Forwarded from حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
بیانیهی انجمن ملی تبریز
به انگیزهی هفتاد و چهارمین سالگرد نجات آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
تُندرِخروش مردم تبریز ،
شهر را لرزاند :
« هم مرگ هست ، هم بازگشت »
از محلهی خیابان ،
تا امیرخیز و شتربان ؛
از چرندآب و دربگجیل ,
تا باغبیشه و ششکلان ؛
تا دوردستهای دور ...
تْندر میغرید :
« هم مرگ هست و هم بازگشت »
در آن روز تاریخساز ، شیرانِ غرانِ تبریز با دستِ خالی ، حکومت خون و بیداد یک سالهی فرقهی دموکرات را با وجود برخورداری از چندهزار به اصطلاح « فدایی » و ارتش تا دندان مسلح ، به زبالهدان تاریخ افکندند .
تا دیروز پیشهوری و دارودسته ، شعار میدادند که « اُولمک وار ، دونمک یوخ » ( مرگ هست ، بازگشت نیست ) ؛ اما خیزش دلیرانه و توفندهی مردم تبریز که از قتل و کشتار ، نفیبلد ، عوامفریبی و بهرهکشی ظالمانهی فرقه به جان آمده بودند ، نشان داد که « هم مرگ هست و هم بازگشت » .
روز 21 آذر 1325 ، شیران غران تبریز تنها در دو ـ سه ساعت ، بساط فرقهی ساخته و پرداختهی اتحاد شوروی را در هم پیچیدند . فرقهچیها ، با سواری و اتوبوس و پیاده ، روانهی مرز شوروی شدند ، تا در پناه امپراتوری سرخ در جدا قفقاز از میهن ، به زندگی همراه با بندگی ، ادامه دهند .
پاینده ایران
21 آذر 1399
انجمن ملی تبریز
وابسته به حزب پانایرانیست
( هیات اجرایی / هاج )
بیانیهی انجمن ملی تبریز
به انگیزهی هفتاد و چهارمین سالگرد نجات آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
تُندرِخروش مردم تبریز ،
شهر را لرزاند :
« هم مرگ هست ، هم بازگشت »
از محلهی خیابان ،
تا امیرخیز و شتربان ؛
از چرندآب و دربگجیل ,
تا باغبیشه و ششکلان ؛
تا دوردستهای دور ...
تْندر میغرید :
« هم مرگ هست و هم بازگشت »
در آن روز تاریخساز ، شیرانِ غرانِ تبریز با دستِ خالی ، حکومت خون و بیداد یک سالهی فرقهی دموکرات را با وجود برخورداری از چندهزار به اصطلاح « فدایی » و ارتش تا دندان مسلح ، به زبالهدان تاریخ افکندند .
تا دیروز پیشهوری و دارودسته ، شعار میدادند که « اُولمک وار ، دونمک یوخ » ( مرگ هست ، بازگشت نیست ) ؛ اما خیزش دلیرانه و توفندهی مردم تبریز که از قتل و کشتار ، نفیبلد ، عوامفریبی و بهرهکشی ظالمانهی فرقه به جان آمده بودند ، نشان داد که « هم مرگ هست و هم بازگشت » .
روز 21 آذر 1325 ، شیران غران تبریز تنها در دو ـ سه ساعت ، بساط فرقهی ساخته و پرداختهی اتحاد شوروی را در هم پیچیدند . فرقهچیها ، با سواری و اتوبوس و پیاده ، روانهی مرز شوروی شدند ، تا در پناه امپراتوری سرخ در جدا قفقاز از میهن ، به زندگی همراه با بندگی ، ادامه دهند .
پاینده ایران
21 آذر 1399
انجمن ملی تبریز
وابسته به حزب پانایرانیست
( هیات اجرایی / هاج )
Forwarded from حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
بیانیهی حزب پانایرانیست
به انگیزهی هفتاد و چهارمین سالگرد نجات آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
تُندرِخروش مردم تبریز ،
شهر را لرزاند :
« هم مرگ هست ، هم بازگشت »
از محلهی خیابان ،
تا امیرخیز و شتربان ؛
از چرندآب و دربگجیل ,
تا باغبیشه و ششکلان ؛
تا دوردستهای دور ...
تْندر میغرید :
« هم مرگ هست و هم بازگشت »
در آن روز تاریخساز ، پیش از رسیدن پای ارتش به تبریز ، مردم تبریز با دستِ خالی ، حکومت یکسالهی خیانت و جنایتِ فرقهی دموکرات را با وجود برخورداری از چندهزار به اصطلاح « فدایی » و ارتش تا دندان مسلح ، به فرار واداشتند .
پیشهوری و دارودسته ، تا دیروز شعار میدادند که « اُولمک وار ، دونمک یوخ » ( مرگ هست ، بازگشت نیست ) ؛ اما خیزش دلیرانه و توفندهی مردم تبریز که از قتل و کشتار ، مصادره و نفیبلد ، عوامفریبی و بهرهکشی ظالمانهی فرقه به جان آمده بودند ، نشان داد که « هم مرگ هست و هم بازگشت » .
روز 21 آذر 1325 ، شیران غران تبریز تنها در دو ـ سه ساعت ، بساط فرقهی ساخته و پرداختهی اتحاد شوروی را درهم
پیچیدند . فرقهچیها ، با سواری و اتوبوس و پیاده ، روانهی مرز شوروی شدند ، تا در پناه امپراتوری سرخ در جدا قفقاز از میهن ، به زندهماندنِ همراه با بندگی ، ادامه دهند .
پاینده ایران
21 آذر 1399
دفتر مرکزی حزب پانایرانیست
( هیات اجرایی / هاج )
بیانیهی حزب پانایرانیست
به انگیزهی هفتاد و چهارمین سالگرد نجات آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
تُندرِخروش مردم تبریز ،
شهر را لرزاند :
« هم مرگ هست ، هم بازگشت »
از محلهی خیابان ،
تا امیرخیز و شتربان ؛
از چرندآب و دربگجیل ,
تا باغبیشه و ششکلان ؛
تا دوردستهای دور ...
تْندر میغرید :
« هم مرگ هست و هم بازگشت »
در آن روز تاریخساز ، پیش از رسیدن پای ارتش به تبریز ، مردم تبریز با دستِ خالی ، حکومت یکسالهی خیانت و جنایتِ فرقهی دموکرات را با وجود برخورداری از چندهزار به اصطلاح « فدایی » و ارتش تا دندان مسلح ، به فرار واداشتند .
پیشهوری و دارودسته ، تا دیروز شعار میدادند که « اُولمک وار ، دونمک یوخ » ( مرگ هست ، بازگشت نیست ) ؛ اما خیزش دلیرانه و توفندهی مردم تبریز که از قتل و کشتار ، مصادره و نفیبلد ، عوامفریبی و بهرهکشی ظالمانهی فرقه به جان آمده بودند ، نشان داد که « هم مرگ هست و هم بازگشت » .
روز 21 آذر 1325 ، شیران غران تبریز تنها در دو ـ سه ساعت ، بساط فرقهی ساخته و پرداختهی اتحاد شوروی را درهم
پیچیدند . فرقهچیها ، با سواری و اتوبوس و پیاده ، روانهی مرز شوروی شدند ، تا در پناه امپراتوری سرخ در جدا قفقاز از میهن ، به زندهماندنِ همراه با بندگی ، ادامه دهند .
پاینده ایران
21 آذر 1399
دفتر مرکزی حزب پانایرانیست
( هیات اجرایی / هاج )
پاینده ایران
هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
آدینه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ، روز جشن رهایی آذربایجان یا روز گریز اهریمن بود . به تراداد ( سنت ) هرساله ، امسال نیز آیین ویژهی هفتاد و چهارمین سالگرد این روز خجسته ، با رعایت شیوهنامههای بهداشتی و به گونهی فشرده ، برگزار گردید .
آیین ویژهی هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان یا روز گریز اهریمن ، با همخوانی باشندگان با سرود ای ایران ، ای مرز پر گهر ، آغاز شد .
نخستین سخنران آیین ویژه هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان ( روز گریز اهریمن ) سرور گرامی و ارجمند علیرضا کاشفی بودند که به گستردگی پیرامون فرقهی دموکرات و تحرکات تجزیهطلبانه در سکوت جمهوری اسلامی ، زیر عنوان "آمدهاند سر ببرند تا کلاه دهند " ، سخن گفتند .
در بخش دیگری از برنامه ، سرور گرامی و ارجمند ، محسن محمودی ( آزادقلم ) شاعر ملیگرا و ملیسرای میهنمان ، سرودهی " آذربایجان " را پیشکش مردم و ملت ایران نمودند .
در دنبالهی برنامه ، سرور ارجمند و گرامی بانو ویدا صارمی ، پیرامون "چرایی و چگونگی نام آذربایجان بر سرزمین آران" ، سخن گفتند .
در دیگر بخش برنامه سرور گرامی و ارجمند بانو هما ارژنگی شاعر ملیگرا و ملیسرای میهنمان سرودهی " ای ایران " را پیشکش هممیهنان نمودند .
در پایان ، سرور ارجمند و گرامی دکتر هوشنگ طالع ، پیرامون رخ داد ۲۱ آذر ۱۳۲۵ و نقش برجستهی مردم تبریز و نیز روندی که هنوز دنبال میگردد ، به ویژه رژه اخیر ارتش باکو به بهانه پیروزی و به انگیزهی ۲۱ آذر ۱۳۲۴ و برپایی فرقه
خائن دموکرات و سخنان زیادهخواهانهی عردوقان رئیس جمهور ترکیه که در حقیقت اعلام جنگ به ایران بود ، سخن گفتند .
این برنامه که در ساعت ۱۰ بامداد آغاز شده بود ، در ساعت ۱۱ و ۳۵ دقیقه به پایان رفت . مدیریت نشست با سرور ارجمند و گرامی بانو هما ارژنگی بود .
هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان ( روز گریز اهریمن )
آدینه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ، روز جشن رهایی آذربایجان یا روز گریز اهریمن بود . به تراداد ( سنت ) هرساله ، امسال نیز آیین ویژهی هفتاد و چهارمین سالگرد این روز خجسته ، با رعایت شیوهنامههای بهداشتی و به گونهی فشرده ، برگزار گردید .
