حسین پورفرج | مدادِ مردمکِ دیده
1.09K members
149 photos
23 videos
24 files
153 links
Books:
میم مثل محمد (ص)/نشر نقد فرهنگ(۱۳۹۷)

website: HosseinPourfaraj.blog.ir https://www.instagram.com/h.purfaraj
link: @HPourfaraj
Download Telegram
to view and join the conversation
از شرشناسی بیوه‌زنان تا فیلسوفان؛
نگاهی از بیرون به سه اثر سروش دباغ در باب مسئله شر
#حسین_پورفرج


از متن: “به‌یاد دارم بیوه‌زنی پا به سن گذاشته از من(دی زد فیلیپس) پرسید که چرا خدا دو پسر او را قبل از خودش از دنیا برده است. پس از این پرسش، پاسخ خود را ارائه کرد و گفت که اگر خودش برای چیدن گل به باغچه‌ای می‌رفت علف‌های هرز را انتخاب نمی‌کرد، بلکه بهترین گل‌ها را بر می‌گزید؛ خدا هم پسران او را به پیش خود برده و با این کار بهترین گل‌ها را چیده است. آیا لازمه این تصویر این است که آدمی هر چه بیشتر زندگی کند در نظر خدا بی‌مقدارتر است؟ واضح است که نه. آن پیرزن تصویر مذکور را به این سمت و سو نمی‌کشاند. پسران خود را حرمت می‌نهاد همین و بس. عمل او تعیین‌کننده است و لزوماً آشفته و یا خرافه‌آمیز نیست...

اصل مطلب را در اینجا بخوانید.

@HosseinPourfaraj
بوسه‌های بی‌دهان یار
#حسین_پورفرج

همیشه قرار نیست که عاشق لب و گونه‌ی معشوق را از بوسه‌های شکرین پر کند، و از آن سو خبری نباشد. معشوق که از سنگ و چوب نیست. به قول ما، برج زهرمار نیست. او عسل است، شکر است. سراسر احساس و زیبایی‌ست. گاهی باید انتظار داشته باشی از او نیز حرکتی ببینی، بوسه‌ای بگیری. او تورا خواهد بوسید، شاید اصلا تو را بوسیده، بی‌دهان، در فضایی عاشقانه و ربانی. هرگاه، در موسم عارفانه‌‌ها و عاشقانه‌ها بر رخسارت دست کشیدی و آن را تَر یافتی، اما معشوق را نه، بدان او تو را بوسیده، و شاید هنوز در همان حوالی باشد‌"...

مانند خیال تو ندیدم،
بوسه دهد و دهان ندارد

این زمان زمان بی‌قراری‌ست.‌ هم عاشق را و هم معشوق را. عشق و وظایف عاشقی تنها بر گردنِ عاشق نیست. بر گردنِ عاشق و معشوق، باهم‌دیگر است. اصلا گاهی معشوق، عاشق است، و گاهی عاشق، معشوق. ما نیز گاهی معشوقِ خدا، آن عشق راستین، می‌شویم و او به گرد ما می‌چرخد. و این راز بزرگی‌ست:

هر که عاشق دیدیش معشوق دان
کو به نسبت هست هم این و هم آن

@HosseinPourfaraj
🔻طنز الهیاتی و اعتراض الهیاتی

سروش دباغ

۱۱ مرداد ۱۳۹۹

✔️پس از انتشار مقاله «الهیات سینوی، طنز الهیاتی و معضل شرّ»، سؤالات و ملاحظات متعددی دریافت کردم؛ ازاین‌رو بر آن شدم تا جهت ایضاح بیشتر، نوشتاری تکمیلی در این باب به رشته تحریر درآورم.

