دیدارگاه هوشنگ طالع
257 subscribers
2.64K photos
151 videos
452 files
212 links
دیدارگاه هوشنگ طالع
Download Telegram
Forwarded from حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
بیانیه‌ی انجمن ملی تبریز
به انگیزه‌ی هفتاد و چهارمین سالگرد نجات آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
تُندرِخروش مردم تبریز ،
شهر را لرزاند :
« هم مرگ هست ، هم بازگشت »
از محله‌ی خیابان ،
تا امیرخیز و شتربان ؛
از چرندآب و درب‌گجیل ,
تا باغ‌بیشه و شش‌کلان ؛
تا دوردست‌های دور ...
تْندر می‌غرید :
« هم مرگ هست و هم بازگشت »
در آن روز تاریخ‌ساز ، شیرانِ غرانِ تبریز با دست‌ِ خالی ، حکومت خون و بیداد یک ساله‌ی فرقه‌ی دموکرات را با وجود برخورداری از چندهزار به اصطلاح « فدایی » و ارتش تا دندان مسلح ، به زباله‌دان تاریخ افکندند .
تا دیروز پیشه‌وری و دارودسته ، شعار می‌دادند که « اُولمک وار ، دونمک یوخ » ( مرگ هست ، بازگشت نیست ) ؛ اما خیزش دلیرانه و توفنده‌ی مردم تبریز که از قتل و کشتار ، نفی‌بلد ، عوام‌فریبی و بهره‌کشی ظالمانه‌ی فرقه به جان آمده بودند ، نشان داد که « هم مرگ هست و هم بازگشت » .
روز 21 آذر 1325 ، شیران غران تبریز تنها در دو ـ سه ساعت ، بساط فرقه‌ی ساخته و پرداخته‌ی اتحاد شوروی را در هم پیچیدند . فرقه‌چی‌ها ، با سواری و اتوبوس و پیاده ، روانه‌ی مرز شوروی شدند ، تا در پناه امپراتوری سرخ در جدا قفقاز از میهن ، به زندگی همراه با بندگی ، ادامه دهند .
پاینده ایران
21 آذر 1399
انجمن ملی تبریز
وابسته به حزب پان‌ایرانیست
( هیات اجرایی / هاج )
Forwarded from حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
بیانیه‌ی حزب پان‌ایرانیست
به انگیزه‌ی هفتاد و چهارمین سالگرد نجات آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
تُندرِخروش مردم تبریز ،
شهر را لرزاند :
« هم مرگ هست ، هم بازگشت »
از محله‌ی خیابان ،
تا امیرخیز و شتربان ؛
از چرندآب و درب‌گجیل ,
تا باغ‌بیشه و شش‌کلان ؛
تا دوردست‌های دور ...
تْندر می‌غرید :
« هم مرگ هست و هم بازگشت »
در آن روز تاریخ‌ساز ، پیش از رسیدن پای ارتش به تبریز ، مردم تبریز با دست‌ِ خالی ، حکومت یک‌ساله‌ی خیانت و جنایتِ فرقه‌ی دموکرات را با وجود برخورداری از چندهزار به اصطلاح « فدایی » و ارتش تا دندان مسلح ، به فرار واداشتند .
پیشه‌وری و دارودسته ، تا دیروز شعار می‌دادند که « اُولمک وار ، دونمک یوخ » ( مرگ هست ، بازگشت نیست ) ؛ اما خیزش دلیرانه و توفنده‌ی مردم تبریز که از قتل و کشتار ، مصادره و نفی‌بلد ، عوام‌فریبی و بهره‌کشی ظالمانه‌ی فرقه به جان آمده بودند ، نشان داد که « هم مرگ هست و هم بازگشت » .
روز 21 آذر 1325 ، شیران غران تبریز تنها در دو ـ سه ساعت ، بساط فرقه‌ی ساخته و پرداخته‌ی اتحاد شوروی را درهم
پیچیدند . فرقه‌چی‌ها ، با سواری و اتوبوس و پیاده ، روانه‌ی مرز شوروی شدند ، تا در پناه امپراتوری سرخ در جدا قفقاز از میهن ، به زنده‌ماندنِ همراه با بندگی ، ادامه دهند .
پاینده ایران
21 آذر 1399
دفتر مرکزی حزب پان‌ایرانیست
( هیات اجرایی / هاج )
Forwarded from حزب پان ایرانیست
Forwarded from حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
آدینه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ، روز جشن رهایی آذربایجان یا روز گریز اهریمن بود . به تراداد ( سنت ) هرساله ، امسال نیز آیین ویژه‌ی هفتاد و چهارمین سالگرد این روز خجسته ، با رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی و به گونه‌ی فشرده ، برگزار گردید .
آیین ویژه‌ی هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان یا روز گریز اهریمن ، با هم‌خوانی باشندگان با سرود ای ایران ، ای مرز پر گهر ، آغاز شد .
نخستین سخن‌ران آیین ویژه هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان ( روز گریز اهریمن ) سرور گرامی و ارجمند علی‌رضا کاشفی بودند که به گستردگی پیرامون فرقه‌ی دموکرات و تحرکات تجزیه‌طلبانه در سکوت جمهوری اسلامی ، زیر عنوان "آمده‌اند سر ببرند تا کلاه دهند " ، سخن گفتند .
در بخش دیگری از برنامه ، سرور گرامی و ارجمند ، محسن محمودی ( آزادقلم ) شاعر ملی‌گرا و ملی‌سرای میهنمان ، سروده‌ی " آذربایجان " را پیش‌کش مردم و ملت ایران نمودند .
در دنباله‌ی برنامه ، سرور ارجمند و گرامی بانو ویدا صارمی ، پیرامون "چرایی و چگونگی نام آذربایجان بر سرزمین آران" ، سخن گفتند .
در دیگر بخش برنامه سرور گرامی و ارجمند بانو هما ارژنگی شاعر ملی‌گرا و ملی‌سرای میهن‌مان سروده‌ی " ای ایران " را پیش‌کش هم‌میهنان نمودند .
در پایان ، سرور ارجمند و گرامی دکتر هوشنگ طالع ، پیرامون رخ داد ۲۱ آذر ۱۳۲۵ و نقش برجسته‌ی مردم تبریز و نیز روندی که هنوز دنبال می‌گردد ، به ویژه رژه اخیر ارتش باکو به بهانه پیروزی و به انگیزه‌ی ۲۱ آذر ۱۳۲۴ و برپایی فرقه
خائن دموکرات و سخنان زیاده‌خواهانه‌ی عردوقان رئیس جمهور ترکیه که در حقیقت اعلام جنگ به ایران بود ، سخن گفتند .
این برنامه که در ساعت ۱۰ بامداد آغاز شده بود ، در ساعت ۱۱ و ۳۵ دقیقه به پایان رفت . مدیریت نشست با سرور ارجمند و گرامی بانو هما ارژنگی بود .
پاینده ایران
یادداشت ۱۷۰۲