آیین ویژهی هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان یا روز گریز اهریمن ، با همخوانی باشندگان با سرود ای ایران ، ای مرز پر گهر ، آغاز شد .
نخستین سخنران آیین ویژه هفتاد و چهارمین سالگرد رهایی آذربایجان ( روز گریز اهریمن ) سرور گرامی و ارجمند علیرضا کاشفی بودند که به گستردگی پیرامون فرقهی دموکرات و تحرکات تجزیهطلبانه در سکوت جمهوری اسلامی ، زیر عنوان "آمدهاند سر ببرند تا کلاه دهند " ، سخن گفتند .
در بخش دیگری از برنامه ، سرور گرامی و ارجمند ، محسن محمودی ( آزادقلم ) شاعر ملیگرا و ملیسرای میهنمان ، سرودهی " آذربایجان " را پیشکش مردم و ملت ایران نمودند .
در دنبالهی برنامه ، سرور ارجمند و گرامی بانو ویدا صارمی ، پیرامون "چرایی و چگونگی نام آذربایجان بر سرزمین آران" ، سخن گفتند .
در دیگر بخش برنامه سرور گرامی و ارجمند بانو هما ارژنگی شاعر ملیگرا و ملیسرای میهنمان سرودهی " ای ایران " را پیشکش هممیهنان نمودند .
در پایان ، سرور ارجمند و گرامی دکتر هوشنگ طالع ، پیرامون رخ داد ۲۱ آذر ۱۳۲۵ و نقش برجستهی مردم تبریز و نیز روندی که هنوز دنبال میگردد ، به ویژه رژه اخیر ارتش باکو به بهانه پیروزی و به انگیزهی ۲۱ آذر ۱۳۲۴ و برپایی فرقه
خائن دموکرات و سخنان زیادهخواهانهی عردوقان رئیس جمهور ترکیه که در حقیقت اعلام جنگ به ایران بود ، سخن گفتند .
این برنامه که در ساعت ۱۰ بامداد آغاز شده بود ، در ساعت ۱۱ و ۳۵ دقیقه به پایان رفت . مدیریت نشست با سرور ارجمند و گرامی بانو هما ارژنگی بود .
پاینده ایران
یادداشت ۱۷۰۲
جبن و ترس و ستیز بیایست جمهوری اسلامی با ناسیونالیسم ایرانی ، کشور را به استانهی جنگ کشاند .
سخنان عردوغان در باکو ، اعلان جنگ به مردم و ملت ایران بود که نه از سوی رییسجمهور اسلامی و نه از سوی رهبر جمهوری اسلامی ، واکنشی نشان داده نشد ؟!
گستاخی عردوغان ، دستآورد سیاستهای ایران برباد ده جمهوری اسلامی است که با بستن چشم بر روی حقایق تاریخی ، نه تنها جرات پیدا نکرد که از حقوق تاریخی غارت شده ملت ایران سخنی به میان آرد ؛ بلکه برابر ژاژخواییهای بیگانگان حتا شیخنشین فجیره که ادعای ارضی نسبت به ایران دارد ، سکوت میکند و حقوق مسلم و تاریخی ایران را در دریای مازندران میبخشد و خود قوم گرایی و قومیتسازی را در درون ایران تقویت میکند و حتا پایگاه بیگانهپرستی در کشور ایجاد میکند . برای این که گفته نشود که سیاهنمایی است ، چند مورد را یادآور میگردم همراه با چند پرسش .
یکم - چون نظامی نیستم ، این پرسش را مطرح میکنم که آیا سردار آجرلویی از افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ( بدون پسوند ایران ، آیا بدون اجازهی فرمانده مستقیم خود ، میتوانست ، باشگاه تراکتورسازی را که در مالکیت سپاه بود ، به پایگاه بیگانهپرسی و جداییخواهی ، بدل کند ؟ میتوانست بدون اجازه پرچم بیگانگان را بر دوش پسماندههای حزب توده و عوامل چپ و گروهی از اجامر و اوباش قرار داده شود و آنان در شهر تبریز و ورزشگاه تبریز و سپس در ورزشگاه آزادی و خیابانهای تهران ، سخن از جداسری بزنند ؟ و در میدان آزادی ، پرچم جمهوری اسلامی را پایین بیاورند و پرچم کشور بیگانه را به جای آن نصب کنند و آب هم از آب تکان نخورد ؟
پرسش دوم این است که آیا پیشنمازها ( امامهای جمعه ) که نمایندهی ولیفقیه هم هستند ، میتوانند خودسرانه در بارهی سیاستخارجی سخن گویند یا باید اجازه بگیرند ؟
سخنان پیشنمازهای آذربایجانشرقی و غربی و نیز اردبیل در مناقشه دستساز اخیر ، برای منافعملی ایران بسیار زیانبار بود و آب به آسیاب روسیه ، ترکیه و اسرائیل ریخت .
آشکار بود که مناقشهی اخیر قرهباغ طراحی مشترک روسیه، ترکیه و اسرائیل بود با بازیگردانی حکومت باکو که هر سه کشور طراح ، به مقاصد کامل خود رسیدند و جالب این جاست که آن روز یادشان نبود که سرزمینهای شمال رود ارس به زور از ایران جدا شده اند ؟ و جمهوری اسلامی آشکارا با بیانیهی رهبری در راستای منافع روسیه - ترکیه - اسرائیل قرار گرفت ؟!
مدرس نظامی آکادمی نیروی هوایی و دانشگاه دفاعملی حکومت ترکیه میگوید : " اسرائیل بالاخره با ایران میجنگد و مجبور میشود از ترکیه کمک بخواهد " .
عردوقان رییس جمهور ترکیه که سالهاست حسن روحانی از سوی نادانی یا دانسته ، این کشور را متحد استراتژیک ایران مینامد ، آشکارا و بدون زبان دیپلماتیک ، به ایران اعلام جنگ داد .
پاسختان به این پرسشها و این همه بیعرضگی و ترس و جبن و قربانی کردن منافع ملی ایران و به خطر انداختن ملت ایران چیست ؟
شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ - هوشنگ طالع
یادداشت ۱۷۰۲
جبن و ترس و ستیز بیایست جمهوری اسلامی با ناسیونالیسم ایرانی ، کشور را به استانهی جنگ کشاند .
سخنان عردوغان در باکو ، اعلان جنگ به مردم و ملت ایران بود که نه از سوی رییسجمهور اسلامی و نه از سوی رهبر جمهوری اسلامی ، واکنشی نشان داده نشد ؟!
گستاخی عردوغان ، دستآورد سیاستهای ایران برباد ده جمهوری اسلامی است که با بستن چشم بر روی حقایق تاریخی ، نه تنها جرات پیدا نکرد که از حقوق تاریخی غارت شده ملت ایران سخنی به میان آرد ؛ بلکه برابر ژاژخواییهای بیگانگان حتا شیخنشین فجیره که ادعای ارضی نسبت به ایران دارد ، سکوت میکند و حقوق مسلم و تاریخی ایران را در دریای مازندران میبخشد و خود قوم گرایی و قومیتسازی را در درون ایران تقویت میکند و حتا پایگاه بیگانهپرستی در کشور ایجاد میکند . برای این که گفته نشود که سیاهنمایی است ، چند مورد را یادآور میگردم همراه با چند پرسش .
یکم - چون نظامی نیستم ، این پرسش را مطرح میکنم که آیا سردار آجرلویی از افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ( بدون پسوند ایران ، آیا بدون اجازهی فرمانده مستقیم خود ، میتوانست ، باشگاه تراکتورسازی را که در مالکیت سپاه بود ، به پایگاه بیگانهپرسی و جداییخواهی ، بدل کند ؟ میتوانست بدون اجازه پرچم بیگانگان را بر دوش پسماندههای حزب توده و عوامل چپ و گروهی از اجامر و اوباش قرار داده شود و آنان در شهر تبریز و ورزشگاه تبریز و سپس در ورزشگاه آزادی و خیابانهای تهران ، سخن از جداسری بزنند ؟ و در میدان آزادی ، پرچم جمهوری اسلامی را پایین بیاورند و پرچم کشور بیگانه را به جای آن نصب کنند و آب هم از آب تکان نخورد ؟
پرسش دوم این است که آیا پیشنمازها ( امامهای جمعه ) که نمایندهی ولیفقیه هم هستند ، میتوانند خودسرانه در بارهی سیاستخارجی سخن گویند یا باید اجازه بگیرند ؟
سخنان پیشنمازهای آذربایجانشرقی و غربی و نیز اردبیل در مناقشه دستساز اخیر ، برای منافعملی ایران بسیار زیانبار بود و آب به آسیاب روسیه ، ترکیه و اسرائیل ریخت .
آشکار بود که مناقشهی اخیر قرهباغ طراحی مشترک روسیه، ترکیه و اسرائیل بود با بازیگردانی حکومت باکو که هر سه کشور طراح ، به مقاصد کامل خود رسیدند و جالب این جاست که آن روز یادشان نبود که سرزمینهای شمال رود ارس به زور از ایران جدا شده اند ؟ و جمهوری اسلامی آشکارا با بیانیهی رهبری در راستای منافع روسیه - ترکیه - اسرائیل قرار گرفت ؟!
مدرس نظامی آکادمی نیروی هوایی و دانشگاه دفاعملی حکومت ترکیه میگوید : " اسرائیل بالاخره با ایران میجنگد و مجبور میشود از ترکیه کمک بخواهد " .
عردوقان رییس جمهور ترکیه که سالهاست حسن روحانی از سوی نادانی یا دانسته ، این کشور را متحد استراتژیک ایران مینامد ، آشکارا و بدون زبان دیپلماتیک ، به ایران اعلام جنگ داد .
پاسختان به این پرسشها و این همه بیعرضگی و ترس و جبن و قربانی کردن منافع ملی ایران و به خطر انداختن ملت ایران چیست ؟
شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ - هوشنگ طالع
Forwarded from maryam
نام « آذربايجان » بر خطهي اران
پيش از خرداد ماه 1297 خورشيدي (مه 1918 ميلادي) ، نام آذربايجان و آذري در منطقهي قفقاز ، كاربرد نداشت .