در سه جستار «می‌شود به سراغ “خدا” رفت»، «بحران کرونا، مسئله شر و فلسفه اسلامی» و «الهیات سینوی، طنز الهیاتی و معضل شرّ»، جهت مواجهه جامع‌الاطراف با مسئله شرّ، سویه منطقی- معرفتی آن از سویه اگزیستانسیل تفکیک شده است. عموم الهی‌دانان سنتی، برای پرداختن به مسئله، از الهیات ایجابیِ متعارف بهره برده‌اند. افزون بر این، الهیات تنزیهیِ مبتنی بر آراء عرفای مسلمان که تلقیِ تنزیهی- سلبی از ساحت قدسی دارد و خداوند را بی‌رنگ و بی‌صورت و فوق مقوله می‌انگارد؛ به نحو دیگری مسئله شرّ را توضیح داده است.

📎 پیوند به این مقاله در سایت دین‌آنلاین

🆔 @dinonline
دردهای کشنده‌ی تاریخ‌دار، و دردهای کشنده‌ی بی‌تاریخ
#حسین_پورفرج

#کارن_آرمسترانگ نویسنده‌ی معروف بریتانیایی در پیشگفتار کتاب خواندنی خود، بنیادگرایی(پیکار در راه خدا، در یهودیت، مسیحیت و اسلام)، جمله‌ای دارد که ما امروز به خوبی آن را درک می‌کنیم.

پرانتز باز: شاید بدانید که این کتاب پس از واقعه‌ی "یازدهم‌ سپتامبر" و حمله‌ی تروریستی به برج‌های دو قلو‌ی نیویورک، توسط گروه القاعده به سرکردگی اسامه بن‌لادن، به رشته‌ی تحریر درآمد. در حادثه‌ی یازدهم سپتامبر، چهار هواپیما توسط این گروه تروریستی ربوده شدند که دو هواپیما‌ی آن در نتیجه‌ی یک حمله‌ی انتحاری به برج‌های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کرد و پس از دو ساعت ساختمان‌ها به طور کامل فروریختند. البته هواپیما سوم نیز به پنتاگون، واقع در  ارلینگتون در ویرجینیا برخورد کرد و هواپیمای چهارم در زمینی نزدیک شنکسویل، در ایالت پنسیلوانیا سرنگون شد. در این حادثه‌ی تروریستی روی‌همرفته نزدیک به ۳ هزار نفر جان باختند و اینگونه برگ سیاه دیگری در دفتر تاریخ ثبت شد؛ پرانتز بسته.

اما آن کلام چه است؟! آرمسترانگ در پیشگفتار کتاب خود، درباره‌ی مردم امریکا و توصیف حال و روز آنها می‌گوید:

"دیگر هیچگاه مردم(امریکا) مانند روز دهم سپتامبر احساس امنیت نخواهند کرد".

این جمله به تنهایی خود یک کتاب است. شما می‌توانید این جمله را به تمام تاریخ‌های خوب و بد، و به تمام آدم‌های روی کره‌ی زمین تسری ببخشید. واقعا امریکایی‌ها هیچ‌گاه پس از واقعه‌ی یازدهم سپتامبر خود را آسیب‌ناپذیر و در امنیت نمی‌بینند. آنها هر لحظه بیم فروریختن دارند. بیم انفجاری عظیم. بیم مرگی تراژیک. همیشه، امکانِ یک حادثه‌ی تلخ دیگر در آینده‌ای نامعلوم، برای امریکایی‌ها می‌رود.

درست مانند لبنانی‌ها. آن‌ها نیز شاید هیچگاه پس از این انفجار عظیم و دردناک احساس امنیت نکنند. انفجاری که در بیروت رخ داد اما صدایش در کل جهان شنیده شد. امروز لبنانی‌ها بهتر معنای آن جمله‌ی آرمسترانگ را می‌فهمند. "لبنانی‌ها هیچگاه همانند سوم اوت دوهزاروبیست احساس امنیت نخواهند کرد". آنها نیز همیشه بیم فروریختن دارند.

