یهو به خودت میای میبینی برام تلاش نکردی و من رفتم. من دیگه نیستم. من انقدر دور شدم که دیگه حتی روت نمیشه برگردی و بگی ببخشید که برات کافی نبودم.
هرچی میخوام به این فکر نکنم که از عالم و آدم تو زندگی عقبترم، بیشتر بهش فکر میکنم.
تنهایی فقط یه قسمت بدی که داره اینه که وقتی تو لجن دست و پا میزنی نمیتونی از کسی کمک بگیری یا حتی دربارهش حرف بزنی. وقتی داری چیزی رو بیشتر از توانت تحنل میکنی نمیتونی به کسی بگیش.
خوشبحال کسایی که نمیفهمن. ما میشستیم اینارو مسخره میکردیم ولی همینا زندگی رو بردن.
آدم وقتی باهاتون درد و دل میکنه یعنی شما براش با بقیهی آدما فرق دارید. شما رو از بقیه جدا کرده که از دردش باهاتون حرف بزنه و آروم شه. پس بیاهمیت و کلیشهای رفتار نکنید.
همیشه به رفتارم با آدمها فکر میکنم. اینکه درست رفتار کنم؛ شاید اون لحظه آخرین باری باشه که بتونم باهاشون حرف بزنم یا ببینمشون.
تو تا همیشه حسرت به دل میمونی که میتونستی درستش کنی ولی نکردی. ولی من نه. من صدمو برات گذاشتم وسط.
از این ۶ تا پست. ۵ تا رو غلط تایپ کردم. وضعیت روحی و جسمیام کاملا مشخصه. نیاز به توضیح نیست.