جبن و ترس و ستیز بی‌ایست جمهوری اسلامی با ناسیونالیسم ایرانی ، کشور را به استانه‌ی جنگ کشاند .
سخنان عردوغان در باکو ، اعلان جنگ به مردم و ملت ایران بود که نه از سوی رییس‌جمهور اسلامی و نه از سوی رهبر جمهوری اسلامی ، واکنشی نشان داده نشد ؟!
گستاخی عردوغان ، دست‌آورد سیاست‌های ایران برباد ده جمهوری اسلامی است که با بستن چشم بر روی حقایق تاریخی ، نه تنها جرات پیدا نکرد که از حقوق تاریخی غارت شده ملت ایران سخنی به میان آرد ؛ بلکه برابر ژاژخوایی‌های بیگانگان حتا شیخ‌نشین فجیره که ادعای ارضی نسبت به ایران دارد ، سکوت می‌کند و حقوق مسلم و تاریخی ایران را در دریای مازندران می‌بخشد و خود قوم گرایی و قومیت‌سازی را در درون ایران تقویت می‌کند و حتا پایگاه بیگانه‌پرستی در کشور ایجاد می‌کند . برای این که گفته نشود که سیاه‌نمایی است ، چند مورد را یادآور می‌گردم همراه با چند پرسش .
یکم - چون نظامی نیستم ، این پرسش را مطرح می‌کنم که آیا سردار آجرلویی از افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ( بدون پسوند ایران ، آیا بدون اجازه‌ی فرمانده مستقیم خود ، می‌توانست ، باشگاه تراکتورسازی را که در مالکیت سپاه بود ، به پایگاه بیگانه‌پرسی و جدایی‌خواهی ، بدل کند ؟ می‌توانست بدون اجازه پرچم بیگانگان را بر دوش پس‌مانده‌های حزب توده و عوامل چپ و گروهی از اجامر و اوباش قرار داده شود و آنان در شهر تبریز و ورزشگاه تبریز و سپس در ورزشگاه آزادی و خیابان‌های تهران ، سخن از جداسری بزنند ؟ و در میدان آزادی ، پرچم جمهوری اسلامی را پایین بیاورند و پرچم کشور بیگانه را به جای آن نصب کنند و آب هم از آب تکان نخورد ؟
پرسش دوم این است که آیا پیش‌نمازها ( اما‌م‌های جمعه ) که نماینده‌ی ولی‌فقیه هم هستند ، می‌توانند خودسرانه در باره‌ی سیاست‌خارجی سخن گویند یا باید اجازه بگیرند ؟
سخنان پیش‌نمازهای آذربایجان‌شرقی و غربی و نیز اردبیل در مناقشه دست‌ساز اخیر ، برای منافع‌ملی ایران بسیار زیان‌بار بود و آب به آسیاب روسیه ، ترکیه و اسرائیل ریخت .
آشکار بود که مناقشه‌ی اخیر قره‌باغ طراحی مشترک روسیه، ترکیه و اسرائیل بود با بازی‌گردانی حکومت باکو که هر سه کشور طراح ، به مقاصد کامل خود رسیدند و جالب این جاست که آن روز یادشان نبود که سرزمین‌های شمال رود ارس به زور از ایران جدا شده اند ؟ و جمهوری اسلامی آشکارا با بیانیه‌ی رهبری در راستای منافع روسیه - ترکیه - اسرائیل قرار گرفت ؟!
مدرس نظامی آکادمی نیروی هوایی و دانشگاه دفاع‌ملی حکومت ترکیه می‌گوید : " اسرائیل بالاخره با ایران می‌جنگد و مجبور می‌شود از ترکیه کمک بخواهد " .
عردوقان رییس جمهور ترکیه که سال‌هاست حسن روحانی از سوی نادانی یا دانسته ، این کشور را متحد استراتژیک ایران می‌نامد ، آشکارا و بدون زبان دیپلماتیک ، به ایران اعلام جنگ داد .
پاسخ‌تان به این پرسش‌ها و این همه بی‌عرضگی و ترس و جبن و قربانی کردن منافع ملی ایران و به خطر انداختن ملت ایران چیست ؟
شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ - هوشنگ طالع
Forwarded from maryam
نام « آذربايجان » بر خطه‌ي اران

پيش‌ از خرداد ماه‌ 1297 خورشيدي‌ (مه‌ 1918 ميلادي‌) ، نام‌ آذربايجان‌ و آذري‌ در منطقه‌ي‌ قفقاز ، كاربرد نداشت‌ .
پيش‌ از اسلام‌ ، نام‌ اين‌ ناحيه‌ آلبانيا يا آلبانياي‌ قفقاز بود . پس‌ از اسلام‌ ، رفته‌رفته‌ نام‌ آران‌ جاي‌ آلبانيا را گرفت‌ . روس‌ها پس‌ از استيلا بر قفقاز ، به‌ تحقير ، ساكنان‌ نژاده‌ و والا تبار سرزمين‌ اران‌ (آران‌) يا آلبانياي‌ قفقاز را « تاتارهاي‌قفقاز » ناميدند . اين‌ اصطلاح‌ در دوران‌ استيلاي‌ روسيه‌ي‌ تزاري‌ بر قفقاز ـ چه‌ در نوشته‌هاي‌ روسيان‌ و چه‌ در نوشته‌هاي‌اروپاييان‌ ـ براي‌ مردم‌ اران‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شد .
در درازاي‌ تاريخ‌ ، از عهد باستان ، مراد از « آذربايجان‌ » (آذرآبادگان‌، آذربايگان‌ و...) ، يكي‌ از استان‌هاي‌ مهم‌ ايران‌ بود كه‌ در جنوب‌ رود ارس‌ ، قرار داشته‌ و دارد .