اما کمی کلان‌تر هم می‌توان اندیشید. "جهان هیچگاه همانند شانزدهم دسامبر احساس امنیت نخواهد کرد". می‌دانید که طبق آخرین تحقیقات میدانی و آزمایشگاهی، هفدهم دسامبر سال گذشته، اولین نمونه‌ی بیماری کویید ۱۹ یا همان کرونا در چین تشخیص داده شد و از آنجا کل جهان را دربرگرفت. از آن تاریخ تا به امروز هنوز جهان و جهانیان نتوانسته‌اند بر این ویروس کوچکِ بزرگ فائق بیآیند و این برهه‌ی حساس را پشت سر بگذارند. ما هنوز در عصر کرونا زندگی می‌کنیم و قطعا در دوران پساکرونا دیگر خود را مصون و آسیب‌ناپذیر تصور نخواهیم کرد. هر لحظه بیم فروریختن دوباره‌ی همه‌ی ما می‌رود و می‌رود که احساس ترس و ناامنی در ما نهادینه شود.

علت این ناامی‌ها اگرچه بسیار با یکدیگر متفاوت است، اما در اصل ماجرا چندان تفاوتی ایجاد نمی‌کند. جهان ما به همان اندازه که روز به روز امن‌تر می‌شود، ناامن‌تر می‌شود. کشنده‌تر از این دردهای تاریخ‌دار، همانند یازدهم سپتامبر، چهارم اوت، هفدهم دسامبر و چندین و چند تاریخ دیگر، این درد است که ما می‌دانیم آینده‌ی ما همین‌گونه باقی خواهد ماند، اما نمی‌دانیم کی و کدام برگ از برگ‌های تقویم جهان به نام حادثه‌ی تراژیک دیگری، در آینده، نامگذاری خواهد شد؟!

@HosseinPourfaraj
جنایتِ عشق به سبک روسویی
#حسین_پورفرج

روسو متفکر عجیب و غریبی بود. او عقاید منحصر به فردی داشت و از افشای اسرار خود ترسی به دل راه نمی‌داد. بسیاری او را فریب‌کار یا متوهم می‌خواندند و هنوز هم وفاق چندانی درباره‌ی او وجود ندارد. اختصارا او بر آن بود که "عشق" می‌تواند ابزار مناسبی برای دروغ‌گویی و بداخلاقی باشد و اگر در نتیجه‌ی این سوء رفتارها معشوقه هم آسیب ببیند، باکی نیست. برای روسو سخنانی همچون "به معشوقه خود نازکتر از گل نگو" بیشتر به یک جک شبیه است تا یک حرف حساب.

"روسو چون دیر را در شهر تورین ترک گفت در خدمت خانمی به نام مادام دو ورسلی به خدمت‌گزاری مشغول شد. این خانم چندماه بعد وفات یافت و روسو را به اتهام دزدیدن قطعه‌ی جواهری از او دستگیر کردند. روسو به پلیس اظهار داشت آن جواهر را از دختر خانمی که محبوبش بود گرفته است. آن دختر خانم به استناد به شهادت او محکوم و مجازات شد و روسو بدون مجازات آزاد گردید. بعدها در کتاب اعترافات، خود را از شهادتی که به دروغ داده، چنین تبرئه می‌کند که او آن دختر خانم را وسیله‌ی فرار خویش قرار داده و این عمل را بدین سبب مجاز شمرده است که آن دختر خانم را عاشق خویش می‌پنداشته است. در اصول غامض روسو، عشق همه‌ی جنایات را حتی علیه معشوقه مجاز می‌کند..." | ماجراهای جاودان فلسفه، هنری و دانلی توماس.


@HosseinPourfaraj
چاپ مجله‌ی #خیمه

پرونده‌ی اختصاصی:
"کرونا، دین و مناسک"

@HosseinPourfaraj
حسین‌ابن‌علی(ع) و خواب زمستانیِ صحابه‌‌ی پیامبر(ص)
#حسین_پورفرج

یکی از مهمترین سخنان حسین‌ابن‌علی(ع) قبل از حادثه‌ی کربلا مربوط به خطابه‌ای‌ست که ایشان در جمع صحابه‌ی نامی پیامبر(ص)، در مکه، ایراد فرموده‌اند. در این سخنرانی، امام سوم شیعیان(ع) بر آن است تا بزرگان قوم را از خواب زمستانی بیدار کند و اندکی آنها را متنبه سازد. اما کو گوش شنوا! گویی تن‌آسایی و تفاخر به گذشته‌، ایشان را از ابن‌الوقتی و انجام رسالتِ دینی_اجتماعی بی‌نیاز ساخته و بار آنها را بار نموده. زهی خیال‌باطل...


