تنها نه ما... تمام جهان در پناه اوست
دنیا اسیر جزر و مد روی ماه اوست
فرموده عشق: نیت عاشق مهم تر است
هر دل که با حسین(ع)بود، در سپاه اوست
ما را خریده است برای خودش حسین(ع)
این اشتیاق از برکات نگاه اوست
هرکس شنید کرببلا... سوخت در غمش
تاریخ غصه دار و پریشان ِ آهِ اوست
دل رفته است راه قرن تا مدینه را
جامانده نیست هر که دلش سر به راه اوست
#حسین_مؤدب
#اربعین
@hmoaddab
دنیا اسیر جزر و مد روی ماه اوست
فرموده عشق: نیت عاشق مهم تر است
هر دل که با حسین(ع)بود، در سپاه اوست
ما را خریده است برای خودش حسین(ع)
این اشتیاق از برکات نگاه اوست
هرکس شنید کرببلا... سوخت در غمش
تاریخ غصه دار و پریشان ِ آهِ اوست
دل رفته است راه قرن تا مدینه را
جامانده نیست هر که دلش سر به راه اوست
#حسین_مؤدب
#اربعین
@hmoaddab
رسیده سِفر نابودی! رسیده فصل پایانی!
چه پاییزی! عجب رعدی! چه بارانی! چه طوفانی!
بگو با غاصبان! این خانه صاحب خانه هم دارد!
بگو شداد را... افتاده باغش رو به ویرانی!
بگو خیبر نشینان را... سپاه مصطفی(ص) آمد!
بگو دیگر ندارد سود! سودای پشیمانی!
ببین بار دگر شیطان به بند ذلت افتاده
به دست ماست باری خاتم ِ سرخِ سلیمانی!
حریف لشکر حیدر(ع) نخواهد شد کسی دیگر
چه با زور ابوسفیان! چه با تزویر سفیانی!
چه عطر آشنایی... یوسفی از راه میآید
خبر آورده این طوفان... آهای ای قوم کنعانی!
#حسین_مؤدب
#طوفان_الاقصی
تصویر اثر استاد مسعود نجابتی
@hmoaddab
چه پاییزی! عجب رعدی! چه بارانی! چه طوفانی!
بگو با غاصبان! این خانه صاحب خانه هم دارد!
بگو شداد را... افتاده باغش رو به ویرانی!
بگو خیبر نشینان را... سپاه مصطفی(ص) آمد!
بگو دیگر ندارد سود! سودای پشیمانی!
ببین بار دگر شیطان به بند ذلت افتاده
به دست ماست باری خاتم ِ سرخِ سلیمانی!
حریف لشکر حیدر(ع) نخواهد شد کسی دیگر
چه با زور ابوسفیان! چه با تزویر سفیانی!
چه عطر آشنایی... یوسفی از راه میآید
خبر آورده این طوفان... آهای ای قوم کنعانی!
#حسین_مؤدب
#طوفان_الاقصی
تصویر اثر استاد مسعود نجابتی
@hmoaddab
مدح | ذوالفقارش را ببین معنای عزت را بفهم
حجت الاسلام حسین مودب
سپرده ایم به او دل گرفتهایم به کف جان
که راه راه حسین است و ما فدایی ایشان
نگاه هر چه یزیدی ، اگر به کاخ سفید است
ولی نگاه تو و من ، به کربلاست کماکان
میان بغض و هیاهو بگو حقوق بشر کو؟
چقدر گرگ به هر سو گرفته هیبت انسان
جهان سکوت و تماشا جهان فریب و معما
حواس ها همه پرت و نگاه ها همه حیران
به صف شدند یکایک اویس و نافع و مالک
به سرزمین ملائک چه جای پرسه ی شیطان؟
شکسته میشود آخر... به نام نامی حیدر...
طلسم قلعهی خیبر! قسم به خون شهیدان!
#حسین_مؤدب
#بیمارستان_المعمدانی
🆔 @hmoaddab
که راه راه حسین است و ما فدایی ایشان
نگاه هر چه یزیدی ، اگر به کاخ سفید است
ولی نگاه تو و من ، به کربلاست کماکان
میان بغض و هیاهو بگو حقوق بشر کو؟
چقدر گرگ به هر سو گرفته هیبت انسان
جهان سکوت و تماشا جهان فریب و معما
حواس ها همه پرت و نگاه ها همه حیران
به صف شدند یکایک اویس و نافع و مالک
به سرزمین ملائک چه جای پرسه ی شیطان؟
شکسته میشود آخر... به نام نامی حیدر...