بلاذري (در گذشته در سال 279 مهي / 271 خ) در كتاب فتوح البلدان ، درباره‌ي فتح آذربايجان به دست تازيان ، شهر اردبيل را كرسي آذربايجان مي‌نامد و شهرهاي باجروان ، ميمند، نريز ، شيز ، موقان ] مغان [ ، ورثان ، برزند ، مراغه ، مرند ، ارميه ] اروميه [ ، ميانج ، تبريز ، جابروان و سراه ] سرآب [ را از شهرهاي آذربايجان ، ياد مي‌كند .

بن‌رسته (در گذشته در سال‌هاي پاياني سده‌ي سوم هجري) ، در بخش‌هاي ايران شهر ، شهر اردبيل و مرند و باجروان و ورثان و مراغ را از خوره ] كوره [ هاي آذربايجان مي‌داند و خوره ] كوره [ هاي ارمنيه را اين گونه برمي‌شمارد :

اران و جرزان ] گرجستان [ و نشوي و خلاط و دبيل و سراج و صغدبيل و باجنيس و ارجيش و سيسجان و شهر باب الواب .

يعقوبي (احمد بن ابي يعقوب . . . اخباري عباسي اصفهاني) ، تاريخ‌نگار و جغرافياي‌دان برجسته كه بسياري او را پايه‌گذار جغرافيا در دوران اسلامي مي‌دانند ، داراي نوشته‌هاي بسياري است . وي كه در سال‌هاي ميان سال‌هاي 278 تا 292 مهي (270 تا 284 خ) درگذشته است ، داراي نوشتارهاي زيادي است . او در مختصر اخبار البلدان (البلدان) ، درباره‌ي آذربايجان مي‌نويسد :

استان‌هاي ] شهرستان‌هاي [ آذربايجان ، عبارت است از اردبيل ، برزند ، ورثان ، بزدعه ] بردعه ، بردع [ ، شيز ، سرات ، مرند ، تبريز ، ميانه ، ارميه ] اروميه [ ، خوي و سلماس .

در اين اثر ، به شهرستان‌هاي اران ، جز بردغه ، اشاره‌اي ديده نمي‌شود .

ابن خردادبه ( دبير ديوان ايالت ماد « الجبال » ) كه به سال سيصد مهي (291 خ) درگذشته، از آذربايجان و اران ، به گونه‌ي جداگانه نام برده است . او درباره‌ي شهرها و روستاهاي آذربايجان ، از شهرها و روستاهايي نام مي‌برد كه در جنوب رود ارس قرار دارند . او از اران ، تفليس و بردعه و بيلقان و قبله ] قبه [ و شيروان ، جداگانه نام برده است . وي مي‌افزايد :

شهرستان‌هاي اران و جزران ] گرجستان [ و سيسجان ، جزو بلاد خزر بودند ه انوشيروان به تصرف آورد .

ابن فقيه (ابوبكر احمد بن محمدبن اسحاق همداني) كه در پايان سده‌ي سوم هجري كتاب البلدان را نوشته است ، سرزمين اران را جدا از آذربايجان مي‌داند و مي‌نويسد :

اران ، نخستين ملك ارمنيه است و در آن ، چهار هزار دهكده است .

ابن فقيه ، مرزهاي آذربايجان را ، رود ارس ، مرز زنجان و حدود ديلمستان و طرم ] طارم [ و گيلان دانسته است .
وي شهرهاي بركري ، سلماس ، موقان ] مغان [ ، خوي ، ورثان ] وردان [ ، مراغه ، نيريز ، تبريز ، شاپورخواست ، برزه ، خونه ، ميانه ، مرند ، خوي ، كول سره و برزند را از شهرهاي آذربايجان نام مي‌برد . وي مي‌نويسد :

حد آذربايجان ، تا رود رس ] ارس [ و كر ] كور ، كورا ، كورش [ است ...

ابن حوقل در كتاب صورة الارض كه نگارش آن مربوط به سده‌ي چهارم هجري مي‌باشد ، چندين بار از آذربايگان و اران ، نام برده و آن دو سرزمين را ، جدا از هم دانسته است .
ابن حوقل بر پايه‌ي نقشه‌اي كه از سرزمين‌هاي ارمنستان ، اران و آذربايجان به دست داده است ، رود ارس را مرز ميان آذربايجان و اران مي‌داند . وي مي‌نويسد :

مرز ناحيه‌ي الران از طرف پايين ، رودخانه‌ي رس ] ارس [ و در ساحل آن ، شهر ورثان است .

ابن حوقل ، از بزدعه ]بردغه ،‌ بردغ[ ، جنزه ]گنجه[ ، شكمور ]شامخور[ ، تفليس ، برديج ، شماخيه ]شماخي[ ، شروان ، شابران ، قبله ]قبه[ وشكي ، به عنوان شهرهاي اران نام مي‌برد و شهرهاي آذربايجان را ، شهرهاي اردبيل ، داخرتان ] دهخوارقان [ ، تبريز ، سلماس ، خوي ، بركري ، ارميه ]اروميه[ ، مراغه ، اشنه ]اشنويه[ ، ميانج ]ميانه[ ، مرند ، برزند و . . . ، مي‌داند .

مقدسي در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (نوشته شده در نيمه‌ي دوم سده‌ي چهارم هجري) ، ايران را به هشت اقليم بخش كرده و آذربايجان را از اران ، جدا نام مي‌برد . او مي‌نويسد :

اران ، سرزميني است جزيره مانند ، ميانه‌ي درياي خزر و رود ارس . نهرالملك]رود كر ، كورا ، كورش
Forwarded from maryam
[ ، از طول آن را قطع مي‌كند . مركز آن ، بردعه است و شهرهاي آن عبارتند از : تفليس ، قلعه ، خنان ، شمكور ]شامخور[ ، جنزه ]گنجه[ ، برديج ، شماخي ، شيروان ، باكويه ]باكو[ ، شابران ، دربند ، قبله ] قبه[ ، شكي ، ملازگرد ] بلاش‌گرد [ .