سخنان حسین‌ابن‌علی(ع):
"ای کسانی که مشهور به علم، مذکور به خیر، معروف به خیراندیشی و نصیحت و دارای هیبتی در دل مردم هستید. شریف از شما حساب می‌برد و ضعیف شما را احترام می‌گذارد و آنان که هم‌درجه‌ی شما هستند و حق نعتی بر آنها ندارید، شما را بر خود ترجیح می‌دهند و مقدم می‌شمارند. مگر غیر از این است که این مراتبی که به آن نائل شده‌اید، انتظار و امید به قیام در راه خدا را در دل مردم نسبت به شما به وجود آورده است؟! در حالی که در موارد بسیاری از حقوق الهی کوتاهی می‌کنید.
شما حقوق پیشوایان دینی را خوار و خفیف و حق ضعیفان را ضایع کرده‌اید، اما نسبت به مطالبه حق خودتان جدی هستید. نه مالی در راه کسی که شما را آفریده خرج کرده‌اید، نه جانی به خطر انداخته‌اید و نه با خویشاوندان منحرفتان به خاطر خدا درگیر شده‌اید. با این حال آرزوی بهشت و مجاورت رسولان او و ایمنی از عذابش را دارید، ای آرزومندان بی‌عمل، من بیم دارم نقمتی از نقمات خدا بر شما فرود آید، چرا که با انتساب به کرامت خدائی شما به منزلت و برتری‌هایی نسبت به بقیه‌ی مردم رسیده‌اید و فضیلت و احترامی به خاطر خدا پیدا کرده‌اید که دیگران چنین موقعیتی ندارند، با این وصف، مسئولیت و نقش خویش را ایفا نمی‌کنید..." (تحف‌العقول، ابن شعبه حرانی)

@HosseinPourfaraj
استاد شجریان، شجره‌ی فرهنگی ماست.
رد ضربات تبر زیبایی‌ستیزان بر پیکر این درخت را که دنبال کنی، می‌بینی در همه‌جایش شاخه‌ای سبز شده است.

با آرزوی سلامتی این بلبل بی‌دل شیدا

#حسین_پورفرج

@HosseinPourfaraj
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این جوان مومن انقلابی هم کل تاریخ ادبیات از رودکی و حافظ و مولانا تا بیدل دهلوی و شهریار را فدای دو بیت نوحه منظوم کرد...

مبارک باشد این شعرشناسی و ادب‌دانیِ مداحان عزیز!

#عبدالحمید_ضیایی

@abdolhamidziaei
@HosseinPourfaraj
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرِ متعهدِ عاشورایی #سعید_بیابانکی

چه سود دل به غمت دادن و زبانم لال
حسین گفتن و... آتش زدن به بیت‌المال

حسین، کوفی پیمان‌شکن نمی‌خواهد
حسین، سینه‌زنِ راهزن نمی‌خواهد

@HosseinPourfaraj
سخنرانی سروش دباغ:

" طنز الاهیاتی و اعتراض الاهیاتی"

حلقه مجازی " دیدگاه نو" ، شهریور ۹۹

با حضور:

عبدالکریم سروش
علی میرسپاسی
حسن یوسفی اشکوری
نوید بازرگان
داوود فیرحی
احمد صدری
یاسر میردامادی
حسین کمالی
حسین قاضیان

و .....



دکتر #سروش_دباغ

@SoroushDabbagh_official



🔻🔻🔻
Audio
طنز الهیاتی و اعتراض الهیاتی - دکتر سروش دباغ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مداحی_سخیف: در این کلیپ، مداح محترم تمام آرمان‌های اسلام و اهل‌بیت را با خاک یکسان می‌کند. مثلا در جایی می‌خواند:

ای همه هستم
ساقی عباسم و من بدجوری مستم!
من عهد و شکستم
با اجازه‌ی خدا حسین‌پرستم!


ارادت‌مندی به چه قیمت؟! به قیمت افتادن در دام شرک، و تخفیف انسان و انسانیت؟!