طلسم قلعهی خیبر! قسم به خون شهیدان!
#حسین_مؤدب
#بیمارستان_المعمدانی
🆔 @hmoaddab
فرعون زمان باز شده غرق تباهی
افتاده در این نیل بلا خیز ِ سیاهی
کودک کشی ارثیهی این قوم عنود است
طغیان، صفت و ویژگی آل یهود است
گوساله پرستان ِ نبی کش! بهراسید!
اینبار دگر راه فراری نشناسید!
تاریخ شما یکسره ظلم است و سیاهی
اعمال شما یکسره طغیان و تباهی
قابیل صفت های حسودید شمایان
یک عمر به جز کینه نبودید شمایان
ای قوم پلید ای همه دم کینه و نیرنگ
ما شیشهی عطریم! شما سنگ تر از سنگ
نابودیتان سِفر نهاییست بدانید!
اینبار دگر غرقهی این نیل شمایید!
ما لشکر حقیم! بگویید به شیطان
این جنگ نهاییست! بیایند به میدان!
با ذکر علی عازم خیبر شده ماییم
فرزند حسینیم! مهیای بلاییم
ای حرمله ها! منتقم خون خداییم
سوگند به اصغر! ملک الموت شماییم!
#حسین_مؤدب
#قدس
#رجز
@hmoaddab
افتاده در این نیل بلا خیز ِ سیاهی
کودک کشی ارثیهی این قوم عنود است
طغیان، صفت و ویژگی آل یهود است
گوساله پرستان ِ نبی کش! بهراسید!
اینبار دگر راه فراری نشناسید!
تاریخ شما یکسره ظلم است و سیاهی
اعمال شما یکسره طغیان و تباهی
قابیل صفت های حسودید شمایان
یک عمر به جز کینه نبودید شمایان
ای قوم پلید ای همه دم کینه و نیرنگ
ما شیشهی عطریم! شما سنگ تر از سنگ
نابودیتان سِفر نهاییست بدانید!
اینبار دگر غرقهی این نیل شمایید!
ما لشکر حقیم! بگویید به شیطان
این جنگ نهاییست! بیایند به میدان!
با ذکر علی عازم خیبر شده ماییم
فرزند حسینیم! مهیای بلاییم
ای حرمله ها! منتقم خون خداییم
سوگند به اصغر! ملک الموت شماییم!
#حسین_مؤدب
#قدس
#رجز
@hmoaddab
يا أيها الثوار
في القدس، وفي الخليل،
في بيسان، في الأغوار
في بيت لحمٍ، حيث كنتم أيها الأحرار
تقدموا..
تقدموا..
فقصة السلام مسرحية
والعدل مسرحية
إلى فلسطين طريقٌ واحدٌ
يمر مِن فُوهة بندقية
🇵🇸
ای انقلابیون!
در قدس! در الخلیل!
در بیسان! در الاغوار!
در بیت لحم!
ای آزادگان!
هر کجا که هستید...
جلو بیایید
جلو بیایید
داستان صلح، یک نمایشنامه است!
و عدالت یک بازیست!
به سوی فلسطین تنها یک راه وجود دارد
که از لوله تفنگ عبور میکند!
شعر: #نزار_قبانی
ترجمه: #حسین_مؤدب
@hmoaddab
في القدس، وفي الخليل،
في بيسان، في الأغوار
في بيت لحمٍ، حيث كنتم أيها الأحرار
تقدموا..
تقدموا..
فقصة السلام مسرحية
والعدل مسرحية
إلى فلسطين طريقٌ واحدٌ
يمر مِن فُوهة بندقية
🇵🇸
ای انقلابیون!
در قدس! در الخلیل!
در بیسان! در الاغوار!
در بیت لحم!
ای آزادگان!
هر کجا که هستید...
جلو بیایید
جلو بیایید
داستان صلح، یک نمایشنامه است!
و عدالت یک بازیست!
به سوی فلسطین تنها یک راه وجود دارد
که از لوله تفنگ عبور میکند!
شعر: #نزار_قبانی
ترجمه: #حسین_مؤدب
@hmoaddab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با عقل دل سپردن، در عهد پا فشردن
پروانه وار مردن، این #آرمان عشق است!