پيش از اسلام ، نام اين ناحيه آلبانيا يا آلبانياي قفقاز بود . پس از اسلام ، رفتهرفته نام آران جاي آلبانيا را گرفت . روسها پس از استيلا بر قفقاز ، به تحقير ، ساكنان نژاده و والا تبار سرزمين اران (آران) يا آلبانياي قفقاز را « تاتارهايقفقاز » ناميدند . اين اصطلاح در دوران استيلاي روسيهي تزاري بر قفقاز ـ چه در نوشتههاي روسيان و چه در نوشتههاياروپاييان ـ براي مردم اران به كار گرفته ميشد .
در درازاي تاريخ ، از عهد باستان ، مراد از « آذربايجان » (آذرآبادگان، آذربايگان و...) ، يكي از استانهاي مهم ايران بود كه در جنوب رود ارس ، قرار داشته و دارد .
بلاذري (در گذشته در سال 279 مهي / 271 خ) در كتاب فتوح البلدان ، دربارهي فتح آذربايجان به دست تازيان ، شهر اردبيل را كرسي آذربايجان مينامد و شهرهاي باجروان ، ميمند، نريز ، شيز ، موقان ] مغان [ ، ورثان ، برزند ، مراغه ، مرند ، ارميه ] اروميه [ ، ميانج ، تبريز ، جابروان و سراه ] سرآب [ را از شهرهاي آذربايجان ، ياد ميكند .
بنرسته (در گذشته در سالهاي پاياني سدهي سوم هجري) ، در بخشهاي ايران شهر ، شهر اردبيل و مرند و باجروان و ورثان و مراغ را از خوره ] كوره [ هاي آذربايجان ميداند و خوره ] كوره [ هاي ارمنيه را اين گونه برميشمارد :
اران و جرزان ] گرجستان [ و نشوي و خلاط و دبيل و سراج و صغدبيل و باجنيس و ارجيش و سيسجان و شهر باب الواب .
يعقوبي (احمد بن ابي يعقوب . . . اخباري عباسي اصفهاني) ، تاريخنگار و جغرافيايدان برجسته كه بسياري او را پايهگذار جغرافيا در دوران اسلامي ميدانند ، داراي نوشتههاي بسياري است . وي كه در سالهاي ميان سالهاي 278 تا 292 مهي (270 تا 284 خ) درگذشته است ، داراي نوشتارهاي زيادي است . او در مختصر اخبار البلدان (البلدان) ، دربارهي آذربايجان مينويسد :
استانهاي ] شهرستانهاي [ آذربايجان ، عبارت است از اردبيل ، برزند ، ورثان ، بزدعه ] بردعه ، بردع [ ، شيز ، سرات ، مرند ، تبريز ، ميانه ، ارميه ] اروميه [ ، خوي و سلماس .
در اين اثر ، به شهرستانهاي اران ، جز بردغه ، اشارهاي ديده نميشود .
ابن خردادبه ( دبير ديوان ايالت ماد « الجبال » ) كه به سال سيصد مهي (291 خ) درگذشته، از آذربايجان و اران ، به گونهي جداگانه نام برده است . او دربارهي شهرها و روستاهاي آذربايجان ، از شهرها و روستاهايي نام ميبرد كه در جنوب رود ارس قرار دارند . او از اران ، تفليس و بردعه و بيلقان و قبله ] قبه [ و شيروان ، جداگانه نام برده است . وي ميافزايد :
شهرستانهاي اران و جزران ] گرجستان [ و سيسجان ، جزو بلاد خزر بودند ه انوشيروان به تصرف آورد .
ابن فقيه (ابوبكر احمد بن محمدبن اسحاق همداني) كه در پايان سدهي سوم هجري كتاب البلدان را نوشته است ، سرزمين اران را جدا از آذربايجان ميداند و مينويسد :
اران ، نخستين ملك ارمنيه است و در آن ، چهار هزار دهكده است .
ابن فقيه ، مرزهاي آذربايجان را ، رود ارس ، مرز زنجان و حدود ديلمستان و طرم ] طارم [ و گيلان دانسته است .
وي شهرهاي بركري ، سلماس ، موقان ] مغان [ ، خوي ، ورثان ] وردان [ ، مراغه ، نيريز ، تبريز ، شاپورخواست ، برزه ، خونه ، ميانه ، مرند ، خوي ، كول سره و برزند را از شهرهاي آذربايجان نام ميبرد . وي مينويسد :
حد آذربايجان ، تا رود رس ] ارس [ و كر ] كور ، كورا ، كورش [ است ...
ابن حوقل در كتاب صورة الارض كه نگارش آن مربوط به سدهي چهارم هجري ميباشد ، چندين بار از آذربايگان و اران ، نام برده و آن دو سرزمين را ، جدا از هم دانسته است .
ابن حوقل بر پايهي نقشهاي كه از سرزمينهاي ارمنستان ، اران و آذربايجان به دست داده است ، رود ارس را مرز ميان آذربايجان و اران ميداند . وي مينويسد :
مرز ناحيهي الران از طرف پايين ، رودخانهي رس ] ارس [ و در ساحل آن ، شهر ورثان است .
ابن حوقل ، از بزدعه ]بردغه ، بردغ[ ، جنزه ]گنجه[ ، شكمور ]شامخور[ ، تفليس ، برديج ، شماخيه ]شماخي[ ، شروان ، شابران ، قبله ]قبه[ وشكي ، به عنوان شهرهاي اران نام ميبرد و شهرهاي آذربايجان را ، شهرهاي اردبيل ، داخرتان ] دهخوارقان [ ، تبريز ، سلماس ، خوي ، بركري ، ارميه ]اروميه[ ، مراغه ، اشنه ]اشنويه[ ، ميانج ]ميانه[ ، مرند ، برزند و . . . ، ميداند .
مقدسي در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (نوشته شده در نيمهي دوم سدهي چهارم هجري) ، ايران را به هشت اقليم بخش كرده و آذربايجان را از اران ، جدا نام ميبرد . او مينويسد :
اران ، سرزميني است جزيره مانند ، ميانهي درياي خزر و رود ارس . نهرالملك]رود كر ، كورا ، كورش
پيش از خرداد ماه 1297 خورشيدي (مه 1918 ميلادي) ، نام آذربايجان و آذري در منطقهي قفقاز ، كاربرد نداشت .
پيش از اسلام ، نام اين ناحيه آلبانيا يا آلبانياي قفقاز بود . پس از اسلام ، رفتهرفته نام آران جاي آلبانيا را گرفت . روسها پس از استيلا بر قفقاز ، به تحقير ، ساكنان نژاده و والا تبار سرزمين اران (آران) يا آلبانياي قفقاز را « تاتارهايقفقاز » ناميدند . اين اصطلاح در دوران استيلاي روسيهي تزاري بر قفقاز ـ چه در نوشتههاي روسيان و چه در نوشتههاياروپاييان ـ براي مردم اران به كار گرفته ميشد .
در درازاي تاريخ ، از عهد باستان ، مراد از « آذربايجان » (آذرآبادگان، آذربايگان و...) ، يكي از استانهاي مهم ايران بود كه در جنوب رود ارس ، قرار داشته و دارد .
بلاذري (در گذشته در سال 279 مهي / 271 خ) در كتاب فتوح البلدان ، دربارهي فتح آذربايجان به دست تازيان ، شهر اردبيل را كرسي آذربايجان مينامد و شهرهاي باجروان ، ميمند، نريز ، شيز ، موقان ] مغان [ ، ورثان ، برزند ، مراغه ، مرند ، ارميه ] اروميه [ ، ميانج ، تبريز ، جابروان و سراه ] سرآب [ را از شهرهاي آذربايجان ، ياد ميكند .
بنرسته (در گذشته در سالهاي پاياني سدهي سوم هجري) ، در بخشهاي ايران شهر ، شهر اردبيل و مرند و باجروان و ورثان و مراغ را از خوره ] كوره [ هاي آذربايجان ميداند و خوره ] كوره [ هاي ارمنيه را اين گونه برميشمارد :
اران و جرزان ] گرجستان [ و نشوي و خلاط و دبيل و سراج و صغدبيل و باجنيس و ارجيش و سيسجان و شهر باب الواب .
يعقوبي (احمد بن ابي يعقوب . . . اخباري عباسي اصفهاني) ، تاريخنگار و جغرافيايدان برجسته كه بسياري او را پايهگذار جغرافيا در دوران اسلامي ميدانند ، داراي نوشتههاي بسياري است . وي كه در سالهاي ميان سالهاي 278 تا 292 مهي (270 تا 284 خ) درگذشته است ، داراي نوشتارهاي زيادي است . او در مختصر اخبار البلدان (البلدان) ، دربارهي آذربايجان مينويسد :
استانهاي ] شهرستانهاي [ آذربايجان ، عبارت است از اردبيل ، برزند ، ورثان ، بزدعه ] بردعه ، بردع [ ، شيز ، سرات ، مرند ، تبريز ، ميانه ، ارميه ] اروميه [ ، خوي و سلماس .
در اين اثر ، به شهرستانهاي اران ، جز بردغه ، اشارهاي ديده نميشود .
ابن خردادبه ( دبير ديوان ايالت ماد « الجبال » ) كه به سال سيصد مهي (291 خ) درگذشته، از آذربايجان و اران ، به گونهي جداگانه نام برده است . او دربارهي شهرها و روستاهاي آذربايجان ، از شهرها و روستاهايي نام ميبرد كه در جنوب رود ارس قرار دارند . او از اران ، تفليس و بردعه و بيلقان و قبله ] قبه [ و شيروان ، جداگانه نام برده است . وي ميافزايد :
شهرستانهاي اران و جزران ] گرجستان [ و سيسجان ، جزو بلاد خزر بودند ه انوشيروان به تصرف آورد .
ابن فقيه (ابوبكر احمد بن محمدبن اسحاق همداني) كه در پايان سدهي سوم هجري كتاب البلدان را نوشته است ، سرزمين اران را جدا از آذربايجان ميداند و مينويسد :
اران ، نخستين ملك ارمنيه است و در آن ، چهار هزار دهكده است .
