اینجا.
1.2K subscribers
1.38K photos
137 videos
2 files
266 links
پروفایل خودمم. لطفاً سوال نفرمایید.
«پست‌هایی که در گیومه هستند، من ننوشتم.»
Download Telegram
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
فکر می‌کنم کانال داشتن یه مقداری برای من عجیب شده و نمی‌دونم قبل‌ترها چطوری خیلی راحت این‌جا صحبت می‌کردم چون حالا قبل فرستادن هر پیام چند دقیقه فکر می‌کنم و درنهایت به این سوال می‌رسم که «چرا؟». الان احساس می‌کنم اگه صحبت کنم، یا درمورد چیزهای بی‌اهمیته که خودم دوست دارم یا غر می‌زنم. شاید دارم پیر می‌شم.
دیشب که داشتم عکسای بچگیم رو میدیدم، میخندیدم چون واقعا بامزه و خوشگل بودم. فارغ از هر چیزی شاد بودم و همین شاد بودن باعث شده بود که انقدر ناز و بامزه باشم. اصلا نمیفهمیدم آدم بزرگا راجع به چی صحبت میکنن یا بحثای جدی میکنن. ناراحتیام کوچولو بودن و زود تموم میشدن و دیگه یادشون نمی‌افتادم ولی الان انگار همه چیز برعکس شده. تو آیینه که خودمو میبینم انگار ناراحتم. انگار چشمام غم داره. دارم غصه‌ی چیزایی رو میخورم که باید خیلی قبل‌تر ازشون گذر میکردم تا غمش تو وجودم نمونه. نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم ولی از یه طرف تمام وجودم داد میزنه که ادامه بده. بچه که بودم فکر نمیکردم بزرگسالی اینجوری باشه.
همین که داری تلاش میکنی کافیه. همین که ادامه میدی با هر بدبختی و فلاکتی هست داری ادامه میدی کافیه.
ای آدمیزاد. هی خودت رو با این و اون مقایسه نکن. شاید تو توی این لحظه بهترین ورژن توی زندگیِ خودت باشی.
تلگرام پیام داده شما الان صاحب یک چنل محبوب هستید. چه فایده وقتی خودم محبوب دل کسی نیستم.
خیلی دلم میخواد نسبت به یسری چیزها و اتفاقات بی‌خیال باشم ولی توی ژنم نیست.
شما میدونید دارید با زندگیتون چیکار میکنید؟
نمیدونم چطور بگم اما اعتماد به نفس شما رو از لجن میکشه بیرون و باعث میشه خیلی جاها نجات پیدا کنید. من ندارمش.
من یه مدت قهوه خوردم به طور پیوسته و الان بدنم جوری عادت کرده که بعد از ظهرا انگار منتظر جنسم که موتوری برام بیاره.
خواب بعد از ظهر یه تنه گند زده به کل زندگیم.
شاید باورت نشه ولی بعد تو دیگه نمیتونم با کسی رفیق باشم. احساس میکنم همه عین تو فیکن.
خوشگلا امشب غمگینن و فکرای مزخرف میزنه به سرشون.
دل تو میتونست ببره ولی خب عرضه نداشت.
از اون رفیقت که کلی باهم صمیمی بودین و دیگه یهویی رفیق نبودین چخبرو کوفت.
کافیه بهم بگی سلام. تمام زندگیم رو برات از ۵ سالگی به بعد با جزئیات تعریف میکنم.
تصمیم گرفتم امشب زودتر بخوابم چون در غیر این صورت پوستم آسیب میبینه.
نمیدونم شاید واقعا دوست داشتنی نیستم.
راستش امروز دلم میخواست با یکی حرف بزنم که منو بفهمه و تو جواب حرفام یه چیزی برای گفتن داشته باشه ولی دورم پر شده از آدم‌های اشتباهی.
امروز یه لحظه احساس کردم دختر بودن یعنی خطر همیشه برات وجود داره.
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
خودت رو چندین بار در یک شرایطی که هنوز اتفاق نیفتاده تصور می‌کنی. مکالمه‌هایی که قراره داشته باشی رو توی مغزت تمرین می‌کنی. همه‌ی تلاشت به‌ خاطر اینه که هر اتفاق ناگهانی که ممکنه رخ بده رو در نظر بگیری چون از چیزهای جدید و ناشناخته می‌ترسی و می‌خوای توی مغزت یه ایده‌ی کوچیکی از هرچیزی داشته باشی. بعد متوجه می‌شی که هیچ‌وقت واقعا خودت رو در اون موقعیتی که می‌خواستی قرار ندادی و فقط بهش فکر کردی و توی ذهنت همه‌چیز اتفاق افتاد. نه شروع تازه‌ای رخ داد و نه کاری که می‌خواستی رو انجام دادی. مغزت دوباره گولت زد.
انقدر دیگه این وضعیت ادامه پیدا کنه مطمئنم تهش سرطان میگیرم.