانجامد ، اردشير در نبردگاه که چشمهي آبِ بزرگي نيز وجود داشت ، فرمان ساختِ شهر « خورهاردشير» را ميدهد . در شاهنامه ميخوانيم :
برآورد بر چــشمه ، آتــشکـده / بر او تازه شد ، مهر و جشنِ سده
يکي بودن آتشکده و جشن سده را آشکارتر در داستان کشتن « هفتواد » از سوي اردشير ، روشنتر به چشم ميخورد . در اين باره در شاه نامه ميخوانيم :
ز پر مايـهتر ، هر چه بُد دلپذير / همي تاخت ، تـا خـرهي اردشير
بکرد اندر آن کـشور آتـشکـده / بر او تازه شـد، مهرگـان و سده
قديميترين قطعه مس شناخته شده [ در جهان ] به صورت يك آويز بيضي شكل و به طـول 5/2 سانتيمتر از غار « شيندار» در كوههاي زاگروس به دست آمد. براي لايهاي كه قطعهي فوق در آن يافت شده است ، تـاريخي برابر با 9500 سال پيش از ميلاد قائل شدهاند و اين درست هم زمان با خروج انسان از غار و زندگي در دهكده است.
از كهنترين نمــونههاي مـس كار شـده وسـيلهي دسـت انسان كه در ايران پيدا شدهاند :
عبارت است از يك مهره كه از تپهي عليكش در منطقهي دهلران به دست آمده است. اين مهره از مس بومي ساخته شده است. تـاريخ ساخت آن را ميان 6750 تا 6000 سال پيش از ميلاد تعيين كردهاند. ساخت اين مهره به دورهاي باز ميگردد كه انسان هنوز به شگردشناسي پخت سفال پي نبرده بود.
بدينسان ، واقعهي بهرهگيري از مس بومي با توجه به آنچه تاكنون به دست آمده است ، مربوط به دوراني پيش از پايان هزارهي هفتم پيش از ميلاد است.
مس كه در طبيعت به«گونه»ي فلز ناب (متاليك) وجود دارد ، مس بومي يا مس بكر ناميده ميشود. اين گونهي مس از دانههاي كوچك تا تكههاي بزرگ و ورقه ( برگه ) هاي نازك و كوچك در طبيعت وجود دارد. مس بومي را ميتوان در بستر رودخانهها يا در ژرفاي بسيار كم و كمابيش در نزديكي سطح زمين ، بهدست آورد. حتا گاهي رگههاي آن در سطح زمين نيز به چشم ميخورند :
گرچه مسبومي هنوز در دو منطقهي آرال [ خوارزم ] و سمنان به مقدار قابل ملاحظه وجود دارد. معهذا اين نوع مس در جهان بسيار نادر است. مسبومي در طبيعت ، اغلب به صورت ناب ظاهر ميگردد و اگر چنان چه عيار آن نيز 98 يا 99 باشد ، آن را استثنا نميسازند...
شايد دليل اينكه چيزهاي يافته شده از مس بكر يا مسبومي نادراند ، از سويي به دليل «كران»مند (محدود) بودن فرآوري آن بوده و از سوي ديگر ، پس از دستيابي به شگردشناسيِ ( تكنولوژي ) گداز ، آنها را ذوب كرده و چيزهايي تازه با آنها ساختهاند.
ملا مظفر سرمنجم شاه عباس بزرگ ميگويد :
شب سده دوم بهمن ماه باشد. سده به لغت ايشان [ ايران کهن و باستان ] آتش بلند شعله را گويند و چنين آوردهاند که چون فريدون بر ضحاک ظفريافت مردم او را نيز به عقوبت و سياست هرچه مستوجب آن بود کردند... اما اينک در دهم بهمنماه جلالي ، به ياد آن حادثه آتشافروزي مي کنند .
در شاهنامه از « سده » چونان « آتشکده » نام برده شده است . در آغاز پادشاهي لهراسب و ساخت شهر « مزار شريف کنوني » ميخوانيم : 86
ز هر مرز ، هـرکـس که دانـا بـدند / به پيمايش [ مهندسي ] اندر ، توانا بدند
ز دانش چشـيده ، همـه شور و تلخ / بيامــد همــان گاه تـا شـهر بلـخ
يکــي شــارســاني بر آورد شـاه / پر از بـــرزن و کـوي و ، بـازارگاه
به هر بـرزني ، جـاي جشـنِ سده / همه گــرد بر گـردش ، آتـشکده
جاي جشن سده يعني آتشکده و يا به سخن درستتر ، ساختن ِجاي آتش« کده » در هرکوي و برزن يا در هر اجتماع انساني . سپستر ، آتش« کده » به گروههاي اجتماعي مانند دهگانان ، ارتشيان ، شهرياران ، ميانجامد که در اين زمينه ميتوان از ساخت سه آتشکدهي « آذر برزين » يا « آذربرزين مهر » در شهر کنوني مزار شريف، « آذرِ فرنبغ » در فارس و « آذرِگشسب » در آذربايجان ، نام برد .