ابن فقيه ، مرزهاي آذربايجان را ، رود ارس ، مرز زنجان و حدود ديلمستان و طرم ] طارم [ و گيلان دانسته است .
وي شهرهاي بركري ، سلماس ، موقان ] مغان [ ، خوي ، ورثان ] وردان [ ، مراغه ، نيريز ، تبريز ، شاپورخواست ، برزه ، خونه ، ميانه ، مرند ، خوي ، كول سره و برزند را از شهرهاي آذربايجان نام ميبرد . وي مينويسد :
حد آذربايجان ، تا رود رس ] ارس [ و كر ] كور ، كورا ، كورش [ است ...
ابن حوقل در كتاب صورة الارض كه نگارش آن مربوط به سدهي چهارم هجري ميباشد ، چندين بار از آذربايگان و اران ، نام برده و آن دو سرزمين را ، جدا از هم دانسته است .
ابن حوقل بر پايهي نقشهاي كه از سرزمينهاي ارمنستان ، اران و آذربايجان به دست داده است ، رود ارس را مرز ميان آذربايجان و اران ميداند . وي مينويسد :
مرز ناحيهي الران از طرف پايين ، رودخانهي رس ] ارس [ و در ساحل آن ، شهر ورثان است .
ابن حوقل ، از بزدعه ]بردغه ، بردغ[ ، جنزه ]گنجه[ ، شكمور ]شامخور[ ، تفليس ، برديج ، شماخيه ]شماخي[ ، شروان ، شابران ، قبله ]قبه[ وشكي ، به عنوان شهرهاي اران نام ميبرد و شهرهاي آذربايجان را ، شهرهاي اردبيل ، داخرتان ] دهخوارقان [ ، تبريز ، سلماس ، خوي ، بركري ، ارميه ]اروميه[ ، مراغه ، اشنه ]اشنويه[ ، ميانج ]ميانه[ ، مرند ، برزند و . . . ، ميداند .
مقدسي در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (نوشته شده در نيمهي دوم سدهي چهارم هجري) ، ايران را به هشت اقليم بخش كرده و آذربايجان را از اران ، جدا نام ميبرد . او مينويسد :
اران ، سرزميني است جزيره مانند ، ميانهي درياي خزر و رود ارس . نهرالملك]رود كر ، كورا ، كورش
Forwarded from maryam
[ ، از طول آن را قطع ميكند . مركز آن ، بردعه است و شهرهاي آن عبارتند از : تفليس ، قلعه ، خنان ، شمكور ]شامخور[ ، جنزه ]گنجه[ ، برديج ، شماخي ، شيروان ، باكويه ]باكو[ ، شابران ، دربند ، قبله ] قبه[ ، شكي ، ملازگرد ] بلاشگرد [ .
اصطخري ، (در گذشته در سال 346 مهي / 336 خ) در كتاب مسالك و ممالك ، آذربايجان و اران را جدا از هم ميداند . او نيز مانند مقدسي ، ابن حوقل و ابن فقيه ، سرزمين اران و آذربايجان را ، جدا از هم ميداند .
اصطخري ، دارالملك اران را شهر بردع و دارالملك آذربايجان را اردبيل ميداند .
نويسندهي «حدود العالم من المشرق و المغرب » كه نوشتار آن در سال 372 مهي (361 خ) به پايان رفته ، در شناساندن ناحيت آذرابادگان ]آذربايجان[ و ناحيت ارمينيه و اران ، آنها را سه ناحيت بهم پيوسته ذكر ميكند و مشرق آنها را به ناحيت گيلان و جنوب آن را حدود عراق و جزيره و مغرب آن را حدود روم و سرير و شمال حدود خزران ميداند .
نويسنده ، قبان ، بردع ، بيلقان ، باژگاه ، گنجه ، شمكور ، خنان ، وردوقيه ، قلعه ، تفليس ، شكي ، مباركي ، سوق الجبل ، سنباطمان ، صنار ، قبله ، برديج ، شروان ، خرسان ، ليزان ، كردوان ، شاوران ، دربند و باكو را جزو اران برميشمارد .
ياقوت حموي در كتاب معجم البلدان (سدهي هفتم هجري) ، دربارهي اران مينويسد :
اران ، نامي است ايراني ، داراي سرزميني فراخ و شهرهاي بسيار كه يكي از آنها جنزه و اين همان است كه مردم آن را گنجه گويند و بردعه و شمكور و بيلقان .
وي هم چنين خاطرنشان ميسازد :
ميان آذربايجان و اران ، رودي است كه آن را ارس گويند . آن چه در شمال و مغرب اين رود نهاده است ، از آن اران و آن چه در سوي جنوب قرار گرفته است ، از آذربايجان است .
قزويني (سدهي هفتم) در « آثار البلاد و اخبار العباد » ، اران را مملكتي ميان آذربايجان و ارمينيه و ابخاز ميداند و قصبهي آنجا را گنجه و شروان و بيلقان ميداند .
ابوالفداء (سدهي هشتم هجري) ، در گفتار پيرامون حدود آذربايجان ، حد خاوري آن را بلاد ديلم و حد جنوبي آن را عراق يعني حلوان و اندكي از حدود جزيره ميداند .
حمدالله مستوفي (سدهي هشتم هجري) بلاد آذربايجان را اين گونه نام ميبرد :
تبريز ، اوجال ، طسوج ، اردبيل ، خلخال ، دارمرزين ، شاهرود ، مشكين ، انار ، ارجاق ، اهر ،تكلفه ، خياو ، درآورد ، قلعه كهران ، كليبر ، گيلان فصلون ، مردان قم ، نوذر ، خوي ، سلماس ، اروميه ، اشنويه ، سراو ] سرآب [ ، ميانج ] ميانه [ ، گرمرود ، مراغه ، دهخوارقان ، نيلان ، مرند ،دزمار ، زنجان ، زنوز ، آزاد و ماكويه
حمدالله مستوفي ، در بحث پيرامون سرزمين اران ، آن را ميان دو رودخانهي كر ( كورا ، كورش ) و ارس ، ميداند و آن سوي رود كر را ، شيروان مينامد .
يانوفسكي (Ianovskii) تاريخنگار روس (سدهي نوزدهم ميلادي) ، در كتاب خود به نام آلبانياي قفقاز در روزگار باستان كه در سال 1846 منتشر شد ، مينويسد :
آلبانياي باستان ، در دشت آلازان وشكي و شيروان قرار داشت .
ماركوارت ، خاورشناس آلماني درباره سرزمين آلبانيا ، مينويسد :
اران ، شامل اراضي شيروان و قبله ] قبه [ ، شكي و مغان بوده است و ميان رود كر ]كورا ، كورش[ و ارس قرار داشت . شهر بزرگ اين سرزمين « پرتوه » است .
بارتولد ، خاورشناس روس ، دربارهي آلبانيا مينويسد :
آلبانيا در روزگار باستان و نيز بعدها هنگامي كه اران ناميده شد ، به سرزميني گفته ميشد كه از ناحيهي دربند در شمال شرق تا شهر تفليس در غرب و تا رود ارس در جنوب و جنوب غربي ، امتداد داشت . بعدها ، مولفان متاخر ، سرزميني را كه ميان شيروان و آذربايجان نهاده شده است ، اران ناميدند .
ياقوت در معجم البلدان ، فاصلهي رود كر ]كورا ، كورش[ و ارس را ، اران ناميده است .
وي دربارهي مركز حكومتي اران مينويسد :
شهر پرتوه كه پايتخت اران بدان جا انتقال يافت ، در سدهي ششم ميلادي ، در كنار رود ترتر قرار داشت .
در جلد يكم دانشنامه روس كه انتشار آن سال 1890 ميلادي (1279 خورشيدي) در سنت پترزبورگ است ، دربارهي آذربايجان آمده است :
آذربايجان يا ادربيجان ، استان شمال غربي ثروتمند و صنعتي ايران است . آذربايجان از جنوب ، محدود است به كردستان ايران و عراق عجم ، از غرب به كردستان تركيه و ارمنستان تركيه ، از شمال به ارمنستان روس و جنوب قفقاز كه رود ارس آن را قطع ميكند و از شرق به استان گيلان در كرانهي خزر . . .
در جلد سيزدهم اين دانشنامه ، نام شهرهاي قفقاز و ماوراء قفقاز كه دوازده استان ميباشد ، به شرح زير آورده شده است :
استاورپول ، ترسك، كوبان ، ناحيهي درياي سياه ، كوتائيسي ، تفليس ، ايروان ، باكو ، اليزابت پول ]گنجه[ ، داغستان ، كاسك ، زاگالاتا .
برخورداريان ، تاريخنگار ارمني در كتاب خود به نام تاريخ آغوان كه در سال
اصطخري ، (در گذشته در سال 346 مهي / 336 خ) در كتاب مسالك و ممالك ، آذربايجان و اران را جدا از هم ميداند . او نيز مانند مقدسي ، ابن حوقل و ابن فقيه ، سرزمين اران و آذربايجان را ، جدا از هم ميداند .
اصطخري ، دارالملك اران را شهر بردع و دارالملك آذربايجان را اردبيل ميداند .
نويسندهي «حدود العالم من المشرق و المغرب » كه نوشتار آن در سال 372 مهي (361 خ) به پايان رفته ، در شناساندن ناحيت آذرابادگان ]آذربايجان[ و ناحيت ارمينيه و اران ، آنها را سه ناحيت بهم پيوسته ذكر ميكند و مشرق آنها را به ناحيت گيلان و جنوب آن را حدود عراق و جزيره و مغرب آن را حدود روم و سرير و شمال حدود خزران ميداند .
نويسنده ، قبان ، بردع ، بيلقان ، باژگاه ، گنجه ، شمكور ، خنان ، وردوقيه ، قلعه ، تفليس ، شكي ، مباركي ، سوق الجبل ، سنباطمان ، صنار ، قبله ، برديج ، شروان ، خرسان ، ليزان ، كردوان ، شاوران ، دربند و باكو را جزو اران برميشمارد .
