پاینده ایران
با اندوه بسیار ، درگذشت سرور ارجمند و گرامی دکتر عبدالرضا باستانی ، هماندیش و یار دیرین نهضت پانایرانیسم را به آگاهی یاران و هماندیشان میرساند .
یادش هماره گرامی است و راهش پر رهرو و روانش به سپنتامینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
با اندوه بسیار ، درگذشت سرور ارجمند و گرامی دکتر عبدالرضا باستانی ، هماندیش و یار دیرین نهضت پانایرانیسم را به آگاهی یاران و هماندیشان میرساند .
یادش هماره گرامی است و راهش پر رهرو و روانش به سپنتامینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۵
تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا
با تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا ، معلوم شد که حقوق بینالملل هنوز به گفتهی بیسمارک صدراعظم آلمان ، از دهانهی توپ بیرون میآید یعنی وابسته به قدرت و جنگافزار است .
از سوی دیگر نشان داد که پیمان شانگهای و بریکس ، خیلی توخالی اند و حتا یک اعتراض ساده هم نکردند و روسیه و چین هم تنها به توصیه به خویشتنداری بسنده کردند که در عرف بینالملل یعنی " کشک " . تنها در این میان ، دولت برزیل این کار را محکوم کرد .
آقایان جمهوری اسلامی : چند بار باید زمانه شما را نزد ِِآموزگار بنشانند تا اندکی بیاموزید . در جهانِ هستهای ، نداشتن جنگافزار هستهای یعنی دچار شدن به سرنوشت اوکراین که خود را خلعسلاح هستهای کرد و یا ونزوئلا که جنگافزار هستهای نداشت !
این فتوای ایران بربادده را لغو کنید و به جنگافزار روز برای جنگهای امروزین ، مسلح شوید .
شاید بهتر باشد به جای قرارداد راهبردی با روسیه که آخرش خیانت خواهد بود با جمهوری مردم کره ( کرهشمالی ) قرارداد راهبردی میبستید .
عبرت بگیرید ، ای صاحبان دیده و چشمهای خود را بر روی حقایق نبندید !
آنانی مورد هجوم قرار میگیرند که از ترس ، چشمان خود را بسته باشند ! و در فرهنگ ایران : در نظام طبیعت ، ضعیف پامال است .
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۵
تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا
با تجاوز نظامی کفتار زرد به ونزوئلا ، معلوم شد که حقوق بینالملل هنوز به گفتهی بیسمارک صدراعظم آلمان ، از دهانهی توپ بیرون میآید یعنی وابسته به قدرت و جنگافزار است .
از سوی دیگر نشان داد که پیمان شانگهای و بریکس ، خیلی توخالی اند و حتا یک اعتراض ساده هم نکردند و روسیه و چین هم تنها به توصیه به خویشتنداری بسنده کردند که در عرف بینالملل یعنی " کشک " . تنها در این میان ، دولت برزیل این کار را محکوم کرد .
آقایان جمهوری اسلامی : چند بار باید زمانه شما را نزد ِِآموزگار بنشانند تا اندکی بیاموزید . در جهانِ هستهای ، نداشتن جنگافزار هستهای یعنی دچار شدن به سرنوشت اوکراین که خود را خلعسلاح هستهای کرد و یا ونزوئلا که جنگافزار هستهای نداشت !
این فتوای ایران بربادده را لغو کنید و به جنگافزار روز برای جنگهای امروزین ، مسلح شوید .
شاید بهتر باشد به جای قرارداد راهبردی با روسیه که آخرش خیانت خواهد بود با جمهوری مردم کره ( کرهشمالی ) قرارداد راهبردی میبستید .
عبرت بگیرید ، ای صاحبان دیده و چشمهای خود را بر روی حقایق نبندید !
آنانی مورد هجوم قرار میگیرند که از ترس ، چشمان خود را بسته باشند ! و در فرهنگ ایران : در نظام طبیعت ، ضعیف پامال است .
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۶
اسلحه به دست خواهم گرفت !
به دنبال تهدید شغالِ زرد رییسجمهور امپریالیسم - تروریسم آمریکا، رییس جمهور کلمبیا اعلام کرد : پس از پایان جنگهای داخلی ، اسلحه به دست نگرفتهام ؛ اما برای دفاع از میهن ، اسلحه به دست خواهم گرفت . این خوی و خصلت آزادگان جهان است .