در شاهنامه به دنبال رج هاي فرازين ، به ساخت آتشکدهي آذرِ برزين ، اشاره دارد :
يکي آذري سـاخت ، برزين بـه نام / که با فــرهي بــود و بـا بُرز و کام
هم چنين در ديگر جاي شاهنامه ، سده و آتشکده در يک راستا آورده ميشود . هنگامي که « هماي » نخستين شاهنشاه زن ايراني ، پسر خود را ميشناسد و براي سپاس ، دست به داد و دهش ميزند :
به جايي که دانست ، آتشکده است / وگر زنـد و اشتاد و جشن سده است
ببخشــيد گنجـي ، بر ايـن گونه نيز / به هرکشــوري بر پــراکنــد ، چيز
در نبرد با اردشير ، اردوان فرجامين شاهنشاه اشکاني ، کشته ميشود . به ياد اين پيروزي که به برافکنده شدن زنجيرهي شاهنشاهي اشکاني ميانجامد ، اردشير در نبردگاه که چشمهي آبِ بزرگي نيز وجود داشت ، فرمان ساختِ شهر « خورهاردشير» را ميدهد . در شاهنامه ميخوانيم :
برآورد بر چــشمه ، آتــشکـده / بر او تازه شد ، مهر و جشنِ سده
يکي بودن آتشکده و جشن سده را آشکارتر در داستان کشتن « هفتواد » از سوي اردشير ، روشنتر به چشم ميخورد . در اين باره در شاه نامه ميخوانيم :
ز پر مايـهتر ، هر چه بُد دلپذير / همي تاخت ، تـا خـرهي اردشير
بکرد اندر آن کـشور آتـشکـده / بر او تازه شـد، مهرگـان و سده
همچنين در زادن هرمزشاپور از دختر مهرک ، از کاخِ سده نام برده ميشود که مراد همان آتشکده است :
به ديبـا بياراســت آتــشکده / هــم ايوان نـوروز و کـاخِ سده
همچنين ، هنگام جدا شدن بهرام گور از نعمان و منذر نيز « آتشکده » و « کاخِ سده » برابر نهاده شدهاند . در اين باره در شاهنامه ميخوانيم :
برفتنــد ، يکسر به آتـشکـده / به ايــوان نـوروز و جـشن سده
و نيز در شاهنامه ( در دوران بهرام گور ) :
چو شـد ساختــه کار آتـشکده / همان جـاي نـوروز و جشن سده
در اين رج شاهنامه که گزارشِ خواب است ، بزرگمهر ( بوذرجمهر ) به خسرو انوشيروان ميگويد :
بيفتـد هـمه ، رسـمِ جشنِ سده / شود خـاکدان ، جمـله آتشکده
اشارهي روشن در شاهنامه به بستگي آتشکده و جشنِ سده در گفتار بازگشت نياتوس و روميان به روم ، ديده ميشود :
به هشـتم بـيامد زآتــشکـده / چو نـزديک شـد ، روزگار سده
و نيز :
به بخـشيد ، چندي به آتشکده / چه برجاي نـوروز و جشن سده
به ديبـا بياراســت آتــشکده / هــم ايوان نـوروز و کـاخِ سده
همچنين ، هنگام جدا شدن بهرام گور از نعمان و منذر نيز « آتشکده » و « کاخِ سده » برابر نهاده شدهاند . در اين باره در شاهنامه ميخوانيم :
برفتنــد ، يکسر به آتـشکـده / به ايــوان نـوروز و جـشن سده
و نيز در شاهنامه ( در دوران بهرام گور ) :
چو شـد ساختــه کار آتـشکده / همان جـاي نـوروز و جشن سده
در اين رج شاهنامه که گزارشِ خواب است ، بزرگمهر ( بوذرجمهر ) به خسرو انوشيروان ميگويد :
بيفتـد هـمه ، رسـمِ جشنِ سده / شود خـاکدان ، جمـله آتشکده
اشارهي روشن در شاهنامه به بستگي آتشکده و جشنِ سده در گفتار بازگشت نياتوس و روميان به روم ، ديده ميشود :
به هشـتم بـيامد زآتــشکـده / چو نـزديک شـد ، روزگار سده
و نيز :
به بخـشيد ، چندي به آتشکده / چه برجاي نـوروز و جشن سده
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۸
چند بار از یک سوراخ ؟
ایرانیان براین باور اندکه انسان عاقل ، دو بار از یک سوراخ گزیده نمیشود ! اما جمهوری اسلامی قرار است ، برای بار سوم از همان سوراخ گزیده شود در حقیقت ملت ایران را به دمِ اژدها سپارد !
بار نخست : برای راضی کردن امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، صنایع فضایی را که حتا ایران موفق به پرتاب موجود زنده به فضا و بازگشت آن به زمین شده بود و نیز اتحاد سه کشور فارسی زبانِ ایران ، افغانستان و تاجیکستان و دبیرخانهی کشورهای عضو عدم تعهد که قرار بود در تهران ایجاد شود و حتا برای آن ساختمان هم در نظر گرفته بودند و کارمندانی نیز حاضر بودند و ... همه و همه را فدا کردند تا امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، راضی به مذاکره شود . نتیجهی مذاکره باقیماندن تحریمها ، کاپیتولاسیون هستهای ایران برای ده سال و " سامانه ماشه" بود که هنوز عوارض آن پابرجاست .
دستآوردِ گّزیده شدن از سوراخِ مذاکره در بار دوم ، جنگ بود که به شهادت بیش از ۱۲۰۰ تن از هممیهنان از جمله دانشمندان بلندپایهی هستهای و فرماندهان دلیر و جانبرکف سپاه پاسداران انجامید .
در این نبرد برق آسا که با پدآفند برقآسای نیروهای مسلح ایران که از پشتیبانیِ همهجانبهی مردم ایران برخوردار بودند ، با وجود دخالت مستقیم آمریکا در نبرد و همیاری سازمان جهنمی ناتو و چاکران منطقهای ، درهم شکسته شد و تنها پس از ۱۲ روز نبرد ، امپریالیسم - تروریسم آمریکا از سوی خود و رژیم منحوس صیهونیستی درخواست آتشبس کرد .