ياقوت حموي در كتاب معجم البلدان (سدهي هفتم هجري) ، دربارهي اران مينويسد :
اران ، نامي است ايراني ، داراي سرزميني فراخ و شهرهاي بسيار كه يكي از آنها جنزه و اين همان است كه مردم آن را گنجه گويند و بردعه و شمكور و بيلقان .
وي هم چنين خاطرنشان ميسازد :
ميان آذربايجان و اران ، رودي است كه آن را ارس گويند . آن چه در شمال و مغرب اين رود نهاده است ، از آن اران و آن چه در سوي جنوب قرار گرفته است ، از آذربايجان است .
قزويني (سدهي هفتم) در « آثار البلاد و اخبار العباد » ، اران را مملكتي ميان آذربايجان و ارمينيه و ابخاز ميداند و قصبهي آنجا را گنجه و شروان و بيلقان ميداند .
ابوالفداء (سدهي هشتم هجري) ، در گفتار پيرامون حدود آذربايجان ، حد خاوري آن را بلاد ديلم و حد جنوبي آن را عراق يعني حلوان و اندكي از حدود جزيره ميداند .
حمدالله مستوفي (سدهي هشتم هجري) بلاد آذربايجان را اين گونه نام ميبرد :
تبريز ، اوجال ، طسوج ، اردبيل ، خلخال ، دارمرزين ، شاهرود ، مشكين ، انار ، ارجاق ، اهر ،تكلفه ، خياو ، درآورد ، قلعه كهران ، كليبر ، گيلان فصلون ، مردان قم ، نوذر ، خوي ، سلماس ، اروميه ، اشنويه ، سراو ] سرآب [ ، ميانج ] ميانه [ ، گرمرود ، مراغه ، دهخوارقان ، نيلان ، مرند ،دزمار ، زنجان ، زنوز ، آزاد و ماكويه
حمدالله مستوفي ، در بحث پيرامون سرزمين اران ، آن را ميان دو رودخانهي كر ( كورا ، كورش ) و ارس ، ميداند و آن سوي رود كر را ، شيروان مينامد .
يانوفسكي (Ianovskii) تاريخنگار روس (سدهي نوزدهم ميلادي) ، در كتاب خود به نام آلبانياي قفقاز در روزگار باستان كه در سال 1846 منتشر شد ، مينويسد :
آلبانياي باستان ، در دشت آلازان وشكي و شيروان قرار داشت .
ماركوارت ، خاورشناس آلماني درباره سرزمين آلبانيا ، مينويسد :
اران ، شامل اراضي شيروان و قبله ] قبه [ ، شكي و مغان بوده است و ميان رود كر ]كورا ، كورش[ و ارس قرار داشت . شهر بزرگ اين سرزمين « پرتوه » است .
بارتولد ، خاورشناس روس ، دربارهي آلبانيا مينويسد :
آلبانيا در روزگار باستان و نيز بعدها هنگامي كه اران ناميده شد ، به سرزميني گفته ميشد كه از ناحيهي دربند در شمال شرق تا شهر تفليس در غرب و تا رود ارس در جنوب و جنوب غربي ، امتداد داشت . بعدها ، مولفان متاخر ، سرزميني را كه ميان شيروان و آذربايجان نهاده شده است ، اران ناميدند .
ياقوت در معجم البلدان ، فاصلهي رود كر ]كورا ، كورش[ و ارس را ، اران ناميده است .
وي دربارهي مركز حكومتي اران مينويسد :
شهر پرتوه كه پايتخت اران بدان جا انتقال يافت ، در سدهي ششم ميلادي ، در كنار رود ترتر قرار داشت .
در جلد يكم دانشنامه روس كه انتشار آن سال 1890 ميلادي (1279 خورشيدي) در سنت پترزبورگ است ، دربارهي آذربايجان آمده است :
آذربايجان يا ادربيجان ، استان شمال غربي ثروتمند و صنعتي ايران است . آذربايجان از جنوب ، محدود است به كردستان ايران و عراق عجم ، از غرب به كردستان تركيه و ارمنستان تركيه ، از شمال به ارمنستان روس و جنوب قفقاز كه رود ارس آن را قطع ميكند و از شرق به استان گيلان در كرانهي خزر . . .
در جلد سيزدهم اين دانشنامه ، نام شهرهاي قفقاز و ماوراء قفقاز كه دوازده استان ميباشد ، به شرح زير آورده شده است :
استاورپول ، ترسك، كوبان ، ناحيهي درياي سياه ، كوتائيسي ، تفليس ، ايروان ، باكو ، اليزابت پول ]گنجه[ ، داغستان ، كاسك ، زاگالاتا .
برخورداريان ، تاريخنگار ارمني در كتاب خود به نام تاريخ آغوان كه در سال
Forwarded from maryam
1902 م (1281 خ) كه در شهر تفليس منتشر گرديد ، مينويسد :
آلبانياي قفقاز ، از شرق به سواحل بجز خزر و رود ارس محدود شده بود و در شمال به « دربند » منتهي ميگردد . در غرب به « آلازاني » ، « خوناراكرت » و به رود «زوراگت » و در جنوب به كوههاي « ارتساخ و رودگرگر تا ملتقاي آن به رود ارس ، منتهي ميشد .
به دنبال فروپاشي امپراتوري روسيه ، مردمان قفقاز با هويت تاريخي خود به پا خاستند . مردمان اران نيز در پينامي براي سرزمين خود بودند تا از ننگ « تاتار » بودن برهند . از اين رو ، براي زنده كردن پيوندهاي ديرين و ديرپا،متوجهي سرزمين مادر شدند و در اين راستا ، از ميان مناطق نامآور ايران ، چونان خراسان ، فارس و ... ، نام آذربايجان راكه نزديكترين استان به آنان بود بر سرزمين خود نهادند .
گزينش نام آذربايجان بر سرزميني كه پيش از آن هرگز اين نام را نداشت و اقبال عمومي مردم از گزينش اين نام ، نمايانگر ميل دروني آن مردمان به ايجاد يگانگي با ديگر ايرانيان و« سرزمين مادر » بود .
مردم قفقاز به دنبال اعلام استقلال ، خواست خود را مبني بر ايجاد فدراسيون با ايران به انجمن صلح ورساي اعلامكردند . اما چنان كه ميدانيم ، يورش بلشويكها به قفقاز ، امكان عملي شدن فدراسيون با ايران را از ميان برد . به دنبالفروپاشي اتحاد شوروي ، مردم اران در سرماي سخت زمستان ، شناكنان از آبهاي سرد ارس گذشتند و خود را به ايران رسانيدند . آنها فرياد ميزدند : « آذربايجان بيراولسون ـ تبريز ، مركز اولسون » (آذربايجان يگانه گردد ـ تبريز مركز آنگردد) . اين مردمان، نيك ميدانستند كه تبريز ، مركز يكي از مهمترين استانهاي ايران است . آنان در اين راستا ، خواست وحدتطلب و يگانگيجويي خود را اينگونه ابراز ميداشتند .
در راستاي خواست يگاني مردم اران با ايران ، وثوقالدوله نخستوزير در نامهاي به لرد كرزن وزير امور خارجهي بريتانيا درباب مسألهي قفقاز ، بهطور كلي و مسألهي جمهوري آذربايجان ، بهطور ويژه ، نوشت :
اين ارتباط ]ارتباط ميان ايران و اران[ به قدري است كه حتي به خود اجازه دادند از اين نام آذربايجان استفاده كنند تا جدايي خودشان را از امپراتوري سابق روسيه مدلل سازند .
در همين زمينه ، نصرتالدوله فيروز به لرد كرزن نوشت :
خطهاي كه در حال حاضر به نام آذربايجان قفقاز ناميده ميشود ، از اصل و منشا خود نيك آگاه است و به همين دليل به خود حق ميدهد ، از نام مادري آذربايجان براي تاكيد جدا شدنش از پيكر امپراتوري قديم روسيه استفاده كند .
در سال 1911 م (1290 خ) ، در شهر باكو ، حزبي به نام « حزب اسلامي و دموكرات مساوات » بنيانگذاري شد .
در سال 1917 م (1296 خ) ، حزب اسلامي و دموكرات مساوات و حزب « فدراليستهاي ترك » ، با يك ديگر ائتلاف كردند و « حزب دموكراتيك فدراليستهاي مساوات ترك » را پديد آورند .
به دنبال كودتاي بلشويكي در روز هفتم نوامبر 1917 (16 آبان 1296) و كنارهگيري روسيه از جنگ ، عثمانيها ، نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند . در آغاز ، مساواتيها به بلشويكها نزديك شدند ؛ اما خيلي زود از هم جدا شدند .
فدراليستهاي مساوات ترك ، روز 27 ماه مه 1918 (6 خرداد ماه 1297) ، در شهر تفليس جمهوري آذربايجان را اعلام كردند و سپس در تابستان همان سال ، به شهر گنجه منتقل شدند.
روز 15 سپتامبر 1918 ، نيروهاي عثماني به فرماندهي نوري پاشا ، شهر باكو را اشغال كردند. به دنبال اشغال باكو ، حكومت مساواتيان ، به اين شهر برده شد . اگرچه مساواتيها ، از ديد مشي سياسي و جهانبيني ، يك دست نبودند ؛ اما تا حد زيادي زير نفوذ عثمانيها قرار داشتند .
روز 30 اكتبر 1918 (8 آبان 1297 ، ستونهاي سپاهيان انگليس ، شهر باكو را تصرف كردند و سپاهيان اشغالگر عثماني را از آن جا راندند . اما انگليسها ، نام آذربايجان را كه از سوي حزب مساوات بر آن سرزمين نهاده شده بود ، به رسميت شناختند .