اصطخري ، (در گذشته در سال 346 مهي / 336 خ) در كتاب مسالك و ممالك ، آذربايجان و اران را جدا از هم مي‌داند . او نيز مانند مقدسي ، ابن حوقل و ابن فقيه ، سرزمين اران و آذربايجان را ، جدا از هم مي‌داند .
اصطخري ، دارالملك اران را شهر بردع و دارالملك آذربايجان را اردبيل مي‌داند .

نويسنده‌ي «حدود العالم من المشرق و المغرب » كه نوشتار آن در سال 372 مهي (361 خ) به پايان رفته ، در شناساندن ناحيت آذرابادگان ]آذربايجان[ و ناحيت ارمينيه و اران ، آن‌ها را سه ناحيت بهم پيوسته ذكر مي‌كند و مشرق آن‌ها را به ناحيت گيلان و جنوب آن را حدود عراق و جزيره و مغرب آن را حدود روم و سرير و شمال حدود خزران مي‌داند .
نويسنده ، قبان ، بردع ، بيلقان ، باژگاه ، گنجه ، شمكور ، خنان ، وردوقيه ، قلعه ، تفليس ، شكي ، مباركي ، سوق الجبل ، سنباطمان ، صنار ، قبله ، برديج ، شروان ، خرسان ، ليزان ، كردوان ، شاوران ، دربند و باكو را جزو اران برمي‌شمارد .

ياقوت حموي در كتاب معجم البلدان (سده‌ي هفتم هجري) ، درباره‌ي اران مي‌نويسد :

اران ، نامي است ايراني ، داراي سرزميني فراخ و شهرهاي بسيار كه يكي از آن‌ها جنزه و اين همان است كه مردم آن را گنجه گويند و بردعه و شمكور و بيلقان .

وي هم چنين خاطرنشان مي‌سازد :

ميان آذربايجان و اران ، رودي است كه آن را ارس گويند . آن چه در شمال و مغرب اين رود نهاده است ، از آن اران و آن چه در سوي جنوب قرار گرفته است ، از آذربايجان است .

قزويني (سده‌ي هفتم) در « آثار البلاد و اخبار العباد » ، اران را مملكتي ميان آذربايجان و ارمينيه و ابخاز مي‌داند و قصبه‌ي آن‌جا را گنجه و شروان و بيلقان مي‌داند .

ابوالفداء (سده‌ي هشتم هجري) ، در گفتار پيرامون حدود آذربايجان ، حد خاوري آن را بلاد ديلم و حد جنوبي آن را عراق يعني حلوان و اندكي از حدود جزيره مي‌داند .

حمدالله مستوفي (سده‌ي هشتم هجري) بلاد آذربايجان را اين گونه نام مي‌برد :

تبريز ، اوجال ، طسوج ، اردبيل ، خلخال ، دارمرزين ، شاهرود ، مشكين ، انار ، ارجاق ، اهر ،‌تكلفه ، خياو ، درآورد ، قلعه كهران ، كليبر ، گيلان فصلون ، مردان قم ، نوذر ، خوي ، سلماس ، اروميه ، اشنويه ، سراو ] سرآب [ ، ميانج ] ميانه [ ، گرمرود ، مراغه ، دهخوارقان ، نيلان ، مرند ،‌دزمار ، زنجان ، زنوز ، آزاد و ماكويه

حمدالله مستوفي ، در بحث پيرامون سرزمين اران ، آن را ميان دو رودخانه‌ي كر ( كورا ، كورش ) و ارس ، مي‌داند و آن سوي رود كر را ، شيروان مي‌نامد .

يانوفسكي (Ianovskii) تاريخ‌نگار روس (سده‌ي نوزدهم ميلادي) ، در كتاب خود به نام آلبانياي قفقاز در روزگار باستان كه در سال 1846 منتشر شد ، مي‌نويسد :

آلبانياي باستان ، در دشت آلازان وشكي و شيروان قرار داشت .

ماركوارت ، خاورشناس آلماني درباره‌ سرزمين آلبانيا ، مي‌نويسد :

اران ، شامل اراضي شيروان و قبله ] قبه [ ، شكي و مغان بوده است و ميان رود كر ]كورا ، كورش[ و ارس قرار داشت . شهر بزرگ اين سرزمين « پرتوه » است .

بارتولد ، خاورشناس روس ، درباره‌ي آلبانيا مي‌نويسد :

آلبانيا در روزگار باستان و نيز بعدها هنگامي كه اران ناميده شد ، به سرزميني گفته مي‌شد كه از ناحيه‌ي دربند در شمال شرق تا شهر تفليس در غرب و تا رود ارس در جنوب و جنوب غربي ، امتداد داشت . بعدها ، مولفان متاخر ، سرزميني را كه ميان شيروان و آذربايجان نهاده شده است ، اران ناميدند .
ياقوت در معجم البلدان ، فاصله‌ي رود كر ]كورا ، كورش[ و ارس را ، اران ناميده است .

وي درباره‌ي مركز حكومتي اران مي‌نويسد :

شهر پرتوه كه پاي‌تخت اران بدان جا انتقال يافت ، در سده‌ي ششم ميلادي ، در كنار رود ترتر قرار داشت .

در جلد يكم دانش‌نامه روس كه انتشار آن سال 1890 ميلادي (1279 خورشيدي) در سنت پترزبورگ است ، درباره‌ي آذربايجان آمده است :

آذربايجان يا ادربيجان ، استان شمال غربي ثروتمند و صنعتي ايران است . آذربايجان از جنوب ، محدود است به كردستان ايران و عراق عجم ، از غرب به كردستان تركيه و ارمنستان تركيه ، از شمال به ارمنستان روس و جنوب قفقاز كه رود ارس آن را قطع مي‌كند و از شرق به استان گيلان در كرانه‌ي خزر . . .

در جلد سيزدهم اين دانش‌نامه ، نام شهرهاي قفقاز و ماوراء قفقاز كه دوازده استان مي‌باشد ، به شرح زير آورده شده است :

استاورپول ، ترسك، كوبان ، ناحيه‌ي درياي سياه ، كوتائيسي ، تفليس ، ايروان ، باكو ، اليزابت پول ]گنجه[ ، داغستان ، كاسك ، زاگالاتا .