@HosseinPourfaraj
کربلا چمن‌زار است، نه خون‌زار
#حسین_پورفرج

حسین‌ابن‌علی(ع) در شعر اقبال و خصوصا مثنوی "در معنی حریت اسلامیه و سر حادثه کربلا" نماد یک انسانِ آزادیخواه و شنونده‌ی صدایِ عشق است. کسی‌ست که عمل‌گراست و ویران می‌کند، تا آبادان کند. عاشق به دنبال سلطنت نیست، و استبدادی را از ریشه نمی‌کَند تا استبدادی دیگر را بنا کُند. درست مثل اکثریت مستبدان تاریخ. قماشی که با استبداد می‌جنگیدند، اما نه برایِ هوای سلامت. می‌جنگیدند، بلکه برای ظهور استبداد و مستبد تازه‌نفس‌تری. برایِ تسخیر آن تاج و تختِ انسانیت‌سوزِ دهان‌پرکن، و برای برساختن و پیوستن به جمع "منعمان چرب‌دیگ".

اما حسین(ع) به دنبال استبداد راهی نشد، و عزم سفر نکرد. او می‌خواست چرخه‌ی معیوبِ تاریخ را قطع کند و مسیر آن را تغییر دهد. کدام چرخه‌ی معیوب؟! چرخه‌ی معیوب "رفتن استبدادی و آمدن استبدادی". او می‌خواست استبداد برود، تا آزادی سر برسد. شاخ دیکتاتورها بشکند، تا رهایی آغاز شود. او می‌خواست، اما نگذاشتند.

حسین(ع) در کربلا به شهادت رسید، اما مرزعه‌ی استبدادستیزی او همچنان سبز و پر محصول است. او با موج خون خود، چمن ایجاد کرد و سکه هر مستبدی را از رونق انداخت. شما نگاه نکنید به آن تاج و تخت‌ها و خدم و حشم‌ها؛ نگاه کنید به آبرویی که ندارند و شرافتی که نداشتند. و نیز به قباحتی که هر چه بزک می‌کند، باز زشت و پلشت است.

تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد


@HosseinPourfaraj
رنج‌ او را ندیدید، مرگش را ببینید!
#مهراب_صادق‌نیا

امروز تاسوعاست؛ این‌جا که من هستم صدای بلندگوهایی که برای حضرت عباس نوحه‌سرایی می‌کنند، بلند است؛ اما ذهن من درگیر خودکشی مرد ۶۵ ساله‌ای است که دیشب به دلیل فقر و نداری به زندگی خود پایان داد. از خودم می‌پرسم که شرایط برای یک انسانِ جاافتاده، مذهبی، اهل هیئت و مسجد و حسینیه چقدر باید سخت شده باشد که بطری مایع لوله‌بازکنی را سر بکشد تا خود را خلاص کند.

خودکشی یک جوان حادثه‌ی تلخی است؛ ولی خودکشی یک پیرمرد برای جامعه معنایی دیگر و خطرناک‌تر دارد. پیرمردها آرزوهای دور و درازی ندارند همین که بتوانند نانی برای سفری خانواده‌ی خود بیاورند راضی‌اند؛ همین که شرمنده‌ی زن و بچه‌ و نوه‌های خود نباشند و از پسِ یک پذیرایی ساده بر بیایند، جان‌شان خوش است؛ حالا وقتی یک پیرمرد خودش را می‌کشد، یعنی سطح امید اجتماعی آن‌قدر پائین آمده است که آرزوهای ناچیز پیرها هم دست‌نیافتنی شده‌اند. خودکشی پا به‌سن گذاشته‌ها یک زنگ خطر است یعنی این‌که شرایط اجتماعی به گونه‌ای است که آرزوهای جوانان که سهل است، آرزوهای پیرها هم حُنّآق می‌شود و آن‌ها را خفه می‌کند.