اکنون برای بار سوم جمهوری اسلامی زیر فشار چاکران پر نفوذ غرب ( از یاد نبریم که حسن روحانی از رییسجمهور امپریالیسم - تروریسم آمریکا به عنوان " کدخدا " نام برد ) ، آمادهی گّزیده شدن از سوراخ مذاکره گردیده است .
سید عراقچی که از عاملان تحمیل ننگنامهی برجام بر مردم و ملت ایران است ، در سفر به نرکیه به گزارش خبر گزاری فارس گفت : ایران آماده ورود مجدد به مذاکرات هستهای است اگر از موضع برابر، براساس منافع و احترام متقابل باشد .
بدون دودلی ، این مذاکرات اگر سر گیرد ، افزون بر محروم کردن مردم ، ملت و نیروهای مسلح از پدآفند موثر هستهای ، میتواند خطر تجزیهی ایران را نیز در بر داشته باشد .
باید با بر پایی دولت ملی ، امنیت ملی و یکپارچگی ایران را تضمین کرد . ایدون باد.
شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۸
چند بار از یک سوراخ ؟
ایرانیان براین باور اندکه انسان عاقل ، دو بار از یک سوراخ گزیده نمیشود ! اما جمهوری اسلامی قرار است ، برای بار سوم از همان سوراخ گزیده شود در حقیقت ملت ایران را به دمِ اژدها سپارد !
بار نخست : برای راضی کردن امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، صنایع فضایی را که حتا ایران موفق به پرتاب موجود زنده به فضا و بازگشت آن به زمین شده بود و نیز اتحاد سه کشور فارسی زبانِ ایران ، افغانستان و تاجیکستان و دبیرخانهی کشورهای عضو عدم تعهد که قرار بود در تهران ایجاد شود و حتا برای آن ساختمان هم در نظر گرفته بودند و کارمندانی نیز حاضر بودند و ... همه و همه را فدا کردند تا امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، راضی به مذاکره شود . نتیجهی مذاکره باقیماندن تحریمها ، کاپیتولاسیون هستهای ایران برای ده سال و " سامانه ماشه" بود که هنوز عوارض آن پابرجاست .
دستآوردِ گّزیده شدن از سوراخِ مذاکره در بار دوم ، جنگ بود که به شهادت بیش از ۱۲۰۰ تن از هممیهنان از جمله دانشمندان بلندپایهی هستهای و فرماندهان دلیر و جانبرکف سپاه پاسداران انجامید .
در این نبرد برق آسا که با پدآفند برقآسای نیروهای مسلح ایران که از پشتیبانیِ همهجانبهی مردم ایران برخوردار بودند ، با وجود دخالت مستقیم آمریکا در نبرد و همیاری سازمان جهنمی ناتو و چاکران منطقهای ، درهم شکسته شد و تنها پس از ۱۲ روز نبرد ، امپریالیسم - تروریسم آمریکا از سوی خود و رژیم منحوس صیهونیستی درخواست آتشبس کرد .
اکنون برای بار سوم جمهوری اسلامی زیر فشار چاکران پر نفوذ غرب ( از یاد نبریم که حسن روحانی از رییسجمهور امپریالیسم - تروریسم آمریکا به عنوان " کدخدا " نام برد ) ، آمادهی گّزیده شدن از سوراخ مذاکره گردیده است .
سید عراقچی که از عاملان تحمیل ننگنامهی برجام بر مردم و ملت ایران است ، در سفر به نرکیه به گزارش خبر گزاری فارس گفت : ایران آماده ورود مجدد به مذاکرات هستهای است اگر از موضع برابر، براساس منافع و احترام متقابل باشد .
بدون دودلی ، این مذاکرات اگر سر گیرد ، افزون بر محروم کردن مردم ، ملت و نیروهای مسلح از پدآفند موثر هستهای ، میتواند خطر تجزیهی ایران را نیز در بر داشته باشد .
باید با بر پایی دولت ملی ، امنیت ملی و یکپارچگی ایران را تضمین کرد . ایدون باد.
شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۹
فتوا را لغو کنید
بدون داشتن پدآفند موثر هستهای ، کشور مانند لاکپشتی است که لاکش را برداشته باشند .
به سرنوشت ژاپن( هیروشیما و ناکازاکی) بیندیشید . امروزِ اوکراین را در نظر آورید که پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، سومین قدرت هستهای جهان بود و با فریب آمریکا ، خود را خلع سلاح هستهای کرد . یا به سرنوشت لیبی نگاه کنید که خود خواسته، باز هم فریب آمریکا را خورد و صنایع هستهای خود را تسلیم آمریکا کرد .
تلاش امپریالیسم - تروریسم آمریکا برای مذاکره تنها و تنها رقم زدن سرنوشتی مانند ژاپن ، اوکراین و لیبی است .
به جای رجز خوانی ، فتوا را لغو کنید تا مردم ، ملت و نیروهای مسلح ایران ، از پدآفند موثر برخوردار گردند . در آن صورت ، نه امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، جرات زیادهگویی خواهد داشت و نه چاکران توسری خورده از ارباب یعنی اروپا ، جسارت آن را خواهد داشت که سپاه پاسداران را " تروریست " اعلام کند .
از یاد نبرید که حکمت ایرانی به ما میآموزد که :
در نظام طبیعت ، ضعیف پامال است .
نظارهگر پایمال شدن ایران نباشید ، فتوا را لغو کنید !
دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۹
فتوا را لغو کنید
بدون داشتن پدآفند موثر هستهای ، کشور مانند لاکپشتی است که لاکش را برداشته باشند .
به سرنوشت ژاپن( هیروشیما و ناکازاکی) بیندیشید . امروزِ اوکراین را در نظر آورید که پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، سومین قدرت هستهای جهان بود و با فریب آمریکا ، خود را خلع سلاح هستهای کرد . یا به سرنوشت لیبی نگاه کنید که خود خواسته، باز هم فریب آمریکا را خورد و صنایع هستهای خود را تسلیم آمریکا کرد .
تلاش امپریالیسم - تروریسم آمریکا برای مذاکره تنها و تنها رقم زدن سرنوشتی مانند ژاپن ، اوکراین و لیبی است .
به جای رجز خوانی ، فتوا را لغو کنید تا مردم ، ملت و نیروهای مسلح ایران ، از پدآفند موثر برخوردار گردند . در آن صورت ، نه امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، جرات زیادهگویی خواهد داشت و نه چاکران توسری خورده از ارباب یعنی اروپا ، جسارت آن را خواهد داشت که سپاه پاسداران را " تروریست " اعلام کند .
از یاد نبرید که حکمت ایرانی به ما میآموزد که :
در نظام طبیعت ، ضعیف پامال است .
نظارهگر پایمال شدن ایران نباشید ، فتوا را لغو کنید !
دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
Forwarded from ایران بوم
ای پرچمت ، ما را کفن
ای عزتت، ما را شرف
ای خاک تو ، قلب جهان
ایران من ، ایران من
ای پرچمت ، ما را کفن
ای کورشت ، فخر جهان
ای سرفراز کهکشان
ایران من ، ایران من
دکتر هوشنگ طالع
@iranboom_ir
ای عزتت، ما را شرف
ای خاک تو ، قلب جهان
ایران من ، ایران من
ای پرچمت ، ما را کفن
ای کورشت ، فخر جهان
ای سرفراز کهکشان
ایران من ، ایران من
دکتر هوشنگ طالع
@iranboom_ir
پاینده ایران
یادداشت ۲۶۰۰
جنگِ از پیش باخته
امپریالیسم - تروریسم آمریکا به دنبالِ گرفتن آرایش جنگی ، با توسل به چاکران منطقهای ، خواهان مذاکره شد . بدین سان ، بدون ورود به میدان جنگِ ، شکست را پذیرفت ! البته از حیلههای کثیف و شیطانی او نباید غافل بود .
برای شناخت چاکران منطقهای امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، کافی است به گردهمآیی چاکران در شرمالشیخِ مصر ، نگاهی داشته باشیم :
ترامپ در بارهی عردوقان گفت : هر وقت مشکلی دارد به من تلفن میکند ، همیشه در خدمت است و به همسر خوشگلت سلام برسان . السیسیِ مصری که به اصطلاح مهماندار بود ، دستش رآ به سوی ترامپ دراز کرد و او بیاعتنا از کنارش گذشت . نخستوزیر پاکستان ، بدون مقدمه ، برای ابراز تملق گفت : من ، ترامپ را نامزد جایزهی صلح نوبل کرده بودم ! تکلیف واحدهای سیاسی مانند قطر و ... هم که روشن است .
دیروز رییسجمهور اسلامی با واژگان کلی ، غیر دقیق و کشدار ، قابل تفسیر و برداشتهای گوناگون ، سید عراقچی را راهی مذاکره کرد . از یاد نبریم که مذاکره کننده ، از اعضای گروه مذاکره کنندگان برجام بدفرجام است .
با این وجود ، همان گونه که در آستانهی گفتوگوهای برجام بدفرجام ، با اعلام " فتوا " پذیرش شکست ایران در مذاکرات اعلام شد ؛ اکنون که ایران دست برتر را دارد ، با اعلام لغو "فتوا" ، امپریالیسم - تروریسم آمریکا را در موضع امتیازدهی قرار دهید و چاکران منطقهای را که خویشکاریِ آنان ، یاری رسانیدن به آمریکا و خالی کردن تویِ دلِ هیات ایرانی است ، نا امید سازید !
با چشمپوشی از پدآفند موثر هستهای ، مردم ، ملت و نیروهای مسلح ایران ، با خطرِ سرنوشتِ ژاپن در جنگ دوم جهانی و لیبی و اوکراین که برابر چشمانمان هستند ، روبرو خواهند بود !
فتوا را لغو کنید !
چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ ( برابر با ۱۵ شعبان ۱۴۴۷ خجسته میلاد حضرت قائم ) - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۶۰۰
جنگِ از پیش باخته
امپریالیسم - تروریسم آمریکا به دنبالِ گرفتن آرایش جنگی ، با توسل به چاکران منطقهای ، خواهان مذاکره شد . بدین سان ، بدون ورود به میدان جنگِ ، شکست را پذیرفت ! البته از حیلههای کثیف و شیطانی او نباید غافل بود .
برای شناخت چاکران منطقهای امپریالیسم - تروریسم آمریکا ، کافی است به گردهمآیی چاکران در شرمالشیخِ مصر ، نگاهی داشته باشیم :
ترامپ در بارهی عردوقان گفت : هر وقت مشکلی دارد به من تلفن میکند ، همیشه در خدمت است و به همسر خوشگلت سلام برسان . السیسیِ مصری که به اصطلاح مهماندار بود ، دستش رآ به سوی ترامپ دراز کرد و او بیاعتنا از کنارش گذشت . نخستوزیر پاکستان ، بدون مقدمه ، برای ابراز تملق گفت : من ، ترامپ را نامزد جایزهی صلح نوبل کرده بودم ! تکلیف واحدهای سیاسی مانند قطر و ... هم که روشن است .