برخورداريان ، تاريخ‌نگار ارمني در كتاب خود به نام تاريخ آغوان كه در سال
Forwarded from maryam
1902 م (1281 خ) كه در شهر تفليس منتشر گرديد ، مي‌نويسد :

آلبانياي قفقاز ، از شرق به سواحل بجز خزر و رود ارس محدود شده بود و در شمال به « دربند » منتهي مي‌گردد . در غرب به « آلازاني » ، « خوناراكرت » و به رود «‌زوراگت » و در جنوب به كوه‌هاي « ارتساخ و رودگرگر تا ملتقاي آن به رود ارس ، منتهي مي‌شد .


به‌ دنبال‌ فروپاشي‌ امپراتوري‌ روسيه‌ ، مردمان‌ قفقاز با هويت‌ تاريخي‌ خود به‌ پا خاستند . مردمان‌ اران‌ نيز در پي‌نامي‌ براي‌ سرزمين‌ خود بودند تا از ننگ‌ « تاتار » بودن‌ برهند . از اين‌ رو‌ ، براي‌ زنده‌ كردن‌ پيوندهاي‌ ديرين‌ و ديرپا،متوجه‌ي‌ سرزمين‌ مادر شدند و در اين‌ راستا ، از ميان‌ مناطق‌ نام‌آور ايران‌ ، چونان‌ خراسان‌ ، فارس‌ و ... ، نام‌ آذربايجان‌ راكه‌ نزديك‌ترين‌ استان‌ به‌ آنان‌ بود بر سرزمين‌ خود نهادند .
گزينش‌ نام‌ آذربايجان‌ بر سرزميني‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ هرگز اين‌ نام‌ را نداشت‌ و اقبال‌ عمومي‌ مردم‌ از گزينش‌ اين‌ نام‌ ، نمايان‌گر ميل‌ دروني‌ آن‌ مردمان‌ به‌ ايجاد يگانگي‌ با ديگر ايرانيان‌ و« ‌‌سرزمين‌ مادر » بود .
مردم‌ قفقاز به‌ دنبال‌ اعلام‌ استقلال‌ ، خواست‌ خود را مبني‌ بر ايجاد فدراسيون‌ با ايران‌ به‌ انجمن‌ صلح‌ ورساي‌ اعلام‌كردند . اما چنان‌ كه‌ مي‌دانيم‌ ، يورش‌ بلشويك‌ها به‌ قفقاز ، امكان‌ عملي‌ شدن‌ فدراسيون‌ با ايران‌ را از ميان‌ برد . به‌ دنبال‌فروپاشي‌ اتحاد شوروي‌ ، مردم‌ اران‌ در سرماي‌ سخت‌ زمستان‌ ، شناكنان‌ از آب‌هاي‌ سرد ارس‌ گذشتند و خود را به‌ ايران ‌رسانيدند . آن‌ها فرياد مي‌زدند : « آذربايجان‌ بيراولسون‌ ـ تبريز ، مركز اولسون‌ » (آذربايجان‌ يگانه‌ گردد ـ تبريز مركز آن‌گردد) . اين‌ مردمان‌، نيك‌ مي‌دانستند كه‌ تبريز ، مركز يكي‌ از مهم‌ترين‌ استان‌هاي‌ ايران‌ است‌ . آنان‌ در اين‌ راستا ، خواست‌ وحدت‌طلب‌ و يگانگي‌جويي‌ خود را اين‌گونه‌ ابراز مي‌داشتند .
در راستاي‌ خواست‌ يگاني‌ مردم‌ اران‌ با ايران‌ ، وثوق‌الدوله‌ نخست‌وزير در نامه‌اي‌ به‌ لرد كرزن‌ وزير امور خارجه‌ي ‌بريتانيا درباب‌ مسأله‌ي‌ قفقاز ، به‌طور كلي‌ و مسأله‌ي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ ، به‌طور ويژه ‌، نوشت :

اين‌ ارتباط ]ارتباط ميان‌ ايران‌ و اران‌[ به‌ قدري‌ است‌ كه‌ حتي‌ به‌ خود اجازه‌ دادند از اين‌ نام‌ آذربايجان‌ استفاده‌ كنند تا جدايي‌ خودشان‌ را از امپراتوري‌ سابق‌ روسيه‌ مدلل‌ سازند .

در همين زمينه ، نصرت‌الدوله فيروز به لرد كرزن نوشت :

خطه‌اي كه در حال حاضر به نام آذربايجان قفقاز ناميده مي‌شود ، از اصل و منشا خود نيك آگاه است و به همين دليل به خود حق مي‌دهد ، از نام مادري آذربايجان براي تاكيد جدا شدنش از پيكر امپراتوري قديم روسيه استفاده كند .

در سال 1911 م (1290 خ) ، در شهر باكو ، حزبي به نام « حزب اسلامي و دموكرات مساوات » بنيان‌گذاري شد .
در سال 1917 م (1296 خ) ، حزب اسلامي و دموكرات مساوات و حزب « فدراليست‌هاي ترك » ، با يك ديگر ائتلاف كردند و « حزب دموكراتيك فدراليست‌هاي مساوات ترك » را پديد آورند .
به دنبال كودتاي بلشويكي در روز هفتم نوامبر 1917 (16 آبان 1296) و كناره‌گيري روسيه از جنگ ، عثماني‌ها ، نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند . در آغاز ، مساواتي‌ها به بلشويك‌ها نزديك شدند ؛ اما خيلي زود از هم جدا شدند .
فدراليست‌هاي مساوات ترك ، روز 27 ماه مه 1918 (6 خرداد ماه 1297) ، در شهر تفليس جمهوري آذربايجان را اعلام كردند و سپس در تابستان همان سال ، به شهر گنجه منتقل شدند‌.
روز 15 سپتامبر 1918 ، نيروهاي عثماني به فرماندهي نوري پاشا ، شهر باكو را اشغال كردند‌. به دنبال اشغال باكو ، حكومت مساواتيان ، به اين شهر برده شد . اگرچه مساواتي‌ها ، از ديد مشي سياسي و جهان‌بيني ، يك دست نبودند ؛ اما تا حد زيادي زير نفوذ عثماني‌ها قرار داشتند .