پیرها را باید احترام کرد، آن‌ها شایسته‌ی تکریم‌اند؛ همین که شصت هفتاد سال زجر زیستن در این جهان را تحمل کرده‌اند کافی است؛ آن‌ها را به خاطر به‌تاراج رفتن آرزوهای جوانی‌شان باید ستود و گرامی داشت. از خودکشی آن‌ها برای جامعه خبر خوبی نیست. باید ترسید. آنان با خودکشی به زنده‌ها می‌گوید که این جامعه آن‌قدر ناسپاس است که تعلّق به آن شرط عقل و اخلاق نیست.

زنده بودن و درد کشیدن این پیرمرد و میلیون‌ها چون او به چشم کسی از مسئولان نیامد، امیدوارم خودکشی او دیده شود.

@sadeghniamehrab
@HosseinPourfaraj
من روستاییم، چه خوب!
دلنوشته‌ای در پاسخ به یک هتاک

این روز‌ها تصویر هتاکی جوانی هیجان‌زده به هم‌ولایتی‌هایم، مازندرانی‌های عزیز و خصوصا اهالی شهر زیبای کلاردشت همه‌جا پخش است. سخنان این فرد در نهایت بی‌ادبی و گستاخی‌ست. دوست دارم در این فرصت، در مقام یک مازندرانی کوچک، به آن دوست محترم مطلبی را بگویم و اندکی از احساساتم را بازگو کنم:

مازندرانی‌ها به روستاهای‌شان می‌نازند.‌ من همینک که این مطلب را می‌نویسم، در یکی از روستاهای شهر آمل به سر می‌برم. کاش آن جوان بود تا می‌دید که در اینجا هنوز برای عشق وقت هست. اینجا سفره‌ها کوچک است، اما پر از زندگی‌ست. پر از بخشش و رفاقت و یکی‌رنگی‌ست. ایجا پیرمرد‌ها و پیرزن‌ها پدر و مادر همه‌ی اهالی‌اند. اینجا یک روستایی هزاران پدر و مادر، و یا درست‌تر بگویم، هزاران تکیه‌گاه، و هزاران مهر مادرانه دارد. چه داشته‌ای از این بالاتر. اصلا ملاک با کلاسی چیست؟! ملاک پیشرفت کدام است؟! ماشین آخرین مدل؟! یا داشتن خانه‌ای در یک کاخ؟! از من می‌پرسی، این چیز‌ها به آدمی شرافت و آبرو نمی‌دهند. این‌ها ملاک ترقی نیستند. باور کنید که روستاییان و اهالی مناطق ییلاقی و کوهستانی پیشرفته‌ترین مردم هر سرزمینند. آنها در انسانیت پیشرفته‌اند. در نوع‌دوستی و دریادلی حرف اول را می‌زنند.‌ کافی‌ست یکبار به خانه‌شان بروی تا حرف مرا خوب دریابی. مهمان در خانه‌ی آنها به راستی حبیب خداست. مسافری‌ست که گویی یک‌راست از ملکوت آسمان‌ها و زمین فرود آمده است. روستاییان، نیکوکاری را متر نمی‌کنند و حسابگرانه به زندگی نمی‌نگرند. آنها عطوفت و احسان را می‌فهمند و دمِ گرم مردی و مردانگی‌اند.

دوباره تکرار می‌کنم! من به مازندرانی بودنم، روستایی بودنم، و به زادگاه‌ام می‌نازم...

با مهر
حسین پورفرج

@HosseinPourfaraj
🔻 آیتی بهتر از این می‌خواهید؟
سروش دباغ

دین و عرفان ازجمله «مفاهیم برساخته اجتماعی»اند؛ مفاهیمی که مؤلفه‌ها و مصادیق متعدد و متنوعی دارند؛ مؤلفه‌ها و مصادیقی که از سیاق و عصری به سیاق و عصری دیگر، علی الاصول می‌توانند تغییر کنند. با وام کردن مفهوم «شباهت خانوادگی» از فلسفه ویتگنشتاین متأخر، می‌توان این تنوع را تبیین کرد و استدلالی دلالت‌شناختی در تأیید چراییِ این کثرتِ غیرقابل‌تحویل به وحدت اقامه کرد و از «دین‌ها» و «عرفان‌ها» سخن گفت. درهمین راستا، طی سالیان اخیر، در برخی از آثار خود از «عرفان مدرن» و «سالک مدرن» سراغ گرفته و ربط و نسبت آن دو با عرفان سنتی و سالک سنتی را تبیین کرده‌ام. همچنین، انواع ایمان‌ورزی به روایت خویش را بررسیده و «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفت‌اندیشانه»، «ایمان شکاکانه»، «ایمان از سر طمأنینه» و «ایمان آرزومندانه» را از یکدیگر تفکیک کرده‌ام.


