آدم وقتی باهاتون درد و دل میکنه یعنی شما براش با بقیهی آدما فرق دارید. شما رو از بقیه جدا کرده که از دردش باهاتون حرف بزنه و آروم شه. پس بیاهمیت و کلیشهای رفتار نکنید.
همیشه به رفتارم با آدمها فکر میکنم. اینکه درست رفتار کنم؛ شاید اون لحظه آخرین باری باشه که بتونم باهاشون حرف بزنم یا ببینمشون.
تو تا همیشه حسرت به دل میمونی که میتونستی درستش کنی ولی نکردی. ولی من نه. من صدمو برات گذاشتم وسط.
از این ۶ تا پست. ۵ تا رو غلط تایپ کردم. وضعیت روحی و جسمیام کاملا مشخصه. نیاز به توضیح نیست.
بزرگ شدم دیگه باله به دردم نمیخوره. الان دلم میخواد بال در بیارم از اینجا برم فقط.
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
فکر میکنم کانال داشتن یه مقداری برای من عجیب شده و نمیدونم قبلترها چطوری خیلی راحت اینجا صحبت میکردم چون حالا قبل فرستادن هر پیام چند دقیقه فکر میکنم و درنهایت به این سوال میرسم که «چرا؟». الان احساس میکنم اگه صحبت کنم، یا درمورد چیزهای بیاهمیته که خودم دوست دارم یا غر میزنم. شاید دارم پیر میشم.
دیشب که داشتم عکسای بچگیم رو میدیدم، میخندیدم چون واقعا بامزه و خوشگل بودم. فارغ از هر چیزی شاد بودم و همین شاد بودن باعث شده بود که انقدر ناز و بامزه باشم. اصلا نمیفهمیدم آدم بزرگا راجع به چی صحبت میکنن یا بحثای جدی میکنن. ناراحتیام کوچولو بودن و زود تموم میشدن و دیگه یادشون نمیافتادم ولی الان انگار همه چیز برعکس شده. تو آیینه که خودمو میبینم انگار ناراحتم. انگار چشمام غم داره. دارم غصهی چیزایی رو میخورم که باید خیلی قبلتر ازشون گذر میکردم تا غمش تو وجودم نمونه. نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم ولی از یه طرف تمام وجودم داد میزنه که ادامه بده. بچه که بودم فکر نمیکردم بزرگسالی اینجوری باشه.