#حسین_مؤدب
#شهید_آرمان_علی_وردی
@hmoaddab
پروانه وار مردن، این #آرمان عشق است!
#حسین_مؤدب
#شهید_آرمان_علی_وردی
@hmoaddab
سکوت شهر را... مرگ خیابان را نمیفهمد
تب ابر اسیدی... درد بـاران را نمـیفهمـد
خبر دارد کسی از گل؟ چرا ساکت شده بلبل؟
کسی اینجـا دلیل بغـض گلـدان را نمیفهمد
کسی حال کبـوترهای غمگیـن را نمیپرسد
کسی احوال گنجشکِ پریشان را نمیفهمد
کسی شعری نمیخواند! کسی قصه نمیگوید
کسـی تنهـایـی و انـدوه انسـان را نمـیفهمـد
به روی شانهی یاران به غیر از بار چیزی نیست
کسـی تاب و تـب مـوی پـریشـان را نمـیفهمـد
درخت ارغوان هم، سایهی پاییز را دیده...
دگـر فـرق زمستـان و بهـاران را نمـیفهمـد
شبیـه مـن کسـی معنای غربـت را نمـیداند
کسی دلگیری شبهای تهران را نمیفهمد
درختـان یـخ زدند و کـوچـهها لغـزیـدهاند امّـا
دمش گرم است کرسی و زمستان را نمیفهمد
#حسین_مؤدب
#پاییز
@hmoaddab
تب ابر اسیدی... درد بـاران را نمـیفهمـد
خبر دارد کسی از گل؟ چرا ساکت شده بلبل؟
کسی اینجـا دلیل بغـض گلـدان را نمیفهمد
کسی حال کبـوترهای غمگیـن را نمیپرسد
کسی احوال گنجشکِ پریشان را نمیفهمد
کسی شعری نمیخواند! کسی قصه نمیگوید
کسـی تنهـایـی و انـدوه انسـان را نمـیفهمـد
به روی شانهی یاران به غیر از بار چیزی نیست
کسـی تاب و تـب مـوی پـریشـان را نمـیفهمـد
درخت ارغوان هم، سایهی پاییز را دیده...
دگـر فـرق زمستـان و بهـاران را نمـیفهمـد
شبیـه مـن کسـی معنای غربـت را نمـیداند
کسی دلگیری شبهای تهران را نمیفهمد
درختـان یـخ زدند و کـوچـهها لغـزیـدهاند امّـا
دمش گرم است کرسی و زمستان را نمیفهمد
#حسین_مؤدب
#پاییز
@hmoaddab
🖤
سامری وقتی سوار مرکب دین می شود
منبر پیغمبران جای شیاطین می شود
در سکوت دیده بان ها -گرگ و میش روزگار-
گرگ می آید شبانی، حیله آذین می شود
روی دوش فتنه هیزم بود و کس با خود نگفت
مزد اهل بیت پیغمبر مگر این می شود؟
شهر بی درداست! گوشش را گرفته... نشنود!
روضه ها بین در و دیوار سنگین می شود
شب به شب همسایه هایش را دعا می کرد...آه
بعد زهرا (س) قسمت این شهر نفرین می شود
#حسین_مؤدب
#فاطمیه
🆔 @hmoaddab
سامری وقتی سوار مرکب دین می شود
منبر پیغمبران جای شیاطین می شود
در سکوت دیده بان ها -گرگ و میش روزگار-
گرگ می آید شبانی، حیله آذین می شود
روی دوش فتنه هیزم بود و کس با خود نگفت
مزد اهل بیت پیغمبر مگر این می شود؟
شهر بی درداست! گوشش را گرفته... نشنود!
روضه ها بین در و دیوار سنگین می شود
شب به شب همسایه هایش را دعا می کرد...آه
بعد زهرا (س) قسمت این شهر نفرین می شود
#حسین_مؤدب
#فاطمیه
🆔 @hmoaddab
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها
کربلایی حسین طاهری
#انا_نباهی_بفاطمة
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها
مجلس روضه هفتگی
سهشنبه۲۱آذر۱۴۰۲ | ۲۸جمادیالاول۱۴۴۵
مداح : کربلایی حسین طاهری
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها
مجلس روضه هفتگی
سهشنبه۲۱آذر۱۴۰۲ | ۲۸جمادیالاول۱۴۴۵
مداح : کربلایی حسین طاهری
حسین مؤدب
کربلایی حسین طاهری – روضه حضرت زهرا سلام الله علیها
عزیزکم همهی هستی ام گلم لالا
بخواب کودک من... میوهی دلم لالا
سپردمت به همین پرچم و علم، مادر
میان روضه تو را شیر داده ام، مادر
من از خدا به جز از عاشقی نمیخواهم
اسیر عشق علی باش و زیر این پرچم
میان روضه فقط بی قرار باشی کاش
برای مهدی زهرا تو یار باشی کاش
به فکر یاری او باش و از خودت بگذر
تو را به دست خودش میسپارمت مادر!