دیروز رییسجمهور اسلامی با واژگان کلی ، غیر دقیق و کشدار ، قابل تفسیر و برداشتهای گوناگون ، سید عراقچی را راهی مذاکره کرد . از یاد نبریم که مذاکره کننده ، از اعضای گروه مذاکره کنندگان برجام بدفرجام است .
با این وجود ، همان گونه که در آستانهی گفتوگوهای برجام بدفرجام ، با اعلام " فتوا " پذیرش شکست ایران در مذاکرات اعلام شد ؛ اکنون که ایران دست برتر را دارد ، با اعلام لغو "فتوا" ، امپریالیسم - تروریسم آمریکا را در موضع امتیازدهی قرار دهید و چاکران منطقهای را که خویشکاریِ آنان ، یاری رسانیدن به آمریکا و خالی کردن تویِ دلِ هیات ایرانی است ، نا امید سازید !
با چشمپوشی از پدآفند موثر هستهای ، مردم ، ملت و نیروهای مسلح ایران ، با خطرِ سرنوشتِ ژاپن در جنگ دوم جهانی و لیبی و اوکراین که برابر چشمانمان هستند ، روبرو خواهند بود !
فتوا را لغو کنید !
چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ ( برابر با ۱۵ شعبان ۱۴۴۷ خجسته میلاد حضرت قائم ) - هوشنگ طالع
یادنامهی استاد دکتر محمدعلی سجادیه
پاینده ایران
فردوسی میفرماید :
همه کارهای جهان را در است / مگر مرگ کان را درِ دیگر است.
و یا : همه سر به سر ، مرگ را زادهایم .
و منوچهری دامغانی:
جهانا ، چه بد مهر و بد خو جهانی / چو آشفته بازارِ بازراگانی
اگر آزمایمت صد بار دیکر / همانی ، همانی ، همانی ، همانی
این چهانِ بدمهر ، با بد خویی ، استاد ارجمند و دانشمند دکنر محمدعلی سجادیه را از ما گرفت . چنین بود که روز سهشنبه [ ۸ بهمن ۱۴۰۴] در قطعهی نامآوران بهشت زهرا برای وداع با وی گرد هم آمدیدیم و امروز [ ۱۰ بهمن ۱۴۰۴] نیز در اینجا ، در سوگ او نشستهایم .
راستی را ، استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، در خور عنوان فریخته است و از نخبگان کشور به شمار میرود .
او ، دانشیمرد تک بُعدی نبود . او افزون بر آنکه در رشتهی چشم پزشکی ، نخبه و برجسته بود ، در زمینهی ایرانشناسی ، پژوهش بر روی زیانهای ایرانی و نیز ریشهیابی واژگان فارسی در دیگر زبانها نیز برجسته و پرآوازه و پر تلاش بود که در این زمینه ، میتوان به چند کتابِ زیر اشاره کرد :
تبار مشنرک ایرانیان و تورانیان ، نیاکان سومری ما ، واژگان فارسی در انگلیسی و نیز برگردانِ " حیدربابا "ی شهریار ، به شعر فارسی .
استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، در سالهایی که هنوز مجلههای علمی بینالمللی برای بسیاری از استادان دانشگاهها ناشناخته بود ، در آنها مقاله مینوشت و با هزینهی خود در گردهمآییهای بینالمللی در بارهی چشمپزشگی شرکت میکرد ، سخنرانی مینمود و مقاله ارائه میکرد .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه ، استعداد ویژهای در آموختن زیان داشت و به زبانهای انگلیسی ، آلمانی و روسی مسلط بود و با زبان فرانسه نیز آشنا بود .
او ، ترکی را در دوران خدمت وظیفه در شهر میانه آموخت . پیش از اعزام از من خواست تا دستور زبان ترکی را برای ایشان بنویسم . پس از پایان خدمت ، ترکی را روان صحبت میکرد .
دورهی خدمت پزشکی را در زاهدان سپری کرد . او در آنجا ، زبان بلوچی را آموخت و با همسخنی با یک تن از یارانِ هماندیش که از هممیهنان کرد بودند ، زبان کردی را نیز فراگرفت . استاد ، دیگر لهجهها و نیملهجههای ایران را نیز کمابیش میشناخت . با این دانش گسترده در زمینهی زبانهای ایرانی ، فهرسنی از زبانهای ایرانی تهیه کرد که بسیار پربارتر و آموزندهتر از کارهای دیگر پژوهندگان در این زمینه بود و هست .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه ، دانش ژرف و گستردهی خود در زمینهی چشمپزشکی که نوآوریهای چندی نیز در این دانش داشت ، مانند اندک پزشکان دیگر ، مایهی مالاندوزی قرار نداد ؛ بلکه در مطبش با گشادهرویی از کسانی که توان پرداخت نداشتند ، پذیرایی و درمان میکرد و حتا داروهای آنان را نیز تامین مینمود .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه ، از سالهای دور تا چندی پیش در نشریات مطرح کشور مانند دانستنیها ، در آستانه فردا ، گزارش و نشریات تخصصی چشمپزشکی مقاله مینوشت و تا همین اواخر مقاله هایشان در ماهنامه خواندنی ، به چاپ میرسید . مقالههای او ، بیشتر در زمینههای علمی ، ایرانشناسی ، و نفوذ واژگان فارسی در دیگر زبان ها بود .
