حسین مؤدب
به قول ما مشهدیا این حرف از دهن گویندهاش بزرگتره... #هم_الان #رهبری :))))
بنظرم آقا مؤدبانه جمعش کرد جمله رو...
:))))
:))))
🤣6😁3❤1
حسین مؤدب
https://www.aparat.com/v/zljj924
از شب اول روضههای محرم بیت، تلاش کردم برم، نشد…
شب آخر، یکی از رفقا زنگ زد گفت:
آقا احتمالا نمیاد خودش دیگه،
میری روضه رو؟
گفتم: اره!
در و دیوار اون حسینیه مقدسه!
جای پای کلی شهیده…
میام! هماهنگ کن!
رفتیم…
امشب داشتم اتفاقی این کلیپ رو میدیدم،
دیدم چه مصرع خوبی زیر تصویرم توی جمعیت افتاده…
شب آخر، یکی از رفقا زنگ زد گفت:
آقا احتمالا نمیاد خودش دیگه،
میری روضه رو؟
گفتم: اره!
در و دیوار اون حسینیه مقدسه!
جای پای کلی شهیده…
میام! هماهنگ کن!
رفتیم…
امشب داشتم اتفاقی این کلیپ رو میدیدم،
دیدم چه مصرع خوبی زیر تصویرم توی جمعیت افتاده…
❤1👎1💔1
سکوت شهر را... مرگ خیابان را نمیفهمد
تب ابر اسیدی... درد بـاران را نمـیفهمـد
خبر دارد کسی از گل؟ چرا ساکت شده بلبل؟
کسی اینجـا دلیل بغـض گلـدان را نمیفهمد
کسی حال کبـوترهای غمگیـن را نمیپرسد
کسی احوال گنجشکِ پریشان را نمیفهمد
کسی شعری نمیخواند! کسی قصه نمیگوید
کسـی تنهـایـی و انـدوه انسـان را نمـیفهمـد
به روی شانهی یاران به غیر از بار چیزی نیست
کسـی تاب و تـب مـوی پـریشـان را نمـیفهمـد
درخت ارغوان هم، سایهی پاییز را دیده...
دگـر فـرق زمستـان و بهـاران را نمـیفهمـد
شبیـه مـن کسـی معنای غربـت را نمـیداند
کسی دلگیری شبهای تهران را نمیفهمد
درختـان یـخ زدند و کـوچـهها لغـزیـدهاند امّـا
دمش گرم است کرسی و زمستان را نمیفهمد
#حسین_مؤدب
#پاییز
@hmoaddab
تب ابر اسیدی... درد بـاران را نمـیفهمـد
خبر دارد کسی از گل؟ چرا ساکت شده بلبل؟
کسی اینجـا دلیل بغـض گلـدان را نمیفهمد
کسی حال کبـوترهای غمگیـن را نمیپرسد
کسی احوال گنجشکِ پریشان را نمیفهمد
کسی شعری نمیخواند! کسی قصه نمیگوید
کسـی تنهـایـی و انـدوه انسـان را نمـیفهمـد
به روی شانهی یاران به غیر از بار چیزی نیست
کسـی تاب و تـب مـوی پـریشـان را نمـیفهمـد
درخت ارغوان هم، سایهی پاییز را دیده...
دگـر فـرق زمستـان و بهـاران را نمـیفهمـد
شبیـه مـن کسـی معنای غربـت را نمـیداند
کسی دلگیری شبهای تهران را نمیفهمد
درختـان یـخ زدند و کـوچـهها لغـزیـدهاند امّـا
دمش گرم است کرسی و زمستان را نمیفهمد
#حسین_مؤدب
#پاییز
@hmoaddab
❤6❤🔥2👍1😭1
و من كلام له (علیه السلام) لابنه محمد ابن الحنفية لما أعطاه الراية يوم الجمل:
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ،
أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ،
تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ،
ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ،
وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ،
أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ،
تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ،
ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ،
وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.
❤3
حسین مؤدب
و من كلام له (علیه السلام) لابنه محمد ابن الحنفية لما أعطاه الراية يوم الجمل: تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ، عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ…
سخنى از آن حضرت (ع) به پسرش،
محمد بن حنفيّه،
هنگامى كه در جنگ جمل
رايت را به دست او داد:
اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان.
دندانها را به هم بفشر
و سرت را به عاريت به خداوند بسپار
و پايها، چونان ميخ در زمين استوار كن
و تا دورترين كرانه هاى ميدان نبرد را
زير نظر گير و صحنه هاى وحشتخيز را ناديده بگير
و بدان كه پيروزى
وعده خداوند سبحان است.