به یاد مادر محسن... برای لالایی
برات روضه بخوانم به جای لالایی
به یاد مادر محسن... همان که تنها بود
همان که مادر خورشید و ماه و دریا بود
به یاد مادر محسن... که خواند لالایی
به گوش جان بشنو این نوای زهرایی:
عزیزکم، همهی هستی ام، گلم، لالا
بهار خانهی ما روشنای فرداها
تو آسمان زمین من و پدر هستی
برای خواهر خود بهترین خبر هستی
برادران تو چشمانتظار هم بازی
برای زندگی ما بهانه میسازی
بزرگ میشوی ای غنچهی بهاری من
تو هم شبیه حسینی و هم شبیه حسن
عزیزکم... همهی دلخوشی من... لالا
تو هم شبیه پدر میشوی... گل ِ زهرا
اگر که دست خزان از منات جدا نکند
اگر... عزیز دلم... آه... نه! خدا نکند!
اگر هیاهوی طوفان کینه بگذارد
اگر نمک نشناس ِ مدینه بگذارد
اگر که پای زمستان به خانه وا نشود
میان کوچه اگر که سر و صدا نشود
اگر که چشم حسودان به باغ ما نزند
کسی به صورت من ضربه بی هوا نزند
اگر که میخ به بال و پرم اثر نکند
اگر که میخ مرا زود خونجگر نکند
اگر که با لگدی درب خانه وا نشود
اگر که فضه در آن لحظه ها صدا نشود
گل بهشتی من... مادرت به قربانت...
تمام مردم عالم همیشه حیرانت...
چرا تو مثل حسینم سخن نمیگویی؟
چرا تو حرف دلت را به من نمیگویی؟
حسین مونس هر روز و هر شبم میشد
حسین همدم هر ذکر بر لبم میشد
ولی به جان و تن خستهام شرر میداد
همین که از غم و اندوه خود خبر میداد
انا الغریب... دمادم ندای او میشد
و شرح کرببلا ماجرای او میشد
بخواب کودک دلبند من... گلم... لالا
صدای گریهی اصغر میآید از صحرا...
همان دمی که وداع رباب و اصغر بود
همان دمی که علی روی دست مادر بود:
قرار بود که صبر و قرار من باشی
تو تا همیشه امید و بهار من باشی
چه خواب ها که برای تو دیده بودم من
چه نقشه ها که برایت کشیده بودم من
کنون مقابل من دست و پا نزن مادر
میان گریه مرا هی صدا نزن مادر
مرا ببخش که بی شیرم و زمینگیرم
بدون تو من از این زندگی دگر سیرم
تو را به دست پدر میسپارمت اصغر
سراب نیست! تو سیراب میشوی مادر
بخواب کودک دلبند من... گلم... لالا
صدای گریهی اصغر میآید از صحرا...
همان دمی که پدر رفت سوی قربانگاه
به روی دست پسر را گرفته همچون ماه
همان دمی که سه شعبه به کار آمد و بعد...
و تیر کینه به قصد شکار آمد و بعد...
همین که تیر سیاهی سوی سپیدی رفت
به سوی خیمه پدر غرق نا امیدی رفت!
به روی دست من اینقدر دست و پا مزن آه...
شهید کوچک من! غرق خون شدی ای ماه...
دوباره قصه پر از زخم های کینه شده...
سه شعبه مثل همان میخ ِ در مدینه شده...
بخواب کودک دلبند من... گلم... لالا
صدای گریهی اصغر نیامد از صحرا...
چه کرده حرمله با کودکم؟ امان از غم
خدا گواست که بیرون نیامدم ز حرم
مباد غرق خجالت شود دمی پدرت
شنیده ام پسرم که چه آمده به سرت...
