از دست ایرانسل ناراحتم. آشغال چرا بهم تبریک نگفتی؟ من این همه بسته و شارژ گرفتم ازت.
با خودم قبل از اینکه به امروز برسم، عهد بسته بودم که برای امروز و روزهای بعدی خیلی چیزهارو رها کنم. نو بشم. بشم یک آدم جدید با خصوصیات و اخلاق جدید و این چند روز سابق رو همش داشتم دنبال اشتباهات و نقصهام توی هر زمینهای میگشتم که بر طرفشون کنم و برای این لحظه یه آدم جدید باشم؛ و هستم. هستم ولی با کلی خاطرات از چیزهایی که یه روزی دوستشون داشتم ولی الان برام بیاهمیتترینن. آدم نمیتوته خاطراتش رو یهویی دور بندازه فقط میتونه کمرنگ و کمرنگترش کنه تا جایی که دیگه چیزی ازش باقی نمونه. و این پروسه خیلی زمان میبره. شاید سالها. و میخوام خاطرات چیزهای بیاهمیت رو کمرنگ کنم تا چیزی ازش بجا نمونه. بعد از این دلم میخواد از خودم عذرخواهی کنم. بابت اینکه خودمو سرزنش کردم، خودمو اذیت کردم و خودمو عذاب دادم. لایق این همه درد و رنجی نبودم که طی این سالها خودم به خودم دادم. لایق این نبودم وقت و ذهنم رو برای چیزهای بیارزش بذارم. لایق این نبودم که بدنم رو اذیت کنم. لایقش نبودم که بیخوابی بکشم و شبها گریه کنم و خودم رو ذره ذره نابود کنم. لایقش نبودم بابت خیلی چیزها حرص بخورم. خلاصه اینکه من خودم رو خیلی اذیت کردم و دلم میخواد، امروز خودم رو ببخشم. چون لیاقت این بخشش رو دارم. لیاقتش رو دارم که یه فرصت دیگه به خودم بدم و همه چیز رو دوباره و از نو شروع کنم.
Forwarded from « گنگ خواب دیده »
زمان، من زمان خیلی زیادی رو در زندگیم از دست دادم. زمانی که میشد مفید باشه.