روز 30 اكتبر 1918 (8 آبان 1297 ، ستون‌هاي سپاهيان انگليس ، شهر باكو را تصرف كردند و سپاهيان اشغال‌گر عثماني را از آن جا راندند . اما انگليس‌ها ، نام آذربايجان را كه از سوي حزب مساوات بر آن سرزمين نهاده شده بود ، به رسميت شناختند .
آقاي دكتر نصرت‌الله جهان شاهلو افشار مي‌گويد :

سال پنجم يا ششم دبيرستان شرف بودم كه روزي پدرم به من گفت كه دبير شما آقاي دكتر قاسم قاسم‌زاده از سران حزب مساوات باكو و وزير حكومت آن حزب بوده است . از ايشان بپرس كه دليل اين كه نام آذربايجان را بر سرزمين اران نهادند ، چه بود ؟ در زنگ تفريح ، موضوع را با آقاي دكتر قاسم‌زاده در ميان گذاشتم . ايشان در پاسخ به من گفتند كه اين نام‌گذاري پس از بحث و گفت‌وگوي گسترده در كميته‌ي مركزي اين تشكيلات به عمل آمد و مقصود از آن اين بود كه ما خود را ، به ايران وصل كنيم ؛ اما نشد .

دولت مساوات ، كمابيش دو سال زير نام جمهوري آذربايجان ، بر سرزمين اران حكم راند تا اين كه روز 28 آوريل 1920 ( 9
Forwarded from maryam
اردي‌بهشت 1299)، ارتش سرخ شهر باكو را گشود و به حكومت مساواتي‌ها پايان داد . بلشويك‌ها ، بسياري از سران حزب مزبور را دستگير و شماري از آنان را به جوخه‌هاي آتش سپردند .
اما بلشويك‌ها نيز ، نام آذربايجان را بر خطه‌ي اران ، با افزودن واژه‌ي « شوروي » بر آن ، نگاه داشتند .

از سوي‌ ديگر ، شايد گروهي‌ نيز در اين‌ ميان‌ ، مي‌خواستند مقاصد ديگري‌ را از اين‌ نام‌گذاري‌، برآورده‌ سازند . چنان‌ كه‌اين‌ نام‌گذاري‌ براي‌ :

ترك‌هاي‌ عثماني‌ كه‌ قصد داشتند از اين‌ پايگاه‌ نه‌ فقط آذربايجان‌ ـ يعني‌ شمال‌ غرب‌ ايران‌ ـ كه ‌بخش‌هايي‌ از آسياي‌ ميانه‌ را نيز به‌ دست‌ آورده‌ و امپراتوري‌ جديدي‌ تحت‌ عنوان‌ « توران‌» برپا دارند ، فرصت‌ گران‌بهايي‌ بود ...
هنگامي‌ كه‌ بلشويك‌ها بر اين‌ خطه‌ دست‌ يافتند ، نه‌ تنها نام‌ نوظهور آذربايجان‌ ، بلكه‌ بسياري‌ ديگر ازخصوصيات‌... را حفظ كردند . در واقع‌ جمهوري‌ جديد آذربايجان‌ شوروي‌ در استراتژي‌ كلي‌ بلشويك‌ها ، همان‌ نقشي‌ رابر عهده‌ گرفت‌ كه‌ در استراتژي‌‌، كلي‌ پان‌‌تركيست‌هاي‌ عثماني‌ ، بر عهده‌ داشت‌...

گفته مي‌شود ، آقاي‌ محمد امين‌ رسول‌زاده‌ (از فعالان‌ حزب‌ دموكرات‌ در تهران‌ و مدير روزنامه‌ ايران‌ نو ، ارگان‌ حزب‌ مزبور و از بنيان‌گذاران‌ حزب‌ مساوات‌ در اران) ، از زمره‌ي‌ كساني‌ است‌ كه‌ نام‌ « آذربايجان‌ » را بر خطه‌ي‌ اران‌ نهادند . وي در توجيه‌ تاريخي‌ گزينش‌ نام‌ آذربايجان‌ بر خطه‌ي‌ اران‌، نوشت :

اسم‌ اين‌ قوم‌ ](بدون‌ ترديد مقصود وي‌ سرزمين‌ است‌[ ، نه‌ آران‌ است‌ ، نه‌ شيروان‌ و نه‌ مغان‌ ، تنها آذربايجان‌ است‌ . اين‌ معني‌ يا تعبير ، نه‌ آن‌ است‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ روسيه‌ و بعد از ظهور هوس‌ استقلال‌ پيدا شده‌ ، بلكه‌ قبلا نيز موجود بوده‌است‌ . سي و پنج سال‌ قبل‌ (1264 خورشيدي‌ ـ 1885 ميلادي‌) در دارالفنون‌ پطروگراد ، طلاب‌ مسلمان‌ كه‌ از بادكوبه‌ و گنجه‌ وايروان‌ رفته‌ بودند و بر روي‌ اساس‌ مليت‌ جمعيتي‌ تشكيل‌ دادند آن‌ را « جمعيت‌ آذربايجان‌ » ناميدند و هر ساله‌ يك‌ جشن‌ و مسامره‌ ] گاردن پارتي [ در پايتخت‌ روس‌ تشكيل‌ داده‌ و آن‌ را ليله‌ آذربايجان‌ موسوم‌ نمودند . . .