محمد بن حنفيّه،
هنگامى كه در جنگ جمل
رايت را به دست او داد:
اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان.
دندانها را به هم بفشر
و سرت را به عاريت به خداوند بسپار
و پايها، چونان ميخ در زمين استوار كن
و تا دورترين كرانه هاى ميدان نبرد را
زير نظر گير و صحنه هاى وحشتخيز را ناديده بگير
و بدان كه پيروزى
وعده خداوند سبحان است.
👍6❤1
حسین مؤدب
Photo
باشد برو! حتی مــرا هم بی خبر بگذار!
اما بیا بر شانه ام یکـبار ســـر بگذار!
اما بیا مثل گذشته لحظه ای بنشین
با خنده هایت پیش من چای و شکر بگذار
دستی بکش روی سر گل های روی میز
بر روی آیینه از انگشتت اثر بگذار
این خانه سهمش از نگاه تو چه مقدار است؟
سهم مرا از چشــم هایت بیشتـــر بگذار
این شعر ها و خاطرات و اشک هایم را
با خود ببر تنها مرا در پشت در بگذار!
هنگام رفتن عکس آن لب های خندان را
زیبای من! در قاب این چشمان تر بگذار!
باشد! مرا هم مثل موهایت پریشان کن!
اما بیا بر شانه ام یکبار سر بگذار!
#حسین_مؤدب
#عاشقانه
@hmoaddab
اما بیا بر شانه ام یکـبار ســـر بگذار!
اما بیا مثل گذشته لحظه ای بنشین
با خنده هایت پیش من چای و شکر بگذار
دستی بکش روی سر گل های روی میز
بر روی آیینه از انگشتت اثر بگذار
این خانه سهمش از نگاه تو چه مقدار است؟
سهم مرا از چشــم هایت بیشتـــر بگذار
این شعر ها و خاطرات و اشک هایم را
با خود ببر تنها مرا در پشت در بگذار!
هنگام رفتن عکس آن لب های خندان را
زیبای من! در قاب این چشمان تر بگذار!
باشد! مرا هم مثل موهایت پریشان کن!
اما بیا بر شانه ام یکبار سر بگذار!
#حسین_مؤدب
#عاشقانه
@hmoaddab
❤10🕊1
رفتیم یه کافه، همه ماسک ترسناک زده بودن و روح آویزون کرده بودن و دستاشونو خونی مالی کرده بودن،
لامصبا شما فاکتورتون اونقدر ترسناک هست که نیاز به این کارا نیست!
لامصبا شما فاکتورتون اونقدر ترسناک هست که نیاز به این کارا نیست!
😁4❤3🆒1
🌱
جاده آماده ست... اما بی تو حاضر نیستم
همسفر، تا تو نباشی من مسافر نیستم
هر کجا باشی وطن آنجاست! مقصودم تویی!
بی تو می میرم من از هجران... مهاجر نیستم!
"با نگاهی دین خود را باختم" این را به اشک
گفتم و با خنده گفتی: "من مقصر نیستم"
درد بیژن، زخم فرهاد، آه مجنون با من است
قصه ی عشقی کهنسالم! معاصر نیستم
شعر لبخند خداوند است بر لب های تو
در کنار من بمان من بی تو شاعر نیستم!
#حسین_مؤدب
#عاشقانه
@hmoaddab
جاده آماده ست... اما بی تو حاضر نیستم
همسفر، تا تو نباشی من مسافر نیستم
هر کجا باشی وطن آنجاست! مقصودم تویی!
بی تو می میرم من از هجران... مهاجر نیستم!
"با نگاهی دین خود را باختم" این را به اشک
گفتم و با خنده گفتی: "من مقصر نیستم"
درد بیژن، زخم فرهاد، آه مجنون با من است
قصه ی عشقی کهنسالم! معاصر نیستم
شعر لبخند خداوند است بر لب های تو
در کنار من بمان من بی تو شاعر نیستم!
#حسین_مؤدب
#عاشقانه
@hmoaddab
❤6👏1
❤3
🔰احمد دهقان در گفتوگو با ایبنا:
چرا جنگی که آن گونه بود، اینگونه ثبت شد؟/
ادبیات ما دیگر زایش ندارد
🔸احمد دهقان معتقد است: امروز کتابهای بیمخاطب و گلخانهای مانند بچههای ناخواسته وارد بازار نشر میشوند و کسی آنها را نمیخواند. کتابهایی که ادعا میشود به سی، چهل چاپ میرسند، اما خوانندهای نیست که بگوید «من این کتاب را خواندم!» این وضعیتی است که در دوره جدید به وجود آمده است.