آقاي دكتر نصرتالله جهان شاهلو افشار ميگويد :
سال پنجم يا ششم دبيرستان شرف بودم كه روزي پدرم به من گفت كه دبير شما آقاي دكتر قاسم قاسمزاده از سران حزب مساوات باكو و وزير حكومت آن حزب بوده است . از ايشان بپرس كه دليل اين كه نام آذربايجان را بر سرزمين اران نهادند ، چه بود ؟ در زنگ تفريح ، موضوع را با آقاي دكتر قاسمزاده در ميان گذاشتم . ايشان در پاسخ به من گفتند كه اين نامگذاري پس از بحث و گفتوگوي گسترده در كميتهي مركزي اين تشكيلات به عمل آمد و مقصود از آن اين بود كه ما خود را ، به ايران وصل كنيم ؛ اما نشد .
دولت مساوات ، كمابيش دو سال زير نام جمهوري آذربايجان ، بر سرزمين اران حكم راند تا اين كه روز 28 آوريل 1920 ( 9
آلبانياي قفقاز ، از شرق به سواحل بجز خزر و رود ارس محدود شده بود و در شمال به « دربند » منتهي ميگردد . در غرب به « آلازاني » ، « خوناراكرت » و به رود «زوراگت » و در جنوب به كوههاي « ارتساخ و رودگرگر تا ملتقاي آن به رود ارس ، منتهي ميشد .
به دنبال فروپاشي امپراتوري روسيه ، مردمان قفقاز با هويت تاريخي خود به پا خاستند . مردمان اران نيز در پينامي براي سرزمين خود بودند تا از ننگ « تاتار » بودن برهند . از اين رو ، براي زنده كردن پيوندهاي ديرين و ديرپا،متوجهي سرزمين مادر شدند و در اين راستا ، از ميان مناطق نامآور ايران ، چونان خراسان ، فارس و ... ، نام آذربايجان راكه نزديكترين استان به آنان بود بر سرزمين خود نهادند .
گزينش نام آذربايجان بر سرزميني كه پيش از آن هرگز اين نام را نداشت و اقبال عمومي مردم از گزينش اين نام ، نمايانگر ميل دروني آن مردمان به ايجاد يگانگي با ديگر ايرانيان و« سرزمين مادر » بود .
مردم قفقاز به دنبال اعلام استقلال ، خواست خود را مبني بر ايجاد فدراسيون با ايران به انجمن صلح ورساي اعلامكردند . اما چنان كه ميدانيم ، يورش بلشويكها به قفقاز ، امكان عملي شدن فدراسيون با ايران را از ميان برد . به دنبالفروپاشي اتحاد شوروي ، مردم اران در سرماي سخت زمستان ، شناكنان از آبهاي سرد ارس گذشتند و خود را به ايران رسانيدند . آنها فرياد ميزدند : « آذربايجان بيراولسون ـ تبريز ، مركز اولسون » (آذربايجان يگانه گردد ـ تبريز مركز آنگردد) . اين مردمان، نيك ميدانستند كه تبريز ، مركز يكي از مهمترين استانهاي ايران است . آنان در اين راستا ، خواست وحدتطلب و يگانگيجويي خود را اينگونه ابراز ميداشتند .
در راستاي خواست يگاني مردم اران با ايران ، وثوقالدوله نخستوزير در نامهاي به لرد كرزن وزير امور خارجهي بريتانيا درباب مسألهي قفقاز ، بهطور كلي و مسألهي جمهوري آذربايجان ، بهطور ويژه ، نوشت :
اين ارتباط ]ارتباط ميان ايران و اران[ به قدري است كه حتي به خود اجازه دادند از اين نام آذربايجان استفاده كنند تا جدايي خودشان را از امپراتوري سابق روسيه مدلل سازند .
در همين زمينه ، نصرتالدوله فيروز به لرد كرزن نوشت :
خطهاي كه در حال حاضر به نام آذربايجان قفقاز ناميده ميشود ، از اصل و منشا خود نيك آگاه است و به همين دليل به خود حق ميدهد ، از نام مادري آذربايجان براي تاكيد جدا شدنش از پيكر امپراتوري قديم روسيه استفاده كند .
در سال 1911 م (1290 خ) ، در شهر باكو ، حزبي به نام « حزب اسلامي و دموكرات مساوات » بنيانگذاري شد .
در سال 1917 م (1296 خ) ، حزب اسلامي و دموكرات مساوات و حزب « فدراليستهاي ترك » ، با يك ديگر ائتلاف كردند و « حزب دموكراتيك فدراليستهاي مساوات ترك » را پديد آورند .
به دنبال كودتاي بلشويكي در روز هفتم نوامبر 1917 (16 آبان 1296) و كنارهگيري روسيه از جنگ ، عثمانيها ، نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند . در آغاز ، مساواتيها به بلشويكها نزديك شدند ؛ اما خيلي زود از هم جدا شدند .
فدراليستهاي مساوات ترك ، روز 27 ماه مه 1918 (6 خرداد ماه 1297) ، در شهر تفليس جمهوري آذربايجان را اعلام كردند و سپس در تابستان همان سال ، به شهر گنجه منتقل شدند.
روز 15 سپتامبر 1918 ، نيروهاي عثماني به فرماندهي نوري پاشا ، شهر باكو را اشغال كردند. به دنبال اشغال باكو ، حكومت مساواتيان ، به اين شهر برده شد . اگرچه مساواتيها ، از ديد مشي سياسي و جهانبيني ، يك دست نبودند ؛ اما تا حد زيادي زير نفوذ عثمانيها قرار داشتند .
روز 30 اكتبر 1918 (8 آبان 1297 ، ستونهاي سپاهيان انگليس ، شهر باكو را تصرف كردند و سپاهيان اشغالگر عثماني را از آن جا راندند . اما انگليسها ، نام آذربايجان را كه از سوي حزب مساوات بر آن سرزمين نهاده شده بود ، به رسميت شناختند .
آقاي دكتر نصرتالله جهان شاهلو افشار ميگويد :
سال پنجم يا ششم دبيرستان شرف بودم كه روزي پدرم به من گفت كه دبير شما آقاي دكتر قاسم قاسمزاده از سران حزب مساوات باكو و وزير حكومت آن حزب بوده است . از ايشان بپرس كه دليل اين كه نام آذربايجان را بر سرزمين اران نهادند ، چه بود ؟ در زنگ تفريح ، موضوع را با آقاي دكتر قاسمزاده در ميان گذاشتم . ايشان در پاسخ به من گفتند كه اين نامگذاري پس از بحث و گفتوگوي گسترده در كميتهي مركزي اين تشكيلات به عمل آمد و مقصود از آن اين بود كه ما خود را ، به ايران وصل كنيم ؛ اما نشد .
دولت مساوات ، كمابيش دو سال زير نام جمهوري آذربايجان ، بر سرزمين اران حكم راند تا اين كه روز 28 آوريل 1920 ( 9
Forwarded from maryam
ارديبهشت 1299)، ارتش سرخ شهر باكو را گشود و به حكومت مساواتيها پايان داد . بلشويكها ، بسياري از سران حزب مزبور را دستگير و شماري از آنان را به جوخههاي آتش سپردند .
اما بلشويكها نيز ، نام آذربايجان را بر خطهي اران ، با افزودن واژهي « شوروي » بر آن ، نگاه داشتند .
از سوي ديگر ، شايد گروهي نيز در اين ميان ، ميخواستند مقاصد ديگري را از اين نامگذاري، برآورده سازند . چنان كهاين نامگذاري براي :
تركهاي عثماني كه قصد داشتند از اين پايگاه نه فقط آذربايجان ـ يعني شمال غرب ايران ـ كه بخشهايي از آسياي ميانه را نيز به دست آورده و امپراتوري جديدي تحت عنوان « توران» برپا دارند ، فرصت گرانبهايي بود ...
هنگامي كه بلشويكها بر اين خطه دست يافتند ، نه تنها نام نوظهور آذربايجان ، بلكه بسياري ديگر ازخصوصيات... را حفظ كردند . در واقع جمهوري جديد آذربايجان شوروي در استراتژي كلي بلشويكها ، همان نقشي رابر عهده گرفت كه در استراتژي، كلي پانتركيستهاي عثماني ، بر عهده داشت...
گفته ميشود ، آقاي محمد امين رسولزاده (از فعالان حزب دموكرات در تهران و مدير روزنامه ايران نو ، ارگان حزب مزبور و از بنيانگذاران حزب مساوات در اران) ، از زمرهي كساني است كه نام « آذربايجان » را بر خطهي اران نهادند . وي در توجيه تاريخي گزينش نام آذربايجان بر خطهي اران، نوشت :
اسم اين قوم ](بدون ترديد مقصود وي سرزمين است[ ، نه آران است ، نه شيروان و نه مغان ، تنها آذربايجان است . اين معني يا تعبير ، نه آن است كه بعد از انقلاب روسيه و بعد از ظهور هوس استقلال پيدا شده ، بلكه قبلا نيز موجود بودهاست . سي و پنج سال قبل (1264 خورشيدي ـ 1885 ميلادي) در دارالفنون پطروگراد ، طلاب مسلمان كه از بادكوبه و گنجه وايروان رفته بودند و بر روي اساس مليت جمعيتي تشكيل دادند آن را « جمعيت آذربايجان » ناميدند و هر ساله يك جشن و مسامره ] گاردن پارتي [ در پايتخت روس تشكيل داده و آن را ليله آذربايجان موسوم نمودند . . .
هرگاه اين قول آقاي رسول زاده را بپذيريم و قبول كنيم كه طلاب مسلمان بادكوبه و گنجه و ايروان در پايتخت روس ، انجمني درست كرده و هر ساله جشني به نام آذربايجان برپا ميكردند ، از يك سو تاييد برداشت نويسنده ازمساله است و از سوي ديگر رد ادعاهايي نادرستي است كه از آن روز آغاز شده و تا امروز ادامه دارد :
تاييد برداشت نويسنده است ، زيرا دانشجويان مزبور كه به دليل استيلاي درازمدت امپراتوري تزاري ، اصليت خودرا فراموش كرده بودند ، در پي هويتي بودند تا از عنوان سخيف « تاتار » بگريزند . از اين رو ، چنان چه گفته شد ، در ميان نام سه استان بزرگ ايران ، يعني خراسان ، پارس و آذربايجان ، نام اخير را كه بيشتر به گوشهايشان آشنا بود و با توجه به حضور هزاران آذربايجاني در خطهي اران ، اين نام را برگزيدند .