هرگاه‌ اين‌ قول‌ آقاي‌ رسول‌ زاده‌ را بپذيريم‌ و قبول‌ كنيم‌ كه‌ طلاب‌ مسلمان‌ بادكوبه‌ و گنجه‌ و ايروان‌ در پايتخت‌ روس‌ ، انجمني‌ درست‌ كرده‌ و هر ساله‌ جشني‌ به‌ نام‌ آذربايجان‌ برپا مي‌كردند ، از يك‌ سو تاييد برداشت‌ نويسنده‌ ازمساله‌ است‌ و از سوي‌ ديگر رد ادعاهايي‌ نادرستي‌ است‌ كه‌ از آن‌ روز آغاز شده‌ و تا امروز ادامه‌ دارد :

تاييد برداشت‌ نويسنده‌ است‌ ، زيرا دانش‌جويان‌ مزبور كه‌ به‌ دليل‌ استيلاي‌ درازمدت‌ امپراتوري‌ تزاري‌ ، اصليت‌ خودرا فراموش‌ كرده‌ بودند ، در پي‌ هويتي‌ بودند تا از عنوان‌ سخيف‌ « تاتار » بگريزند . از اين‌ رو ، چنان‌ چه‌ گفته‌ شد ، در ميان ‌نام‌ سه‌ استان‌ بزرگ‌ ايران‌ ، يعني‌ خراسان‌ ، پارس‌ و آذربايجان‌ ، نام‌ اخير را كه‌ بيش‌تر به‌ گوش‌هايشان‌ آشنا بود و با توجه به حضور هزاران‌ آذربايجاني‌ در خطه‌ي‌ اران‌ ، اين‌ نام‌ را برگزيدند .

اما نام‌ آذربايجان‌ بر خطه‌ي‌ آذربايجان‌ ، نامي‌ است‌ ديرين‌ و ديرپا . پيشينه‌ي‌ آن‌ را دست‌كم‌ در دو هزار سال‌ پيش‌ و يا بيش‌تر ، مي‌توان‌ پي‌ گرفت‌.
آيا اين‌ كه‌ گروهي‌ اندك‌ در سال‌ 1264 خورشيدي‌ (1885 ميلادي‌) ، نام‌ آذربايجان‌ را بر انجمن‌ خود نهاده‌اند ، بنيان‌ تاريخي‌ و مبناي‌ توجيهي‌ براي‌ ناميدن‌ خطه‌ي‌ اران‌ به‌ نام‌ آذربايجان‌ مي‌شود ؟
اسماعيل‌ خان‌ زيادخان‌ اوف‌ و شاهزاده‌ همايون‌ ميرزا ، نمايندگاني‌ بودند كه‌ حكومت‌ بادكوبه‌ در آغاز كار به‌ تهران‌گسيل‌ داشت‌ . استدلال‌ زيادخان‌ اوف‌ در مورد گزينش‌ نام‌ آذربايجان‌ بر خطه‌ي‌ اران‌ ، شنيدني‌ است‌ . او گفته بود :

قفقازيه‌ فعلا به‌ چهار قسمت‌ متمايز تقسيم‌ شده‌ است‌ : اولا ، آذربايجان‌ قفقاز با گنجه‌ و توابع‌ ، پايتخت‌ بادكوبه‌ و . . .
پرسش‌ شد : آيا چه‌ سابقه‌اي‌ براي‌ اين‌ وجود دارد كه‌ قسمت‌ اول‌ را آذربايجان‌ نام‌ نهاديد . در حالي‌ كه‌ تا حال‌آذربايجان‌ جز به‌ ايالت‌ مهم‌ ايران‌ اطلاق‌ نمي‌شده‌ و اصرار در تسميه‌ي‌ مزبور براي‌ چيست‌ ؟
جوابا اظهار داشتند : از نقطه‌ نظر تاريخي‌ چون‌ كه‌ بادكوبه‌ در قديم‌ معبد آتش‌ پرستان‌ بوده‌ و كلمه‌ي‌ آذر از آن ‌مشتق‌ است‌ ، به‌ اين‌ علت‌ اين‌ نام‌ را براي‌ مملكت‌ جديد التاسيس‌ خود اختيار نموده‌ايم‌.
مجددا پرسيده‌ شد : بر فرض‌ اين‌ كه‌ بادكوبه‌ معبد آتش‌‌پرستان‌ بوده‌ باشد و علاقه‌ به‌ اين‌ كلمه‌ داشته‌ باشيد ، چه ‌اصراري‌ دارند كه‌ كلمه‌ي‌ آذربايجان‌ را انتخاب‌ كنند . در حالي‌ كه‌ مي‌توان‌ آذرستان‌ بنامند . . .
آقاي‌ اسمعيل‌ خان‌(زيادخان‌ اوف‌) در جواب‌ گفتند: اين‌ بد حرفي‌ نيست‌ و در آينده‌ بايد در اين‌ زمينه‌ صحبت
Forwarded from maryam
‌ كرد . . .

در سال‌ 1270 خورشيدي‌ (1891 ميلادي‌) ، سلطان‌ اوف‌ در روزنامه‌ي‌ كشكول‌ چاپ‌ باكو در يك‌ مقاله‌ طنز آميز نوشت :

در گفتگوي‌ دو مسلمان‌ قفقازي‌ يكي‌ از ديگري‌ مي‌پرسد ، مليت‌ تو چيست‌ ؟ مي‌گويد ترك‌ و مسلمانم‌ . مي‌پرسد عثماني‌؟ مي‌گويد ، خير ، بي‌جانلي‌ . مي‌پرسد ، سرزمين‌ بي‌جانان‌ كجاست‌ ؟ پاسخ‌ مي‌دهد ، آن‌ سوي‌ ارس‌ موطن‌آذري‌هاست‌ و اين‌ سو نيز سرزمين‌ بي‌جان‌ها . خلاصه‌ي‌ كلام‌ آن‌ كه‌ نتيجه‌ مي‌گيرند چرا مشكل‌ را با تركيب‌ آن‌ دو ، يعني‌آذربايجان‌ ، حل‌ و فصل‌ نكنند .

سال‌ها بعد ، محمد امين‌ رسول‌‌زاده‌ كه‌ متوجه‌ نادرستي‌ كار شده‌ بود ، بر اثر تاثر دايمي‌ خود ، « از سو تفاهماتي‌ كه‌در افكار عمومي‌ ايرانيان‌ پيدا شده‌ است‌ » ، به‌ سيد حسن‌ تقي‌زاده‌ نوشت :

. . . اگر بالاي‌ سر ما حكومت‌ مقتدر ايراني‌وجود مي‌داشت‌ ، روس‌ها به‌ اين‌ سهولت‌ نمي‌توانستند وارد بادكوبه‌ شوند و نه‌ در قفقاز اين‌ همه‌ فجايع‌ را مي‌توانستند مرتكب‌ گردند .