در ایران که مهد آزادگان و آزادگی است ، در جنگ ۱۲ روزه ، همهی مردم ، از زن و مرد ، جوان و پیر ، در دفاع از میهن مقدس ، پشت به پشت نیروهای مسلح ایران دادند .
اگربار دیگر ایران مورد یورش نظامی قرار گیرد ، مردم همان کار را خواهند کرد و اگر بسیج همگانی شود ، من با وجود کهنسالی ، همراه انبوه یاران و هماندیشان ، در کنار دیگر هممیهنان ، اسلحه به دست خواهم گرفت و اجازه نخواهیم داد که کوچکترین خدشهای به تمامیت ارضی این میهن مقدس وارد شود .
به گفتهی حافظ شیراز :
دشمنان را ز خون کفن سازیم / دوستان را قبای فتح دهیم .
رنگ تزویر نزد ما نبود / شیرِ سرخایم و افعیِ سیهایم .
سه شنبه ۱۶ دی ۱۴.۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۶
اسلحه به دست خواهم گرفت !
به دنبال تهدید شغالِ زرد رییسجمهور امپریالیسم - تروریسم آمریکا، رییس جمهور کلمبیا اعلام کرد : پس از پایان جنگهای داخلی ، اسلحه به دست نگرفتهام ؛ اما برای دفاع از میهن ، اسلحه به دست خواهم گرفت . این خوی و خصلت آزادگان جهان است .
در ایران که مهد آزادگان و آزادگی است ، در جنگ ۱۲ روزه ، همهی مردم ، از زن و مرد ، جوان و پیر ، در دفاع از میهن مقدس ، پشت به پشت نیروهای مسلح ایران دادند .
اگربار دیگر ایران مورد یورش نظامی قرار گیرد ، مردم همان کار را خواهند کرد و اگر بسیج همگانی شود ، من با وجود کهنسالی ، همراه انبوه یاران و هماندیشان ، در کنار دیگر هممیهنان ، اسلحه به دست خواهم گرفت و اجازه نخواهیم داد که کوچکترین خدشهای به تمامیت ارضی این میهن مقدس وارد شود .
به گفتهی حافظ شیراز :
دشمنان را ز خون کفن سازیم / دوستان را قبای فتح دهیم .
رنگ تزویر نزد ما نبود / شیرِ سرخایم و افعیِ سیهایم .
سه شنبه ۱۶ دی ۱۴.۴ - هوشنگ طالع
Forwarded from هوشنگ طالع
پاینده ایران
یادداشت ۲۵۹۷
برای معیشت مردم !
برای معیشت مردم با این بهای ارز و این قیمتهای تازهی خوراکیها که بدون دودلی بر روی پوشک ، کفش و دیگر نیازمندیهای زندگی ، اثر زنجیرهوار خواهد داشت و این دولت پخمه که از روز نخست ، نکبت با خود به ایران آورد ، لازم است با شتاب چندین مستشارِ " جُوکی " از هندوستان برای تعلیم تغذیه ایرانیان با یک عدد " بادام " در روز وارد کنند و اگر از تونتابهای گرمابههای قدیمی کسانی هستند ، به استخدام در آورند تا کسانی با گرانی تنپوش ، توان خرید را از دست میدهند ، مانند روزگاران گذشته ، در تون گرمابهها در خاکستر فرو بروند !
به باور بسیاری ، خویشکاری این دولت آن است که مردم را با بیارزش کردن پول ملی و افزایش خارقالعادهی
بهای ارز و در نتیجه گرانی و تورم بالا ، به شورش بکشاند . کاری که از دست همهی دستگاههای اطلاعاتی جهان هم بر نمیآید .
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
یادداشت ۲۵۹۷
برای معیشت مردم !
برای معیشت مردم با این بهای ارز و این قیمتهای تازهی خوراکیها که بدون دودلی بر روی پوشک ، کفش و دیگر نیازمندیهای زندگی ، اثر زنجیرهوار خواهد داشت و این دولت پخمه که از روز نخست ، نکبت با خود به ایران آورد ، لازم است با شتاب چندین مستشارِ " جُوکی " از هندوستان برای تعلیم تغذیه ایرانیان با یک عدد " بادام " در روز وارد کنند و اگر از تونتابهای گرمابههای قدیمی کسانی هستند ، به استخدام در آورند تا کسانی با گرانی تنپوش ، توان خرید را از دست میدهند ، مانند روزگاران گذشته ، در تون گرمابهها در خاکستر فرو بروند !