اما نام آذربايجان بر خطهي آذربايجان ، نامي است ديرين و ديرپا . پيشينهي آن را دستكم در دو هزار سال پيش و يا بيشتر ، ميتوان پي گرفت.
آيا اين كه گروهي اندك در سال 1264 خورشيدي (1885 ميلادي) ، نام آذربايجان را بر انجمن خود نهادهاند ، بنيان تاريخي و مبناي توجيهي براي ناميدن خطهي اران به نام آذربايجان ميشود ؟
اسماعيل خان زيادخان اوف و شاهزاده همايون ميرزا ، نمايندگاني بودند كه حكومت بادكوبه در آغاز كار به تهرانگسيل داشت . استدلال زيادخان اوف در مورد گزينش نام آذربايجان بر خطهي اران ، شنيدني است . او گفته بود :
قفقازيه فعلا به چهار قسمت متمايز تقسيم شده است : اولا ، آذربايجان قفقاز با گنجه و توابع ، پايتخت بادكوبه و . . .
پرسش شد : آيا چه سابقهاي براي اين وجود دارد كه قسمت اول را آذربايجان نام نهاديد . در حالي كه تا حالآذربايجان جز به ايالت مهم ايران اطلاق نميشده و اصرار در تسميهي مزبور براي چيست ؟
جوابا اظهار داشتند : از نقطه نظر تاريخي چون كه بادكوبه در قديم معبد آتش پرستان بوده و كلمهي آذر از آن مشتق است ، به اين علت اين نام را براي مملكت جديد التاسيس خود اختيار نمودهايم.
مجددا پرسيده شد : بر فرض اين كه بادكوبه معبد آتشپرستان بوده باشد و علاقه به اين كلمه داشته باشيد ، چه اصراري دارند كه كلمهي آذربايجان را انتخاب كنند . در حالي كه ميتوان آذرستان بنامند . . .
آقاي اسمعيل خان(زيادخان اوف) در جواب گفتند: اين بد حرفي نيست و در آينده بايد در اين زمينه صحبت
اما بلشويكها نيز ، نام آذربايجان را بر خطهي اران ، با افزودن واژهي « شوروي » بر آن ، نگاه داشتند .
از سوي ديگر ، شايد گروهي نيز در اين ميان ، ميخواستند مقاصد ديگري را از اين نامگذاري، برآورده سازند . چنان كهاين نامگذاري براي :
تركهاي عثماني كه قصد داشتند از اين پايگاه نه فقط آذربايجان ـ يعني شمال غرب ايران ـ كه بخشهايي از آسياي ميانه را نيز به دست آورده و امپراتوري جديدي تحت عنوان « توران» برپا دارند ، فرصت گرانبهايي بود ...
هنگامي كه بلشويكها بر اين خطه دست يافتند ، نه تنها نام نوظهور آذربايجان ، بلكه بسياري ديگر ازخصوصيات... را حفظ كردند . در واقع جمهوري جديد آذربايجان شوروي در استراتژي كلي بلشويكها ، همان نقشي رابر عهده گرفت كه در استراتژي، كلي پانتركيستهاي عثماني ، بر عهده داشت...
گفته ميشود ، آقاي محمد امين رسولزاده (از فعالان حزب دموكرات در تهران و مدير روزنامه ايران نو ، ارگان حزب مزبور و از بنيانگذاران حزب مساوات در اران) ، از زمرهي كساني است كه نام « آذربايجان » را بر خطهي اران نهادند . وي در توجيه تاريخي گزينش نام آذربايجان بر خطهي اران، نوشت :
اسم اين قوم ](بدون ترديد مقصود وي سرزمين است[ ، نه آران است ، نه شيروان و نه مغان ، تنها آذربايجان است . اين معني يا تعبير ، نه آن است كه بعد از انقلاب روسيه و بعد از ظهور هوس استقلال پيدا شده ، بلكه قبلا نيز موجود بودهاست . سي و پنج سال قبل (1264 خورشيدي ـ 1885 ميلادي) در دارالفنون پطروگراد ، طلاب مسلمان كه از بادكوبه و گنجه وايروان رفته بودند و بر روي اساس مليت جمعيتي تشكيل دادند آن را « جمعيت آذربايجان » ناميدند و هر ساله يك جشن و مسامره ] گاردن پارتي [ در پايتخت روس تشكيل داده و آن را ليله آذربايجان موسوم نمودند . . .
هرگاه اين قول آقاي رسول زاده را بپذيريم و قبول كنيم كه طلاب مسلمان بادكوبه و گنجه و ايروان در پايتخت روس ، انجمني درست كرده و هر ساله جشني به نام آذربايجان برپا ميكردند ، از يك سو تاييد برداشت نويسنده ازمساله است و از سوي ديگر رد ادعاهايي نادرستي است كه از آن روز آغاز شده و تا امروز ادامه دارد :
تاييد برداشت نويسنده است ، زيرا دانشجويان مزبور كه به دليل استيلاي درازمدت امپراتوري تزاري ، اصليت خودرا فراموش كرده بودند ، در پي هويتي بودند تا از عنوان سخيف « تاتار » بگريزند . از اين رو ، چنان چه گفته شد ، در ميان نام سه استان بزرگ ايران ، يعني خراسان ، پارس و آذربايجان ، نام اخير را كه بيشتر به گوشهايشان آشنا بود و با توجه به حضور هزاران آذربايجاني در خطهي اران ، اين نام را برگزيدند .
اما نام آذربايجان بر خطهي آذربايجان ، نامي است ديرين و ديرپا . پيشينهي آن را دستكم در دو هزار سال پيش و يا بيشتر ، ميتوان پي گرفت.
آيا اين كه گروهي اندك در سال 1264 خورشيدي (1885 ميلادي) ، نام آذربايجان را بر انجمن خود نهادهاند ، بنيان تاريخي و مبناي توجيهي براي ناميدن خطهي اران به نام آذربايجان ميشود ؟
اسماعيل خان زيادخان اوف و شاهزاده همايون ميرزا ، نمايندگاني بودند كه حكومت بادكوبه در آغاز كار به تهرانگسيل داشت . استدلال زيادخان اوف در مورد گزينش نام آذربايجان بر خطهي اران ، شنيدني است . او گفته بود :
قفقازيه فعلا به چهار قسمت متمايز تقسيم شده است : اولا ، آذربايجان قفقاز با گنجه و توابع ، پايتخت بادكوبه و . . .
پرسش شد : آيا چه سابقهاي براي اين وجود دارد كه قسمت اول را آذربايجان نام نهاديد . در حالي كه تا حالآذربايجان جز به ايالت مهم ايران اطلاق نميشده و اصرار در تسميهي مزبور براي چيست ؟
جوابا اظهار داشتند : از نقطه نظر تاريخي چون كه بادكوبه در قديم معبد آتش پرستان بوده و كلمهي آذر از آن مشتق است ، به اين علت اين نام را براي مملكت جديد التاسيس خود اختيار نمودهايم.
مجددا پرسيده شد : بر فرض اين كه بادكوبه معبد آتشپرستان بوده باشد و علاقه به اين كلمه داشته باشيد ، چه اصراري دارند كه كلمهي آذربايجان را انتخاب كنند . در حالي كه ميتوان آذرستان بنامند . . .
آقاي اسمعيل خان(زيادخان اوف) در جواب گفتند: اين بد حرفي نيست و در آينده بايد در اين زمينه صحبت
Forwarded from maryam
كرد . . .
در سال 1270 خورشيدي (1891 ميلادي) ، سلطان اوف در روزنامهي كشكول چاپ باكو در يك مقاله طنز آميز نوشت :
در گفتگوي دو مسلمان قفقازي يكي از ديگري ميپرسد ، مليت تو چيست ؟ ميگويد ترك و مسلمانم . ميپرسد عثماني؟ ميگويد ، خير ، بيجانلي . ميپرسد ، سرزمين بيجانان كجاست ؟ پاسخ ميدهد ، آن سوي ارس موطنآذريهاست و اين سو نيز سرزمين بيجانها . خلاصهي كلام آن كه نتيجه ميگيرند چرا مشكل را با تركيب آن دو ، يعنيآذربايجان ، حل و فصل نكنند .
سالها بعد ، محمد امين رسولزاده كه متوجه نادرستي كار شده بود ، بر اثر تاثر دايمي خود ، « از سو تفاهماتي كهدر افكار عمومي ايرانيان پيدا شده است » ، به سيد حسن تقيزاده نوشت :
. . . اگر بالاي سر ما حكومت مقتدر ايرانيوجود ميداشت ، روسها به اين سهولت نميتوانستند وارد بادكوبه شوند و نه در قفقاز اين همه فجايع را ميتوانستند مرتكب گردند .
وي در دنبالهي آن ، مينويسد :
هر نوع ... خط حركتي در آذربايجان قفقازيه (يا به تعبير شما كه مناسبديدهايد «اران ») ، ضروري و اصلح باشد ، بيان كرده و خاطرنشان ميسازم كه ... با كمال خلوص نيت و اطمينان خاطرمنتظر دريافت دستورات شما هستم .
اما ، راستي چرا امثال محمد امين رسول زادهها، نام تاريخي آن سرزمين را به دست فراموشي سپردند و با جعلتاريخ و بافتن « آسمان و ريسمان » در اين كار پيشگام شدند . تنها انگيزه ، خدمت به اميال جهانگيري حكومت عثمانيبود؟ يا « بحران هويت » ؟ گرچه طرفداران « پان تركيسم » و سپس حكومت شوروي و اكنون پسماندگان هر دو ، در پيبهرهگيري نامشروع از اين نامگذاري بوده و هستند ؛ اما مردم اران براي گريز از عنوان ناصواب « تاتار قفقازي » كه بر آنها نهاده شده بود ، خود را محق ميدانستند كه به سرزمين مادر ملتجي گردند.