پاینده ایران
فردوسی میفرماید :
همه کارهای جهان را در است / مگر مرگ کان را درِ دیگر است.
و یا : همه سر به سر ، مرگ را زادهایم .
و منوچهری دامغانی:
جهانا ، چه بد مهر و بد خو جهانی / چو آشفته بازارِ بازراگانی
اگر آزمایمت صد بار دیکر / همانی ، همانی ، همانی ، همانی
این چهانِ بدمهر ، با بد خویی ، استاد ارجمند و دانشمند دکنر محمدعلی سجادیه را از ما گرفت . چنین بود که روز سهشنبه [ ۸ بهمن ۱۴۰۴] در قطعهی نامآوران بهشت زهرا برای وداع با وی گرد هم آمدیدیم و امروز [ ۱۰ بهمن ۱۴۰۴] نیز در اینجا ، در سوگ او نشستهایم .
راستی را ، استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، در خور عنوان فریخته است و از نخبگان کشور به شمار میرود .
او ، دانشیمرد تک بُعدی نبود . او افزون بر آنکه در رشتهی چشم پزشکی ، نخبه و برجسته بود ، در زمینهی ایرانشناسی ، پژوهش بر روی زیانهای ایرانی و نیز ریشهیابی واژگان فارسی در دیگر زبانها نیز برجسته و پرآوازه و پر تلاش بود که در این زمینه ، میتوان به چند کتابِ زیر اشاره کرد :
تبار مشنرک ایرانیان و تورانیان ، نیاکان سومری ما ، واژگان فارسی در انگلیسی و نیز برگردانِ " حیدربابا "ی شهریار ، به شعر فارسی .
استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، در سالهایی که هنوز مجلههای علمی بینالمللی برای بسیاری از استادان دانشگاهها ناشناخته بود ، در آنها مقاله مینوشت و با هزینهی خود در گردهمآییهای بینالمللی در بارهی چشمپزشگی شرکت میکرد ، سخنرانی مینمود و مقاله ارائه میکرد .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه ، استعداد ویژهای در آموختن زیان داشت و به زبانهای انگلیسی ، آلمانی و روسی مسلط بود و با زبان فرانسه نیز آشنا بود .
او ، ترکی را در دوران خدمت وظیفه در شهر میانه آموخت . پیش از اعزام از من خواست تا دستور زبان ترکی را برای ایشان بنویسم . پس از پایان خدمت ، ترکی را روان صحبت میکرد .
دورهی خدمت پزشکی را در زاهدان سپری کرد . او در آنجا ، زبان بلوچی را آموخت و با همسخنی با یک تن از یارانِ هماندیش که از هممیهنان کرد بودند ، زبان کردی را نیز فراگرفت . استاد ، دیگر لهجهها و نیملهجههای ایران را نیز کمابیش میشناخت . با این دانش گسترده در زمینهی زبانهای ایرانی ، فهرسنی از زبانهای ایرانی تهیه کرد که بسیار پربارتر و آموزندهتر از کارهای دیگر پژوهندگان در این زمینه بود و هست .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه ، دانش ژرف و گستردهی خود در زمینهی چشمپزشکی که نوآوریهای چندی نیز در این دانش داشت ، مانند اندک پزشکان دیگر ، مایهی مالاندوزی قرار نداد ؛ بلکه در مطبش با گشادهرویی از کسانی که توان پرداخت نداشتند ، پذیرایی و درمان میکرد و حتا داروهای آنان را نیز تامین مینمود .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه ، از سالهای دور تا چندی پیش در نشریات مطرح کشور مانند دانستنیها ، در آستانه فردا ، گزارش و نشریات تخصصی چشمپزشکی مقاله مینوشت و تا همین اواخر مقاله هایشان در ماهنامه خواندنی ، به چاپ میرسید . مقالههای او ، بیشتر در زمینههای علمی ، ایرانشناسی ، و نفوذ واژگان فارسی در دیگر زبان ها بود .
از ویژگیهای برجستهی استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه ، میهندوستی ، میهنپرستی و باور به ناسیونالیسم ایرانی بود .
در بهار سال ۱۳۴۳ با این مردِ بزرگ آشنا شدم و آن هنگامی بود که وی به نهضت پانایرانیسم و حزب پانایرانیست پیوست و از آن پس در همهی این سالیانِ دراز ، دوستیِ ژرفی میان ما بر پایهی میهنپرستی و باور به یگانگی ایران بزرگ و ناسیونالیسم ایرانی ، شکل گرفت و پابرجا ماند .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه تا پایانِ زندگی بر همان باور و عهدی که بسته بود ، استوار بود .
گرچه در سالهای اخیر ، استاد دچار بیماری پیشرفته "ام اس " شده بود و توان حرکت را از دست داده بود ؛ اما بیماری نتوانسته بود از اندیشهورزی وی بکاهد و همچنان ، دستاندرکار پژوهش در زمینههای ایران شناسی و زبانشناسی بود .
هر ماهه با همراهی دختران بسیار مهربان ، دوشیزگان ناژیلا و شیرین در انجمن فرهنگی مهرگان حضور مییافت و از ایران میگفت و سرودهای میهنیاش را پیشکش باشندگان مینمود .
سپستر که توان گویاییاش تحلیل رفت و نمیتوانست به روشنی سخن گوید ، پژوهشهای و سرودههای استاد را دخترشان دوشیزه ناژیلا ، بازخوانی میکرد .طرفه این که گهگاه پدر و دختر ، شعر مشترک میسرودند . فرجامین شعر مشترک آنان " ملک تیمور سردار خجند " بود که از سوی دوشیزه ناژیلا در نشست روز چهارم دی ماه ۱۴۰۴ انجمنِ مهرگان خوانده شد .