به باور بسیاری ، خویشکاری این دولت آن است که مردم را با بیارزش کردن پول ملی و افزایش خارقالعادهی
بهای ارز و در نتیجه گرانی و تورم بالا ، به شورش بکشاند . کاری که از دست همهی دستگاههای اطلاعاتی جهان هم بر نمیآید .
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - هوشنگ طالع
پاینده ایران
استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، استاد برجستهی دانشگاه تهران و یار هماندیش و از اندامان دیرگام نهضت و حزب پانایرانیست درگذشت .
امروز سهشنبه ۷ بهمنماه ۱۴۰۴ استاد دکتر محمدعلی سجادیه در قطعهی نامآوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد .
یادش هماره گرامی است و روانش به سپنتا مینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
استاد دکتر محمدعلی سجادیه ، استاد برجستهی دانشگاه تهران و یار هماندیش و از اندامان دیرگام نهضت و حزب پانایرانیست درگذشت .
امروز سهشنبه ۷ بهمنماه ۱۴۰۴ استاد دکتر محمدعلی سجادیه در قطعهی نامآوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد .
یادش هماره گرامی است و روانش به سپنتا مینو .
از سوی یاران و هماندیشان : هوشنگ طالع
سده يا انقلاب صنعتي
دکتر هوشنگ طالع
ايرانيان با ساختن « چرخ » در آن دوردستهاي تاريخ ، دگرگوني بزرگي در جابجايي مردمان و کالا به وجود آوردند . به گونهاي که هنوز بشريت پس از گذشت هزارهها ، بر روي « چرخ » به سوي پيشرفت و توسعه روان است .
در آبان يشت ، دربارهي گردونهي اردويسور آناهيتا که چهار اسب آن را ميکشيدند ، ميخوانيم :
اوست که با چهار اسب بزرگِ سپيد ـ يک رنگ و يک نژاد ـ بر دشمنيِ همهي دشمنان ... ، چيره شود .
کيخسرو ، شاهنشاه سرزمينهاي ايراني ( استوار دارندهي کشور ) سوار بر گردونه ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند ، پيشکش اردويسور آناهيتا ميکند و از وي ميخواهد :
مرا اين کاميابي ارزاني دار که بزرگترين شهريارِ همهي کشورها شوم ... که من در درازناي راهِ تاخت و تاز ، هميشه در تکاپو ، پيش از همهي گردونهها ، برانم ...
افزون بر آبانيشت ، در مهريشت نيز ، اشارهي سرراست به گردونهاي که مهر بر آن سوار است ، ديده ميشود :
اگر نيرنگ بازِ بدکنشي پيش آيد ، مهر ... خود را با گامهاي تند ، به گردونهي تيزتک خويش رساند و آن را ، شتابان براند ...
در جاي ديگر ، دربارهي مهر ميخوانيم :
آن که با گردونهي بلندچرخ به شيوهي مينَوي ساخته ، از کشورِ ارزهي ، به سوي کشور خونيرث شتابد ...
همچنين :
آن که سپر سيمين [ بر دست ] و زره زرين در بر ، با تازيانه گردونه ميراند ...
در مهريشت ، گردونهي مهر به گستردگي وصف شده است :
اين گردونه را چهار تکاور مينَوي سپيد درخشان جاودانه ـ که خوراکشان از آبشخورِ مينوي است ـ ميکشند .
سمهاي پيشين آنان از زر و سمهاي پسين آنان ، از سيم پوشيده است و همه را لگام و مال بند و يوغي پيوسته به چنگکي شکافدار و خوش ساخت ، از فلزي گرانبها ، به يک ديگر بسته است تا در کنار هم بايستند .
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار کمانِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار تير به پّر کرکس نشاندهي زرين ناوک ، با سوفارهايي از استخوانِ خوش ساخت هست که بسي از چوبههاي آن ، آهنين [ فلزي ] است ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار نيزهيِ تيزِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار « چکش » دو تيغه [ دو سر ] ... هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، هزار دشنهي دو سر [ دو دم ] خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، گرزِ زيبايِ سبک پرتاب صد گرهِ صد تيغه هست ...
سپس در دروان هوشنگ ( هزارهي ششم از گاه شماري 12 هزارسالي ايرانيان ) که دوران گسترش شهرنشيني است ، رخداد شگرفي در اين سرزمين به وقوع ميپيوندد . ايرانيان با بهرهگيري از آتش براي پخت ظرفهاي گلي ، خشت ، آهک و ... ، رفته رفته به گداز سنگِ مس ، دست مييابند که از اين فراگشت درازمدت ، ميتوان با عنوان « انقلاب صنعتي » نام برد .