در دهه‌های اخیر، تفکیک میان «دین» و «معرفت دینی» به روایت عبدالکریم سروش و تمایز میان «اسلام ۱»، «اسلام ۲» و «اسلام ۳» از منظر مصطفی ملکیان، پرتوی نو و رهگشا به مباحث نواندیشی دینی متأخر افکنده است. سروش در قبض و بسط تئوریک شریعت، با تفکیک میان «دین» از «معرفت دینی»، از دین به‌مثابه متن سخن می‌گوید؛ متنی که در متن مقدس (قرآن) و آنچه در متون دینی جاری گشته، سر برآورده است.

📎پیوند به متن کامل این یادداشت در سایت دین‌آنلاین

🆔@dinonline
جان کودکان و آینده‌سازان این آب و خاک را با تصمیماتِ غیرکارشناسانه‌ی خود به خطر نیاندازیم. تصمیم تصمیم‌گیران برایِ بازگشایی مدارس به صورت حضوری مایه‌ی تاسف است. وقتی نفر اول دولت حاضر نیست حتی از صندلی خود بلند شود و از اتاق ویروس‌کشی شده‌اش بیرون بیآید و مراسم آغاز سال تحصیلی را حضورا برگزار کند و از پشت میزش به صورت مجازی زنگ مدارس را به صدا درمی‌آورد، چرا مردم باید حاضر شوند کودکان دلبندشان به مدرسه‌ای بروند که بیم احتمال به کرونا در آن بالاست. اگر او می‌تواند مجازاً مراسم آغاز سال تحصیلی را برگزار کند، چرا مدارس نتوانند. من از وزیر آموزش و پرورش نیز متعجب‌ام. ایشان به گونه‌ای از ضرورت بازگشایی حضوری مدارس سخن می‌گوید که گویی اگر این اتفاق نیفتد، قرآن خدا غلط می‌شود.‌ چندی پیش از زبان متخصصی شنیدم که می‌گفت اگر ما دچار اپیدمی کرونای کودکان شویم فاجعه‌ی انسانی در مملکت شکل خواهد گرفت. چرا که ما نه امکانات درستی در این‌ خصوص داریم و نه شرایط سلامت ما مناسب است.
از مسئولان می‌خواهم برای یک‌بار هم که شده پایبند شعار خود باشند و با تدبیر و امید تصمیم بگیرند.

حسین پورفرج
با مهر

@HosseinPourfaraj
طالقانی؛ مبارزی که اگر می‌ماند رنج فراوان می‌کشید.
#سعید_معدنی

امروز ۱۹ شهریور سالروز در گذشت آیت‌الله سید محمود طالقانی است. مردی انقلابی، معترض به اشرافی‌گری و رفاه‌طلبی و فساد مدیران و مسئولان بود. چیزی شبیه ابوذر غفاری در صدر اسلام.
او ۸ ماه پس از انقلاب در ۶۸ سالگی در گذشت.
طالقانی مدتی هم سلول و همرزم ایت‌الله حسینعلی منتظری بود.

طالقانی گفت: "چیزی که به اسم دین بر مردم تحمیل شود از همه خطرناکتر است. یعنی آن چیزی که از خدا نیست ، از جانب حق نیست ، اونها رو به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتی باز دارند ، حق اعتراض به کسی ندهند ، حق انتقاد ندهند..."

و نیز گفت : "آن کسی که وعده آب و نان فقط میدهد دلسوز بشر نیست. کسی که آزادی بشررامیخواهد اوست که طرفدار حیات و زندگی واقعی بشر است. انسان که پست تر از حیوان نیست انسان میخواهد آزاد نفس بکشد ، آزاد زندگی کند ، در مقدرات خودش موثر باشد." 

