مهدیه داودی قشنگ میگه؛ به تو برچسبِ حساس، زود رنج و بهونهگیر میزنن تا از مسئولیت پذیرشِ بیاحترامی خودشون شونه خالی کنن و حق اعتراض و ابراز ناراحتی را ازت بگیرن. برای حفظ ارزش وجودیت، مراقب باش که توی دام دستکاریهای روانی اونها نیفتی.
از دست ایرانسل ناراحتم. آشغال چرا بهم تبریک نگفتی؟ من این همه بسته و شارژ گرفتم ازت.
با خودم قبل از اینکه به امروز برسم، عهد بسته بودم که برای امروز و روزهای بعدی خیلی چیزهارو رها کنم. نو بشم. بشم یک آدم جدید با خصوصیات و اخلاق جدید و این چند روز سابق رو همش داشتم دنبال اشتباهات و نقصهام توی هر زمینهای میگشتم که بر طرفشون کنم و برای این لحظه یه آدم جدید باشم؛ و هستم. هستم ولی با کلی خاطرات از چیزهایی که یه روزی دوستشون داشتم ولی الان برام بیاهمیتترینن. آدم نمیتوته خاطراتش رو یهویی دور بندازه فقط میتونه کمرنگ و کمرنگترش کنه تا جایی که دیگه چیزی ازش باقی نمونه. و این پروسه خیلی زمان میبره. شاید سالها. و میخوام خاطرات چیزهای بیاهمیت رو کمرنگ کنم تا چیزی ازش بجا نمونه. بعد از این دلم میخواد از خودم عذرخواهی کنم. بابت اینکه خودمو سرزنش کردم، خودمو اذیت کردم و خودمو عذاب دادم. لایق این همه درد و رنجی نبودم که طی این سالها خودم به خودم دادم. لایق این نبودم وقت و ذهنم رو برای چیزهای بیارزش بذارم. لایق این نبودم که بدنم رو اذیت کنم. لایقش نبودم که بیخوابی بکشم و شبها گریه کنم و خودم رو ذره ذره نابود کنم. لایقش نبودم بابت خیلی چیزها حرص بخورم. خلاصه اینکه من خودم رو خیلی اذیت کردم و دلم میخواد، امروز خودم رو ببخشم. چون لیاقت این بخشش رو دارم. لیاقتش رو دارم که یه فرصت دیگه به خودم بدم و همه چیز رو دوباره و از نو شروع کنم.