پيش درآمد اين انقلاب ، بر پا کردن آتشگاهها ، در اجتماعهاي انساني ايرانيان بود تا در صورت خاموش شدن اجاقِخانه ، بتوانند دوباره از آتشگاه ، آتش بهدست آورند.
بايد به اين نکته اشاره شود که وجود آتشگاه يا آتشکده در ايران و پيدايش آن نزد ايرانيان ، ارتباطي با آيين زرتشت ندارد؛ بلکه آتشکدهها ، چند هزار سال پيش از ميلاد زرتشت در ايران برپا بودند. بهنظر ميرسد که به دليل اهميت آتشگاهها در زندگي اجتماعي و اقتصادي مردم ، گروندگان به آيين زرتشت آن جايگاهها را مرکز ديني خود قرار دادند.
البته بايد دانست که واژهي « کده » نماگر اجتماع انساني است. واژهي کده ، در زبانهاي اروپايي به گونهي کمون (Commune) در فرانسوي و نيز کاميونيتي (Community) در انگليسي، وارد شده است و نشان دهندهي « اجتماع انساني » است.
آتشِکده در آغاز ، نماگر آتش يک اجتماع انساني ( خانواده ، ده و شهر ) بود ؛ اما در دوران ساسانيان ، گروههاي اجتماعي مانند کشاورزان ، سپاهيان و ... نيز داراي آتشکدهي ويژهي خود شدند.
از ديد نويسنده ، بايد داستان به فرمان در آوردن آتش ، داستان برپاکردن آتشکدهها و به گفتهي استاد دکتر حسين وحيدي ، « گسترش شهرنشيني يا شاروندي » و يا به سخن درستتر، آغاز مرحلهي « انقلاب صنعتي » دانست که در شاهنامه اينگونه بازتاب يافته است : « هوشنگ » شاه و ياران در كوه با ماري سترگ روبرو ميشوند. هوشنگ ، سنگي به سوي آن مار پرتاب ميكند. سنگ بر مار نميرسد و بر سنگ ديگري فــرود ميآيــد. در اثر برخورد دو سنگ ، اخگري پديدار ميگردد. آن اخگر ، خار و خاشاكِ دوروبر را شعلهور ميسازد و بدينسان ، آتش افروخته ميگردد . ايرانيان، آتش را از هزارههاي پيشين ميشناختند ؛ اما افروخته شدن آتش به دست هوشنگ شاه که در شاهنامه اين گونه بازتاب يافته است ، گسترش مرحلهي شهرنشيني و پيش درآمدِ « انقلاب صنعتي » است :
دکتر هوشنگ طالع
ايرانيان با ساختن « چرخ » در آن دوردستهاي تاريخ ، دگرگوني بزرگي در جابجايي مردمان و کالا به وجود آوردند . به گونهاي که هنوز بشريت پس از گذشت هزارهها ، بر روي « چرخ » به سوي پيشرفت و توسعه روان است .
در آبان يشت ، دربارهي گردونهي اردويسور آناهيتا که چهار اسب آن را ميکشيدند ، ميخوانيم :
اوست که با چهار اسب بزرگِ سپيد ـ يک رنگ و يک نژاد ـ بر دشمنيِ همهي دشمنان ... ، چيره شود .
کيخسرو ، شاهنشاه سرزمينهاي ايراني ( استوار دارندهي کشور ) سوار بر گردونه ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند ، پيشکش اردويسور آناهيتا ميکند و از وي ميخواهد :
مرا اين کاميابي ارزاني دار که بزرگترين شهريارِ همهي کشورها شوم ... که من در درازناي راهِ تاخت و تاز ، هميشه در تکاپو ، پيش از همهي گردونهها ، برانم ...
افزون بر آبانيشت ، در مهريشت نيز ، اشارهي سرراست به گردونهاي که مهر بر آن سوار است ، ديده ميشود :
اگر نيرنگ بازِ بدکنشي پيش آيد ، مهر ... خود را با گامهاي تند ، به گردونهي تيزتک خويش رساند و آن را ، شتابان براند ...
در جاي ديگر ، دربارهي مهر ميخوانيم :
آن که با گردونهي بلندچرخ به شيوهي مينَوي ساخته ، از کشورِ ارزهي ، به سوي کشور خونيرث شتابد ...