🔸اگر نگاهی به فضای رسمی ادبیات امروز بیندازیم، تعداد نویسندگان جوانی که بهطور طبیعی و اصیل رشد کردهاند، خیلی کم است. در عوض، با گروهی روبهرو هستیم که به شکل گلخانهای و با تکیه بر زر، زور و تزویر این فرقهها به شهرت رسیدهاند؛ در حالیکه آثارشان نه از نظر ادبی غنایی دارد نه از سوی مخاطبان جدی ادبیات پذیرفته شده. این گروه با شیوه پاولوف روسی رشد کردهاند: با هر کار جایزه دریافت کردند. هم خودشان فهمیدند روش پیشرفت چنین است، هم به دیگران فهماندند تنها راه پیشرفت همین است. کاملاً همان تئوری شرطیسازی پاولوف روسی که همهمان میدانیم: جایزه در برابر تکرار عمل.
🔸 در همه جای دنیا، از سیاستگذاران تا طبقات اجتماعی تا ناشران دست به دست هم میدهند تا ادبیات خلاق مجال رشد و شکوفایی بیابد و یک نویسنده ملی و بزرگ متولد شود. دهه هفتاد، که به عنوان دهه ظهور زنان نویسنده شناخته میشود، نمونهای از این فضا بود؛ آثار آنها چند بار در سال تجدید چاپ میشد. همه این نویسندگان میدانستند که باید بنویسند؛ چون خوانندگان از نویسندگان کتاب جدید طلب میکردند. مخاطب از نویسنده دائم سوال میکرد که چرا نمینویسد؟ فعلاً باید بگذریم و منتظر بمانیم. این گروههای حاشیهای قدرتمند شدهاند و همین که توانستهاند ادبیات کشور را زمین بزنند، کم قدرتی نیست.
ibna.ir/x6D8C
@ibna_official
چرا جنگی که آن گونه بود، اینگونه ثبت شد؟/
ادبیات ما دیگر زایش ندارد
🔸احمد دهقان معتقد است: امروز کتابهای بیمخاطب و گلخانهای مانند بچههای ناخواسته وارد بازار نشر میشوند و کسی آنها را نمیخواند. کتابهایی که ادعا میشود به سی، چهل چاپ میرسند، اما خوانندهای نیست که بگوید «من این کتاب را خواندم!» این وضعیتی است که در دوره جدید به وجود آمده است.
🔸اگر نگاهی به فضای رسمی ادبیات امروز بیندازیم، تعداد نویسندگان جوانی که بهطور طبیعی و اصیل رشد کردهاند، خیلی کم است. در عوض، با گروهی روبهرو هستیم که به شکل گلخانهای و با تکیه بر زر، زور و تزویر این فرقهها به شهرت رسیدهاند؛ در حالیکه آثارشان نه از نظر ادبی غنایی دارد نه از سوی مخاطبان جدی ادبیات پذیرفته شده. این گروه با شیوه پاولوف روسی رشد کردهاند: با هر کار جایزه دریافت کردند. هم خودشان فهمیدند روش پیشرفت چنین است، هم به دیگران فهماندند تنها راه پیشرفت همین است. کاملاً همان تئوری شرطیسازی پاولوف روسی که همهمان میدانیم: جایزه در برابر تکرار عمل.
🔸 در همه جای دنیا، از سیاستگذاران تا طبقات اجتماعی تا ناشران دست به دست هم میدهند تا ادبیات خلاق مجال رشد و شکوفایی بیابد و یک نویسنده ملی و بزرگ متولد شود. دهه هفتاد، که به عنوان دهه ظهور زنان نویسنده شناخته میشود، نمونهای از این فضا بود؛ آثار آنها چند بار در سال تجدید چاپ میشد. همه این نویسندگان میدانستند که باید بنویسند؛ چون خوانندگان از نویسندگان کتاب جدید طلب میکردند. مخاطب از نویسنده دائم سوال میکرد که چرا نمینویسد؟ فعلاً باید بگذریم و منتظر بمانیم. این گروههای حاشیهای قدرتمند شدهاند و همین که توانستهاند ادبیات کشور را زمین بزنند، کم قدرتی نیست.
ibna.ir/x6D8C
@ibna_official
ایبنا
چرا جنگی که آن گونه بود، اینگونه ثبت شد؟/ادبیات ما دیگر زایش ندارد
احمد دهقان معتقد است: امروز کتابهای بیمخاطب و گلخانهای مانند بچههای ناخواسته وارد بازار نشر میشوند و کسی آنها را نمیخواند. کتابهایی که ادعا میشود به سی، چهل چاپ میرسند، اما خوانندهای نیست که بگوید «من این کتاب را خواندم!» این وضعیتی است که در دوره…