اما نامگذاري آذربايجان بر اران ، واكنشهاي بسياري را در ايران برانگيخت ، تا جايي كه شيخ محمد خياباني و يارانش به نشانهي اعتراض بر اين نامگذاري ، در پي دگرگونسازي نام آذربايجان برآمدند :
در همان روزهاي نخست خيزش ، حاجي اسماعيلآقا اميرخيزي كه از آزاديخواهان كهن و اين زمان ، از نزديكان خياباني ميبود ، پيشنهاد كرد كه آذربايجان چون در راه مشروطه ، كوششها كرده و آزادي را براي ايران او گرفته ، نامش را « آزاديستان » بگذاريم .
در زمينهي اين نامگذاري مورد مناقشه ، بارتولد دانشمند روس ، بر اين باور است كه :
هرگاه لازم باشد نامي برگزيد كه سراسر جمهوري آذربايجان را شامل شود ، در آن صورت ، ميتوان نام اران را برگزيد .
اقرار علياوف ، هموند آكادمي علوم جمهوري آذربايجان شوروي ، در زمينهي نام آذربايجان بر اران مينويسد :
در اينجا ، بايد چند سخن دربارهي مفهوم آذربايجان بگويم ، چون كه در دورههاي اخير در ادبيات علمي و علمي ـ مردمي ، كوششهاي بسيار به خرج ميدهند تا اين كه اين نام را از محيط آتورپاتكان ، جدا سازند كه اين به تباه كردن انديشهي نسلهايي كه در سرزمين ما به سر ميبرند ، ميپردازد و پيوندهاي خوني و معنوي كه ما با آتورپاتكان داريم ، ميگسلاند .
اين گفتار ، توضيح و تفسير بسياري از مسايل تاريخ كشور ما را ايجاب ميكند كه اين سخنان بايد محيط آن گردند كه هر مورخ كه براي خود احترام قايل شده ، وظيفهي خود ميداند كه تنها حقيقت تاريخي را بگويد تا خاطرهي تاريخي مردم ما نگاه داشته شود .
وي در دنبالهي مطلب ميافزايد :
نام آذربايجان ، تا زماني نه چندان دور ، در رديف نامهايي قرار ميگرفت كه هيچ گونه اختلاف نظري دربارهي آن وجود نداشت ، اما در ده سال اخير در جمهوري ، براي آن كه معنايي تازه به اين مفهوم بدهند ، كوششهاي فراوان خرج داده ميشود . اين تجديد نظر ، بارها از جانب متخصصان ، بلكه از سوي كساني كه از دانش بدوراند و تخصصي در اين زمينه ندارند ، ابراز ميشود .
در زمينهي اين نامگذاري نادرست بارتولد دانشمند روس ، بر اين باور است كه :
هرگاه لازم باشد نامي برگزيد كه سراسر جمهوري آذربايجان را شامل شود در آن صورت ، ميتوان نام اران را برگزيد .
در سال 1270 خورشيدي (1891 ميلادي) ، سلطان اوف در روزنامهي كشكول چاپ باكو در يك مقاله طنز آميز نوشت :
در گفتگوي دو مسلمان قفقازي يكي از ديگري ميپرسد ، مليت تو چيست ؟ ميگويد ترك و مسلمانم . ميپرسد عثماني؟ ميگويد ، خير ، بيجانلي . ميپرسد ، سرزمين بيجانان كجاست ؟ پاسخ ميدهد ، آن سوي ارس موطنآذريهاست و اين سو نيز سرزمين بيجانها . خلاصهي كلام آن كه نتيجه ميگيرند چرا مشكل را با تركيب آن دو ، يعنيآذربايجان ، حل و فصل نكنند .
سالها بعد ، محمد امين رسولزاده كه متوجه نادرستي كار شده بود ، بر اثر تاثر دايمي خود ، « از سو تفاهماتي كهدر افكار عمومي ايرانيان پيدا شده است » ، به سيد حسن تقيزاده نوشت :
. . . اگر بالاي سر ما حكومت مقتدر ايرانيوجود ميداشت ، روسها به اين سهولت نميتوانستند وارد بادكوبه شوند و نه در قفقاز اين همه فجايع را ميتوانستند مرتكب گردند .
وي در دنبالهي آن ، مينويسد :
هر نوع ... خط حركتي در آذربايجان قفقازيه (يا به تعبير شما كه مناسبديدهايد «اران ») ، ضروري و اصلح باشد ، بيان كرده و خاطرنشان ميسازم كه ... با كمال خلوص نيت و اطمينان خاطرمنتظر دريافت دستورات شما هستم .
اما ، راستي چرا امثال محمد امين رسول زادهها، نام تاريخي آن سرزمين را به دست فراموشي سپردند و با جعلتاريخ و بافتن « آسمان و ريسمان » در اين كار پيشگام شدند . تنها انگيزه ، خدمت به اميال جهانگيري حكومت عثمانيبود؟ يا « بحران هويت » ؟ گرچه طرفداران « پان تركيسم » و سپس حكومت شوروي و اكنون پسماندگان هر دو ، در پيبهرهگيري نامشروع از اين نامگذاري بوده و هستند ؛ اما مردم اران براي گريز از عنوان ناصواب « تاتار قفقازي » كه بر آنها نهاده شده بود ، خود را محق ميدانستند كه به سرزمين مادر ملتجي گردند.
اما نامگذاري آذربايجان بر اران ، واكنشهاي بسياري را در ايران برانگيخت ، تا جايي كه شيخ محمد خياباني و يارانش به نشانهي اعتراض بر اين نامگذاري ، در پي دگرگونسازي نام آذربايجان برآمدند :
در همان روزهاي نخست خيزش ، حاجي اسماعيلآقا اميرخيزي كه از آزاديخواهان كهن و اين زمان ، از نزديكان خياباني ميبود ، پيشنهاد كرد كه آذربايجان چون در راه مشروطه ، كوششها كرده و آزادي را براي ايران او گرفته ، نامش را « آزاديستان » بگذاريم .
در زمينهي اين نامگذاري مورد مناقشه ، بارتولد دانشمند روس ، بر اين باور است كه :
هرگاه لازم باشد نامي برگزيد كه سراسر جمهوري آذربايجان را شامل شود ، در آن صورت ، ميتوان نام اران را برگزيد .
اقرار علياوف ، هموند آكادمي علوم جمهوري آذربايجان شوروي ، در زمينهي نام آذربايجان بر اران مينويسد :
در اينجا ، بايد چند سخن دربارهي مفهوم آذربايجان بگويم ، چون كه در دورههاي اخير در ادبيات علمي و علمي ـ مردمي ، كوششهاي بسيار به خرج ميدهند تا اين كه اين نام را از محيط آتورپاتكان ، جدا سازند كه اين به تباه كردن انديشهي نسلهايي كه در سرزمين ما به سر ميبرند ، ميپردازد و پيوندهاي خوني و معنوي كه ما با آتورپاتكان داريم ، ميگسلاند .
اين گفتار ، توضيح و تفسير بسياري از مسايل تاريخ كشور ما را ايجاب ميكند كه اين سخنان بايد محيط آن گردند كه هر مورخ كه براي خود احترام قايل شده ، وظيفهي خود ميداند كه تنها حقيقت تاريخي را بگويد تا خاطرهي تاريخي مردم ما نگاه داشته شود .
وي در دنبالهي مطلب ميافزايد :
نام آذربايجان ، تا زماني نه چندان دور ، در رديف نامهايي قرار ميگرفت كه هيچ گونه اختلاف نظري دربارهي آن وجود نداشت ، اما در ده سال اخير در جمهوري ، براي آن كه معنايي تازه به اين مفهوم بدهند ، كوششهاي فراوان خرج داده ميشود . اين تجديد نظر ، بارها از جانب متخصصان ، بلكه از سوي كساني كه از دانش بدوراند و تخصصي در اين زمينه ندارند ، ابراز ميشود .
در زمينهي اين نامگذاري نادرست بارتولد دانشمند روس ، بر اين باور است كه :
هرگاه لازم باشد نامي برگزيد كه سراسر جمهوري آذربايجان را شامل شود در آن صورت ، ميتوان نام اران را برگزيد .
پاینده ایران
یادداشت ۱۷۰۳
حماقت حکومتگران
یک روز پیش از رژه به اصطلاح نظامی در باکو و همزمانی آن با سالروز تشکیل فرقهی دموکرات وسیله پیشهوری زیر حمایت ارتش اشغالگر سرخ ، جیحون بایراماوف وزیر امور خارجهی حکومت باکو ( ایران شمالی ) در تهران بود و سران غافل یا خود را به غفلتزدهی جمهوری اسلامی از سرندانمکاری یا دانمکاری ، حمایت کامل از حکومت باکو یا حکومت دست نشاندهی اسرائیل - ترکیه را به وی ابلاغ کردند .
راستی غفلت و نادانی و ندانمکاری است یا خیانت و بیاعتنایی به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران و ایرانیان ؟!
جمهوری اسلامی با این اعمال زشت ، تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را در معرض زیانهای سخت قرار داده است .
پس از بر باد دادن حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران ، هنوز جمهوری اسلامی موفق به تجزیهی بخشهایی از میهن نگردیده است ، باید برکنار شود و دولت ملی ، جایگزین آن گردد .
یکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ - هوشنگ طالع
یادداشت ۱۷۰۳
حماقت حکومتگران
یک روز پیش از رژه به اصطلاح نظامی در باکو و همزمانی آن با سالروز تشکیل فرقهی دموکرات وسیله پیشهوری زیر حمایت ارتش اشغالگر سرخ ، جیحون بایراماوف وزیر امور خارجهی حکومت باکو ( ایران شمالی ) در تهران بود و سران غافل یا خود را به غفلتزدهی جمهوری اسلامی از سرندانمکاری یا دانمکاری ، حمایت کامل از حکومت باکو یا حکومت دست نشاندهی اسرائیل - ترکیه را به وی ابلاغ کردند .
راستی غفلت و نادانی و ندانمکاری است یا خیانت و بیاعتنایی به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران و ایرانیان ؟!
جمهوری اسلامی با این اعمال زشت ، تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را در معرض زیانهای سخت قرار داده است .
پس از بر باد دادن حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران ، هنوز جمهوری اسلامی موفق به تجزیهی بخشهایی از میهن نگردیده است ، باید برکنار شود و دولت ملی ، جایگزین آن گردد .
یکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ - هوشنگ طالع