⁠ ⁠ ⁠ ⁠ ⁠ ⁠𝓌𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗐𝗂𝗇𝖾
925 subscribers
39 photos
23 videos
6 files
27 links
𝓈tandin alo𝓃𝑒 no𝓌
⁠ ⁠ ⁠ ⁠ ⁠ ⁠ ⁠ think 𝓉hat we can dev𝒾𝓇 arou𝓃d
Download Telegram
🍏𝖫𝗈𝗏𝖾𝗅𝗒 𝖡𝗈𝗒🎀𝖳𝖺𝗉 𝖳𝖺𝗉
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from refłection 🆕
part eight : 𝖲𝗍𝗈𝗉𝗉𝗂𝗇𝗀 𝗈𝗋 𝗍𝗋𝗒𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗀𝖺𝗂𝗇?
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌ ┆صفحـه‌ای از دفتـر خاطـرات┆
از میان تمام روزهای بی‌تو می‌گذرم، اما من همان‌جا، میان پاییز و تو، گیر افتاده‌ام. و هر لحظه به دست‌هایی که هنوز سردی دست‌هایت را یادشان است فکر می‌کنم. به چشمانت که دیگر در مقابلم نیستند، فقط در عکس‌های قدیمی مانده‌اند. به صورت رنگ‌باخته‌ات که توی ذهنمه، به خانه‌ای که از ما خالی شده. به دیوارهایش نگاه می‌کنم؛ هنوز جای میخ قاب عکس‌هایمان رویشان مانده. به کتابخانه پر شده از کتاب‌های نیمه‌ رها شده‌ات. و آن گوشه‌ی اتاق، جایی که پیانو بود، حالا فقط یک رد روشن روی کفپوش مانده؛ جای خالی چیزی که بود و دیگر نیست. من هنوز گاهی می‌ایستم همان‌جا، دستم را می‌گذارم روی هوای خالی، و انگار زیر انگشت‌هایم سفیدی سرد کلیدها را حس می‌کنم، و هر بار صدای نواختن تو را در ذهنم مرور می‌کنم. و آن بوی عطرت که رفته. نه یک‌باره، کم‌کم، اول از بالش، بعد از پیراهنم، بعد از تمام خانه. حالا فقط خودم مانده‌ام و بوی پاییز که از پنجره میاید.
باید برایت بنویسم. برای تو که نیستی، و برای این ثانیه‌هایی که رد نمی‌شوند. ساعت روی دیوار کار می‌کند، عقربه‌ها می‌چرخند، اما هیچ‌ چیز جلو نمی‌رود. من همان‌جا پیش تو جا مانده‌ام.
دلم می‌خواهد طوفان شود. برای اینکه باد بیاید و این سکون را بشکند. برف ببارد و همه‌چیز را یک‌ دست سفید کند، تا نتوانم جای خالی‌ات را ببینم.
Work project
Part3:Sunoo’s sudden confession had left both of them in shock—both Sunoo, who had confessed his love, and Heeseung, who had heard that romantic confession.
🕸a little archive of pretty chaos ◝
🕷start in:𝑹𝒆𝒅 𝒇𝒍𝒂𝒈
𓂃݊  Niki:5★‌