وي‌ در دنباله‌ي آن ، مي‌نويسد :

هر نوع‌ ... خط حركتي‌ در آذربايجان‌ قفقازيه‌ (يا به‌ تعبير شما كه‌ مناسب‌ديده‌ايد «‌اران‌ ») ، ضروري‌ و اصلح‌ باشد ، بيان‌ كرده‌ و خاطرنشان‌ مي‌سازم‌ كه‌ ... با كمال‌ خلوص‌ نيت‌ و اطمينان‌ خاطرمنتظر دريافت‌ دستورات‌ شما هستم‌ .

اما ، راستي‌ چرا امثال‌ محمد امين‌ رسول‌ زاده‌ها، نام‌ تاريخي‌ آن‌ سرزمين‌ را به‌ دست‌ فراموشي‌ سپردند و با جعل‌تاريخ‌ و بافتن‌ « آسمان‌ و ريسمان‌ » در اين‌ كار پيشگام‌ شدند . تنها انگيزه‌ ، خدمت‌ به‌ اميال‌ جهانگيري‌ حكومت‌ عثماني‌بود؟ يا « بحران‌ هويت‌ » ؟ گرچه‌ طرفداران‌ « پان‌ تركيسم‌ » و سپس‌ حكومت‌ شوروي‌ و اكنون‌ پس‌ماندگان‌ هر دو ، در پي‌بهره‌گيري‌ نامشروع‌ از اين‌ نام‌گذاري‌ بوده‌ و هستند ؛ اما مردم‌ اران‌ براي‌ گريز از عنوان‌ ناصواب‌ « تاتار قفقازي‌ » كه‌ بر آن‌‌ها نهاده‌ شده‌ بود ، خود را محق‌ مي‌دانستند كه‌ به‌ سرزمين‌ مادر ملتجي‌ گردند‌.

اما نام‌گذاري آذربايجان بر اران ، واكنش‌هاي بسياري را در ايران برانگيخت ، تا جايي كه شيخ محمد خياباني و يارانش به نشانه‌ي اعتراض بر اين نام‌گذاري ، در پي دگرگون‌سازي نام آذربايجان برآمدند :

در همان روزهاي نخست خيزش ، حاجي اسماعيل‌آقا اميرخيزي كه از آزادي‌خواهان كهن و اين زمان ، از نزديكان خياباني مي‌بود ، پيشنهاد كرد كه آذربايجان چون در راه مشروطه ، كوشش‌ها كرده و آزادي را براي ايران او گرفته ، نامش را « آزاديستان » بگذاريم .

در زمينه‌ي اين نام‌گذاري مورد مناقشه ، بارتولد دانشمند روس ، بر اين باور است كه :

هرگاه لازم باشد نامي برگزيد كه سراسر جمهوري آذربايجان را شامل شود ، در آن صورت ، مي‌توان نام اران را برگزيد .

اقرار علي‌اوف ، هموند آكادمي علوم جمهوري آذربايجان شوروي ، در زمينه‌ي نام آذربايجان بر اران مي‌نويسد :

در اين‌جا ، بايد چند سخن درباره‌ي مفهوم آذربايجان بگويم ، چون كه در دوره‌هاي اخير در ادبيات علمي و علمي ـ مردمي ، كوشش‌هاي بسيار به خرج مي‌دهند تا اين كه اين نام را از محيط آتورپاتكان ، جدا سازند كه اين به تباه كردن انديشه‌ي نسل‌هايي كه در سرزمين ما به سر مي‌برند ، مي‌پردازد و پيوندهاي خوني و معنوي كه ما با آتورپاتكان داريم ، مي‌گسلاند .
اين گفتار ، توضيح و تفسير بسياري از مسايل تاريخ كشور ما را ايجاب مي‌كند كه اين سخنان بايد محيط آن گردند كه هر مورخ كه براي خود احترام قايل شده ، وظيفه‌ي خود مي‌داند كه تنها حقيقت تاريخي را بگويد تا خاطره‌ي تاريخي مردم ما نگاه داشته شود .

وي در دنباله‌ي مطلب مي‌افزايد :

نام آذربايجان ، تا زماني نه چندان دور ، در رديف‌ نام‌هايي قرار مي‌گرفت كه هيچ گونه اختلاف نظري درباره‌ي آن وجود نداشت ، اما در ده سال اخير در جمهوري ، براي آن كه معنايي تازه به اين مفهوم بدهند ، كوشش‌هاي فراوان خرج داده مي‌شود . اين تجديد نظر ، بارها از جانب متخصصان ، بلكه از سوي كساني كه از دانش بدوراند و تخصصي در اين زمينه ندارند ، ابراز مي‌شود .
در زمينه‌ي اين نام‌گذاري نادرست بارتولد دانشمند روس ، بر اين باور است كه :

هرگاه لازم باشد نامي برگزيد كه سراسر جمهوري آذربايجان را شامل شود در آن صورت ، مي‌توان نام اران را برگزيد .
Forwarded from Deleted Account
روزنامه صدای ملت
پاینده ایران
یادداشت ۱۷۰۳
حماقت حکومت‌گران
یک روز پیش از رژه به اصطلاح نظامی در باکو و همزمانی آن با سالروز تشکیل فرقه‌ی دموکرات وسیله پیشه‌‌وری زیر حمایت ارتش اشغال‌گر سرخ ، جیحون بایرام‌اوف وزیر امور خارجه‌ی حکومت باکو ( ایران شمالی ) در تهران بود و سران غافل یا خود را به غفلت‌زده‌ی جمهوری اسلامی از سرندانم‌کاری یا دانم‌کاری ، حمایت کامل از حکومت باکو یا حکومت دست نشانده‌ی اسرائیل - ترکیه را به وی ابلاغ کردند .
راستی غفلت و نادانی و ندانم‌کاری است یا خیانت و بی‌اعتنایی به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران و ایرانیان ؟!
جمهوری اسلامی با این اعمال زشت ، تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را در معرض زیان‌های سخت قرار داده است .
پس از بر باد دادن حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران ، هنوز جمهوری اسلامی موفق به تجزیه‌ی بخش‌هایی از میهن نگردیده است ، باید برکنار شود و دولت ملی ، جای‌گزین آن گردد .
یک‌شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ - هوشنگ طالع