استاد در این اواخر بر روی زبان تبتی و نفوذ زبان فارسی در این زبان کار میکرد و از پژوهش در بارهی زبانِ آلمانی نیز غافل نبود . از این رو ، تلفنی از من دربارهی مفاهیم ژرف برخی واژههای آلمانی و اختلاف در واژهنامههای گوناگون ، گفتوگو میکرد .
در پایان باید بگویم : برخی که میروند ، جایشان خالی میماند و یک تن از آنان استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه است که به راستی ، جایش خالی ماند .
یادش هماره گرامی است و روانش به سپنتامینو .
هوشنگ طالع - دهم بهمنماه ۱۴۰۴ - مسجد پیامبر اعظم
در بهار سال ۱۳۴۳ با این مردِ بزرگ آشنا شدم و آن هنگامی بود که وی به نهضت پانایرانیسم و حزب پانایرانیست پیوست و از آن پس در همهی این سالیانِ دراز ، دوستیِ ژرفی میان ما بر پایهی میهنپرستی و باور به یگانگی ایران بزرگ و ناسیونالیسم ایرانی ، شکل گرفت و پابرجا ماند .
استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه تا پایانِ زندگی بر همان باور و عهدی که بسته بود ، استوار بود .
گرچه در سالهای اخیر ، استاد دچار بیماری پیشرفته "ام اس " شده بود و توان حرکت را از دست داده بود ؛ اما بیماری نتوانسته بود از اندیشهورزی وی بکاهد و همچنان ، دستاندرکار پژوهش در زمینههای ایران شناسی و زبانشناسی بود .
هر ماهه با همراهی دختران بسیار مهربان ، دوشیزگان ناژیلا و شیرین در انجمن فرهنگی مهرگان حضور مییافت و از ایران میگفت و سرودهای میهنیاش را پیشکش باشندگان مینمود .
سپستر که توان گویاییاش تحلیل رفت و نمیتوانست به روشنی سخن گوید ، پژوهشهای و سرودههای استاد را دخترشان دوشیزه ناژیلا ، بازخوانی میکرد .طرفه این که گهگاه پدر و دختر ، شعر مشترک میسرودند . فرجامین شعر مشترک آنان " ملک تیمور سردار خجند " بود که از سوی دوشیزه ناژیلا در نشست روز چهارم دی ماه ۱۴۰۴ انجمنِ مهرگان خوانده شد .
استاد در این اواخر بر روی زبان تبتی و نفوذ زبان فارسی در این زبان کار میکرد و از پژوهش در بارهی زبانِ آلمانی نیز غافل نبود . از این رو ، تلفنی از من دربارهی مفاهیم ژرف برخی واژههای آلمانی و اختلاف در واژهنامههای گوناگون ، گفتوگو میکرد .
در پایان باید بگویم : برخی که میروند ، جایشان خالی میماند و یک تن از آنان استاد ارجمند دکنر محمدعلی سجادیه است که به راستی ، جایش خالی ماند .
یادش هماره گرامی است و روانش به سپنتامینو .
هوشنگ طالع - دهم بهمنماه ۱۴۰۴ - مسجد پیامبر اعظم
Forwarded from Saremi Vida
پاینده ایران
یادداشت 2601
قدرت چانه زنی مذاکره کنندگان را بالا ببرید
با لغو فتوا، قدرت چانه زنی
هیات مذاکره کننده ایرانی را افزایش دهید.
امپریالیسم - تروریسم آمریکا اگر توان جنگ را داشت، دست به دامان چاکران منطقهای خود برای گفتگو نمیشد.
ناو هواپیمابر تئودور روزولت گروگان نیروهای مسلح ماست.
این موقعیت بزرگ تاریخی و هدیه ی خداوندی را از دست ندهید.
یکشنبه 19 بهمن 1404 - هوشنگ طالع
یادداشت 2601
قدرت چانه زنی مذاکره کنندگان را بالا ببرید
با لغو فتوا، قدرت چانه زنی
هیات مذاکره کننده ایرانی را افزایش دهید.
امپریالیسم - تروریسم آمریکا اگر توان جنگ را داشت، دست به دامان چاکران منطقهای خود برای گفتگو نمیشد.
ناو هواپیمابر تئودور روزولت گروگان نیروهای مسلح ماست.
این موقعیت بزرگ تاریخی و هدیه ی خداوندی را از دست ندهید.
یکشنبه 19 بهمن 1404 - هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت 2602
خورشید و شیر
سرانجام پس از گذشت بیش از 46 سال آقای دکتر علی اکبر صالحی در جایگاه ریاست سازمان ایران شناسی میگویند نشان شیر و خورشید از نظر تاریخی به جمهوری اسلامی ایران و ایران تعلق دارد ...
جمهوری اسلامی در آذرماه 1358 نشان شیر و خورشید را از پرجم ایران حذف کرد . در آن هنگام حزب پانایرانیست و دیگر میهنپرستان کوشیدند تا جمهوری اسلامی را از این کار نادرست ضدملی و زیانبار باز دارند . اما بنیادگرایان مذهبی دست در دست حزب توده و دیگر گروههای چپ و مارکسیست گوش شنوا نداشتند و کاری کردند که امروز دولتمردان جمهوری اسلامی ، به چشم میبینند شیر و خورشید از چه جذابیتی برای تودههای مردم ایران برخوردار است .