نشد دوباره ببینم تو را... خداحافظ
شهید کوچک کرببلا... خداحافظ
#حسین_مؤدب
@hmoaddab
بخواب کودک من... میوهی دلم لالا
سپردمت به همین پرچم و علم، مادر
میان روضه تو را شیر داده ام، مادر
من از خدا به جز از عاشقی نمیخواهم
اسیر عشق علی باش و زیر این پرچم
میان روضه فقط بی قرار باشی کاش
برای مهدی زهرا تو یار باشی کاش
به فکر یاری او باش و از خودت بگذر
تو را به دست خودش میسپارمت مادر!
به یاد مادر محسن... برای لالایی
برات روضه بخوانم به جای لالایی
به یاد مادر محسن... همان که تنها بود
همان که مادر خورشید و ماه و دریا بود
به یاد مادر محسن... که خواند لالایی
به گوش جان بشنو این نوای زهرایی:
عزیزکم، همهی هستی ام، گلم، لالا
بهار خانهی ما روشنای فرداها
تو آسمان زمین من و پدر هستی
برای خواهر خود بهترین خبر هستی
برادران تو چشمانتظار هم بازی
برای زندگی ما بهانه میسازی
بزرگ میشوی ای غنچهی بهاری من
تو هم شبیه حسینی و هم شبیه حسن
عزیزکم... همهی دلخوشی من... لالا
تو هم شبیه پدر میشوی... گل ِ زهرا
اگر که دست خزان از منات جدا نکند
اگر... عزیز دلم... آه... نه! خدا نکند!
اگر هیاهوی طوفان کینه بگذارد
اگر نمک نشناس ِ مدینه بگذارد
اگر که پای زمستان به خانه وا نشود
میان کوچه اگر که سر و صدا نشود
اگر که چشم حسودان به باغ ما نزند
کسی به صورت من ضربه بی هوا نزند
اگر که میخ به بال و پرم اثر نکند
اگر که میخ مرا زود خونجگر نکند
اگر که با لگدی درب خانه وا نشود
اگر که فضه در آن لحظه ها صدا نشود
گل بهشتی من... مادرت به قربانت...
تمام مردم عالم همیشه حیرانت...
چرا تو مثل حسینم سخن نمیگویی؟
چرا تو حرف دلت را به من نمیگویی؟
حسین مونس هر روز و هر شبم میشد
حسین همدم هر ذکر بر لبم میشد
ولی به جان و تن خستهام شرر میداد
همین که از غم و اندوه خود خبر میداد
انا الغریب... دمادم ندای او میشد
و شرح کرببلا ماجرای او میشد
بخواب کودک دلبند من... گلم... لالا
صدای گریهی اصغر میآید از صحرا...
همان دمی که وداع رباب و اصغر بود
همان دمی که علی روی دست مادر بود:
قرار بود که صبر و قرار من باشی
تو تا همیشه امید و بهار من باشی
چه خواب ها که برای تو دیده بودم من
چه نقشه ها که برایت کشیده بودم من
کنون مقابل من دست و پا نزن مادر
میان گریه مرا هی صدا نزن مادر
مرا ببخش که بی شیرم و زمینگیرم
بدون تو من از این زندگی دگر سیرم
تو را به دست پدر میسپارمت اصغر
سراب نیست! تو سیراب میشوی مادر
بخواب کودک دلبند من... گلم... لالا
صدای گریهی اصغر میآید از صحرا...
همان دمی که پدر رفت سوی قربانگاه
به روی دست پسر را گرفته همچون ماه
همان دمی که سه شعبه به کار آمد و بعد...
و تیر کینه به قصد شکار آمد و بعد...
همین که تیر سیاهی سوی سپیدی رفت
به سوی خیمه پدر غرق نا امیدی رفت!
به روی دست من اینقدر دست و پا مزن آه...
شهید کوچک من! غرق خون شدی ای ماه...
دوباره قصه پر از زخم های کینه شده...
سه شعبه مثل همان میخ ِ در مدینه شده...
بخواب کودک دلبند من... گلم... لالا
صدای گریهی اصغر نیامد از صحرا...
چه کرده حرمله با کودکم؟ امان از غم
خدا گواست که بیرون نیامدم ز حرم
مباد غرق خجالت شود دمی پدرت
شنیده ام پسرم که چه آمده به سرت...
نشد دوباره ببینم تو را... خداحافظ
شهید کوچک کرببلا... خداحافظ
#حسین_مؤدب
@hmoaddab
💔1😭1