یاد و نامش گرامی باد.



@Saeed_Maadani
@HosseinPourfaraj
از متابعت فتوا تا تجربه ی زیستِ دینی:
" فقه به مثابه کلان ایده ی اجتماعی "

#احمد_عابدیان

مضاف بر کاستی های ذاتی هر ایده، اموری بیرونی می تواند کارکرد ایده را دستخوش مخاطره کند. پیچیده ترین مشکل در باب ایده های اجتماعی مواجهه با اموری است که مانع خروج آن از مقام نظر به ساحت عمل است.اگر پردازش ایده ای بدون لحاظ ظرفیتهای موجود صورت بگیرد آنچه قهرا شاهد خواهیم بود ایستایی و مرگ ایده در نقطه ی آغازین است.
هر ایده ی اجتماعی که به زیست اجتماعی مبدل نشود ایده ی مرده تلقی میشود. اگر خروجی فقه، محتوایی باشد که به هر دلیل امکان در آمدن در قالب تجربه ی زیستی را نداشته باشد به قیل و قالها مدرسی تبدیل می شود که مضاف بر عدم کارکرد، بخش قابل توجهی از ظرفیتهای پیشرفت و توسعه را نیز تباه می کند.
با این ادعا که جامعه ی فعلی فقه گریز است همدل نیستم اما نمیتوان انکار کرد که شاهد عدم انطباقی فاحش درعملکرد عمومی جامعه با فقه و جهت گیری فقیهان هستیم چنانچه در سالیان اخیر موارد متعددی از آن را شاهد بودیم چنانکه فقیهی بلکه فقیهانی از راه اندازی نسل سوم اینترنت همراه ابراز نگرانی کرده و رسما تحریم کردند اما نه تنها نسل سوم بلکه چهارم و پنجم هم راه اندازی شد، مقایسه ی این وقایع با قضیه ی تحریم تنباکو از ناحیه ی میرزای شیرازی برای فهم ضرورت پرداختن به این موضوع کافی است و اینکه چگونه می توان این حجم از انزوا را در نهادی که بدون شک قویترین پایگاه اجتماعی تاریخ امامیه بوده است را توضیح داد.
عدم انطباق عملکرد عمومی با جهت گیریهای فقیهان بیش از اینکه با فقه گریزی مرتبط باشد به عدم امکان زیست فقهی مربوط است برای مثال در جهانی که از روشن کردن رایانه، تلفن همراه تا خودروی جمع آوری زباله همگی توأم با موسیقی مخصوص به خود است چگونه میتوان - بدون توسل به لحاظ لزوم عسر و حرج و فرض اضطرار و امثال آن - بر وفق نظر فقیهی عمل کرد که موسیقی را مطلقا حرام میداند، چگونه میتوان ساری و جاری بودن این فقه را در شئون زندگی تصور کرد.
آنچه در سالیان اخیر تحت عنوان فقه مضاف از قبیل فقه هنر، فقه رسانه، فقه شهرسازی و امثال آن مطرح و توسعه داده شده روزنه هایی از امید را به وجود آورده اگر چه این حرکت تا به اینجا در مقایسه با آنچه باید انجام شود بسیار ناچیز است. ان شاء الله در نوشته ای مستقل به موانع توسعه ی فقه مضاف خواهم پرداخت.
آنچه تذکرش در پایان ضروری است این است که در این نوشته بحث در ارزش داوری مساله نیست بلکه تذکار به امری واقعی است که اگر بنا باشد فقه به مثابه ایده ی کلان اجتماعی مطرح شود در جهان شمولی، تابع دیگر ایده های اجتماعی است و عدم عنایت به این امر هر روز جامعه را بیش از پیش با فقه بیگانه میسازد.

#تجربه_زیست_دینی
#فقه‌گریزی یا #امتناع_زیست_فقهی
#فقه_مضاف

با کانال مفید یادداشتها همراه باشید‌.

@HosseinPourfaraj