در آذر ماه 1358 حزب پانایرانیست با انتشار بیانیه رسمی اعلام کرد که پرچم شیر و خورشید را به دو پرچم رسمی حزب افزوده است .
زشتکاری حاکمان وقت جمهوری اسلامی به جایی رسید که حتا شیر و خورشید سرخ را منسوخ کردند و نشان هلال احمر یادگار به جای مانده از امپراتوری خون و جنایت عثمانی را بر گزیدند .
دولت وقت ایران با این استدلال که ایران تنها کشور شیعه در جهان است و هلال احمر نشان امپراتوری پیرو تسنن عثمانی میباشد ، توانست در کنار صلیب سرخ و هلال احمر به نشان شیر و خورشید سرخ رسمیت بخشد . این نشان در سال 1286 خورشیدی به تصویب مجلس شورای ملی رسید .
راستی را که تعصب و جزم و نفوذ ژرف حزب توده و دیگر نیروهای چپ زیانهای بیشماری بر کشور وارد کرد .
اکنون که اندکی از خواب غفلت یا خود را به خواب زدگی بیدار شدهاید ، شیروخورشید سرخ و نشان شیر و خورشید را به ملت ایران باز گردانید .
سه شنبه 21 بهمن 1404 - هوشنگ طالع
یادداشت 2602
خورشید و شیر
سرانجام پس از گذشت بیش از 46 سال آقای دکتر علی اکبر صالحی در جایگاه ریاست سازمان ایران شناسی میگویند نشان شیر و خورشید از نظر تاریخی به جمهوری اسلامی ایران و ایران تعلق دارد ...
جمهوری اسلامی در آذرماه 1358 نشان شیر و خورشید را از پرجم ایران حذف کرد . در آن هنگام حزب پانایرانیست و دیگر میهنپرستان کوشیدند تا جمهوری اسلامی را از این کار نادرست ضدملی و زیانبار باز دارند . اما بنیادگرایان مذهبی دست در دست حزب توده و دیگر گروههای چپ و مارکسیست گوش شنوا نداشتند و کاری کردند که امروز دولتمردان جمهوری اسلامی ، به چشم میبینند شیر و خورشید از چه جذابیتی برای تودههای مردم ایران برخوردار است .
در آذر ماه 1358 حزب پانایرانیست با انتشار بیانیه رسمی اعلام کرد که پرچم شیر و خورشید را به دو پرچم رسمی حزب افزوده است .
زشتکاری حاکمان وقت جمهوری اسلامی به جایی رسید که حتا شیر و خورشید سرخ را منسوخ کردند و نشان هلال احمر یادگار به جای مانده از امپراتوری خون و جنایت عثمانی را بر گزیدند .
دولت وقت ایران با این استدلال که ایران تنها کشور شیعه در جهان است و هلال احمر نشان امپراتوری پیرو تسنن عثمانی میباشد ، توانست در کنار صلیب سرخ و هلال احمر به نشان شیر و خورشید سرخ رسمیت بخشد . این نشان در سال 1286 خورشیدی به تصویب مجلس شورای ملی رسید .
راستی را که تعصب و جزم و نفوذ ژرف حزب توده و دیگر نیروهای چپ زیانهای بیشماری بر کشور وارد کرد .
اکنون که اندکی از خواب غفلت یا خود را به خواب زدگی بیدار شدهاید ، شیروخورشید سرخ و نشان شیر و خورشید را به ملت ایران باز گردانید .
سه شنبه 21 بهمن 1404 - هوشنگ طالع
Ey Iran
Gholam Hossein Banan
گفتوگو روی میزخاورمیانه - برنامه خارجی ۵۴۹ - بامداد آدینه ۲۴بهمن۱۴۰۴.
دکتر هوشنگ طالع؛ یورش از پیش شکست خورده آمریکا،لزوم تغیرات در هیات مذاکره کننده،تروریسم ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ.کفتارزرد،عقب نشینی برابرایستادگی کشوره،محورمقاومت زنده وپویا
سعیدباقری؛چالش وبحران اقتصادی،مهاجرت در غرب ،سقف بدهی امریکا۴۱.۲تریلیون$،
دکتر هوشنگ طالع؛ یورش از پیش شکست خورده آمریکا،لزوم تغیرات در هیات مذاکره کننده،تروریسم ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ.کفتارزرد،عقب نشینی برابرایستادگی کشوره،محورمقاومت زنده وپویا
سعیدباقری؛چالش وبحران اقتصادی،مهاجرت در غرب ،سقف بدهی امریکا۴۱.۲تریلیون$،
Az Khoone Javanane Vatan
MohammadReza Shajaryan
گفت وگو روی میزخاورمیانه، برنامه داخلی، ۵۵۰ پسین ادینه۲۴بهمن۱۴۰۴.
دکترهوشنگ طالع؛ شیروخورشید،
اداره دولت پس ازانقلاب باگران کردن دلار، برای دفاع ازتمامیت ارضی پیوندمردم و نیروهای مسلح ناگسستنی است.
سعیدباقری؛ایران بردوبال ملی گرایی،وشیعه گری استواربوده و بازی شیخ وشاه کارت بازی فرد پرستی گلوبالیسم جهانی است.
دکترهوشنگ طالع؛ شیروخورشید،
اداره دولت پس ازانقلاب باگران کردن دلار، برای دفاع ازتمامیت ارضی پیوندمردم و نیروهای مسلح ناگسستنی است.
سعیدباقری؛ایران بردوبال ملی گرایی،وشیعه گری استواربوده و بازی شیخ وشاه کارت بازی فرد پرستی گلوبالیسم جهانی است.