همچنين :
آن که سپر سيمين [ بر دست ] و زره زرين در بر ، با تازيانه گردونه ميراند ...
در مهريشت ، گردونهي مهر به گستردگي وصف شده است :
اين گردونه را چهار تکاور مينَوي سپيد درخشان جاودانه ـ که خوراکشان از آبشخورِ مينوي است ـ ميکشند .
سمهاي پيشين آنان از زر و سمهاي پسين آنان ، از سيم پوشيده است و همه را لگام و مال بند و يوغي پيوسته به چنگکي شکافدار و خوش ساخت ، از فلزي گرانبها ، به يک ديگر بسته است تا در کنار هم بايستند .
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار کمانِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار تير به پّر کرکس نشاندهي زرين ناوک ، با سوفارهايي از استخوانِ خوش ساخت هست که بسي از چوبههاي آن ، آهنين [ فلزي ] است ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار نيزهيِ تيزِ خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهرِ فراخ چراگاه ، هزار « چکش » دو تيغه [ دو سر ] ... هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، هزار دشنهي دو سر [ دو دم ] خوش ساخت هست ...
در گردونهي مهر فراخ چراگاه ، گرزِ زيبايِ سبک پرتاب صد گرهِ صد تيغه هست ...
سپس در دروان هوشنگ ( هزارهي ششم از گاه شماري 12 هزارسالي ايرانيان ) که دوران گسترش شهرنشيني است ، رخداد شگرفي در اين سرزمين به وقوع ميپيوندد . ايرانيان با بهرهگيري از آتش براي پخت ظرفهاي گلي ، خشت ، آهک و ... ، رفته رفته به گداز سنگِ مس ، دست مييابند که از اين فراگشت درازمدت ، ميتوان با عنوان « انقلاب صنعتي » نام برد .
پيش درآمد اين انقلاب ، بر پا کردن آتشگاهها ، در اجتماعهاي انساني ايرانيان بود تا در صورت خاموش شدن اجاقِخانه ، بتوانند دوباره از آتشگاه ، آتش بهدست آورند.
بايد به اين نکته اشاره شود که وجود آتشگاه يا آتشکده در ايران و پيدايش آن نزد ايرانيان ، ارتباطي با آيين زرتشت ندارد؛ بلکه آتشکدهها ، چند هزار سال پيش از ميلاد زرتشت در ايران برپا بودند. بهنظر ميرسد که به دليل اهميت آتشگاهها در زندگي اجتماعي و اقتصادي مردم ، گروندگان به آيين زرتشت آن جايگاهها را مرکز ديني خود قرار دادند.
البته بايد دانست که واژهي « کده » نماگر اجتماع انساني است. واژهي کده ، در زبانهاي اروپايي به گونهي کمون (Commune) در فرانسوي و نيز کاميونيتي (Community) در انگليسي، وارد شده است و نشان دهندهي « اجتماع انساني » است.
آتشِکده در آغاز ، نماگر آتش يک اجتماع انساني ( خانواده ، ده و شهر ) بود ؛ اما در دوران ساسانيان ، گروههاي اجتماعي مانند کشاورزان ، سپاهيان و ... نيز داراي آتشکدهي ويژهي خود شدند.
از ديد نويسنده ، بايد داستان به فرمان در آوردن آتش ، داستان برپاکردن آتشکدهها و به گفتهي استاد دکتر حسين وحيدي ، « گسترش شهرنشيني يا شاروندي » و يا به سخن درستتر، آغاز مرحلهي « انقلاب صنعتي » دانست که در شاهنامه اينگونه بازتاب يافته است : « هوشنگ » شاه و ياران در كوه با ماري سترگ روبرو ميشوند. هوشنگ ، سنگي به سوي آن مار پرتاب ميكند. سنگ بر مار نميرسد و بر سنگ ديگري فــرود ميآيــد. در اثر برخورد دو سنگ ، اخگري پديدار ميگردد. آن اخگر ، خار و خاشاكِ دوروبر را شعلهور ميسازد و بدينسان ، آتش افروخته ميگردد . ايرانيان، آتش را از هزارههاي پيشين ميشناختند ؛ اما افروخته شدن آتش به دست هوشنگ شاه که در شاهنامه اين گونه بازتاب يافته است ، گسترش مرحلهي شهرنشيني و پيش درآمدِ « انقلاب صنعتي » است :